تفسیر تبلیغی ایات نجم تا هفتم سوره بقره

0 21

سورۀ مبارکه بقره آیۀ پنجم، ششم و هفتم

آیه پنجم

]أُولئِکَ عَلى  هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[؛ «چنین کسان بر هدایتى از پروردگار خویش و هم ایشان تنها رستگارانند.»

معناى دیگر آیه این است:

«متقین بعد از آن که به صفات شش گانه متقدمه (ایمان به غیب، اقامۀ نماز، انفاق، ایمان به قرآن و کتب آسمانی و ایمان به آخرت) متّصف شدند، در دنیا بر هدایت خداوندى، ثابت و در آخرت، فائز و رستگارند.»

تبیین واژگان

«أولاء»؛ اسم إشاره مبنیّ بر کسر در محلّ رفع، مبتدأ، و «الکاف»[1] حرف خطاب است.

«فلاح»؛ به معناى «فوز به مطلوب» و «وصول به مقصود» است. مراد از فلاح، خیرات و سعادتهایى است که انسان طالب آن است و در دنیا به آن نمی رسد و اگر بهره از آنها هم به وى برسد، مشوب به آلام و اسقام است و حسّ طلب و خواستن او را قانع نمی کند و اگر نیل به آنها را طالب است، باید دانه و بذر آنها را در این عالم بکارد تا حاصل آنها را در آن عالم بردارد.

«مِنْ رَبِّهِمْ»؛ در حقیقت هدایت آنها و همچنین رستگاری شان از سوى خدا تضمین شده است.

«عَلَی»؛ اینکه قرآن کریم مى فرماید: ]عَلى  هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ[ یعنی هدایت الهى همچون مرکب راهوارى است که آنها بر آن سوارند، و به کمک این مرکب به سوى رستگارى و سعادت پیش مى روند، زیرا مى دانیم کلمه «على» معمولا در جایى به کار مى رود که مفهوم تسلّط و علوّ و استیلاء را برساند.

«هُدَی»؛ هدى به صورت نکره اشاره به عظمت هدایتى است که از ناحیۀ خداوند شامل حال آنها مى شود، یعنى آنها هدایتى بس عظیم دارند.

]هُمُ الْمُفْلِحُونَ[؛ با توجه به آنچه در علم معانى و بیان گفته شده، دلیل بر انحصار است، یعنى تنها راه رستگارى، راه این گروه است که با کسب پنج صفت ویژه، مشمول هدایت الهى گشته اند.

آیۀ ششم

]إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ ءَ أَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ[؛ «به راستى آنها که کافر شدند، یکسان است برایشان چه بترسانیشان، چه نترسانى ایمان نیاورند.»

کفر در لغت

«کفر» در لغت به معناى «ستر» و «پوشاندن» است؛ زارع (کشاورز) را کافر گویند، زیرا دانه و بذر را زیر خاک پنهان می کند؛ چنانچه در قرآن می فرماید ]کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ[.[۲]

«تکفیر» نیز به معناى «احباط» است و «کفّاره» را از آن جهت که معاصى را می پوشاند، کفاره نامیدند؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: ]إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ[؛[۳] «اگر از گناهان کبیره که از آنها نهى شده اید، اجتناب کنید، گناهان صغیره شما را از شما محو می کنیم.»

کفر در اصطلاح

کفر به حسب اصطلاح فقهاء که مشمول احکام خاصّه است و از زمرۀ اسلام خارج می باشد، عبارت است از انکار توحید یا نبوّت حضرت ختمى مرتبت و یا انکار یکى از امورى که پیغمبر (ص) آورده است، اگر محقّق الصدور از آن حضرت باشد و یا انکار یکى از ضروریّات قطعى الضرورى دین اسلام است و از این جهت زنادقه، مشرکین، یهود، نصارى، مجوس، خوارج، نصّاب، غلات و اهل بدعت همه کافرند.

اقسام کفر

براى کفر اقسامى است:

۱. کفر از روى جهل و قصور یا تقصیر که از آن به « ضلالت» تعبیر می شود؛

۲. کفر از روى جحود و انکار؛ چنانچه در قرآن کریم می فرماید: ]وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ[؛[۴] «آیات الهى را انکار نمودند و حال آنکه به آنها یقین داشتند.»؛

۳. کفر از روى نفاق که ظاهراً اظهار ایمان کند، ولى باطناً معتقد نباشد؛

۵. کفر نعمت که نعم الهى را در جایى که خدا امر فرموده و براى آن عطا نموده، صرف ننماید؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: ]لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ[؛[۵] «اگر شکر نعمت مرا به جاى آورید، نعمت را بر شما زیاد می کنم و اگر کفران نمائید، محقّقاً عذاب من سخت است.»؛

۶. کفر در عمل است که به واسطۀ ترک واجب و فعل معصیت است؛ چنانچه نسبت به تارک حج می فرماید: ]وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ[؛[۶] «و کسى که کافر شد (یعنى حجّ به جا نیاورد)، پس محقّقاً خداوند بى نیاز از جهانیان است.»

از امام صادق(ع) در مورد «وجود کفردر کتاب خدای متعال» سؤال شد؛ آن حضرت فرمود:

«کفر در کتاب خدا بر پنج وجه است: کفر جحود و آن بر دو قسم است. و کفر به واسطه ترک اوامر الهى و کفر برائت (بیزارى) و کفر نعم.

اما کفر جحود (قسم اولش) انکار پروردگارى رب العالمین است و آن گفتار کسى است که می گوید پروردگارى نیست و بهشت و دوزخى نیست، و این گفتار دو طایفه از زنادقه است که به آنها دهریّه می گویند و همانهایند که می گویند "ما را جز روزگار هلاک نمی کند" و این دینى است که از روى گمان و استحسان براى خود وضع کرده اند بدون تثبیت و یقین از ایشان و بدون تحقیق نسبت به آنچه می گویند، خداوند می فرماید: "اینان نیستند جز اینکه گمان می کنند که مطلب آن طوری‎ست که اینان می گویند" و فرمود: "به درستى که کسانى که کافر شدند، مساوى است براى ایشان که آنان را بترسانى یا نترسانى، ایمان نمی آورند"؛ یعنى به توحید خداى متعال ایمان نمی آورند؛ پس این یکى از وجوه کفر است.

وجه دیگر از کفر جحود، انکار کردن با وجود علم و معرفت است، و آن این است که منکر امرى را انکار نماید و حال آنکه می داند آن حق است و نزد او ثابت و محقّق شده باشد و به تحقیق خداى عزّ و جلّ فرمود: "و انکار نمودند از جهت کبر و ستم و حال آنکه یقین داشتند" و خداى عزّ و جلّ فرمود: "و یهود پیش از ظهور پیغمبر اسلام (ص) طلب فتح و پیروزى می نمودند بر کفّار (مشرکین مکّه و مدینه) پس وقتى که آمد، ایشان را آن چیزى را که می شناختند (پیغمبر اسلام و قرآن) به آن کافر شدند، پس لعنت خدا بر کافران باد" پس این بود تفسیر دو وجه از کفر جحود.

وجه سوم از کفر، کفران نعمتهاى الهى است و این کفر در قول خداى تعالى است که از سلیمان(ع) حکایت می کند "این سلطنتى که مراست از فضل پروردگارم می باشد، تا آزمایش کند مرا که آیا شکر می کنم یا کفران می نمایم؛ پس کسى که شکر کند، همانا به نفع خود شکر نموده و کسى که کفران نماید، محقّقاً پروردگار من بى نیاز و بزرگوار است" و فرمود: "البته اگر شکرگزارى کنید، نعمت را بر شما زیاد کنم و اگر کفر ورزیدید، محقّقاً عذاب من سخت است" و فرمود: "مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و براى من شکرگزارى نمائید و کفران نعم مرا نکنید".

و وجه چهارم از کفر، ترک نمودن چیزهایى است که خداوند به آنها امر فرموده و آن قول خداى عزّ و جلّ است: "اى بنى اسرائیل! زمانى را یاد کنید که از شما پیمان گرفتیم که خونریزى نکنید و خودتان را (برادران دینى خود را) از شهرهایتان بیرون نکنید، پس شما به میثاق اقرار کردید و خودتان گواهى دادید، سپس شما بودید که برادران خود را کشتید و گروهى را از دیارتان بیرون نمودید در حالى که علانیه یکدیگر را کمک می کنید به واسطه گناه و تجاوز، و اگر آنان می آمدند، نزد شما در حالى که اسیر بودند، براى رهایى آنان فدیه می دادید و حال آنکه بیرون نمودن آنان بر شما حرام بود؛ آیا به بعض کتاب ایمان مى آورید و به بعض آن کافر می شوید؛ یعنى لزوم فدیه دادن براى اسیرى را که در دست دشمنان شماست قبول دارید و عمل می کنید، ولى حرمت آواره نمودن برادران دینى خود را اهمیّت نمی دهید و آنان را آواره می کنید"؛ پس خداوند آنان را به واسطۀ ترک اوامر خود کافر شمرده و آنان را به ایمان هم نسبت داده، ولى از آنان قبول ننموده و نفعى براى آنان نخواهد داشت. از این جهت فرموده: "پس نیست جزاى کسى که این نوع اعمال را از شما مرتکب شود، مگر رسوایى در زندگى دنیا و روز قیامت هم به سخت ترین عذاب بازگشت می کنند و خداوند از آنچه می کنند، غافل نیست".

و وجه پنجم از کفر، کفر برائت است؛ یعنى بی زارى جستن از عمل کسى و بیان این در قول خداى عزّ و جلّ است که از قول ابراهیم حکایت می کند: "کافر شدیم به شما (از شما بی زارى جستیم) و بین ما و شما براى همیشه دشمنى و بغض ظاهر شد، تا وقتى که به خداى یکتا ایمان بیاورید" و خداوند فرمود در حالى که شیطان و بی زارى او را از دوستان انسى در روز قیامت ذکر می کند "به درستى که من کافرم (بی زارم) از اینکه شما مرا پیش از این شریک قرار می دادید" و گفت: "همانا جز خدا بتهایى را به معبودیت گرفتید، به واسطه دوستى که میان شما در زندگى دنیا بود؛ سپس در روز قیامت بعضى از شما از بعض دیگر بی زارى می جویند و برخى از شما برخى دیگر را لعنت می کنند" که کفر در این آیه به معنى تبرّی ست.»[7]

آیه هفتم

]خَتَمَ اللَّهُ عَلىَ  قُلُوبِهِمْ وَ عَلىَ  سَمْعِهِمْ وَ عَلىَ أَبْصَرِهِمْ غِشَاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ[؛ «خدا مهر نهاد بر دلها و گوشهاى ایشان، و بر چشمهاى ایشان پرده افتاده، و ایشان را عذابى سخت خواهد بود.»

تبیین واژگان

«خَتَم»؛ به معناى شدّ و محکم بستن است؛ چنانچه در مجمع است و از این معنى است «ختم باب به مسمار» یعنى میخ کوب نمودن درب براى اینکه کسى داخل نشود.

مراد از «ختم قلب» این است که به واسطه اعمال ناشایسته و ملکات رذیله، درب قلب بسته شده و دیگر معارف حقّه و ایمان و اخلاق فاضله و مواعظ و نصایح در آن وارد نمی شود.

«على»؛ براى استعلاء است و استیلاء و احاطۀ «ختم» را بر تمام اطراف و جوانب قلب افاده می دهد.

«قلوب»؛ جمع قلوب افراد است وگرنه هر فردى یک قلب بیش تر ندارد و اصل قلب در لغت به معنى جسم صنوبرى است که در طرف چپ سینه قرار داده شده و منشأ «روح بخارى» در انسان و حیوان است، ولى مراد از قلب در آیات قرآنى، آن جوهر ملکوتى است که مجرّد از ماده و صورت است که از آن به عقل و روح انسانى و نفس ناطقه تعبیر می کنند و اطلاق قلب بر روح انسانى یا به اعتبار این است که مرکز ادراکات انسان و محل توجه روح، قلب است.

امام باقر(ع) مى فرماید: «مَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَهٌ بَیْضَاءُ، فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِی تِلْکَ النُّکْتَهِ نُکْتَهٌ سَوْدَاءُ، فَإِذَا تَابَ ذَهَبَ ذَلِکَ السَّوَادُ، وَ إِذَا تَمَادَى فِی الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِکَ السَّوَادُ حَتَّى یُغَطِّیَ الْبَیَاضَ فَإِذَا غَطَّى الْبَیَاضَ لَمْ یَرْجِعْ صَاحِبُهُ إِلَى خَیْرٍ أَبَداً، وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى ]کَلَّا بَلْ رانَ عَلى  قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ[‌[8] ؛[۹] هیچ بندۀ مؤمنى نیست مگر اینکه در قلب او یک نقطه (وسیع) سفید و درخشنده اى است. هنگامى که گناهى از او سر زند، در میان آن منطقه سفید، نقطه سیاهى پیدا مى شود، اگر توبه کند آن سیاهى برطرف مى گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهى افزوده مى شود، تا تمام سفیدى را بپوشاند، و هنگامى که سفیدى پوشانده شد، دیگر صاحب چنین دلى هرگز به خیر و سعادت باز نمى گردد، و این معنى گفتار خدا است که مى گوید: نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب مى شدند زنگار بر دلهایشان بسته است.»

ما بالوجدان هنگامى که با مصیبتى روبرو مى شویم فشار آن را روى همین قلب صنوبرى احساس مى کنیم، و هم چنان وقتى که به مطلب سرورانگیزى بر مى خوریم فرح و انبساط را در همین مرکز احساس مى کنیم (دقت کنید).

سؤال:

چرا «قلب» و «بصر» به صیغه جمع و«سمع» به صیغه مفرد ذکر شده است؟

جواب:

علت مفرد آمدن «سمع» ممکن است یکى از دو چیز باشد:

نخست: اینکه «سمع» گاهى به عنوان اسم جمع به کار می رود و مى دانیم که در اسم جمع معنى جمع افتاده و نیازى به جمع بستن ندارد.

دیگر: اینکه «سمع» مى تواند معنى مصدرى داشته باشد و مى دانیم مصدر دلالت بر کم و زیاد هر دو مى کند و نیازى به جمع بستن ندارد.

به علاوه مى توان وجه ذوقى و علمى دیگرى براى این تفاوت گفت و آن اینکه:

تنوع ادراکات قلبى و مشاهدات با چشم نسبت به «مسموعات» فوق العاده بیش تر است و به خاطر این تفاوت قلوب و ابصار به صورت جمع ذکر شده ولى «سمع» به صورت مفرد آمده است.

در فیزیک جدید نیز مى خوانیم امواج صوتى قابل استماع تعداد نسبتاً محدودى است و از چندین ده هزار تجاوز نمى کند. در حالى که امواج نورها و رنگهایى که قابل رؤیت هستند از میلیونها مى گذرد.[۱۰]

ادامه دارد….
_________________________________

[۱]. «کاف» در «اولئک».

[۲]. حدید / ۲۰.

[۳]. نساء /۳۱.

[۴]. نمل / ۱۴.

[۵]. ابراهیم /۷.

[۶]. آل‏عمران / ۹۷.

[۷]. «الکفر فى کتاب اللَّه على خمسه اوجه فمنها کفر الجحود و الجحود على وجهین و الکفر بترک ما امر اللَّه و کفر البراءه و کفر النعم فامّا کفر الجحود فهو الجحود بالربوبیّه و هو قول من یقول: لا ربّ و لا جنّه و لا نار، و هو قول صنفین من الزنادقه یقال لهم الدهریه و هم الّذین یقولون: و ما یهلکنا الّا الدهر و هو دین وضعوه لأنفسهم بالاستحسان على غیر تثبّت منهم و لا تحقیق لشی‏ء ممّا یقولون، قال اللَّه عز و جل ]إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ[ انّ ذلک کما یقولون، و قال: ]إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ[ یعنى بتوحید اللَّه تعالى فهذا احد وجوه الکفر، و امّا الوجه الاخر من الجحود على معرفه و هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انّه الحق (حق خ ل) قد استقرّ عنده و قد قال اللَّه عزّ و جل ]وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا[ و قال اللَّه عز و جل ]وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ[ فهذا تفسیر وجهى الجحود، و الوجه الثالث من الکفر کفر النعم و ذلک قوله تعالى یحکى قول سلیمان علیه السّلام ]هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ[ و قال ]لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ[ و قال: ]فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ[. و الوجه الرابع من الکفر ترک ما امر اللَّه عزّ و جل به و هو قول اللَّه عزّ و جلّ: ]وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ[ فکفّرهم بترک ما امر اللَّه عزّ و جلّ به و نسبهم الى الایمان و لم یقبله منهم و لم ینفعهم عنده فقال ]فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ[، و الوجه الخامس من الکفر کفر البراءه و ذلک قوله عزّ و جلّ یحکى قول ابراهیم علیه السّلام ]کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ[ یعنى تبرّأنا منکم و قال یذکر ابلیس و تبرّیه من اولیائه من الانس یوم القیمه ]إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ[ و قال ]إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّهَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً[ یعنى تبرّء بعضکم من بعض». أطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبد الحسین طیّب، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش، ج‏1، ص۲۶۴.

[۸]. مطففین / ۱۴.

[۹]. مجمع البحرین، طریحی، نشر مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ش، ج۶، ص۲۵۶.

[۱۰]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج۱، ص۹۰.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.