منظور و معنای شعر حافظ خرم آن روز کز این منزل ویران بروم چیست؟

0 1,689

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان ،بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل خوان ،بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه آصف دوران ،بروم

 

روح در بدن و جسم خاکی , زندان است و وقتی جسم بمیرد, روح از آن بیرون می آید و آزاد می گردد,مانند کبوتری که از قفس آزاد می شود. حافظ آرزو می کند هر چه زودتر بمیرد و جانش آزاد گردد و به جانان ـ که خدااست ـ بپیوندد و از دنیا که زندان سکندر است , بیرون رود و به مُلک سلیمان ـ که بهشت است ـ برود.
حافظ در شعر دیگر می گوید:
حجاب چهرهء جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از این چهر پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحان است روم به روضهء رضوان که مرغ آن چمنم (۱)
(پـاورقی ۱له .مرتضی مطهری , تماشاگه راز, ص ۴۶

منبع : سامانه پاسخگویی به سوالات و شبهات دینی

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.