مجازات سب کنندگان علی ( ع )

0 7

مجازات سب کنندگان علی ( ع )
هارون می گوید : یوسف بن حجاج را والی دمشق قرار دادم و امر او را به عدالت در بین رعیت و انصاف درباره مردم دستور دادم .
پس او به من اطلاع داد که خطیب دمشق به علی بن ابیطالب ( ع ) دشنام می دهد هر روز از مقام او می کاهد او را احضار کرده سؤ ال نمودم از سبب این عمل او اقرار کرده است به این مطلب و گفته است که سبب این بدگویی آن است که علی پدران مرا کشته است و از این جهت کینه او در دل من است و از این کار دست برنمی دارم .
پس برای هارون ، یوسف بن حجاج نوشت که خطیب را در غل و زنجیر کشیده ام و از من هارون درباره او دستوری می خواست .
امر کردم او را در همان حال نزد من بفرست . خطیب دمشق را به بغداد آوردند ، چون او را به حضور من آوردند بر او صیحه زدم و به او گفتم : تویی که به علی بن ابی طالب ( ع ) بد می گویی ؟ جواب داد : بلی . گفتم : وای بر تو هر کس را کشته و یا اسیر کرده است به امر خدا و امر پیغمبر ( ص ) بوده . گفت : من از بدگویی دست برنمی دارم .
پس جلاد را به حضور طلبیدم و یک صد تازیانه به او زدند صدا را به ناله و استغاثه بلند نمود و به خود شاشید .
امر کردم او را در این اطاق محبوس داشتند و دستور دادم درب آن را قفل کنند چون شب شد و نماز عشا را خواندم فکر می کردم که او را چطور بکشم ، مختصری به خواب رفتم در خواب دیدم که درب آسمان باز شد و پیغمبر ( ص ) پایین آمد در حالتی که پنج حله پوشیده بود .
پس علی بن ابی طالب ( ع ) پایین آمد در حالتی که سه حله پوشیده بود ، حسن ( ع ) آمد در حالتی که سه حله در بر داشت پس حسین ( ع ) پایین آمد در حالتی که دو حله پوشیده بود .
سپس جبرییل آمد در حالتی که یک حله پوشیده بود و بسیار خوش منظر و به دستش بود جامی از آب که بسیار صاف و پاکیزه بود .
پس پیغمبر ( ص ) به او امر فرمود : جام را به من بده و چون جام را گرفت به صدای بلند ندا فرمود : یا شیعه محمد و آل محمد !
آنگاه جواب دادند : از اطرافیان من چهل نفر که می شناسم ایشان را همگی و در آن حال در خانه من بودند زیادتر از پنج هزار نفر که رسول الله ( ص ) آنها را سیراب کرد .
سپس فرمود : کجاست دمشقی ؟ پس درب باز شد و دمشقی را بیرون آوردند چون چشم علی ( ع ) به او افتاد گریبان او را گرفت و گفت : یا رسول الله ( ص ) این شخص به من ظلم می کند و به من دشنام می دهد .
پیغمبر ( ص ) فرمود : تو به علی بن ابی طالب دشنام می دهی ، گفت : بلی ، حضرت رسول ( ص ) گفتند : خداوندا صورت انسانیت را از او بگیر و او را مسخ گردان . ناگهان به صورت سگی درآمد و به همان اطاق برگشت . چون از خواب بیدار شدم امر کردم به احضار دمشقی او را آوردند مشاهده کردم که سگ شده بود به او گفتم چگونه دیدی عقوبت پروردگار را ؟ چون حضار نگاه کردند او را سگی مشاهده نمودند که فقط گوشهای او گوش انسان بود در این هنگام شافعی از خلیفه تقاضا نمود که او را از آنها دور کند از خوف عقوبت خدایی و طولی نکشید که آتش آسمانی او را سوزانید .
واقدی گفت : در این هنگام به هارون الرشید گفتم : یا امیرالمؤ منین این معجزه ای بود و موعظه خدا را پرهیز کن در ذریه این مرد ( یعنی علی بن ابی طالب ) . هارون الرشید گفت : من توبه کردم به سوی خدا از عملی که نسبت به ذریه او انجام داده ام .

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.