سردار پلیدی به نام «شرحبیل بن ذی‌کلاع»

محرم، کربلا عاشورا
0 2,413

با وجود این‌که قیام سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) یک حرکت الهی و فراتر از هر گونه تعلقات است؛ ولی متأسفانه هر سال در ایام سوگواری شهادت امام حسین(علیه‌السلام) عده‌ای به شبهه‌پراکنی علیه این نهضت الهی می‌پردازند.

یکی از شبهات بی‌اساسی که این افراد منحرف به آن دامن می‌زنند این است که می‌گویند: «امام حسین(علیه‌السلام) توسط شیعیان خود به شهادت رسید».

ما در چند نوشتار به بررسی این شبهه می‌پردازیم و تلاش می‌کنیم قاتلان امام حسین(علیه‌السلام) را به خوانندگان محترم معرفی کنیم، تا مشخص شود که این جنایت‌کاران چه نسبتی با تشیع و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) دارند.

این نوشتار به زندگی «شرحبیل بن ذی‌کلاع» یکی از جنایت‌کاران واقعه عاشورا اختصاص دارد.

شرحبیل بن ذی‌کلاع، یکی از عمال بنی‌امیه و از جنایت‌کاران حادثه کربلا بود. پدر او ایفع بن ناکور از اهالی یمن بود که در زمان پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اسلام آورد. برخی او را پسر عموی کعب الاحبار می‌دانند. ایفع که به اباشرحبیل نیز شهرت داشت، از بزرگان قبیله خود به حساب می‌آمد و پس از فتح شام به آن‌جا مهاجرت کرد. ذی کلاع در جنگ صفین همراه پسرش شرحبیل در سپاه معاویه حاضر بود و در همین جنگ به هلاکت رسید. ظاهراً پدر شرحبیل در اواخر عمر خود نسبت به حمایت از معاویه دچار تردید شده بود، ولی قبل از این‌که نظرات خود را علنی کند به قتل رسید و معاویه از قتل او خوش‌حال شد.[۱]

منابع تاریخی نخستین بار در گزارش‌های جنگ صفین از شرحبیل بن ذی کلاع نام می‌برند. او در این جنگ در لشکر معاویه حاضر است و علیه خلیفه مسلمین امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) می‌جنگد.[۲] شرحبیل در جریان قیام امام حسین(علیه‌السلام) در کنار ابن زیاد و عمر سعد قرار می‌گیرد و یکی از قاتلان امام حسین(علیه‌السلام) و یاران با وفای حضرت محسوب می‌شود.

پس از حادثه جان‌سوز عاشورا، شرحبیل بن  ذی کلاع به واسطه نزدیکی با ابن زیاد در کوفه ساکن می‌شود، ولی پس از مرگ یزید بن معاویه به شام بر می‌گردد. او در جنگ داخلی میان امویان ابتدا به دشمنی با مروانیان می‌پردازد، ولی پس از آن‌که مروان بن حکم بر اوضاع مسلط می‌شود به او می‌پیوندند و از فرماندهان سپاه او می‌شود.

شرحبیل در جریان مقابله و جنگ با قیام شیعی توابین، یکی از سرداران لشکر ابن زیاد به شمار می‌آید، وی پس از رقابت و مشاجره لفظی با حصین بن نمیر سکونی به فرماندهی سواره نظام سپاه ابن زیاد رسید و در جریان سرکوب قیام توابین، دستش به خون شهدای توابین هم آغشته شد.
توابین کسانی بودند که برای گرفتن انتقام امام حسین (علیه‌السلام) به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی با چهار هزار نفر دست به قیام زدند و ابن زیاد با سی هزار نفر از سپاهیان بنی‌امیه به جنگ آنان رفت. در این نبرد شرحبیل بن ذی کلاع، حصین بن نمیر تمیمی، ادهم بن محرز به اهلی، ربیعه بن مخارق غنوی و جبله بن عبدالله خثعمی که همه از دشمانان سر سخت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بودند او را یاری می‌کردند.

در زمان قیام مختار ثقفی، عبیدالله بن زیاد، شرحبیل را به فرماندهی سواره نظام خود برگزید. سرانجام در جنگ خازر در نزدیکی موصل، لشکریان بنی‌امیه به سردستگی ابن زیاد و سپاهیان مختار به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر با هم روبرو شدند. در این جنگ که در روز عاشورا سال ۶۶ یا ۶۷ هجری قمری رخ داد، لشکریان بنی‌امیه متحمل شکست سنگینی شدند و بسیاری از فرماندهان آنان از جمله شرحبیل بن ذی کلاع به درک واصل شدند.

در نتیجه: همان‌طور که گذشت شرحبیل بن ذی کلاع یکی از سرداران معروف سپاه بنی‌امیه است که در جنگ صفین با امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) جنگیده بود، سپس در کربلا حاضر بوده و از قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) می‌باشد. وی دوبار هم به سرکوب قیام‌های شیعیان که به خون‌خواهی امام حسین(علیه‌السلام) برخاسته بودند پرداخت و سرانجام به دست یاران مختار به هلاکت رسید.

اکنون سؤال ما از این افراد شبهه افکن این است که چگونه می‌گویید که امام حسین(علیه‌السلام) را شیعیان او به شهادت رساندند؛ حال آن‌که افرادی مانند شرحبیل که عمر خود را در دشمنی اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و شیعیان هدر داده، این کار را کرده‌اند؟ آیا اطلاع شما از تاریخ اسلام به همین مقدار است؟ یا این‌که اشتیاق روز افزون مردم جهان نسبت به فرزند رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شما را نگران کرده؟

برای مطالعه بیشتر به کتاب «دوزخیان جاوید» اثر دکتر مرضیه محمد زاده مراجعه نمایید.

_____________________
پی‌نوشت
[۱]. ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل، ط الأولى، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۴۷۲-۴۷۱.
[۲]. نصر بن مزاحم، وقعه الصفین، مکتبه آیت‌الله مرعشی نجفی، قم، ۱۳۷۶، ص۳۳۵.
[۳]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث، ط الثانیه، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ج۵، ص۵۳۱.
[۴]. همان، ص۵۹۷.
[۵]. همان، ج۶، ص۸۸-۸۶.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.