منظور از ثواب چیه؟

0 23

منظور از ثواب چیه؟ وقتی من به کسی کمک می کنم، ثواب کردم. یعنی چه؟ مگر هدف نزدیکی به خدا و پا جای پای پیامبر گذاشتن نیست؟ اگر اینطور باشه که این موسسات خیریه باید دست همه ائمه رو از پشت بسته باشند! ( ببخشید اینطور می نویسم. ) فرض کنیم موسسه خیریه آقای گیتس با فرض نزدیکی به خدا افتتاح شده باشه! فرض که اشکال نداره ها؟! اگر اینطور باشه تمام امامان و پیامبران با هم به یک دهم تعدادی که این موسسه کمک می کنه کمک نکردن. به نظر من موضوع چیز دیگه ایه. عمل صالح فقط یک کمک و بالا برنده اون کار واقعیه، نه همه چیز. "… عملی الصالح یرفعها"

با سلامخواهشمندم قبل از اینکه عجولانه قضاوت کنید به آیه ذیل و تفسیر آن دقت فرمایید!
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (۲۷)المائده
ترجمه:
داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان، هنگامى که هر کدام عملى براى تقرب (به پروردگار) انجام دادند، اما از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد(برادرى که عملش مردود شده بود به برادر دیگر) گفت: بخدا سوگند تو را خواهم کشت (برادر دیگر) گفت (من چه گناهى دارم زیرا) خدا تنها از پرهیزکاران مى ‏پذیرد!
تفسیر:
نخست مى‏ فرماید:" اى پیامبر! داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان". (وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ).ذکر کلمه" بالحق" ممکن است اشاره به این باشد که سرگذشت مزبور در" عهد قدیم" (تورات) با خرافاتى آمیخته شده است، اما آنچه در قرآن آمده عین واقعیتى است که روى داده است، شک نیست که منظور از کلمه" آدم" در اینجا همان آدم معروف پدر نخستین نسل هاى کنونى است و اینکه بعضى احتمال داده ‏اند منظور از آن مردمى به نام" آدم" از قبیله بنى اسرائیل بوده بى اساس است، زیرا این کلمه کرارا در قرآن مجید به همین معنى آمده است سپس به شرح داستان مى‏ پردازد و میگوید:" در آن هنگام که هر کدام کارى براى تقرب به پروردگار انجام دادند، اما از یکى پذیرفته شد و از دیگر پذیرفته نشد". (إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ).و همین موضوع سبب شد برادرى که عملش قبول نشده بود دیگرى را تهدید بقتل کند، و" سوگند یاد نماید که تو را خواهم کشت"! (قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ) اما برادر دوم او را نصیحت کرد و گفت اگر چنین جریانى پیش آمده گناه من نیست بلکه ایراد متوجه خود تو است که عملت با تقوا و پرهیزگارى همراه نبوده است و" خدا تنها از پرهیزگاران می پذیرد". (قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ).(۱)
از امام صادق علیه السّلام نقل است که در باره آیه مبارکه:(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم) «ما را به راه راست هدایت فرما» فرمود: یعنى ما را به راه راست هدایت و راهنمایى کن، یعنى به ملازمت راهى که ما را به محبّت تو و دین تو مى‏ رساند، و از پیروى هواى نفس که باعث نابودى یا پیروى آراء شخصى که باعث هلاکت است، ممانعت نماید- ارشاد فرما، زیرا هر که از هواى خود پیروى کرده و خود رأى باشد مانند همان شخص است که شنیده بودم: مردم ساده لوح بسیار او را مى‏ ستایند و به بزرگى از او یاد مى‏ کنند، پس من مشتاق گشتم تا از نزدیک او را ببینم، امّا بگونه ‏اى که مرا نشناسد تا شخصیّت او را ارزیابى کنم.اتّفاقاً روزى او را در مکانى دیدم که جمعیّت زیادى از عوام گردش جمع گشته ‏اند، چهره ‏ام را پوشاندم، و بطور ناشناس به میان آنان رفتم تا نظاره ‏گر او و مردم پیرامون او باشم. پیوسته به اطوار و نیرنگ مردم را فریب مى‏ داد، سپس براه افتاد و مردم بدنبالش رفتند تا به جایى رسید که از مردم جدا شد، مردم برگشته و پى کار خود رفتند،امّا او دیگر برنگشت و همچنان مى ‏رفت، بدنبالش رفتم، در بین راه به دکّان نانوایى رسید در آنجا توقّف کرد، به محض آنکه نانوا به کارى مشغول گردید دو عدد نان دزدید و راه افتاد، من تعجّب کردم، ولى با خود گفتم: شاید با نانوا داد و ستدى دارد، آنگاه به شخصى رسید که انار داشت او را هم غافلگیر کرده سپس دو عدد انار برداشت، این عملش نیز تعجّبم را برانگیخت امّا با خود اندیشیدم که شاید با یک دیگر حسابى دارند.با خود گفتم: چه نیازى او را وادار به دزدى کرده است؟ چرا وقتى خود را از چشم نانوا و انار فروش دور مى‏ دید چنین کارى انجام مى‏ داد؟ بارى همچنان بدنبال او رفتم، به فرد بیمارى رسید، دو قرص نان و دو انار را جلوى او نهاده و رفت، من هم به دنبالش رفتم تا در نقطه ‏اى از بیابان ایستاد. خود را به او رسانده و گفتم: اى بنده خدا، آوازه نیکى تو را شنیده و مایل بودم که از نزدیک تو را ببینم، حال به دیدارت آمدم، ولى کار عجیبى از تو مشاهده کردم که فکرم را پریشان ساخته است. از تو مى‏ پرسم که برایم توضیح دهى تا خیالم آسوده شود، گفت: چه دیدى؟ گفتم: تو را که به نانوایى رسیدى و از او دو نان دزدیدى؟ و از انار فروش گذر کردى و از آن نیز دو انار سرقت کردى؟! امام علیه السّلام فرمود: در پاسخ من گفت: پیش از هر چیز به من بگو تو کیستى؟گفتم: یکى از فرزندان حضرت آدم از امّت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله هستم.بار دیگر گفت: از چه کسانى، گفتم: فردى از دودمان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، پرسید: در کجا زندگى مى‏ کنى؟ گفتم: مدینه.گفت: شاید تو جعفر بن محمّد فرزند علىّ بن حسین بن علىّ بن أبى طالب هستى؟گفتم: آرى.گفت: ولى این شرافت خانوادگى برایت سودى نخواهد داشت با این ناآگاهیت به آنچه مایه شرافت تو است، علم جدّ و پدرت را بیکار گذاشته‏ اى، اگر چنین نبود چگونه عملى را که انجام دهنده ‏اش شایسته ستایش و سپاسگزارى است آن را ناپسند شمارى؟گفتم: آن چیست؟ پاسخ داد: کتاب خدا؛ قرآن. گفتم: چه چیز آن را ندانسته‏ ام؟! گفت: این آیه: «هر که کار نیکى آورد ده چندان آن پاداش دارد، و هر که کار بدى آورد جز همانند آن کیفر نبیند- انعام: ۱۶۰»، بنا بر این چون دو نان دزدیدم دو گناه بود، و براى دزدیدن دو انار دو گناه، پس این شد چهار گناه، چون هر یک از آنها را در راه خدا صدقه دادم چهل ثواب خواهم داشت، از چهل حسنه در برابر چهار سیّئه چهار تا کم مى‏ شود و سى و شش حسنه برایم باقى مى ‏ماند. گفتم: مادرت به عزایت بنشیند! تو کتاب خدا را نفهمیده‏ اى، مگر نشنیده ‏اى که خداى عزّ و جلّ مى ‏فرماید: «خدا فقط کار پرهیزکاران را مى‏ پذیرد- مائده: ۳۱»؟ یقیناً چون دو نان دزدیدى به دو گناه دچار گشتى و جهت سرقت دو انار هم دو گناه دیگر، و چون مال مردم را به جاى اینکه به خودشان بازگردانى بدون رضایت آنان به دیگرى دادى، بى ‏شکّ چهار گناه بر آن افزودى و چهل حسنه به چهار گناه نیفزودى!!.حضرت فرمود: آن شخص در حالى که با نگاه خود مرا دنبال مى ‏کرد، برگشتم و رهایش ساختم (۲)

پی نوشتها
(۱)- تفسیر نمونه، ج‏4، ص۳۴۶
(۲)- احتجاج، ترجمه جعفرى، ج‏2، صص ۲۹۴تا ۲۹۶

منبع: پرسمان قرآن

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.