توحید گوی او نه بنی آدمند و بس

معنی توحید گوی

0 670

توحید گوی او نه بنی آدمند و بس / معنی توحید گوی

خداوند متعال می فرماید:

« تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً
آسمانهاى هفتگانه و زمین و کسانى که در آنها هستند، همه تسبیح او مى‏گویند؛ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح و حمد او مى‏گوید؛ ولى شما تسبیح آنها را نمی فهمید؛ او بردبار و آمرزنده است»(۱).

اینکه همه موجودات ــ اعم از جاندار و غیر جاندار ــ خداوند را تسبیح می کنند. با توجّه به آیات قرآن کریم از مسلّمات است. این عموم حتّی شامل کفّار نیز می شود؛ یعنی کفّار نیز در عین اینکه خدا را انکار می کنند تسبیح او می کنند و این تناقض نیست؛ چون اهل کفر در مقام تشریع و تکلیف کافر و رویگردان از تسبیحند نه در مقام تکوین. موجودات از آن حیث که معلول خدا هستند در عمق ذاتشان نیازمند به او بوده طالب او هستند. لذا چه بخواهند و چه نخواهند و چه بدانند و چه ندانند رو به سوی خدا در صیرورت و بازگشتند. « …لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْأُمُورُ :… آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ آگاه باشید که همه امور تنها به سوى خدا بازمى‏گردند.»(۲) از این احتیاج ذاتی موجودات به خداوند متعال که در افعال و گفتار آنها ظهور و بروز دارد می توان به تسبیح تکوینی تعبیر نمود. بخصوص این که کلمه تسبیح از ریشه سبح به معنا شنا نمودن است. لذا می توان گفت تسبیح تکوینی یعنی شناوری تکوینی موجودات به سوی حق تعالی که لازمه آن منزّه دانستن خدا از هر نقصی است چون شناوری موجود ناقص و نیازمند به سوی کمال محض است.

خداوند متعال می فرماید:« أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُون‏
آیا ندیدى تمام آنان که در آسمانها و زمینند براى خدا تسبیح مى‏کنند، و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده ‏اند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام می دهند داناست»(۳)
از این آیه شریفه استفاده می شود که موجودات، افزون بر تسبیح تکوینی، که به معنی سیر الی الله و اظهار نقص خود و اعتراف وجودی به کمال محض بودن خداست، تسبیح آگاهانه نیز دارند. چون اوّلاً خداوند متعال از علم آنها به تسبیح و نمازشان خبر داد و ثانیاً بیان نمود که افزون بر تسبیح، صلاه نیز دارند و نماز و تبسیح هر موجودی هم مختصّ به خود اوست. در روایات اهل بیت (ع) نیز فراوان وارد شده که هر موجودی ذکر خاصّ خود را دارد.

همچنین در سوره انبیاء می فرماید:
« وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنَّا فاعِلینَ
و کوه‏ ها و پرندگان را با داوود مسخّر ساختیم، که(همراه او) تسبیح(خدا) مى‏ گفتند؛ و ما انجام دهنده این کار بودیم»(۴)
و فرمود:«وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبی‏ مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدید
و ما به داوود از سوى خود فضیلتى بزرگ بخشیدیم؛ (ما به کوه‏ها و پرندگان گفتیم:) اى کوه‏ها و اى پرندگان! با او هم‏آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید! و آهن را براى او نرم کردیم‏»(۵)

از این دو آیه شریفه نیز معلوم می شود که عبادت کوه ها و پرندگان همراه با شعور و آگاهی بوده است چون خداوند متعال عبادت آنها را در کنار عبادت حضرت داوود قرار داده است که عبادت آگاهانه بود.
و فرمود: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبینُ
و سلیمان وارث داوود شد، و گفت: اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده ، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکارى است» (۶)
و می فرماید: « وَ ما مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
هیچ جنبنده‏اى در زمین، و هیچ پرنده‏اى که با دو بال خود پرواز می کند، نیست مگر اینکه امتهایى همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم؛ سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور می ‏گردند»(۷)

از این دو آیه شریفه استفاده می شود که حیوانات نیز مثل انسانها زبان و جامعه مخصوص خود را دارند.در آیات دیگری از سخن گفتن حضرت سلیمان (ع) با مورچه و پرندگان نیز بیان شده است؛ از محتوای سخنان مورچه و هدد با حضرت سلیمان (ع) چنین بر می آید که این دو موجود از فهم بسیار بالایی نیز برخوردارند. لذا علامه طباطبایی در المیزان ذیل آیه ۳۸ انعام فرموده اند: این مورچه سخنانی گفته است که در حدّ متوسّطین از مردم است. ایشان از آیات قرآن کریم استفاده نموده اند که حیوانات نیز مثل انسانها دارای آراء و عقائد شخصی و اجتماعی بوده خوب و بد را در حدّ خود می فهمند و بر اساس آن در روز قیامت جوابگوی اعمال خود خواهند بود.

از آیات قرآن کریم، افزون بر باشعور بودن همه موجودات عالم، شاید تا حدودی مختار بودن آنها نیز قابل استفاده باشد:
«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ: و تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند، از روى رغبت یا از روى کراهت، در برابرِ(فرمان) او تسلیمند، و همه به سوى او بازگردانده می ‏شوند»(۸)
« وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ: تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند از روى رغبت یا اکراه و همچنین سایه‏ هایشان، هر صبح و عصر براى خدا سجده می کنند.»(۹)
« ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعینَ : سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که به صورت دود بود؛ به آن و به زمین گفت: بیایید خواه از روى اطاعت و رغبت و خواه از روی اکراه و بی رغبتی! آنها گفتند: ما از روى طاعت و رغبت می ‏آییم» (۱۰)

در هیچکدام از این آیات شریفه سخن از تسبیح و سجده جبری نیست؛ چون طوع و اکراه از اقسام فعل اختیاری هستند. فعل اختیاری گاه از روی رغبت است و گاه همراه با بی رغبتی و از سر اضطرار، مثل کسی که از ترس مجازات عملی را انجام می دهد ، که اگر بخواهد انجام ندهد انجام نمی دهد و مجازات را تحمّل می کند. لذا خداوند متعال سخنی از جبر نفرمود. از نظر فلسفی نیز تحقق جبر در عالم از محالات ذاتی است که از تحقق آن تناقض لازم می آید. گواه روشن ادّعای فوق آیه اخیر است که به وضوح نشان می دهد زمین و آسمان دارای اختیار بوده با رغبت فرمان خود را گردن نهاده اند.

نکته:

در حکمت متعالیه(مکتب فلسفی ملاصدرا ) نیز برای همه موجودات عالم مادّه وجود نفس اثبات شده است. همچنین در این مکتب بر باشعور بودن و مختار بودن همه موجودات عالم اقامه برهان شده است. عرفا نیز در این فکر با اصحاب حکمت متعالیه هم فکرند. جناب مولوی در مثنوی معنوی از زبان موجودات به ظاهر غیر زنده فرموده است:
«عالم افسرده ست و نام او جماد………جامد افسرده بود اى اوستاد
باش تا خورشید حشر آید عیان ………….تا ببینى جنبش جسم جهان
چون عصاى موسى اینجا مار شد ………عقل را از ساکنان اخبار شد
پاره‏ى خاک ترا چون مرد ساخت ………..خاکها را جملگى شاید شناخت‏
مرده زین سویند وز آن سو زنده ‏اند ……خامش اینجا و آن طرف گوینده ‏اند
چون از آن سوشان فرستد سوى ما …….آن عصا گردد سوى ما اژدها
کوهها هم لحن داودى کند ……………… جوهر آهن به کف مومى بود
باد حمّال سلیمانى شود …………………بحر با موسى سخن دانى شود
ماه با احمد اشارت بین شود ……………..نار ابراهیم را نسرین شود
خاک قارون را چو مارى در کشد …………..استن حنانه آید در رشد
سنگ بر احمد سلامى مى‏کند ………… کوه یحیى را پیامى می کند
جمله ی ذرات عالم در نهان…………..با تو گویانند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم ………با شما نامحرمان ما خامشیم‏
چون شماسوى جمادى مى‏روید ………. محرم جان جمادان چون شوید
از جمادى عالم جانها روید ………………. غلغل اجزاى عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت ……………… وسوسه‏ى تاویلها نربایدت‏
چون ندارد جان تو قندیلها ……………….. بهر بینش کرده اى تاویلها»(۱۱)


 

پی نوشت:
۱.اسراء: ۴۴
۲.الشورى:۵۳
۳.النور:۴۱
۴.الأنبیاء : ۷۹
۵.سبأ : ۱۰
۶.النمل : ۱۶
۷.الأنعام : ۳۸
۸.آل ‏عمران :۸۳
۹.الرعد: ۱۵
۱۰.فصلت :۱۱
۱۱.مثنوى‏ معنوى، دفتر سوم، صفحه‏ى ۳۸۷

تاریخچه باور به خدا

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.