علی ای همای رحمت ! . . .

0 13

علی ای همای رحمت ! . . .
مرحوم آیه الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : شبی توسل پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم ، آن شب در عالم رؤ یا مشاهده کردم در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و امیر مؤ منان علی ( ع ) با جمعی حضور دارند ، حضرت فرمودند : شعرای اهل بیت ما را بیاورید ، دیدم چند تن از شعرای عرب را آوردند ، افزود : شعرای فارسی زبان را هم بیاورید ، آن گاه ( محتشم کاشانی ) و چند تن از شعرای فارسی زبان آمدند ، فرمودند : ( محمد حسین شهریار ) را بیاورید ! وی آمد ، حضرت خطاب به شهریار گفتند : شعرت را بخوان ، او این سروده را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر ، توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان ، به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است ( شهریارا )
حضرت آیه الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار به پایان رسید ، از خواب بیدار شدم ، چون این شاعر را ندیده بودم ، فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر ، چه کسی است ؟ پاسخ دادند : در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم بیاید . چند روز بعد شهریار آمد ، دیدم همان کسی است که او را در عالم رؤ یا آن هم در حضور حضرت علی ( ع ) دیده ام . از او پرسیدم : این شعر ( علی ای همای رحمت ) را کی ساخته ای ؟ شهریار با شگفتی گفت : شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ، چون آن را نه به کسی داده ام و نه در موردش با کسی صحبت کرده ام و هیچ کس از مضمون آن آگاهی ندارد .
بعد حضرت آیه الله مرعشی ماجرای رؤ یای راستین خویش را برای وی باز گفت . در این حال شهریار منقلب می شود و می گوید : در فلان شبی این شعر را سروده ام و همان گونه که عرض کردم کسی از آن باخبر نمی باشد .
مرحوم آیه الله مرعشی افزوده بودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت ، مشخص شد درست مقارن ساعتی که وی آخرین مصرع شعر خود را به پایان رسانیده ، من آن رؤ یا را دیده ام .
آقای شجاعی خاطرنشان نموده اند : آنهایی که تا سال ۱۳۵۷ ه -ق به نجف مشرف شده اند ، این شعر را که با خطی خوش در داخل قابی بالای ضریح مطهر حضرت علی ( ع ) قرار دارد ، مشاهده کرده اند و من آن را دیده ام ، ولی نمی دانم چه کسی این شعر را به آن جا انتقال داده و کی بالای ضریح نهاده است ؟ !
روزی در محضر آیه الله بهاالدینی از شعر و شاعری سخن به میان آمد ، ایشان با جمله ای کوتاه فرمود : بنده اشعار زیادی درباره اهل بیت ، خصوصا حضرت علی ( ع ) شنیده ام ، ولی هیچ کدام برایم چون شعر شهریار جذابیت نداشته است ، به همین جهت او را دعا کردم . بعدا برزخ را از او برداشتند !

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.