بهلول و سرتراشی

0 6

بهلول و سرتراشی
روزی بهلول سر شخصی را مشغول به تراشیدن شد.

در حین کار دستش لرزید و سر آن شخص زخم برداشت.

آن مرد شروع به داد و فریاد کردن که سر مرا بریدی.

بهلول گفت : خفه شو ! سربریده که حرف نمی زند.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.