آیا کشتار طایفه بنی قریظه یک هولوکاست محسوب میشود (۲) ؟

0 83

انطور که طبری و ابن اسحاق نقل کرده اند . کشته های بنی قریظه در این جنگ ۴۰۰ یا ۶۰۰ تا ۸۰۰ یا ۹۰۰ نفر بوده است . علامه طبرسی در قرن ششم در کتاب اعلام الوری کشته ها را ۴۰۰ تا ۶۰۰ نفر نقل میکند که این ارقام خالی از افسانه نیست . و مورد تردید جدی قرار دارد .
در ادامه پاسخ یکی از اساتید خواهد امد که فقط مربوط به بررسی امار کشته های بنی قریظه است:
برای روشن شدن حقیقت موضوع، یادآوری این مطلب مهم ضروری است
هر نوع گزارش و نسبت عملی به فرد یا افرادی، در صورتی قابل پذیرش است که با روحیه و شخصیت و تفکر آن فرد یا افراد در تضاد نباشد .پس از شناخت شخصیت و تفکر افراد است که می توان مطالب نسبت داده شده به آنان را با صحت سند روایت، پذیرفت .هر انسان با انصاف و غیر متعصبی که زندگی و شخصیت پیامبر (ص) و عفو و گذشتهای حضرت درموارد گوناگون و رفتار وی با دشمنان را مورد دقت و بررسی قرار دهد، یقین پیدا می کند که برخی مطالبی در کتاب های تاریخی وحدیثی به آن حضرت نسبت داده شده است صحت ندارد.

نیز گمان و ظن قوی پیدا می کند که چنین مطالبی به عمد یا سهو در لابلای کتابهای اسلامی وارد شده، همچنین احتمال دست داشتن دشمنان اسلام مخصوصاً برخی از یهودیان، در نقل این گونه مطالب نیز وجود دارد. بنابراین مطالبی که از کتاب های مختلف، درباره برخورد پیامبر با مخالفان خود نوشته‌اید، قابل پذیرش نیست و با تفکر و دیدگاه و رسالت پیامبرناهمگون است، هرچند در کتاب های مشهور اسلامی آمده باشد.

حادثه بنی قریظه از جمله حوادثی است که مستشرقان روی آن حساسیت زیادی دارند. از آن جمله ویلیام مولر در کتاب حیاه محمد (The Life Muhammad) این داستان را به صورت فوق العاده دراماتیک وصف کرده است.

در این زمینه، اساس روایت ابن اسحاق است که نیاز به تأمل جدی دارد. برکات احمد در جزئیات این روایت مناقشاتی کرده و گفته است : مگر نمی شد پیامبر (ص) اینها را به مدینه نیاورد و همچنان کنار قلعه خودشان آنان را گردن بزند؟! مگر خندقی از قبل در نزدیکی مدینه نکنده بودند. چه لزومی داشت دوباره خندق بکنند؟

هنگام ظهور اسلام سه قبیله یهودی در یثرب سکونت داشتند و علاوه بر آنان گروه هایی از جمله در خیبر و فدک ( شمال مدینه) می زیستند. رسول خدا (ص) در ابتدا امید داشت که یهودیان یثرب با اسلام که دین توحیدی بود، از دردوستی و تفاهم در آیند زیرا آنها هم پیروان دین آسمانی بودند، اما یهودیان وقتی پیشرفت اسلام را دیدند، موضع مخالف گرفته و از در دشمنی با آن در آمدند. نتیجه این نزاع ، بیرون راندن آنان از جزیره العرب بود.

مورخان می گویند بنی قینقاع (ابن هشام، تحقیق السقاء و دیگران، ۲/۴۷ – ۴۹) و سپس بنی نضیر (السیره النبویه ابن کثیر، تحقیق مصطفی عبدالواحد، ۳/۱۴۵) مسلمانان را به زحمت انداختند . از این رو به وسیله ایشان محاصره شده و پس از تسلیم شدن' از مدینه اخراج و اموال غیر منقولشان تصرف شد. در فرصت دیگری، آنان از خیبر و فدک هم اخراج شدند. بنا به گزارش ابن اسحاق بنی قریظه- سومین قبیله یهودی – با قریش وهم پیما نان که برای نابودی اسلام به مدینه حمله کردند' همراه شدند . این حرکت برای اسلام خطری بزرگ بود. پس از شکست آنان، پیامبر خدا (ص) یهودیان را محاصره کرد همان گونه که بنی نضیر را محاصره کرده بود. بنی قریظه با طولانی شدن محاصره تسلیم شدند اما برخلاف بنی نضیر (قبیله بنی نضیر بدون کشته از مدینه تبعید و اموال منقولشان نیز با خود بردند//)

به حکم سعد بن معاذ که از قبیله اوس و هم پیمان بنی قریظه بود، تن دادند. سعد طبق کتاب یهودیان و قانون آنها ، حکم کرد که مردان بالغ کشته شوند و زنان و اطفال آنان به اسارت درآیندَ . بنابراین گودال هایی در بازار مدینه حفر شد و مردان بنی قریظه دسته دسته احضار و گردن زده شدند. شمار کشتهشدگان را از چهارصد تا نهصد نفر گفته اند .

با دقت در این داستان، اشکالاتی برآن امکان پذیر خواهد بود و می توان گفت استدلال بر این که ششصد یا هشتصد یا نهصد نفر از بنی قریظه اعدام شده اند صحیح نیست . این گزارش به منابع اسلامی افزوده شده است و در فرهنگ یهود اصل و نمونه ای برای آن هست. در حقیقت می توان بر گشت این گفته ها را در تاریخ قدیم یهود جستجو کرد.
در اینجا ابتدا به منابع عربی پرداخته و روایات یهودی را در آنها نقد و بررسی می کنیم . آنگاه به نمونه اصلی آن در تاریخ یهود اشاره خواهیم کرد.
قدیمی ترین تألیفی که در دست ماست و بیشترین جزئیات حادثه بنی قریظه را در بردارد، سیره ابن اسحاق است که مورخان بعدی در بیان رویدادهایمتعدد برآن تکیه کرده و از آن اخذ کرده اند، اما ابن اسحاق در سال ۱۵۱ ، یعنی ۱۴۵سال پس از واقعه بنی قریظه از دنیا رفته است.
مورخان پس از او گزارش او از واقعه را نقل کرده و به منابع مبهم او توجه نکرده اند.
البته برخی به عدم اقناع خود از این واقعه اشاره کرده اند، اما زحمت نقد و بررسی آن را به خود نداده اند . ابن حجر عسقلانی این واقعه و گزارش های مربوط به آن را انکار می کند و از آن به «حکایات غریب» تعبیر می کند (تهذیب التهذیب:۴/۴۵). معاصر ابن اسحاق یعنی مالک بن انس هم ابن اسحاق را به دروغگویی متهم کرده و او را به جهت نقل چنین روایاتی، دجَال ( آن که راست و دروغ را به هم می آمیزد) می شمارد . مورخان و سیره نویسان، قوانینسختگیرانه محدثان را رعایت نکرده اند و اینکه تمام راویان ثقه باشند و از فرد پیش از خود بدون واسطه روایت کرده باشند، رعایت نکرده اند. اینها در روایات سیره نبوی بسیار سهل گیرانه تر از برخوردی که با احادیث نبوی دارند برخورد کرده اند.

منبع و مواد گزارش ابن اسحاق درباره محاصره مدینه و برخورد با بنی قریظه ،یهودیان تازه مسلمان است.
در مقابل این منابع متأخر غیر معتبر، قرآن – تنها منبع اصیل و معاصر حادثه – به گونه ای بسیار کوتاه به حادثه اشاره می کند : «و انزل الذین ظاهروهم من أهل الکتاب من صیاصیهم و قذف فی قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تأسرون فریقا» ( 26 احزاب ) و هیچ اشاره ای به تعداد کشتگان نمی کند.
ابن اسحاق در آغاز گزارش مربوط به نبرد احزاب مصادر خود را این گونه ذکر می کند: یکی از موالی آل زبیر و دیگرانی که متهم به کذب نیستند.

بخش هایی از این گزارش را از عبد الله بن کعب بن مالک زهری و عاصم بن عمر بن قتاده و عبد الله بن ابی بکر و محمد بن کعب قرظی و دیگر عالمان مسلمان آورده اند. بنا براین روایت ابن اسحاق مجموعه ای است مرکب از این روایات. در جای دیگر ابن اسحاق از عطیه نیز نقل کرده، او فردی از بنی قریظه است که عفو شامل حالش شد. عطیه از خاندان زبیر بن باطا عضو بارز بنی قریظه و کسی است که در جریان بنی قریظه نقش داشت.

این روایت با توصیف تلاش های سران یهود برای انعقاد پیمان با نیروهای دشمن علیه مسلمانان آغاز می شود و در آن فهرستی از اسامی این سران آمده است: ۳ نفر از بنی نضیر' ۲ نفر از قبیله وائل – که قبیله ای دیگر از یهود است – و افراد دیگری از این دو قبیله که نامشان ذکر نشده است .این افراد پس از آنکه قبایل اطراف مدینه یعنی غطفان و مره و فزاره و سلیم و اشجع را برای مبارزه علیه مدینه تحریک کردند به مکه رفتند و در آنجا نیز موفق شدند قریش را به سوی یثرب به حرکت درآورند. هنگامی که نیروهای محاصره کنندهمدینه جمع شدند، حیی بن اخطب یکی از رهبران بنی نضیر نزد بنی قریظه – که هنوز در مدینه سکونت داشتند – رفت و به رغم نظر کعب بن اسد رهبر بنی نضیر، آنان را قانع کرد که پیمان خود را با رسول خدا (ص) نقض کنند. حیی چنین تصور می کرد که مسلمانان قدرت مقابله با نیروهای مهاجم را ندارند و سیادت بنی قریظه و دیگر یهودیان به زودی باز خواهد گشت . لیکن محاصره مدینه به شکست انجامید و قبایل یهود طعم همدستی با دشمن را چشیدند.

موضع علما و مورخان نسبت به روایت ابن اسحاق همراه با قبول آمیخته به تردید است. در برخی قسمت ها قبول و ردّ و انکار در برخی بخش های دیگر. اما آنچه پذیرفته اند همانند پذیرش گزارش های سیره و داستان نبردهاستکه به نسل های بعدی منتقل شده اما معیارهای نقد و بررسی (که در فقه و حدیث به آن توجه می شود) در اینجا اعمال نشده است. به همین جهت، تحقیق و بررسی درباره راویان گزارش های سیره را ضروری ندانسته اند و به بیان سلسله راویان به صورت متصل و غیر متصل اهمیت نداده اند. چنان که این موضوع در سیره ابن اسحاق مشهود است؛ برخلاف فقه که راوی ثقه و اتصال راویان، موضوعی مهم در آن به شمار می رود . به همین دلیل مالک که از فقهاست به ابن اسحاق توجه چندانی ندارد . مورخان بعدی و مفسران هم یا سخن ابن اسحاق را تکرار کرده یا به بخش هایی از آن اشاره کرده اند.علاوهبرآنکه مورخان با این روایت به سردی برخورد کرده اند مثلاً طبری که حدود ۱۵۰ سال پس از ابن اسحاق آمده' بر خلاف شیوه خود که روایات گوناگون از یک حادثه را نقل می کند ،در موضوع بنی قریظه رعایت نکرده ، بلکه عبارتی آوردهکه تردید برانگیز است. او می گوید: واقدی گمان کرده که رسول خدا (ص) دستور داد گودال هایی برای بنی قریظه بکَنند.

روایت نمی تواند سهل گیرانه یا با تردید مورد قبول قرار گیرد.
ابن اسحاق به عنوان یک مولف در دو مورد در معرض هجوم تند محققان معاصر و بعدی قرار گرفته است:

۱. کتاب مشتمل بر روایات یا قصه های ساختگی و نادرست و غیر مطابق با قواعد نقد است؛

۲.پذیرش قطعی او نسبت به کشتار بنی قریظه . مالک از محدثان و فقهای نخستین، آشکارا از وی به دروغگو و دجال و کسی که روایاتش را از یهودیان می گیرد' تعبیر کند . مالک با به کارگیری معیار مخصوص به خود' روش ابن اسحاق را رد می کند و منابع و روش وی را دارای اشکال می داند. طبیعی است که مالک ، منابع و روش کار ابن اسحاق را در جمع آوری اخبار امثال این ماجرا نپذیرد.

ابن حجر، از نسل های بعدی، دیدگاه مالک را چنین شرح می دهد : ردّ مالک نسبت به ابن اسحاق به دلیل روایاتی است که او در موضوعات نبردهای صدر اسلام از یهودیان نقل می کند که آنان هم از پدران خود روایت کرده اند. ابن حجر روایات محل تردید را با عبارات استواری مانند «مثل هذه الروایات العجیبه،کقصه قریظه و النضیر» وصف می کند. به نظر نمی رسد که صریح تر از این تعبیر برای رد آن اخبار به دست آورد.

منبع : پرسمان قرآن 

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.