شان نزول سوره تحریم چیست؟

0 140

با توجه به آیات ابتدایی (۱ – ۵) سوره تحریم، شأن نزول آن چیست؟ و پیامبر چه سرّ یا رازی را با همسرانش در میان نهاد و آنها او را فاش کردند؟ و چرا پیامبری که معصوم است حلال خدا را بر خود حرام کرد؟

برای به رسیدن به پاسخ، به چند مطلب توجه نمایید:
مطلب اول:
در شان نزول آیات فوق روایات زیادى در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ شیعه و اهل سنت نقل شده است که ما از میان آن ها آن چه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى‏رسد انتخاب کرده‏ایم و آن این که:
پیامبر(ص) گاه که نزد “زینب بنت جحش” (یکى از همسرانش) مى‏رفت زینب او را نگاه مى‏داشت و از عسلى که تهیه کرده بود خدمت پیامبر (ص) مى‏آورد، این سخن به گوش “عایشه” رسید، و بر او گران آمد.

مى‏گوید: من با “حفصه” (یکى دیگر از همسران پیامبر) قرار گذاشتیم که هر وقت پیامبر(ص) نزد یکى از ما آمد فورا بگوئیم آیا صمغ “مغافیر” خورده‏اى؟! (“مغافیر” صمغى بود که یکى از درختان حجاز به نام “عرفط” (بر وزن هرمز) تراوش مى‏کرد و بوى نامناسبى داشت) و پیامبر(ص) مقید بود که هرگز بوى نامناسبى از دهان یا لباسش شنیده نشود بلکه به عکس اصرار داشت همیشه خوشبو و معطر باشد!

به این ترتیب روزى پیامبر(ص) نزد “حفصه” آمد، او این سخن را به پیامبر(ص) گفت، حضرت فرمود: من “مغافیر” نخورده‏ام، بلکه عسلى نزد زینب بنت جحش نوشیدم، و من سوگند یاد مى‏کنم که دیگر از آن عسل ننوشم (نکند زنبور آن عسل روى گیاه نامناسبى و احتمالا مغافیر نشسته باشد)؛ ولى این سخن را به کسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و بگویند چرا پیامبر غذاى حلالى را بر خود تحریم کرده؟ و یا از کار پیامبر در این مورد و یا مشابه آن تبعیت کنند، و یا به گوش زینب برسد و او دل‏شکسته شود).
ولى سرانجام او این راز را افشا کرد، و بعدا معلوم شد اصل این قضیه توطئه‏اى بوده است.

پیامبر (ص) سخت ناراحت شد و آیات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پایان داد که دیگر این گونه کارها در درون خانه پیامبر (ص) تکرار نشود .
در بعضى از روایات نیز آمده است که پیامبر (ص) بعد از این ماجرا یک ماه از همسران خود کناره‏گیرى کرد (” تفسیر قرطبى” و تفسیرهاى دیگر ذیل آیات مورد بحث‏)؛ و حتى شایعه تصمیم آن حضرت نسبت به طلاق آن ها منتشر شد، به طورى که سخت به وحشت افتادند(۱) و از کار خود پشیمان شدند. (۲)

مطلب دوم:
آن چه در مجموع (از روایات و تاریخ و نقل مفسران) به دست می آید این است که دوتا از همسران پیامبر(ص) آن حضرت را تحت فشار قرار دادند به گونه ای که حضرتش برای جلب رضایت آنان چیزی را که بر آن حضرت حلال بود، از آن پس بر خود حرام کردند.
در این که آن چیزی که حضرت آن را بر خود حرام کردند چه بوده روایات متفاوتی هست که هیچ کدام از صحت سند برخوردار نیست.
مثل آن که حضرت رسول(ص) خوردن غذای حلالی را به خاطر رضایت برخی همسران خود بر خود حرام کرد؛ و یا این که حضرتش(ص) مراوده و معاشرت با کنیز خود را به خاطر رضایت برخی همسران خود بر خود حرام کرد؛ و یا غیر آن.
به علاوه که آن حضرت مطلبی را به عنوان راز و سرّ برای یکی از همسران خود به نام “حفصه” نقل کردند و از او خواستند که آن را با کسی در میان نگذارد، ولی او نافرمانی کرد و آن را با “عایشه” مطرح نمود، و سپس همه از آن خبردار شدند.
در این جا بود که آیات شریفه نازل شد و علاوه بر این که به پیامبر عتاب نمود که چرا چیزی را که بر تو حلال است حرام کردی (البته این عتاب در واقع با آن همسرانی بود که پیامبر را تحت فشار قرار دادند)، و سپس خداوند با بیان تندی همسران پیامبر را مورد عتاب قرار داده و می فرماید: اگر آن ها توبه نکنند عذاب سختی در انتظار آن ها است.
آن دو زن از همسران پیامبر(ص) که در این آیات مورد نکوهش قرار گرفته اند، یکی “حفصه” دختر عمر، و دیگری “عایشه” دختر ابوبکر بوده اند.

مطلب سوم:
بدون شک مرد بزرگى همچون پیغمبر اکرم(ص) تنها به خودش تعلق ندارد، بلکه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشریت متعلق است؛ بنابر این اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد وى، هر چند به ظاهر کوچک و ناچیز، انجام گیرد نباید به سادگى از کنار آن گذشت؛ و حیثیت او نباید ـ نعوذ بالله ـ بازیچه دست این و آن گردد. و اگر چنین برنامه اى پیش آید باید با قاطعیت با آن برخورد کرد.
آیات فوق در حقیقت قاطعیتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنین حادثه اى، و براى حفظ حیثیت پیامبرش.
نخست روى سخن را به خود پیامبر (ص) کرده مى گوید: اى پیامبر! چرا چیزى را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت برخود تحریم مى کنى؟!
معلوم است که این تحریم، تحریم شرعى نبود، بلکه به طورى که از آیات بعد استفاده مى شود سوگندى بوده که از ناحیه پیامبر(ص) یاد شده بود؛ و از آن جا که مى دانیم که قسم خوردن بر ترک بعضى از مباحات گناهى ندارد، بنابر این جمله “لم تحرّم” (چرا برخود تحریم مى کنى؟) به عنوان عتاب و سرزنش نیست، بلکه نوعى دلسوزى و شفقت است. درست مثل این که ما به کسى که زحمت زیاد براى تحصیل درآمد مى کشد و خود از آن بهره چندانى نمى گیرد، مى گوئیم چرا این قدر به خود زحمت مى دهى، و از نتیجه این زحمت بهره نمى گیرى؟

مطلب چهارم:
“یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ … “، خطابى است آمیخته با عتاب، که چرا آن جناب پاره‏اى از حلال هاى خدا را بر خود حرام کرده، ولى تصریح نکرده که آن چه حرام کرده چیست، و قصه چه بوده؟
چیزى که هست جمله “آیا خشنودى همسرانت را مى‏خواهى؟” اشاره دارد بر این که آن چه آن جناب بر خود حرام کرده، عملى از اعمال حلال بوده، که رسول خدا(ص) آن را انجام مى‏داده، و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بوده، آن جناب را در مضیقه قرار مى‏دادند و اذیت مى‏کرده ‏اند، تا آن جناب ناگزیر شده سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.
پس اگر در جمله “یا أَیُّهَا النَّبِیُّ” خطاب را متوجه آن جناب بدان جهت که نبى است کرده، و نه بدان جهت که رسول است، دلالت دارد که مساله مورد عتاب مساله شخصى آن جناب بوده، نه مساله‏اى که جزو رسالت هاى او براى مردم باشد. (۳)

مطلب پنجم:
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبىِ إِلىَ‏ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثًا …»؛ در این آیه شرح بیشترى پیرامون این ماجرا داده، مى فرماید:
به خاطر بیاورید هنگامى را که پیامبر(ص) یکى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى او رازدارى نکرد و به دیگران خبر داد، و خداوند پیامبرش را از این افشاى سر آگاه ساخت. حضرت قسمتى از آن را براى همسرش بازگو کرد و از قسمت دیگرى خوددارى نمود.
پیامبر(ص) چون از طریق وحى، از این افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به “حفصه ” فرمود، و براى آن که او زیاده شرمنده و خجل نشود، از ذکر قسمت دیگرى خوددارى کرد. هنگامى که پیامبر(ص) این افشاى سر را به او خبر داد، او گفت: چه کسى تو را از این موضوع آگاه کرد؟ فرمود: خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت.
از مجموع این آیه برمى آید که بعضى از همسران پیامبر (ص) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى کردند، بلکه مسأله رازدارى که از مهمترین شرائط یک همسر باوفا است نیز در آنها نبود؛ اما به عکس، رفتار پیامبر(ص) با آنها باتمام این اوصاف چنان بزرگوارانه بود که حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى که او افشا کرده بود به رخ او بکشد، و تنها به قسمتى از آن اشاره فرمود.
در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام ) آمده است: «ما استقصى کریم قط، لان الله یقول عرف بعضه واعرض عن بعض» یعنی افراد کریم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خویش تا آخرین مرحله، پیش نمى روند، زیرا خداوند در این جا براى پیامبر(ص) مى فرماید: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى کرد.

مطلب ششم:
«إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا …»؛ خداوند روى سخن را به این دو همسر ـ که در توطئه بالا دست داشتند ـ کرده می فرماید: اگر شما از کار خود توبه کنید، و دست از آزار پیامبر(ص) بردارید، به سود شما است، زیرا دلهاى شما با این عمل از حق منحرف گشته، و به گناه آلوده شده است.
همان طور که گفته شد، منظور از این دو نفر به اتفاق مفسران شیعه و اهل سنت، “حفصه” و “عایشه” است که به ترتیب دختران “عمر” و “ابوبکر” بودند.
سپس اضافه مى کند: اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهید کارى از پیش نخواهید برد، چرا که خداوند مولى و یاور او است، و هم چنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان نیز بعد از آن ها پشتیبان او هستند.
قابل توجه این که در کتاب “صحیح بخارى” از “ابن عباس” نقل شده که مى گوید: از عمر پرسیدم آن دو نفر از همسران پیامبر (ص) که بر ضد او دست به دست داده بودند چه کسانى بودند؟ عمر گفت: حفصه و عایشه بودند؛ سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهلیت براى زنان چیزى قائل نبودیم تا این که خداوند آیاتى را در باره آنان نازل کرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، و لذا آن ها جسور شدند. (۴)

مطلب هفتم:
«عَسىَ‏ رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیرا مِّنکُنَّ …»؛ در آخرین آیه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پیامبر (ص) کرده، با لحنى که خالى از تهدید نیست مى فرماید:
هرگاه او شما را طلاق گوید، امید مى رود که پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد؛ همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عبادت کننده و مطیع فرمان خدا، زنانى غیر باکره و باکره.
به این ترتیب به آن ها هشدار مى دهد تصور نکنند که پیامبر هرگز آن ها را طلاق نخواهد داد، و نیز تصور نکنند که اگر آن ها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشین آن ها نمى شود؛ دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پیامبر براى همیشه محروم مى شوند، و زنانى بهتر و با فضیلت تر جاى آن ها را خواهند گرفت.

سؤال:

چرا باید قرانی که ادعا می کند مبین است بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز مشخص نباشد که منظورش چه بوده؟ اصلا اگر مبین است چه نیازی به حدیث و روایت دارد تا روشن و مبین شود؟ و در ضمن شیعه که ادعا میکند امامان مکمل قران هستند و بدون وجود انها قران فهمیده نمیشود چرا قران را برای مردم مبین نکرده اند تا این همه بگو مگو درمیان نباشد؟؟

پاسخ و چند نکته:

۱. منظور و پیام قرآن از این آیات روشن و واضح است. آن چه بطور مسلم و قطعی روشن نیست آن شأن نزول و مناسبتی است که این آیات بدان مناسبت نازل شده اند.
پس از جهت معنا و مفهومی و نیز پیام رسانی و هدایتگر بودن، هیچ مشکلی وجود ندارد.

۲. مبین بودن قرآن و در عین حال نیاز به تفسیر داشتن آن تنافی نیست. البته در این زمینه در جای خود باید صحبت کرد.

۳. اگر پس از رسول گرامی اسلام(ص) نشر و کتابت حدیث را ممنوع نمی کردند، و اگر حکومت و حاکمان، اهلبیت پیامبر(ص) را این قدر محدود و در تنگنا قرار نمی دادند، و این همه جنگ و مبارزه و زندان بر ایشان تحمیل نمی کردند معارف بیشتری از ایشان نشر پیدا می کرد و شبهات بیشتری روشن و پاسخدهی می شد.
با این حال روایات تفسیری زیادی از این بزرگواران موجود است که شیعه و سنی آنها را نقل کرده است.

۴. همان طور که بیان شد، مشخص نبودن داستان و ماجرایی که آیات بدان مناسبت نازل شده اند، از ارزش کلام الهی نمی کاهد و پیام رسانی و هدایتگری آیات در جای خود باقی است. و هدف نزول قرآن هم همین است.

 

سؤال:

این داستان (داستان عسل) بسیار سبک می آید که خداوند برای سوره ای نازل کند. و اینکه پیامبر نخواهد عسل مغافیری بخورد ایا انقدر مهم است که بخاطرش قسم بخورد که ای زنانم برای اینکه شما راضی باشید من دیگر عسل مغافیری نخواه مخورد!

پاسخ و چند نکته:

۱. همان طور که قبلا هم بیان شد در مورد شأن نزول این آیات مطالب متعدد و مختلفی نقل شده که همین خود از وجود نداشتن یک شأن نزول قطعی و مسلم حکایت دارد.

۲. نگفتیم که از بین این شأن نزولها، این یکی قطعی و مسلم است، بلکه گفتیم این مشهورتر است.

۳. شأن نزول هم اگر مشخص نباشد از ارزش و اعتبار کلام الهی ذره ای کاسته نمی شود.

۴. آن چه این آیات از آن حکایت دارند برخورد ناشایست و بی ادبی دو تا از همسران پیامبر اکرم(ص) با ایشان و در تنگنا قرار دادن پیامبر است تا حدی که پیامبر را مجبور کردند حلالی را بر خود حرام نماید.
همچنین رازدار نبودن آنها و افشاگری اسرار داخل خانه.
بنابر این آن چه مهم است آشکار شدن چهره این افراد و نوع برخورد نمودن آنها با پیامبر خدا(ص) و آزار و اذیتی است که آنها در حق پیامبر خدا روا می داشتند.
تا این که این آیات نازل شده، و نقاب از چهره آنها برداشت.

سؤال: در این سوره پیامبر مورد عتاب قرار گرفته و نشان میدهد که پیامبر اشتباه کرده حالا این از نظر شما گناه هم نباشد باز اشتباه است. پس پیامبر همان گونه که شیعه ادعا می کند مبرا از اشتباه نیست.

پاسخ: این آیه هیچ گناهی را به پیامبر اکرم(ص) نسبت نمی‏دهد.
توجه داشته باشید که کلمه “تحریم” مشترک لفظی بین چند معناست و همین مسأله موجب سوء برداشت هایی از آیه شریفه شده است؛ یکی از معانی رایج آن “تحریم تشریعی” است؛ یعنی چیزی را از نظر قانون حرام و ممنوع شمردن.
معنای دیگر آن “کف نفس” است یعنی خودداری از استفاده کردن از چیزی است، اعم از آن که از نظر شرع و قانون آن چیز حلال باشد یا حرام.
آن چه در این آیه منظور است همین معنای دوم می‏باشد؛ یعنی پیامبر(ص) تصمیم گرفتند از آن امر مباح پرهیز کنند و این چیز مذموم و ناپسندی نیست؛ زیرا در آن نافرمانی خدا صورت نگرفته است و اگر خداوند به پیامبر(ص) فرمود: «چرا چنین کردی» توبیخ آن‏ حضرت نیست بلکه اشعار بر این دارد که لازم نیست برای توقع نابجای همسرت خود را از نعمت دیگری محروم‏ سازی.
مطلب دیگر: این که در خطابات قرآنی آیاتی هست که ظاهر اولیه آن عتاب و سرزنش پیامبر(ص) است ولی لب آن تمجید و ستایش ایشان است؛ مانند آیه «لعلک باخع نفسک … »: گویى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اینکه آنها ایمان نمى‏آورند!. (۵)
آیه مورد بحث نیز چنین است و نشان می‏دهد پیامبر اکرم(ص) تا چه اندازه ـ بیش از حد وظیفه ـ نسبت به رعایت حال همسرانش اهتمام می‏ورزیده است.
پس عتاب و سرزنش در حقیقت متوجه همسران پیامبر است که زمینه چنین موضوع را فراهم نمودند؛ و کلمه غفور و رحیم نیز نسبت به همسرانی است که این حادثه را فراهم کردند که پیامبر از چیز حلالی اجتناب کند.

سؤال: همین که معلوم نیست این ایات به چه مناسبتی نازل شده خود دلیل غیر مبین بودن است. اصولا تمام مفسرین معتقدند قران بدون دانستن شان نزول ایاتش قابل فهم نیست.

پاسخ: قطعی و مشخص نبودن شأن نزول، ارتباطی با مبین بودن قرآن ندارد؛ لذا نمی توان گفت پس قرآن مبین نیست. کسانی که هم به شأن نزول اهمیت می دهند نطرشان این است که به کمک شأن نزول راحتتر می توان آیه را تفسیر نمود.
مگر همه آیات قرآن دارای شأن نزول هستند؟ با این آیات پس چه کار باید کرد؟!! آیا آنها دیگر قابل درک و فهم نیستند و نمی توان پیام الهی را از آنها برداشت نمود؟!!!
تفاسیری مانند تفسیر المیزان از علامه طباطبایی(ره) و تفاسیری که شیوه تفسیری قرآن به قرآن دارند، اصلا مدعی این هستند که در فهم مراد الهی نیاز به شأن نزول نیست.

سؤال: علی(ع) بقول خود شیعیان ۲۵ سال خانه نشین بود و در این مدت می توانستند تفسیر قران بنویسند چرا ننوشتند. امامان دیگر چه؟ ایا نمی توانستند به تفسیر و جمع احادیث صحیح بپردازند؟؟؟ حضرت مهدی چرا برای شناخت حقیقت به مسلمانان کاری انجام نمیدهند؟؟ لا اقل در دوره غیبت ضغری می توانستند انچه لازم بود از تفسیرگرفته تا احادیث صحیح به نواب اربعه انتقال دهند.

پاسخ: چند نکته:
۱. قرآنی که حضرت علی علیه السلام جمع آوری نمودند شامل ترتیب نزول، شأن نزولها، تفاسیر آیات، و …. بود که از ایشان پذیرفته نشد؛ و این چه بسا حاکی از جو و فضای مسمومی بود که بر علیه ایشان وجود داشت.
اگر حضرت علی علیه السلام آن مصحف را مخفی و محافظت نمی کردند، دیگران آن را هم از بین می بردند.
۲. امامان معصوم علیهم السلام فقط وظیفه تفسیر قرآن ندارند تا در خانه بنشینند و کتاب بنویسند. آن ها از طرف خداوند وظیفه راهنمایی و رهبری مسلمانان را بر عهده دارند؛ لذا باید در بین مردم و مانند آنها زندگی نموده و علاوه بر آموزش و تعلیم ارزشهای دینی، در موارد جزیی زندگی و مسائلی که به ایشان مراجعه می شد، راه صحیح را نشان دهند.
تعلیم و تعلم صحیح، فقط با نوشتن و ارائه کتاب و جزوه نیست؛ بلکه وظیفه امام، علاوه بر راهنمایی کلی، ایصال به مطلوب هم هست یعنی باید نیازمندان به هدایت را دستگیری نموده و به مقصد برساند. این یکی از فرق های بین امام و بین رسول است.
۳. جایگاه رهبری و هدایتگری صحیح و الهی بسیار با ارزش و مهم است. همین که تعالیم و ارزشهای اسلامی از صدر اسلام تاکنون باقی مانده نتیجه رهبری امام معصوم است، و الا در همان صدر اسلام، چیزی از دین الهی و اسلام رسول خدا(ص) باقی نمی ماند و یا بعبارتی باقی نمی گذاشتند.
۴. همان طور که خداوند امور عالم را بر اساس اسباب و علل تدبیر می کند (أبی الله أن یجری الأمور إلا باسبابها)، رهبران الهی و امام معصوم نیز قرار نیست با معجزه و امداد غیبی و …، امور را به سرانجام برسانند. بلکه متناسب با زمان و امکانات متعارف موجود عمل می نمایند، زیرا اگر غیر از این باشد نمی توانند الگو برای انسانهای دیگر باشند.
بنابر این هر امامی بایستی متناسب با اقتضائات و نیازهای زمان خویش، و نیز متناسب با میزان درک و فهم مردم همان زمان، آن ها را مورد راهنمایی و هدایت قرار دهد.
۵. هر زمانی برای خود اقتضائات و نیز برای خود امام و رهبری الهی دارد که آن امام می داند مطابق با شرائط و اقتضائات زمان خودش چگونه این رسالت الهی و هدایت نمودن انسان ها را به انجام برساند و لذا در مدیریت و رهبری امام دیگری دخالت نمی کند. در زمان امام حسن و امام حسین علیهم السلام، با این هر دو در یک زمان بودند ولی امام حسین علیه السلام در رهبری و امامت امام حسن علیه السلام مداخله نمی کردند.
دوران غیبت معصوم نیز اقتضائات خود را دارد لذا اصل هدایتگری معصوم در جای خود باقی است ولی نوع و شیوه آن متفاوت است.
سؤال: خداوند به هر حال از این کار پیامبر راضی نبوده و چون خدا راضی نیست پس پیامبر اشتباه کرده . اگر چنین بود دستور تحکم امیز برای لغو سوگند و انجام ان عمل نمیداد. اگر تمجیدی بود باید پیامبر را در انجام ان یا برعکس مختار میکرد.

پاسخ: به قرینه آیه دوم، روشن می شود که منظور از تحریم در آیه اول تحریمى است که به واسطه قسم خوردن واجب شده، نه این که پیامبر حرمت آن عمل را براى شخص خودش تشریع کرده باشد، چون پیغمبر نمى‏تواند چیزى را که خدا حلالش کرده بر خود و یا بر همه تحریم کند، و چنین اختیارى ندارد.
جمله ” تَبْتَغِی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ” قرینه‏اى است بر این که عتاب مذکور در حقیقت متوجه زنان آن حضرت است، نه خود ایشان.
جمله “إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما …” و نیز جمله “وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ” این معنا را تایید مى‏کند.
این عدم رضایت خداوند را نمی رساند، چه بسا بین خوب و خوبتر، آن بهتر بوده است؛ لذا پیامبر مرتکب حرام و خطا نشده اند؛ بلکه یک امر حلال را قسم خورده اند که انجام ندهند؛ بدون این که این قسم ایشان منجر به تضییع حق کسی شود.
خداوند در این جا راهنمایی فرموده و حکم گشودن قسم را بیان فرموده؛ این دلیل بر عدم رضایت خداوند نیست. چه بسا پیامبر با سخت گرفتن بر خود، می خواسته اند این شری که دو تن از همسران به پا کرده اند، به نحوی سامان یابد.
فراموش نشود که اگر کسی پس از این حکم الهی نازل شد و دانست و از آن تخطی کرد، آن موقع نافرمان شده و رضایت الهی را جلب نکرده است.

سؤال: پیامبر از ترس ابرویش ناچار شده درخواست زنش را بپذیرد و برای اینکه زنش را وا دارد ان سر مهم را فاش نکند علاوه بر اینکه قول داده ان عمل را دیگر تکرار نکند بلکه قسم موکد هم خورده است.
همه میدانیم که پیامبر همیشه با زنانش بر سر نوبت انها و گرفتن زنهای متعدد اختلاف داشته سوره احزاب گواه این است . که ناچار شده دست به دامن وحی شود .
پیامبر ناچار شده برای اینکه به خواسته اش برسد اول یک عتابی را از جانب خدا متوجه خودش میکند و بعد از طرف خدا شروع به بد و بیراه چند برابر به ان دو زن میکند.

پاسخ: قبلا هر عرض کردم که وجهه و اعتبار یک رهبر بزرگ، و جلوگیری از شایعه پراکنی و جوسازی بر علیه چنین مقامی، از اهمیت بسزا و زیادی برخوردار است؛ که اهمیت آن نیازی به تبیین و تاکید ندارد.
این خیلی عادی و طبیعی است که پیامبر نخواهند جایگاه و اعتبار رهبر جامعه اسلامی مورد تعرض و تحت تاثیر جوسازی و شایعات دشمنان قرار گیرد.
اهمیت این موضوع آن قدر روشن است که جای تردیدی باقی نمی گذارد.
اما در تعداد زنان و رعایت نوبت بین آنها:
اولاً: اجازه ازدواج با بیش از چهار نفر، و نیز رعایت نوبت زنان و دادن اختیار آن به خود پیامبر(ص)، یک حکم شرعی است که خداوند برای پیامبرش قرار داده است.
ثانیاً: چنانچه در تواریخ اسلامی هم آمده، پیامبر حتی الامکان مساوات و عدالت را رعایت کرده اند.
ثالثاً: با توجه به آیات (۲۷و۲۸) همان سوره احزاب، هر کدام از زنان با پیامبر ماندند، رأی و نظر خدا و پیغمبرش را بر نظر و رأی خویش ترجیح داده و به آن راضی بودند؛ یعنی همه آنها قبول کردند که به حکم شرعی الهی راضی باشند.
ضمنا با داشتن ایمان به نبوت پیامبر اکرم(ص)، و با اعتقاد به راستگو بودن آن حضرت، بطلان و گزافه بودن این حرفها و ادعاها نسبت به ساحت مقدس ایشان ثابت و روشن است.

سؤال: ایمان به نبوت ایشان و اعتقاد به راستگو بودنش با نقادی و تحقیق در کردار و گفتار ایشان حاصل می شود و لاغیر. ایمان اکتسابی و ارثی هم که بدرد نمی خورد.

پاسخ: ایمان یعنی اعتماد، و با این حساب دیگر ایمان و اعتماد، معنا ندارد.
ما با مجموعه ای از قرائن ایمان می آوریم به نبوت یک نفر، و بعد در بقیه اعمال به او اعتماد می کنیم؛ و آنقدر هم قرینه بر نبوت پیامبر(ص) وجود دارد که کفایت نماید.
اگر قرار است ایمان ما منوط باشد به این که تک تک اعمال پیامبر(ص) را قبلا بتوانیم اثبات کنیم و بعد ایمان بیاوریم، این چه ایمانی است؟!!
و الا هر رفتاری را حتی آن چه الآن اطمینان صد در صد به آن هست، باز هم کسی می تواند در آن احتمالی بدهد و اشکالی نماید.
اگر قرار باشد با هر احتمالی (ولو احتمالات نیش غولی) اعتماد و اطمینان به هم بخورد که چیزی برای اعتماد و اطمینان داشتن باقی نمی ماند.

سؤال: چنین ایمانی یعنی تعطیلی عقل و قلاده به گردن انداختن و تقلید کورکورانه! آدمایی که حوصله تفکر و پذیرش مسیولیت ندارند دوست دارند همه چیز را اماده تحویل بگیرند به همین دلیل به یه کسی و چیزی ایمان میاورند!!

پاسخ: همان طور که عرض کردم ایمان یعنی اعتماد. ما با مجموعه ای از قرائن ایمان می آوریم به نبوت یک نفر، و بعد در بقیه اعمال به او اعتماد می کنیم.
این مطلب هم هیچ منافاتی با تعقل و تفکر ندارد. این کاملا معقول و منطقی است.
اگر قرار باشد تک تک اعمال و گفته های پیامبر را آزمایش و ثابت نموده و سپس اعتماد کرده و ایمان بیاوریم، علاوه بر این که بر این اصلا نمی توان نام ایمان و اعتماد گذاشت، پس نسبت به ماورای عالم طبیعت و نسبت به غیب و معاد و قیامت و ….، چگونه می توان ایمان آورد؟!!

سؤال: موضوع وحی و قران با عقاید و کتابهای عادی و … تفاوت دارد. تفاوت در این است که هیچ دانشمندی ادعا نمی کند کتابش هیچ عیب و نقصی ندارد هم چنین ادعا نمی کند که همه ادعاهای علمی او صددر صد است و هیچ گونه تقدسی هم ندارد. اندیشه و کتاب ان دانشمند نقد می شود و انچه درست گفته و یا نادرست گفته بررسی می شود و از مطالب درست ان استفاده می شود.
ولی ایا دین و کتاب دینی هم اینگونه است ؟؟ کتابی ادعا میشود از وحی خداوند عالم و حکیم مطلق است نباید حتی یک قرینه نادرست چه از نظر اخلاقی و علمی و تاریخی و … در ان وجود داشته باشد. اگر چنین شد تمام تقدس الهی ان از بین میرود
مشکل دین و کتب اسمانی مطلق گرایی است یعنی ادعا می شود هیچ اشکالی در انها نیست .

پاسخ: چند نکته:
۱. ما نسبت به کتابهای دیگر اصلا ایمان نمی آوریم بلکه فقط مطالعه می کنیم، در حالی که به قرآن و پیام پیامبران ایمان می آوریم و با همین ایمان است که باور به غیب و معاد و … پیدا می کنیم.
۲. توجه داشته باشید که هر پیامی که با عقل مخالف باشد، معنایش باطل بودن آن پیام نیست.
مدعای یک پیام می تواند دو حالت داشته باشد:
یا عقل ستیز است، یعنی دلیل قطعی بر بطلانش داریم.
یا عقل گریز است، یعنی توجیهی برایش نداریم ولی ردش هم نمی توانیم بکنیم.
پیام اگر عقل ستیز باشد، روشن است که اگر پیامبری هم بگوید نمی توان پذیرفت.
ولی پیام اگر عقل گریز باشد، می توان بدان ایمان داشت و باور نمود.
بنابر این پس از این که قرائن کافی بر اعتماد به پیامبر موجود بود به او ایمان و باور می آوریم و لازم نیست در تک تک موارد، به دنبال اثبات باشیم.
اصلا ایمان از مقوله علم نیست، بلکه به معنای باور و اعتماد است.
۳. این مطلق گویی و …، معنایش این است که در قرآن پیامی به گونه ای که عقل ستیز باشد وجود ندارد یعنی پیام قرآن این است که تعالیم کتاب الهی عقل ستیز نیست، نه این که معنایش این باشد که عقل گریز هم نیست. ما در قرآن موارد زیادی داریم که عقل گریز هستند و این با ایمان و باور منافاتی ندارد.
بنابر این نمی توان به محض برخورد با موردی که عقل گریز است، نتیجه بگیریم پس قرآن به عنوان کتاب الهی زیر سؤال می رود.
لذا اگر کسی به قرآن ایمان بیاورد، برخورد با موارد عقل گریز، باعث نمی شود که ایمان او از بین برود.

سؤال: چنین نتیجه گرفته می شود: پیامبر کاری انجام داده که باید بر خلاف قول یا وعده و عرف معمول خانواده باشد. زیرا وقتی مورد اعتراض واقع شده بشدت ترسیده این ماجرا فاش شود!! و برای اینکه زن را راضی کند و از افشا شدن راز جلوگیری کند قول داده که دیگراین عمل را تکرار نخواهد کرد ولی زن اعتمادی به قولش نداشته از او خواسته قسم بخورد و پیامبر ناچار شده برای اطمینان زنش قسم بخورد!!!

پاسخ:بیان چند نکته:
۱. در مراجعه به قرآن و کلام الهی، قرار نیست آن چه در فکر و ذهن داریم را بر قرآن تحمیل کنیم، بلکه قرار است ببینیم قرآن چه دستور و پیامی برای ما دارد.
۲. قدر متیقن این است که موضوعی بوده که مطابق با میل و پسند، و یا به عبارت صحیح تر مطابق با زیاده خواهی یکی یا دو تن از همسران حضرت نبوده، و وی از مهربانی و رأفت پیامبر، و از طرفی با توجه به جایگاه مهم و حساس رهبری، سوء استفاده نموده و حضرت را تحت فشار قرار داده و نظر خود را تحمیل کرده است.
از طرفی به دستور پیامبر توجه نکرده و اسرار را فاش کرده است.
۳. بدون این که ناظر به شأن نزولی باشیم، این آیات آشکار است در این که دو تن از همسران پیامبر، از موقعیت خود و نیز از موقعیت و جایگاه مهم رهبری جامعه اسلامی، سوء استفاده نموده و بر علیه آن حضرت توطئه نموده و برای رسیدن به خواسته خویش، آن حضرت را تحت فشار قرار داده تا حضرت مجبور شوند و از حق خود بگذرند و آن چه را که حلال است بر خود ممنوع کنند.
۴. روشن است که در این جا گناه و کار غیر مشروعی توسط آن دو همسر پیامبر انجام شده، لذا قرآن آن دو نفر را خطاب قرار داده و می فرماید باید توبه کنند:
«إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ …»؛ اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست، زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، (کارى از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند. (۶)
۵. آن چه می گویم مستند به روایات تاریخی نقل شده است و بر اساس فکر و ذهن شخصی نیست. خود خلیفه دوم در همین ماجرا (که این آیات برای توبیخ دخترش حفصه، و عایشه نازل شده) اعتراف دارد که زنان، دیگر آن تبعیت و حرف شنوی سابق را از شوهران خود ندارند. او این شیوه را از قول سایر زنان، به زنان پیامبر، نسبت می دهد.
۶. همان طور که عرض کردم در موارد شأن نزول این آیات، موارد متعددی از جمله ماجرای عسل خوردن، و یا داستان مربوط به ماریه ـ هم در منابع شیعه و هم منابع اهل سنت ـ بیان شده است، ولی برای هیچ کدام مستند و مدرکی محکم که ثابت کند حتما این مورد صحیح است وجود ندارد.
در هر حال هر کدام از این شأن نزولها را مشهورتر دانسته و مد نظر داشته باشیم، این آیات پیام خود را دارند و ضرری بر برداشت از این آیات وارد نمی شود.

_________
(۱) تفسیر فى ظلال” جلد ۸ صفحه ۱۶۳.
(۲) تفسیر نمونه، ج‏۲۴، ص ۲۷۱.
(۳) ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص ۵۵۳.
(۴) صحیح بخارى” جلد ۶، صفحه ۱۹۵، ذیل سوره تحریم.
(۵) شعراء، ۲۶.
(۶) توبه، ۴.

منبع : پرسمان قرآن

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.