از نقطه نظر عاطفى، کشته شدن بچه توسط حضرت خضر علیه السلام چه توجیهى دارد؟

0 56

از نقطه نظر عاطفى، کشته شدن بچه توسط حضرت خضر علیه السلام چه توجیهى دارد؟ واقعا چگونه می توان این مساله را توجیه نمود ؟

ابتدا داستان قرآنی (۱) قتل نوجوان را بازخوانی نمائیم:
حضرت موسی به دنبال حضرت خضر راه می افتد تا بلکه از همراهی با ایشان علمی بیاموزد (پس معلوم میشود مقام حضرت خضر بالاتر از حضرت موسی می باشد) در بین راه، حضرت خضر کارهائی انجام می دهد که برای حضرت موسی غیر قابل فهم است که یکی از آنها کشتن نوجوانی بی گناه است:
باز به راه خود ادامه دادند، تا اینکه نوجوانى را دیدند و او آن نوجوان را کشت. (موسى) گفت: «آیا انسان پاکى را، بى آنکه قتلى کرده باشد، کشتى؟! براستى کار زشتى انجام دادى!»(2)
وقتی موسی سؤال می کند خضر جواب می دهد:
و اما آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد! از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاکتر و بامحبت‏تر به آن دو بدهد!(۳)

حال سؤال اینجاست آیا قصاص قبل جنایت جائز است یا به تعبیر پرسشگر قتل نوجوان به لحاظ عاطفی چه توجیهی دارد؟
آیا هیچ فقیهی حاضر است طبق این عمل حضرت خضر فتوا دهد؟
چرا چنین دستور دینی صادر نشده است؟
و سؤالات دیگری از این قبیل.

حضرت خضر و کشتن نوجوان
برای روشن شدن موضوع چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد:
اول
خداوند دارای دو نظام تکوین و تشریع است، آنجا که بحث تشریع باشد (یعنی از مردم چیزی را بخواهد) اصول و ضوابط آن در اختیار مردم قرار می گیرد و باید مردم طبق دستور، آن را اجرا نمایند لذا اگر کسی مرتکب خطائی شد که مستحق مرگ باشد خود مردم می توانند با حکم قاضی شخص را اعدام نمایند، در اینگونه موارد، دستور به کشتن، از ناحیه خدا صادر شده و ملاک و معیار آن نیز برای همگان مشخص شده است.
برای نمونه می توان به آیاتی که کشتن انسانها را فقط از طریق حق جائز دانسته اشاره کرد، مانند:
وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَق‏، و انسانى را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر بحق )و از روى استحقاق((۴).

اما در موارد تکوین (آنجا که اداره نظام هستی باشد) خداوند خودش، جان انسانها را می گیرد، در رخدادهای طبیعی و حوادث گوناگون بارها و بارها شاهد چنین صحنه های بودیم، صحنه هائی که واقعا جانسوز و دلخراش بودند، اما چه باید کرد؟ خداست و مالکیت مطلق جهانی از آنِ او!
در این بین دیگر صحبت از بی گناه و ناکام و کامیاب مطرح نیست، او بهتر می داند چه کند، جانی را بگیرد مالی را آتش زده و ضایع نماید و غیره و غیره، همه اینها طبق مصلحتی است که خود داند.

این مصلحت یا از چشم بشر پوشیده است، یا بعدا مشخص می شود یا در این دنیا اصلا علت آن را نمی فهمد ولی نفهمیدن علت دلیل بی حکمت بودن کار نیست.

آزمایش بندگان، یا وادار کردنشان به دعا و توبه بیشتر، دفع بلاهای بزرگتری با گرفتار شده به بلای کوچکتری و … می تواند جزء حکمتهای خدائی باشد.

دوم
خداوند در نظام تکوین برای عملی کردن خواسته اش، بعضا اسباب و تدبیر آن را به غیر خودش واگذار کرده است مثلا میراندن مردم را به حضرت عزرائیل، روزی رساندن را به حضرت میکائیل و … واگذار نموده و صد البته عمل همه آنها بازهم منتسب به خود خدا می باشد، شواهد قرآنی بسیاری در این باره وجود دارد، مثلا گرفتن جان انسانها را هم به خودش(۵) نسبت داده همه به فرشته مرگ(۶) در واقع این خداست که جانها را می گیرد اما مأموریت را به عزرائیل واگذار نموده است.

حال دلیل ظاهری این مرگ چیست؟
گاهی حوادث منتسب به طبیعت و اتفاق است مثلا گازگرفتگی، بلایای طبیعی، حوادث رانندگی، در واقع، بسته شدن راه لوله بخاری و عوامل پیدایش سیل و زلزله و خواب آلودگی راننده همه و همه توسط اسبابی است که خدا آفریده و خدا اراده کرده آنها عمل نماید که اگر نمی خواست برای عده ای عمل نمی کرد، مثل زنده بیرون آمدن تعدادی انسانهای ضعیف و کودکان و نوزادان از زیر آوار به هنگام زلزله، یا مثلا مشاهده شده اتوبوسی به دره سقوط کرده همه سرنشینانش کشته شدند اما یک نفر به بیرون پرت شده و سالم مانده، در واقع در اینگونه موارد خداوند قادر متعال قدرتنمائی خودش را به رخ کشیده است.

و در موارد نادری منتسب به اشخاص است که در نکته سوم بدان اشاره می شود.

سوم
اسباب و مأموران الهی هم می تواند همین وسائل موجود در طبیعت باشد، هم فرشته، هم بعضا انسانهائی مثل حضرت خضر، یعنی چه فرقی می کند وسیله میراندن انسانها چه باشد!

نتیجه بحث:
کشتن شدن آن جوان می توانست توسط یک صاعقه آسمانی باشد یا نیروی زمینی انسانی مثل حضرت خضر، یعنی حضرت خضر بعنوان یک مأمور الهی در نظام تکوین، وظیفه کشتن آن جوان را بعهده داشته است پس به هیچ نمی توان به دیگران توصیه(۷) نمود جوانی را به خاطر گمراه نشدن والدینش بکشید!!

از طرفی دیگر، او در این جهت از باب المأمور معذور دقیقا به وظیفه خود عمل نموده و باید تشویق نیز بشود چون دستور خدا را اجرا نموده است، زیرا فرمود:
رَحْمَهً مِّن رَّبِّک وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى ‏این رحمتى از پروردگارت بود و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم‏(8).
پس عمل به دستور تکوینی خدا همانند عمل به دستور تشریعی خدا، یعنی عمل با اجازه خدا!

جالب اینجاست که حضرت موسی مأمور ابلاغ احکام تشریعی خداست (یعنی خط مأموریت او جدای از خط مأموریت حضرت خضر بود) حضرت موسی خوب می داند در نظام تشریع نمیتوان جوانی را به خاطر گمراه نشدن والدینش کشت، اما در نظام تکوین همه چیز امکان دارد و خداوند حکیم مختار و فعال ما یشاء می باشد، البته حضرت خضر به حضرت موسی توصیه نمی کند او نیز چنین کند اما کم صبر بودن حضرت موسی را برای درک نکردن مصلحت کارهایش چنین بیان می کند:
ذَالِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبرًْا، این بود راز کارهایى که نتوانستى در برابر آنها شکیبایى به خرج دهى!(۹)
ـــــــــــــ
(۱) کهف/۶۶-۸۲.
(۲) کهف/۷۴.
(۳) کهف/۸۰-۸۱.
(۴) انعام/۱۵۱؛ إسراء/۳۳؛ فرقان/۶۸.
(۵)اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها ، خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‏کند. زمر/۴۲.
(۶) حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا یُفَرِّطُون‏ ، تا زمانى که یکى از شما را مرگ فرا رسد )در این موقع،) فرستادگان ما جان او را مى‏گیرند و آنها (در نگاهدارى حساب عمر و اعمال بندگان،) کوتاهى نمى‏کنند. انعام/۶۱.
(۷)دقت کنید نظام تکوین توصیه بردار نیست، بر خلاف نظام تشریع که باید توصیه و امر و نهی نمود یعنی اگر عمل حضرت خضر طبق نظام تشریع می بود، می شد طبق آن فتوا داد در حالیکه چنین نیست.
(۸) کهف/۸۲.
(۹) کهف/۸۲.

منبع : پرسمان قرآن 

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.