گفتگوی خداوند متعال با شیطان در ابتدای خلقت در چه موارد؟

0 36

مضامین گفتگوی خداوند متعال با شیطان در ابتدای خلقت در موارد متعددی از قرآن آمده، با این که مسلماً خلقت بیش از یک بار نبوده و سؤال و جواب‌ها هم یقیناً همان یک بار بوده، چگونه مضامین این گفتگو مختلف و با کسر و اضافاتی نسبت به هم در سور مختلف آمده، به گونه‌ای که برای انسان این توهم را به وجود می‌آورد که جلسات گفتگو بیش از یک بار بوده است؟

پاسخ:

ما انسان‌ها در گفتگو و بیان مراد خویش از ابزاری مانند اصوات و یا نوشتار و یا اشاره ‌و غیره بهره می‌بریم، اما در بین فرشتگان و یا ابلیس به علت برخوردار بودن از وجودی غیر مادی بهره‌بردن از این ابزارها ممکن نیست، بلکه آن‌ها راه کارها و ابزار مخصوص خود را دارند که از فهم ما انسان‌های عادی خارج است، بنابراین آن‌ها نیز بین خود گفتگو دارند، و لکن برای تفهیم مقاصد و معانی مورد نظر خود از ابزاری غیر از الفاظ متداول بین انسان‌ها استفاده می‌کنند.(۱)
در مورد گفتگوی خداوند متعال با فرشتگان و یا ابلیس به این مطلب باید توجه داشت که در اینجا نیز گفتگویی وجود داشته، لکن با شیوه‌ای خاص، به عنوان مثال می‌توان گفت: یکی از راه کارها به صورت ایجاد یک موجود خاص است با این توضیح که فرض کنیم ملائکه در درون خود احساس می‌کردند که آنها برترین مخلوقات هستند، خداوند برای این‌که بفهماند که در اشتباه هستند، موجودی می‌آفریند و آن‌ها که با این موجود و کمالاتش آشنا می‌شوند، درمی‌یابند که در اشتباه بوده‌اند و نسبت به آن موجود در مرتبه‌ای پایین‌تر هستند، حال می‌توان گفت که خداوند با این عملش و ایجاد این موجود به ملائکه گفت و فهماند که این‌گونه نیست که شما برترین موجودات باشید بلکه موجودی دیگر وجود دارد که از شما برتر است.(۲)
همچنین باید توجه داشت که خداوند متعال زمانی که می‌خواهد این جریان و داستان خلقت و گفتگوی خود با ابلیس را ـ حال به هر صورتی که بوده ـ برای انسان‌ها بیان کند، از یکی از ابزارهای مهم گفت‌و‌گو بین انسان‌ها که بهره‌بردن از الفاظ باشد، استفاده می‌کند و آن را در قالب الفاظ مطرح می‌کند، بنابراین الفاظ و آیاتی که در این باب است، نقل قول مستقیم نیست و این‌گونه نبوده که خداوند متعال و ملائکه و یا ابلیس عیناً این الفاظ را گفته باشند.
آیاتی که جریان گفتگوی خداوند با فرشتگان و ابلیس را بیان کرده است عبارتنداز: (بقره : ۳۴) و (اعراف : ۱۱ تا ۱۸) و (حجر : ۲۶ تا ۴۱) و (اسراء : ۶۱ تا ۶۴) و ( ص : ۷۵ تا ۸۶)، که در این‌ها دو نوع اختلاف در بیان، دیده می‌شود:
الف) در بعضی سور خداوند متعال مطالبی را می‌فرماید، لکن در سور دیگر به آن اشاره‌ای نمی‌کند مانند آیه شریفه: وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الأمْوَالِ وَالأولادِ وَعِدْهُمْ..(۳) هر کدام از آن‌ها را می‌توانی با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده‌ات را بر آن‌ها گسیل‌دار و در ثروت و فرزندان‌شان شرکت جوی و آنان را با وعده‌ها سرگرم کن.
این آیه نه عیناً و نه با اختلاف، در سور دیگر نیامده است، این گونه اختلاف‌ها از باب اختلاف مجمل و مفصّل است و یا از باب این‌که قسمتی از داستان در بخشی و قسمت دیگر در بخشی دیگر مطرح شده و اینها با هم مکمل هستند و داستان را تکمیل می‌کنند.
کاملاً روشن است این گونه اختلافات هیچ اشکالی ندارد و بنابر دلائل خاص و رعایت شرائط از محسّنات کلام نیز به شمار می‌رودو این ما هستیم که باید با تدبّر و تأمّل حکمت آوردن هر قسمت از یک داستان در محلی خاص را پیدا کنیم.
ب) اما اختلاف دیگر که به نظر می‌رسد این نوع اختلاف منظور از سؤال باشد این است که آیات از جهت معانی و مفاهیم کلی به هم شبیه هستند. لکن از نظر الفاظ و تعابیر، اختلاف‌هایی دارند و به دلیل شباهت معنایی که با هم دارند نمی‌توانیم بگوییم در یک جلسه گفتگو این عبارت‌ها همگی ردّ و بدل شده است، چرا که به نظر می‌رسد تکرار مکررات باشد و هیچ فایده خاصی نیز این تکرارها نداشته است، به عنوان مثال اختلاف بین آیات: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا(۴) و قَالَ لَمْ أَکُنْ لأسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ(۵)
در این آیات دو تعبیر مختلف از طرف ابلیس مطرح شده یکی: «آیا من برای کسی که از گل او را آفریده‌ای سجده کنم!؟» و دیگری: «من برای بشری که او را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده، آفریده‌ای سجده نمی‌کنم.» مفهوم کلی این آیات این است که من سجده نمی‌کنم برای موجودی که او را از نوعی گل خاصی آفریده‌ای، اما این مفهوم با دو تعبیر کاملاً متفاوت آمده است.
این‌گونه تعابیر مختلف اگر می‌خواست نقل عین کلام خداوند متعال و یا ابلیس باشد بعید می‌نمود که در یک جلسه گفتگو مطرح شده باشد، لکن با توجه به مقدمه اول کلام می‌توانیم بگوییم: این آیات از باب نقل قول مستقیم نیست، بلکه از باب نقل به معنا است و در این نوع نقل، تا زمانی که در بیان آن معنای کلی و خاص، خللی وارد نشود اختلاف تعابیر اشکالی ندارد و بلکه در فصاحت و بلاغت کلام نقش مهمی دارد.
البته این نوعی نقل به معنا با نقل به معنای عرفی و در بین انسان‌ها متفاوت است به این دلیل که در بین انسان‌ها الفاظی رد و بدل می‌شود و این الفاظ معانی خاصی دارند و ما در نقل به معنا آن معانی را با الفاظ دیگری بیان می‌کنیم، البته با آوردن قرینه‌ای که برساند این نقل قول مستقیم نیست بلکه نقل به معنا است، اما در مورد بحث ما که گفتگو با الفاظ نبوده، معانی به روش‌های خاص دیگر منتقل شده است و شاید به همین دلیل قابلیت دارند در تعابیر متنوع‌تر و بیشتری در قالب الفاظ آورده شوند.
و به بیان دیگری به این رابطه این است که الفاظ ظرفی برای مفاهیم و معانی هستند، گاهی مفاهیم آنقدر بلند و پیچیده هستند که خارج از درک انسان‌های مادی هستند، بنابراین با الفاظ معمول بین انسان‌ها نمی‌توان این مفاهیم و معانی را رساند و لکن خداوند متعال برای اینکه مقداری ذهن ما معطوف آن معانی بلند شود با عبارت‌های مختلف گوشه‌هایی از آن معانی را به ذهن انسان نزدیک کرد.
بنابراین با توجه به آن‌چه گفته شد اگر با دقت به این آیات مختلف توجه کنیم تعارض و اختلاف اولیه از بین می‌رود و می‌توان این آیات را با هم جمع کرد به گونه‌ای که مکمل و بیانگر باشند.

پاورقی:

۱. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه، ج۲، ص۳۱۴.
۲. المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۱۳، ص۱۰۸.
۳. اسراء: ۶۴.
۴. اسراء : ۶۱ .
۵. حجر : ۳۳ .

منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات    

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.