آیا در بیان زیبایی حضرت یوسف مبالغه صورت نگرفته است ؟

1 2,373

آیا در بیان زیبایی حضرت یوسف (ع) مبالغه صورت نگرفته است ؟

آیات ۳۲-۳۰ سوره یوسف ، یکی از بخش‌های حیرت‌انگیز داستان این پیامبر را بیان می‌کنند:
و [دسته‌ای از] زنان در شهر گفتند: زن عزیزِ از غلام خود کام خواسته و سخت خاطر خواه او شده است. به راستی ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینم. پس چون [همسر عزیز ] از مکرشان اطلاع یافت، نزد آنان فرستاد و محفلی برایشان آماده ساخت و به هر یک از آنان [میوه و] کاردی داد و [به یوسف] گفت: برآنان درآی. پس چون زنان او را دیدند، وی را بس شگفت یافتند و [از شدت هیجان و مات زدگی] دست‌های خود را بریدند و گفتند: منزه است خدا، این بشر نیست، این جز فرشته‌ای بزرگوار نیست، [زلیخا] گفت: این همان است که درباره‌اش مرا سرزنش می‌کردید، من از او کام خواستم…

مطابق این آیات (و بنا به روایاتی که در تفسیر آنها آمده‌است) زیبایی یوسف آنقدر خیره‌کننده و حیرت‌انگیز بوده که وقتی زنان برای اولین بار او را (در این صحنه) دیدند، مست و از خود بی‌خود شدند، بگونه‌ای که متوجه نشدند که به جای بریدن میوه در حال بریدن دستهای خودشان هستند!؟ آشکار است که این مدعای مبالغه‌آمیز مخصوص داستان‌ها و افسانه‌های رایج در میان عوام است. یوسف (بنا به فرض) سال‌ها در دربار پادشاه مصر به عنوان غلام و یا فرزند‌خوانده پادشاه (عزیز مصر) زندگی می‌کرده و بنابراین در این مدت صدها بار در کوچه و خیابان و بازار و همینطور در دربار پادشاه رفت ‌و آمد کرده است و هزاران نفر از مرد و زن و پیر و جوان (خصوصاً زنان دربار و اطرافیان زلیخا) بارها او را دیده‌اند.

در اینجا دو نکته سئوال‌برانگیز وجود دارد:

۱-. اگر یوسف چنان زیبایی افسانه‌ای و خیره‌کننده و شگفت‌انگیزی داشت (که گمان می‌رفت فرشته‌ای آسمانی است) در این صورت مدت‌ها پیش از این حادثه‌، آوازه زیبایی عجیب و سحرانگیزِ او در شهر می‌پیچید و همه (خصوصاً زنان!) او را می‌شناختند. در حالی که مطابق آیات فوق، زنان مصر تا آن زمان یوسف را ندیده بودند. آیا همین، داستان را مشکوک نمی‌کند؟
۲-. اگر زیبایی یوسف اینقدر سحرانگیز و مست‌کننده بود، در این صورت وجود او در شهر،‌ بلای جان زنان می‌شد! تصور کنید اگر یوسف با آن زیبایی در کوچه و بازار رفت ‌و آمد کند، چه اتفاقات وحشتناکی برای زنانی که او را می‌بینند رخ می‌دهد! بدون شک خطر مرگ آنها را تهدید می‌کند!

قبل از بیان عباراتی قابل توجه از علامه طباطبایی(ره) در این رابطه باید به چند نکته توجه داشته باشیم وآن اینکه: اول اینکه این زنان خودشان هم زنان هوسرانی بودند نه زنان معمولی و با عفت. بعضی نوشته‎اند: این بانوان، پنج نفر بودند که عبارتند از: ۱. همسر ساقی شاه ۲. همسر رئیس نانواها ۳. همسر رئیس نگهبانان چهار پایان ۴. همسر رئیس زندان ۵. همسر وزیر دربار (بحار، ج ۱۲، ص ۲۲۶)

نکته دوم اینکه:حضرت یوسف علیه السلام غلام زلیخا بودند و زیاد در کوچه و بازار رفت و آمد نداشتند بلکه بیشتر وقتشان را در دربار بودند.همچنین آن زنان هوسباز ، همسران اشراف و درباریان مصر بودند و آن ها نیز زیاد در کوچه و خیابان رفت و آمد نداشتند. و با توجه به نظام طبقاتی و برده داری ، آنان توجهی به بردگان و غلامان نداشتند.و آنچه از تاریخ و تفاسیر استفاده می شود،آنان هنوز حضرت یوسف را ندیده بودند.

علامه طباطبایی در مورد علت بریدن دستها توسط زنان اشراف مصر می فرماید:«به محضی که یوسف وارد شد تو گویی افتابی درخشیدن گرفت.چشم حضار که به او افتاد عقل از سرشان پرید،و حیرت زده و مسحور جمال او شدند،در نتیجه از شدت بهت زدگی و شیدایی با کاردهای تیز دستهای خود را بجای میوه بریدند.آری این،اثر و خاصیت شیفتگی و دلدادگی است،چون وقتی نَفس آدمی مجذوب چیزی گردد آن هم بوطری که علاقه و یا ترسش نسبت به آن چیز از حد بگذرد،دچار اضطراب می گردد و در صورتیکه بهت زده شود و مشاعر خود را از دست دهد،دیگر نمی تواند تدبیر و تنظیم قوای اعضای خود را در دستداشته باشد و چه بسا در این لحظه با سرعت هرچه تمامتر خود را به سوی همان خطری که از آن مبهوت شده بود پرتاپ میکند،ونظایر این حوادث در صحنۀ عشق و محبت بشسیار و حکایات عشاق روزگار که سرانجامشان به چه جنونی انجامیده معروف است.{تفسیر المیزان،ج۱۱ص۱۹۷-۱۹۸}

آنچه از تفاسیر و منابع تاریخی آیات قرآن که این ماجرا را بیان می کند،هوسباز بودن و بی عفت بودن زنان حاظر در مجلس زلیخا را ثابت می کند،و بخاطر وجود چنین زمینه ای در آنها بود که با دیدن چهره آن حضرت از خود بی خود شدند.علامه طباطبایی در این مورد می فرماید:
گفتگوهایى که زنان در پیرامون مراوده زلیخا و یوسف مى داشتند بیشتر براى تسکین حسادت و تسلاى دل و فرو نشاندن جوش سینه ها بود، و گرنه آنها تاکنون یوسف را ندیده بودند، و آن چه که زلیخا از یوسف چشیده بود نچشیده بودند، و چون او دیوانه و شیدایش ‍ نشده بودند. آنها پیش خود خیال مى کردند غلام زلیخا مردى معمولى است ، آنگاه یکى پس از دیگرى قیاسهایى مى کردند، غافل از اینکه : شنیدن کى بود مانند دیدن.{همان،ص۱۹۶}.

منبع : پرسمان قرآن 

1 نظر
  1. Soheila می گوید

    قران گفته همه میگفتند زیبا بوده.وگرنه زلیخا در اجتماع بود،ادم ندیده نبود.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.