نگاهی به زندگی نامه + کمالات و کرامات امام حسن مجتبی علیه السلام کریم اهل بیت

0 139

نگاهی به زندگی نامه + کمالات و کرامات امام حسن مجتبی علیه السلام کریم اهل بیت

زندگی نامه حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن(علیه‌السلام) اولین ثمره زندگی مشترک امیرالمومنین و فاطمه‌ زهرا (علیهماالسلام) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه متولد شد. رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بلا فاصله پس از ولادتش، او را در آغوش گرفت و برای او  گوسفندی  قربانی کرد، سرش را تراشید و هم‌وزن موی سرش – که یک درهم و اندی بود – نقره به مستمندان داد، سپس فرمود تا سرش را عطر آگین کنند؛ از آن هنگام به بعد آیین عقیقه و صدقه دادن به هم‌وزن موی سر نوزاد، سنت شد.[۱]

هفت سال بعد از ولادت ایشان پیامبر ( ص) وفات یافت و مشکلات خلافت و خیانت عناصر منافق آغاز شد.

بدون شک سخت ترین ایام عمر مبارک ایشان بین وفات حضرت رسول « صلی الله علیه اله » و شهادت مادرشان فاطمه زهرا( س) بوده است .
درباره شهادت مظلومانه حضرت فاطمه ( س ) همه مطالب بسیاری شنیده ایم . به این ترتیب خلافت بدست ابو بکر و دوسال بعد به دست عمر رسید . علی « علیه السلام » در مظلومیت و تنهایی در سکوت خاص خویش منتظر فرصت بود .

درروزگار عثمان امام حسن علیه السلام به ۲۰ سالگی رسیده بودند . سال ۲۸ هجری بین مسلمانان و مردم شمال آخرین جنگی رخ داد که امام حسن «علیه السلام » در آن جنگ شرکت داشتند و رشادت و شجاعتشان زبا نزد شد .
اگر چه خلافت عثمان را هرگز قبول نداشتند ولی برای دین اسلام به میدان جنگ رفتند . عثمان فردی ناتوان و بی لیاقت بود و دست افراد حقیر و ذلیلی که در زمان رسو ل خدا مطرود بودند باز گذاشت .

عثمان حتی ابوذر را که در اسلام به یار صدیق پیامبر ( ص) معروف بود به منطقه بی آب و هوائی تبعید کرد تا در غربت و تنهائی جان سپرد .

آری اینها روزگاری است که جوانی امام حسن « علیه السلام » غریبانه در آن شاهد رنجهای فراوان است . پس از عثمان بنابه درخواست توده مردم . علی « علیه السلام » خلافت را پذیرفت اگر چه هرگز مردم را لایق نمی دید که خلیفه ایشان باشند .
جنگ جمل اولین نبرد بعد از خلافت علی( ع ) بود با گروهی که «ناکثین» معروف شدند. دوران جنگ همه دیدند که جنگ آوری و قدرت علی « علیه السلام » چگونه در وجود امام حسن مجتبی (ع ) جوشان است .

جنگ بعدی به فتنه گری معاویه در صفین به راه افتاد و یا غیان این جنگ ( قاسطین ) حدود سه سال با خلافت علی (ع) درگیر بودند و بالاخره با پول و رشوه های معاویه و حیله عمروعاص ملعون به نفع معاویه تمام شد و نتایج این جنگ بسیار تلخ بود .

جنگ دیگری توسط گروهی نادان و متعصب در نهروان اتفاق افتاد خوارج که ابن ملجم ملعون از ایشان است به مارقین معروفند .
آری امام حسن « علیه السلام » در کنار پدر تمام این روز گار پر ظلم را بعد از وفات پیامبر ( ص ) تحمل کرد . بعد از شهادت علی « علیه السلام » بالاخره مردم امام حسن « علیه السلام » را برای خلافت بر معاویه ترجیح دادند .

امام که مردم منافق زمانه اش را خوب می شناخت ابتدا خلافت را قبول نمی کرد و با لاخره با اصرار مردم پذیرفت . البته مشروط به اینکه هر چه امام بگوید چه جنگ چه صلح همه بپذیرند.
اولین اقدام ایشان بعد از خلافت یکطرفه کردن حضور معاویه بود در سرزمین خلافت امام معصوم معاویه چه جایگاهی دارد ؟ برای همین قبل از اعلام جنگ امام حسن «علیه السلام »نامه ای برای معاویه نوشت و او را به تبعیت از خود فرا خواند .

معاویه نپذیرفت و گفت مسئله من و تو درست شبیه مسئله پدر تو و ابوبکر است .تو باید خانه نشین و من حکومت کنم . امام آماده جنگ شد و به تمام کسانی که با او تبعیت کرده بودند ندا داد ؛ اما ایشان به بهانه های واهی حاضر به همکاری درنبرد نشدند .

امام «عبید اله بن عباس» را با ۱۲ هزار نفر بسوی معاویه فرستاد تا آماده نبرد شوند و به او دستور داد که چگونه رفتار کند تا از پشت سر امام به آنها برسد . ولی چندی نگذشت که در میان سپاه « عبید اله بن عباس » خبر پیچید امام صلح با معاویه را پذیرفت است . معاویه نامه ای به ابن عباس نوشت با پانصد هزار درهم نقدا و پانصد هزار درهم هنگام پیوستن به لشکریان او «عبید اله بن عباس» هم که فرمانده لشکر بود شبانه با نیمی از سپاه به اردوی معاویه پیوستند .

آخرین ضربه را نیز اشراف و سرشناسان دنیا دوست زدند . آنها با نوشتن نامه قول هر همکاری را به معاویه دادند . در این ایام امام حسن مجتبی « علیه السلام »آنقدر تنها بود, که در میان خودی ها حاضر نیز با زره بر تن به نماز می ایستا د .

بالاخره امام بعد از هفت ماه خلافت بر مردمی منافق و نادان و بی ایمان مجبور به پذیرش صلح شد و معاویه به حکومت رسید .
با لاخره در ۲۸ صفر سال ۵۰ ه. ق توسط همسر فریب خورده مسموم شد و به شهادت رسیده . اما دشمنان از جنازه آن حضرت هم دست بردار نبودند .

گروهی به سر کردگی عایشه و مروان حکم مانع از دفن آنحضرت در جوار پیامبر شدند و جنازه را تیرباران کردند .
امام حسین(علیه السلام) که بنا به وصیت برادر اجازه درگیری نداشتند جنازه ایشان را در قبرستان بقیع کنار مادر بزرگ گرامیشان فاطمه بنت اسد به خاک سپردند .پیامبر(ص) می فرمودند : هر کس بخواهد آقای جوانان بهشت بنگرد به حسن نگاه کند . وصف نیکی ها و خصایل ایشان بسیار زیاد داشت . حدیث زیر درسی است از آنحضرت : مکارم اخلاق ده صفت است: راستگویی , درستکاری , بخشندگی , نیکخوئی , پاداش خیر پیوند با خویشان , حمایت از همسایگان ,حق شناسی , میهمان نوازی و سر آمد همه مکارم حیاء است

کمالات انسانى

امام حسن(علیه‌السلام) در کمالات انسانى یادگار پدر و نمونه کامل جدّ بزرگوار خود بود. تا پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى‌کرد و مى‌بوسید و مى‌بویید.[۲] از پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده که درباره امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) فرمودند: «این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند».[۳]

پیامبر اکرم حضرت محمد  (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در‌شان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمود:

«لو کان العقل رجلا لکان الحسن»

اگر عقل، خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد، حسن (علیه‌السلام) است.

فرائد السمطین، ج‏۲، ص‏۶۸

حدیث حضرت محمد صلی الله علیه و آله درمورد شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
ابن عباس از رسول اکرم صلی  الله علیه و آله و سلم روایت می کند که فرمود:

چون فرزندم حسن را به زهر شهید کنند ملائکه ی اسمان های هفت گانه بر او گریه کنند و همه چیز بر او بگرید حتی مرغان هوا و ماهیان دریا. هرکه بر او بگرید دیده اش کور نشود روزی که دیده ها کور می شود و هرکه در مصیبت او اندوهناک شود اندوهناک نشود دل او در روزی که دل ها اندوهناک شود و هرکه در بقیع او را زیارت کند قدمش بر صراط ثابت گردد روزیکه قدم ها بر آن لرزان است.

منتهی الامال ج۱ ص ۳۲۲

امام حسن علیه السلام به بخشندگی در راه خدا و کمک به مردم شهرت داشت

منابع اسلامی، امام دوم شیعیان را فردی بخشنده و گشاده دست معرفی کرده و او را «کریم» و «سخیّ» و «جواد» خوانده‌اند. نقل شده است که او، دو بار کل دارایی‌اش را در راه خدا بخشید و سه بار نیز اموالش را دو قسمت کرد: نیمی برای خود و نیمی برای نیازمندان.در مناقب ابن شهرآشوب آمده است در سفر امام حسن(ع) به شام، معاویه بارنامه‌ای شامل اموالی فراوان به او تقدیم کرد. وقتی از نزد معاویه بیرون آمد، خدمتکاری کفش‌ او را تعمیر کرد. امام آن بارنامه را به او بخشید. نیز گفته‌اند روزی امام حسن(ع) شنید مردی دعا می‌کند که خدا به او ده هزار درهم بدهد. پس به خانه رفت و آن مبلغ را برای او فرستاد.گفته‌اند بخاطر همین بخشندگی فراوان، او را «کریم اهل بیت» لقب داده‌اند ولی چنین تعبیری در روایات وجود ندارد.

همچنین گزارش‌هایی از کمک کردن او به مردم وجود دارد، حتی نقل شده است که اعتکاف و طواف را نیمه کاره رها می‌کرد تا نیاز دیگران را برآورده کند و دلیل این کار را حدیثی از پیامبر(ص) برمی‌شمرد که هر کس حاجتی از برادر مؤمنش برآورده کند، مانند کسی است که سالیان دراز به عبادت مشغول بوده است

امام حسن علیه السلام به عزت نفس انسان ها توجه ویژه ای داشتند

امام به کرامت و عزّت نفس مردم توجه داشت. ارزش آبروی مردم را بیش از داده های خود می شمرد. درماندگان را صاحب اصلی آن می دانست و کرم و بخشش پیش از پرسش، معنی می کرد:«والکرم العطیه قبل السؤال و التبّرع بالمعروف و الاطعام فی المحل؛۴۰ کرم، عبارت است از بخشش پیش از پرسیدن، نیکی از روی میل و اطعام به جا.»امام چه بسیار پیش از پرسشِ نیازمند می بخشید و یا به نیازمند می گفت که حاجت خود را بنویسد. و یا در هراس از شرمندگی نیازمند، از او روی پنهان می ساخت. بیهقی در المحاسن روایت کرده:

«مردی حاجت نزد (امام) حسن آورد. حضرت به او گفت: نیاز خود را بنویس و به ما بده. چون نامه او را خواند، دو برابرِ خواسته اش به او بخشید. یکی از حاضرین گفت: این نامه او چقدر پربرکت بود ای پسر رسول خدا! فرمود: برکت آن برای ما بیشتر بود. زیرا ما را از اهل نیکی ساخت. مگر نمی دانی که «نیکی» آن است که بی خواهش به کسی چیزی دهند، و اما آنچه پس از درخواست دهند بهای ناچیزی است در برابر آبروی او. شاید پرسنده شبی را با اضطراب و میان بیم و امید به سر برده و نمی دانسته که آیا در برابر بیان حاجتش دست ردّ به سینه او خواهی زد یا شادیِ پذیرش به او خواهی بخشید و اکنون با تن لرزان و دل پرتپش نزد تو آمده، آنگاه اگر تو فقط به قدر خواسته اش به او ببخشی، در برابر آبرویی که نزد تو ریخته، بهای اندکی به او داده ای».

عربی نزد حضرت آمد. فرمود: هرچه ذخیره داریم، به او بدهید. بیست هزار درهم بود، همه را به عرب دادند. گفت: سرور من! اجازه ندادی که حاجتم را بگویم و مدیحه ای در شأن تو بخوانم؟! حضرت در پاسخ اشعاری انشاء کرد بدین مضمون:

بیم فرو ریختن آبروی آن کس که از ما چیزی طلب می کند، ما را وا می دارد که پیش از خواهش او بدو ببخشیم

مردی نزد امام حسن علیه السلام اظهار فقر و پریشانی کرد و در این باره شعری سرود. امام حسن علیه السلام خزانه دار خویش را طلبید و فرمود: چه مقدار مال نزد تو است؟

گفت: دوازده هزار درهم. فرمود: آن را به این مرد فقیر بده و من از او خجالت می کشم. خازن گفت: دیگر چیزی از برای نفقه باقی نماند! فرمود: آن را به فقیر بده و حُسنِ ظن به خدا داشته باش؛ خدا جبران می کند. آن مال را به آن مرد داد و حضرت او را طلبید و از او عذر خواهی نمود و فرمود: ما حقّ تو را ندادیم. و لکن به قدر آنچه بود، دادیم. و حضرت شعرهایی را در پاسخ سروده های مرد فرمود

با زیردستان با فروتنی برخورد می‌کردند

گفته‌اند روزی گذرش به تهیدستانی افتاد که تکه‌های نان می‌خوردند. وقتی او را دیدند دعوتش کردند تا با آنان همسفره شود. او از اسب پیاده شد و همراه آنان نان خورد و همگی سیر شدند. سپس آنان را به میهمانی خود دعوت کرد و به آنان غذا و لباس بخشید. نیز روایت شده است خدمتکارش خطایی کرد که سزاوار مجازات بود. آن خدمتکار به امام حسن(ع) گفت: «و العافین عن الناس» حسن بن علی(ع) گفت: از تو گذشتم. خدمتکار ادامه داد: «و الله یحب المحسنین» امام مجتبی(ع) فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی و دو برابر دستمزدی که به تو می‌دادم، به تو می‌بخشم.

حکایاتی و کراماتی از زندگانی امام حسن مجتبی(علیه‌السلام)

۱. روییدن رطب تازه بر نخلی خشک

امام جعفر صادق(علیه‌السلام) فرمود: «حضرت امام حسن مجتبى(علیه‌السلام) در یکى از سفرهاى خود براى حج، با بعضى از افرادى که معتقد به امامت «زبیر» بودند؛ هم‌سفر شد. کاروانیان در مسیر راه، در محلّى جهت استراحت فرود آمدند؛ و در آن مکان درخت خرماى خشکیده‌اى وجود داشت که در اثر بى آبى خشک شده بود، حضرت کنار آن درخت خرما رفت و نشست، در این میان یکى از همان افرادی که به امامت زبیر معتقد بود به آن حضرت نزدیک حضرت شد؛ و کنارش نشست. پس از مدتی سر خود را بالا کرد و پس از نگاهى به شاخه‌هاى خشکیده نخل، گفت: اى کاش این نخل رطب مى‌داشت؛ و مقدارى از آن را می‌خوریم.
امام حسن مجتبى(علیه‌السلام) فرمود: آیا اشتها و علاقه به آن دارى؟
آن شخص زبیرى گفت: آرى، پس حضرت دست‌هاى مبارک خود را به سوى آسمان بلند کرد و دعائى را زمزمه نمود، ناگهان در یک چشم به هم زدن نخل خشکیده، سبز و شاداب گردید و در همان حال رطب‌هاى بسیارى بر آن روئید.
در همین موقع ساربانى که همراه قافله بود و کاروانیان از او شتر کرایه کرده بودند، هنگامى که این کرامت و معجزه را دید، در کمال حیرت و تعجّب گفت: این سحر و جادوى عجیبى است!امام(علیه‌السلام) فرمود: خیر، چنین نیست؛ بلکه دعاى فرزند پیغمبر(صلى‌لله‌علیه‌وآله) است که مستجاب گردید.
پس افراد کاروانى که همراه حضرت بودند، همگى از آن خرماهاى تازه خوردند. و آن درخت تا مدّت ها سبز و خرّم بود و مردمان رهگذر از خرماهاى آن استفاده مى‌کردند.[۴]

۲. بخشش مال فراوان

شخصی خدمت امام حسن(علیه السلام) رسید و عرض کرد: ای فرزند امیرالمومنین(علیه‌السلام) تو را به خدایی که به شما نعمت فراوان داده، به فریاد من برس که دشمنی ستم‌کار دارم که نه حرمت پیران را پاس می‌دارد و نه به صغیران رحم می‌کند. حضرت فرمودند: «این دشمنی که گفتی کیست تا داد تو را از او بگیرم؟»
عرض کرد: دشمن من، فقر و پریشان حالی است.
حضرت اندکی سر به زیر افکندند و سپس به خدمت‌کار خود فرمودند: «آن‌چه مال در نزد تو موجود است، بیاور». او نیز پنج هزار درهم آورد و به آن مرد داد.[۵]

۳. داوری امام حسن(علیه‌السلام)

عصر خلافت امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود، قصابی که چاقوی خون‌آلود در دست داشت، را در خرابه‌ای دیدند و در کنار او جنازه خون آلود شخصی افتاده بود، قرائن نشان می‌داد که قاتل آن، همین قصاب است، او را دست‌گیر کرده و به حضور امیرالمومنین(علیه‌السلام) آوردند. امیرالمومنین(علیه‌السلام) به قصاب فرمود: در مورد کشته شدن آن مرد، چه نظر داری؟ قصاب گفت: من او را کشته‌ام .
امام بر اساس ظاهر جریان، و اقرار خود قصاب، دستور داد تا قصاب را ببرند و قصاص کنند. در این حال قاتل حقیقی با شتاب به دنبال مامورین دوید و به آن‌ها گفت: عجله نکنید و این قصاب را به حضور امیرالمومنین(علیه‌السلام) بازگردانید.
مامورین او را باز گرداندند، قاتل حقیقی آمد و گفت: ای امیرالمومنین(علیه‌السلام) سوگند به خدا، قاتل آن شخص این قصاب نیست، بلکه من قاتلم. امام به قصاب فرمود: «چه موجب شد که تو اعتراف کردی؟
قصاب گفت: من از مامورین ترسیدم، ولی حقیقت این است که من گوسفندی را نزدیک آن خرابه سر بریدم، سپس با همان چاقو که در دستم بود برای قضای حاجت رفتم وجنازه بخون آغشته آن مقتول را در آن‌جا دیدم، در حالی که بسیار ترسیده بودم برخاستم، در همین هنگام این گروه سر رسید و من‌را به عنوان قاتل دست‌گیر کرد.
امیرالمومنین(علیه‌السلام) فرمود: این قصاب و این شخص که خود را قاتل معرفی می‌کند را به حضور امام حسن(علیه‌السلام) ببرید تا او قضاوت نماید». مامورین آن‌ها را نزد امام حسن(علیه‌السلام) آوردند و جریان را به عرض ‍ رساندند. امام حسن(علیه‌السلام) فرمود: به امیرالمومنین(علیه‌السلام) عرض کنید، اگر این مرد قاتل، آن شخص را کشته است، در عوض جان قصاب را حفظ نموده است.
آن‌گاه هم قاتل و هم آن قصاب را آزاد نمود، و دیه مقتول را از بیت‌المال به ورثه او عطا فرمود. به این ترتیب، ارفاق و تشویق اسلام شامل حال آن قاتل شد که مردانگی کرد و موجب نجات یک نفر بی‌گناه گردید، و با این کار جوانمردانه‌اش، تا حدود زیادی گناه خود را جبران نمود.[۶]

 

پی‌نوشت
[۱]. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۱۳
[۲]. مناقب،ج۳و،۲۸۹،۲۸۱
[۳]. علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۱۱، باب ۱۵۹،
[۴]. دیدار آشنا، ش ۹۶ و ۹۷، رمضان ۱۴۲۹هـ.ق، ص۷.
[۵]. سید محمد رضا غیاثی کرمانی، سیره اخلاقی امام حسن مجتبی(علیه السلام)، مؤسسه انتشارات حضور، ۱۳۸۵، چ۱، صص۲۴و۲۵؛ به نقل از: بحارالانوار، ج۴۳، ص ۳۵۰
[۶]. تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۶۲۰.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.