خبر علی ( ع ) از غیب

0 8

خبر علی ( ع ) از غیب
عایشه گفت : مردی را که دشمن سرسخت علی ( ع ) باشد برای من پیدا کنید تا نزد او بفرستم ، چنین مردی را آوردند و چون در برابر او ایستاد سرش را به جانب آن مرد بلند کرد و گفت : دشمنی تو با این مرد به چه پایه رسیده ؟
( راوی ) گوید : به او گفت : بسیار از خدای خود طلب می کنم و آرزو دارم که او با اصحابش زیر چنگال من باشند ، و با شمشیر ضربتی ( بر سر آنان ) بزنم و خون از شمشیر بچکد .
عایشه گفت : تو شایسته این کار هستی ، این نامه مرا ببر به او بده چه در حال سفر و حرکت باشد ، چه اقامت کرده باشد ، و آگاه باش که اگر او را در حال حرکت بینی خواهی دید که بر استر پیغمبر ( ص ) سوار است ، و کمان او را به شاخه انداخته ، و تیردانش را به قربوس زینش آویخته ، و اصحابش مانند مرغان صف کشیده پشت سرش هستند .
( قاصد ) گفت : پس او را سواره با همان حالت که عایشه گفته بود استقبال کردم ، و نامه را به او دادم ، و مهرش را شکست و خواند و فرمود : به منزل می آیی و از غذا و آب ما می خوری و جواب نامه ات می نویسم . گفتم : به خدا ! این کارها عملی نمی شود . ( راوی ) گفت : پس آن مرد پشت سر حضرت حرکت کرد و اصحاب آن جناب اطرافش را گرفته بودند ، سپس به او فرمود : از تو سؤ ال کنم ؟
عرض کرد : آری .
فرمود : جوابم را می دهی ؟
عرض کرد : آری .
فرمود : تو را به خدا قسم می دهم آیا عایشه نگفت : مردی را که دشمن سرسخت این مرد ( علی ) باشد برای من پیدا کنید و تو را نزد او بردند ، و به تو نگفت : دشمنی تو با این مرد به چه پایه رسیده ؟ و تو نگفتی : بسیاری از اوقات از خدای خود تمنا می کنم که او با یارانش در چنگال من باشند ، و با شمشیر ضربتی ( بر سر آنها ) بزنم که خون از شمشیر بچکد ؟
( قاصد ) گفت : خدایا ( تو می دانی ) ، آری .
فرمود : پس تو را به خدا قسم می دهم آیا به تو نگفت که : نامه مرا ببر و به او بده خواه در حال حرکت باشد یا اقامت کرده باشد ، و آگاه باش که اگر او را در حال حرکت ببینی خواهی دید که بر استر پیغمبر ( ص ) سوار است ، و کمانش را به شاخه انداخته ، و تیردانش را به قربوس زینش آویخته ؟
گفت : خدایا ( تو می دانی ) بلی .
فرمود : پس تو را به خدا قسم می دهم آیا به تو نگفت : اگر غذا و آبش را بر تو عرضه داشت هرگز چیزی از آن مخور که در آن سحر است ؟
گفت : خدایا ( تو می دانی ) آری .
فرمود : پس از من هم پیغام می بری ؟
گفت : خدایا ( تو می دانی ) آری ، زمانی که من نزد تو آمدم روی زمین مخلوقی از تو مبغوض تر نزد من نبود ، و اکنون مخلوقی در زمین از تو محبوب تر نزد من نیست ، پس هر امری که می خواهی بفرما .
فرمود : پس نامه مرا به او برسان و بگو : اطاعت خدا و رسولش را نکردی چون که خدا تو را به ماندن در خانه امر کرد ، و تو از خانه بیرون آمده در لشکرها رفت و آمد کردی ، و به طلحه و زبیر و یارانش بگو : شما درباره خدا و رسولش به انصاف رفتار نکردید ، چون زنان خود را در خانه هایتان گذاشتید ، و زن پیغمبر را بیرون آوردید .
( راوی ) گفت : پس ( مرد ) نامه او را آورد و نزد عایشه انداخت و پیغام حضرت را به او داد و برگشت نزد او و در صف جنگ صفین کشته شد ، عایشه گفت : هیچ کس را نزد او نمی فرستیم مگر این که او را بر ما فاسد کند ( و به ما می شوراند . )

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.