شجاعت حضرت علی علیه السلام در جنگ ها

0 294

شجاعت حضرت علی علیه السلام در جنگ ها

چند نمونه از شجاعت حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام: 

قوت قلب امام على علیه السلام که از ایمان و یقین وى سرچشمه می‏گرفت در هیچ ‏بشرى دیده نشده است

روزى در جنگ صفین به چهره خود نقاب زده و به صورت یک فرد ناشناس در جلو صفوف شامیان مبارز می‌طلبید

پس از آنکه گروهى از مبارزان شام را به خاک هلاکت افکند معاویه به عمرو عاص گفت: این شجاع قوی‌دل کیست؟

عمرو گفت یا عبدالله ابن عباس است! و یا خود على است معاویه گفت چگونه میتوان تشخیص داد؟

عمرو گفت: ابن عباس مرد شجاعى است ولى در مقابل حمله عمومى سپاه به این انبوهى نمیتواند مقاومت کند تمام سپاهیان را فرمان حمله بده.

که از جاى بجنبند و به این جنگجو حمله کنند اگر رو گردانید ابن عباس است و اگر ثابت و پا بر جا ماند على است

زیرا او از تمام عرب اگر به مقابله ‏اش برخیزند رو نمیگرداند چه رسد به سپاه تو.

معاویه براى آزمایش فرمان حمله عمومى داد و تمام سپاه او به حرکت در آمد اما آن مبارز چون کوه آهنین در جاى خود ثابت و برقرار بود

آنگاه فهمیدند که على علیه السلام است پیکار میکند لذا فرمان عقب نشینى دادند.

روزی یکى از اصحاب امام على(ع) به حضرت عرض کرد:

براى میدان‌ هاى جنگ اسبى تندرو و چالاک انتخاب کنید که چنین اسبى صاحب خود را در مهلکه‌ ها نجات می‌ دهد

على علیه السلام فرمود من هرگز از جلو دشمن فرار نخواهم کرد تا با اسب تند رو از ورطه خطر دور شوم

و دشمن فرارى را نیز تعقیب نخواهم نمود تا بخواهم زودتر به او برسم بنا براین مرکب من هر چه باشد اهمیتى ندارد.(۱)

وقتى صداى على علیه السلام در میدانهاى جنگ بلند می‌شد دل و زهره قهرمانان آب می‌گردید و لرزه بر ارکان وجود آنها می‌افتاد.

در جنگهاى جمل و صفین غالب اوقات یک تنه خود را بر سپاهیان مخالف میزد و صفوف آنها را متلاشى کرده و پراکنده میساخت.

به تصدیق دوست و دشمن على علیه السلام کرار غیر فرار و اسدالله الغالب و غالب کل غالب بود،

زره آن حضرت که به منزله لباس جنگ او بود مانند پیشبندى فقط با چند حلقه در شانه‏ هاى او به هم وصل میشد و به کلى فاقد قسمت پشت بود

و وقتی در این مورد از حضرتشان سؤال می‏شد فرمودند:

من هرگز به دشمن پشت نمی‏کنم تا نیاز به زره در پشتم داشته باشم

و می‏فرمودند قسم به خدا اگر همه عرب در برابر من،صف‏ آرایی کنند من به آنها پشت نمی‏کنم و فرار نمینمایم

به همین خاطر وقتی پیامبر(ص) عده ای از فرماندهان را برای فتح قلعه خیبر فرستادند و آنها شکست خورده برگشتند پیامبر(ص) فرمودند:

فردا پرچم جنگ را به دست مردی می‏سپارم که دوستدار خدا و رسولش(ص) و نیز محبوب خدا و پیامبرش(ص) می‏باشد

و او کرّار غیر فرّار است یعنی شجاعی است که پی در پی به دشمن حمله‏ ور می‏شود و هرگز از جنگ فرار نمی‏کند.

شجاعت و نیروى بازوى على علیه السلام اظهر من الشمس بود و مخالفین و دشمنانش نیز او را به شجاعت می‌ستودند

قوت بازو و قدرت بدنی حضرت علی علیه السلام

مشهور است که با دو انگشت سبابه و وسطى گردن خالد بن ولید را فشار داد به طوری که خالد نعره زد و نزدیک به هلاکت بود.

در غزوات پیغمبر صلى الله علیه و آله بسیار اتفاق افتاده بود که على علیه السلام در مقابل دشمنان ایستادگى کرده بود و اگر آن حضرت نبود کار مسلمین یکسره می‌شد.

بارزترین نمونه ای که می تواند قدرت بدنی فوق بشری حضرت علی علیه السلام را معرفی نماید، ماجرای فتح قلعه خیبر است.

قلعه خیبر که متعلق به یهودیان بود، مدتی در محاصره قوای اسلام قرار داشت، اما هیچ سرداری نمی توانست آن را فتح کند.

این قلعه و خندقی که در اطراف آن حفر شده بود، توسط تیراندازان حرفه ای فراوان و دلیرانی کم نظیر، چون مرحب و برادرش حارث، حفاظفت می شد.

چندین سردار مسلمان به همراهی چندین هزار جنگجو، در چند مرحله تلاش کردند تا دروازه خیبر را بگشایند،

ولی هیچ کدام موفق نشدند از سدّ قهرمانان و جنگجویان یهود بگذرند، و همه آن ها با به جای گذاشتن تعدادی تلفات باز گشتند.

این امر باعث شد روحیه مسلمانان تا حدودی تضعیف شود.

تا این که پیامبر اکرم علیه السلام ماموریت فتح خیبر را به سردار همیشه پیروز اسلام، شیرخدا، علی مرتضی محوّل فرمود.

روزی های قبل، علی علیه السلام از جنگ معاف بود، زیرا به مشیّت الهی به درد چشم مبتلا شده بود.

پیامبر گرامی علیه السلام با یک معجزه و از طریق مالیدن آب دهان، درد چشم آن حضرت را شفا بخشید.

حضرت علی علیه السلام با سرعت به سوی خیبر حرکت کرد و آن چنان سریع اسب می راند که همراهان وی از او خواستند کمی آهسته تر براند.

وقتی به نزدیکی قلعه خیبر رسید، پرچم اسلام را به روی زمین نصب کرد.

در این هنگام دروازه قلعه خیبر که از جنس سنگ بود، باز شد و گروهی از پهلوانان و جنگجویان خیبری، جهت مقابله با سپاه اسلام از آن خارج شدند.

اولین کسی که به میدان آمده و دو نفر از مسلمانان را به شهادت رساند، “حارث” برادر مرحب خیبری بود.

او آن چنان هیبت، قدرت و شجاعتی داشت که وقتی پا به میدان گذاشت، سربازان مسلمانی که پشت سر حضرت علی علیه السلام ایستاده بودند،

از ترس چند قدم به عقب برگشتند.

تنها علی علیه السلام بود که همچون کوه، استوار ایستاده بود و چند لحظه بعد با حارث درگیر شد، اما این درگیری چند ثانیه بیش تر به طول نینجامید،

و پس از آن، پیکر بی جان حارث بر زمین نقش بست.

وقتی مرحب (شجاع ترین و نیرومندترین سردار یهود) این صحنه را دید، خشگمین شده و با شتاب خود را به وسط میدان رسانید، تا انتقام برادر خود را بگیرد.

او دارای لباس و ادوات جنگی مخصوصی بود که دیگران از پوشیدن و به کار بردن آن ها عاجز بودند.

دو زره یمانی بر تن نموده و کلاهی که از سنگ مخصوصی تراشیده شده بود بر سر داشت.

روی این کلاه سنگی نیز یک کلاه خود قرار داشت و نیزه اش سه من وزن داشت.

آن گاه به رسم قهرمانان عرب- جهت معرفی خود و تضعیف روحیه حریف- اشعاری به عنوان رجز خواند که قسمتی از آن اشعار را در این جا می آوریم:

قَد عَلَمت خَیبَرُ اِنّی مَرحَب شاکِی السّلِاح بَطَلُ مُجَرَّبُ

اِن غَلَبَ الدَّهرُ فَاِنّی اَغلَبُ وَ القَرنُ عِندی بِالِدّماء مُخَضَّبُ

در و دیوار خیبر گواهی می دهد که من مرحبم، قهرمانی کار آزموده و مجهز به سلاح.

اگر روزگار پیروز است، من نیز پیروزم. قهرمانانی که در صحنه های جنگ با من روبه رو می شوند، با خون خویشتن رنگین می گردند.

حضرت علی علیه السلام نیز در برابر او رجزی سرود و شخصیت نظامی و نیروی بازوان خود را چنین به رخ دشمن کشید:

اَنَا الّذی سمّتنی امّی حیدره ضرعام آجام ولیث قسوره

عبل الذّراعین غلیظ القصره کلیث غابات کریه المنظره

من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر (شیر) خوانده، مرد دلاور و شیر بیشه ها هستم.

بازوان قوی و گردن نیرومند دارم، در میدان نبرد، همانند شیر بیشه ها صاحب منظری مهیب هستم.

آن گاه دو قهرمان به سوی یکدیگر هجوم برده و با هم در آویختند.

هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که شیر خدا با ذوالفقار خویش ضربتی بی نظیر حواله سر دشمن نمود.

مرحب، سپر بر سر کشید، اما سپر آهنین به دو نیم شد. شمشیر به کلاه آهنی رسیده، آن را نیز شکافت.

کلاه سنگی نیز در هم شکسته و برق شمشیر آن حضرت از بین پاهای دشمن جستن نموده و مرحب به دونیم شد.

این ضربت، آن چنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند پا به قرار گذاشته،

به دژ پناهده شدند، و عده ای که فرار نکردند، تن به تن با علی علیه السلام جنگیده و همگی کشته شدند.

اسامی گروهی از دلاوران یهود که پس از کشته شدن مرحب با حضرت علی علیه السلام جنگیده و به دست آن حضرت به درک و اصل شدند،

به این شرح است:

داوود بن قابوس، ربیع بن ابی الحقیق، ابوالبائت، مره بن مروان، یاسر خیبری و ضجیح خیبری.

البته قبل از این شش نفر نامی، هفت نفر دیگر نیز از دم تیغ آن حضرت گذشته بودند، و پس از این ها نیز تعداد زیادی از یهودان را از پای در آورد.

همچنان آنان را تعقیب نمود تا به نزدیکی در خیبر رسید.

در این هنگام، یکی از پهلوانان یهود، ضربتی به دست چپ آن حضرت وارد ساخت که در اثر آن، سپر از دست آن حضرت افتاد

و یکی از یهودان نیز دلیری نموده، سپر را برداشت و به داخل دژ گریخت.

گروه دیگری از یهودان نیز پشت سر او چون روبهانی که از جلو شیر بگریزند، فرار کرده، به داخل خیبر پناه برده و به سرعت در آن را بستند،

اما چند تن از حمله نمودند. در این هنگام، شیر خدا پنجه در حلقه در خیبر انداخته و با یکی دو لرزش، آن را از دیوارکنده و به عنوان سپر مورد استفاده قرار داد.

آن گاه یک طرف در را روی یک سوی خندق قرار داد و چون طول دراز عرض خندق کم تر بود،

سر دیگر آن را به روی دست گرفت و امر فرموده، ۱۸۰۰ نفر جنگجوی مسلمان از روی آن عبور کرده و به خیبر داخل شوند.

اندازه این در که از جنس سنگ سخت بود، چهار ذرع در پنج وجب و به ضخامت چهار انگشت بود، که حضرت آن را با دست چپ کنده و سپر قرار داده بود

و در پایان، آن را چهل زراع به پشت سر خود پرتاب نمود.

این در، آن قدر سنگین بود که پس از پایان جنگ هفت، هشت، چهل، پنجاه و حتی هفتاد مرد جنگی سعی کردند آن را از این رو به آن رو کنند، ولی موفق نشدند.

وقتی که از آن حضرت سوال می شود: “هنگامی که از این در به عنوان سپر استفاده کردی، چقدر سنگینی احساس نمودی؟”

پاسخ می دهد: “به همان انداره که از سپر خودم احساس سنگینی می کردم”

اما باید دانست، این در با قدرت بشری کنده نشده، بلکه قدرت الهی در بازوان حضرت علی علیه السلام بود که این در را کند

همان گونه که خود آن حضرت فرمود:

“ما قلعتها بقوّه بشریّه ولکن قلعتها بقوّه الهیّه و نفس بلقاء ربّها مطمئنّه؛

من هرگز آن در را با نیروی بشری از جای نکندم، بلکه در پرتو نیروی خدا داد و با ایمانی راسخ به روز باز پسین این کار را انجام دادم.”

در قاموس زندگانى على علیه السلام کلمه ترس معنى و مفهومى نداشت

او نه از جنگ میترسید و نه از مرگ وحشت میکرد در سراسر زندگانى خود با مرگ و خطر هم آغوش بود و بارها میفرمود :

والله لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه

به خدا سوگند پسر ابیطالب به مرگ بیشتر از طفل شیرخوار به پستان مادرش مأنوس و مشتاق است.

ابن ابی حدید می گوید: روزى معاویه خفته بود پس از بیدار شدن عبدالله بن زبیر را در پایین پایش دید که بر تخت او نشسته بود
عبدالله از روى شوخى به معاویه گفت: اگر میخواستم تو را (در خواب که بودى) غفلتاً می‌کشتم.
معاویه جواب داد: بعد از ما اظهار شجاعت کن!
عبدالله بن زبیر گفت: براى چه شجاعت مرا انکار می‌کنى با اینکه من در جنگ برابر على بن ابیطالب ایستادم!
معاویه جواب داد: اگر چنین جرأتی می‌کردى یقینا على تو و پدرت را با دست چپ میکشت و با دست راستش که بیکار مانده بود دنبال یاران دیگر شما می‌گشت تا آنها را هم به هلاک کند.(۲)

 

____________________________

۱.منبع: کتاب امالى صدوق، مجلس ۳۲، حدیث ۴

۲.(بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۴۳)

 

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.