چطور میشود بخاطر خدایی که منشا وجود آن را نمیدانیم بقیه خدایان را نفی کنیم ؟

0 44

من دچار تردید شدم و دوست دارم با دید باز و جدا از تعصب به یقین برسم

من به وجود خدا ایمان دارم و اینکه آفریننده ی ما تنها یک خداست هم ایمان دارم

اما از کجا ثابت میشه که خداهای دیگری با مخلوقات دیگری در جهان های خلق شده ی دیگه وجود نداره

مثلا مثل چندین برادر که با هم خوبن و همو دوست دارن و هر کدوم کار جداگانه ای داره و در کار دیگری دخالت نمی کنه ممکنه چندین خدا هم وجود داشته باشه با مخلوقات و جهان های دیگه
و چطور امکان داره یه خدا وجود داشته باشه که اصلا منشاء وجود اومدنش معلوم نباشه ( خدا چطور هست شده ) و چون ما درکی از چگونگی بودن و هست شدن خدا نداریم چطوری میتونیم به وجود اومدن یا بودن خداهای دیگه رو نقض کنیم ؟

شما دو سؤال مطرح کردید
ابتدا به سؤال اول بپردازیم.
شما پرسیدید:" از کجا ثابت میشه که خداهای دیگری با مخلوقات دیگری در جهان های خلق شده ی "دیگه وجود نداره
دقت کنید:
وجود علت می‌خواهد نه عدم.
هستها سؤال برانگیزند نه نیستها.
در حالی که شما برای نبود جهانهای دیگر علت می‌خواهید و این صحیح نیست، اگر جهان دیگری فراتر از جهانی که بشر بدان علم دارد وجود داشته و ثابت شود، آنگاه سؤال شما مطرح است که خدای آن جهان کیست، و چون جهان دیگری سراغ نداریم سؤال مورد ندارد.

حال اگر جهانی دیگر را فرض کنیم، بازهم به خدای واحد خواهیم رسید، زیرا:
شما قبول دارید که تنها یک خداست زیرا خودتان گفتید :" من به وجود خدا ایمان دارم و اینکه آفریننده ی ما تنها یک خداست هم ایمان دارم"
و سؤال می‌کنید امکان دارد خدائی دیگر برای جهان دیگر وجود داشته باشد، برای پاسخ بهتر است با خدای خود بیشتر آشنا شوید آنگاه ببینید امکان خدائی دیگر هست یا خیر؟
به برخی از صفات خدا نیم نگاهی بیاندازیم:
هو علی کل شئ قدیر، این صفت ۳۳ بار در قرآن آمده است، خداوند بر هرچیزی قادر است یکی از آن چیزها آفرینش دنیائی دیگر و دنیاهائی دیگر است، بالاخره خدائی که توانسته این دنیا را بیافریند چرا قادر نباشد این کار را تکرار کند؟

لیس کمثله شیء، شوری ۱۱، هیچ چیز مثل خدا نیست، یعنی چنین قدرتی در هیچ جا وجود ندارد.

البته دلیل عقلی نیز بر وحدانیت خدا نیز فراوان وجود دارد من جمله اینکه خالق جهان محدود نیست یعنی بی نهایت است، هیچ حدی برای وجودش نیست، اگر خدای دیگری باشد خدای فعلی محدود می‌شود.
پرسش: لطفا این جمله که فرمودید " وجود علت می‌خواهد نه عدم.هستها سؤال برانگیزند نه نیستها" را توضیح بیشتری بدهید .
پاسخ:
وجود همیشه با خودش سؤال می آورد، مثلا اگر آجری وسط اتاق و روی فرش افتاده باشد، این سؤال برانگیز است، وجود آجر سؤال برانگیز، لذا سؤال می شود این آجر از کجا آمده است، این سؤال صحیح است.
اما اگر آجری وسط اتاق نباشد معنا ندارد سؤال شود چرا آجر نیست، یا اگر آجر بود از کجا آمده است؟
این سؤال غلط است چون گفته می شود از چیزی که نیست سؤال نکن، به همین دلیل عرض شد:
هستها (موجودها) علت می خواهد نه نیستها (معدومها)

در بحث خودمان صحبت از احتمال وجود جهانی دیگر است، اگر جهانی باشد خالقش کیست، مشخصاتش چیست؟
قبل از پاسخ به سؤال فوق از شما پرسیده خواهد شد ابتدا جهان دیگر را ثابت کن بعد دنبال خالقش بگرد، ابتدا وجود را برای جهان دیگر ثابت کن، دلیلش را بیاور آنگاه به دنبال خالق و شرائط آن گفتگو کن.

ضمنا:
نیاز وجود به علت یک بحث عقلی است و نیاز به دلیل نقلی (یا به قول شما متون) ندارد، این از یافته های عقل است، گرچه خداوند در قرآن کریم بارها و بارها از مردم خواسته به چرائی آفرینش مخلوقاتش (آسمان، زمین، شتر، زنبور، خورشید، ماه، شب، روز و…) دقت کنند، کار آنها را زیر نظر داشته تا به علتش (که عظمت خداوند باشد) برسند، و این نوعی تأیید یافته عقل است، عقلی که می گوید هر موجودی نیاز به علت دارد، هر مخلوقی نیاز به خالق دارد و وقتی عظمت مخلوق را مشاهده کردی عظمت خالق به راحتی واضح خواهد شد.
۱-
کشفیات منجمین واقعا خیره کننده است، مثلا ستاره ای که ۲۰۰ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد، این عدد اگر به نور نه حتی به کیلومتر هم باشد فاصله غیر قابل باوری است ولی واقعیت دارد، شاید به همین علت باشد که در منجمین منکر توحید یافت نشود.

اما پرسیدید: چرا خدا برای ما معلوم نیست و درکی از آن نداریم؟"

مطالب فراوانی در این زمینه مطرح است، خیلی گذرا و خلاصه به بعضی از انها اشاره کنم:
۱- درک کار عقل است
درک کردن و معلوم بودن کار عقل است، کسانی که عقل درستی ندارند قادر به فهمیدن اینکه عدد چهار زوج است نخواهند بود، هیچ کامپیوتری ساخته نشده که درک کند عدد پنج فرد است، ابزار این علم و درک، حواس خمسه است.
۲- حواس پنجگانه
اولا
علم و درک هر موجودی به تناسب ابزار درک آن علم است، درک ما انسانها با ابزار حس است، حواس ما پنجگانه است، هیچ وسیله دیگری جز آنها نداریم، انسانی آفریده نشده که بیش از این پنج ابزار داشته باشد.
ثانیا
حواس پنجگانه ما فقط موجودات مادی را می‌یابد و زین پس عقل ما شروع به تجزیه تحلیل می‌کند، در واقع عقل با همین ابزار حسی قوانین و باید و نبایدها را تدوین می‌کند مثلا سیبی از درخت افتاد، سه تصویر مشاهده شد: ۱- رها شدن سیب، ۲- به سمت زمین آمدن، ۳- قرار گرفتن روی زمین، در این سه تصویر شما چیزی به نام جاذبه فهمیدید؟
آیا می‌توانید بازهم ادعا کنید درک درستی از جاذبه ندارم و جاذبه برایم معلوم نیست؟
قطعا خیر!
چرا؟
چون جاذبه دیدنی، شنیدنی، لمس کردنی، بوئیدنی و چشیدنی نیست، جاذبه چیزی است که عقل آن را استنتاج کرده است، عقل می‌پرسد سیب چرا رها شد؟ چرا به آسمان نرفت؟ چرا بروی زمین حرکت نکرد؟ و … پس جاذبه وجود دارد.
ثالثا
عقل با تجزیه تحلیل به این نتیجه رسیده هیچ پدیده‌ای بدون پدیدآورنده نیست، این پدیدآورنده کجاست و مشخصاتش چیست؟
عظمت آفرینش را که ملاحظه می‌کند(۱) در می‌یابد که خالق باید عظیم تر از مخلوق باشد، حال خالق به این عظمت کجاست؟
مکان این خالق عظیم باید از خودش بزرگتر باشد، آن مکان بزرگتر را که آفریده؟
از طرفی دیگر مکان داشتن خدا، نیاز خدا را ثابت می‌کند و خدای نیازمند نمیواند چنین عظمتی را بیافریند و مطالبی از این قبیل که در کتب اعتقادی بصورت مشرح بحثش شده است، کتاب اصول دین استاد قرائتی به صورت مفصل و مستدل این مباحث را آورده است.

۳- معرفت ذات
عقل وقتی اوصاف و مشخصات خدای متعال را ملاحظه می‌کند، عجز خود را از درک ذات خداوند می‌فهمد، او بخوبی در می‌یابد که درک ذات متعال محال است، همانطور که محال است آب دریا در یک استکان جای گیرد.

لذا درک حقیقی و ذاتی چگونگی بودن و هست شدن محال است، هرچه تلاش و کوشش کنیم و با عبادت به خداوند نزدیک شویم باز هیچ راهی برای درک ذات خداوند نداریم و در این محال بودن فرقی بین ما و پیامبران و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین نیست، آنها نیز به مانند ما هیچ درکی در ذات خدا ندارند.
دلائل عقلی و نقلی فراوانی برای عدم درک ذات خداوند وجود دارد به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
دلیل عقلی
یک دلیل کوتاه و روشن این مدّعا آن است که ذات خداوند، نامحدود و غیرمتناهی است و دیگر موجودات، همگی محدود و متناهی‌اند و ناگفته پیداست که موجود محدود را راهی به سوی شناخت نامحدود نیست و مبنای فلسفی این استدلال آن است که علم و شناخت همواره مستلزم نوعی احاطه عالم بر معلوم است و از آن جا که احاطه موجود محدود بر ذات نامحدود ممکن نیست، آگاهی موجود بر ذات نامحدود امکان ندارد، به قول شاعر:
به کنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا
دلیل قرآنی
البته این حقیقت را از برخی آیات قرآن نیز می‌توان دریافت:
« یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً، طه ۱۱۰، آنچه را که آنان در پیش دارند و آنچه را که پشت سر گذاشته می‌داند، و حال آن که ایشان به او دانشی ندارند.
دلیل روائی
در حدیثی از امیرمؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ آمده است که در تفسیر آیه بالا فرمود:
«لایُحیطُ الخلائقُ بالله عزّوجلّ عِلماً»؛ آفریدگان خداوند بر (ذات) او احاطه علمی نمی‌یابند.(تفسیر نورالثقلین ذیل همین آیه)

سؤال اینجا پیش می‌آید که اگر درکی نداریم پس چطور عبادت کنیم، چطور معرفت پیدا کنیم و سؤالاتی از این قبیل.
امام باقر علیه السلام فرمود:
از تفکر در خدا بپرهیزید و اگر می‌خواهید به عظمت او پی ببرید به عظمت مخلوقاتش دقت کنید. (توحید صدوق ص ۴۵۸)
تصدیق خداوند به این است که او را خالق و بصیر و علیم دانسته و در همه حال شاهد بر احوالمان و نیز خود را بدهکار و مسئول در برابر اعمالمان.
اوصاف خداوند بهترین راه برای معرفت است، دعای جوشن کبیر بهترین مُعرّف خداست، جالب اینجاست که معرفت به وصف تقریبا در ابتدای تمامی دعاهائی که از ائمه معصومین به دست ما رسیده وجود دارد، آنها از ما خواستند هر وقت خواستید خدا را بخوانید ابتدا توصیفش کنید به این صفات و بعد از برشمردن صفاتی خاص حاجات خود را بخواهید.

منبع : پرسمان قرآن

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.