آیا با رشد ادبیات عرب، نمی‌توان شبیه قرآن ساخت؟

0 30

الف) خداوند در آیات تحدّی می‌فرماید: شما در آوردن مثل قرآن، قادر نیستید. عدم استطاعت در این جا، به چه معناست؟ ب) آیا با رشد ادبیات عرب، نمی‌توان شبیه قرآن ساخت؟ ج) اگر خدا مخالفان را از آوردن قرآن منصرف کند. تحدّی چه معنا دارد؟

پاسخ:

در پاسخ به این سؤال‌ها، توجه به چند نکته لازم است.
نکته اول: نزول قرآن به زبان عربی(۱) یک امر طبیعی است. چون لازمه تخاطب و گفتگو، استفاده از ابزار تخاطب یعنی زبان مخاطب است. در اعجاز قرآن همین بس که با اینکه مخاطبان قرآن عرب هستند. دعوت به تحدی (مبارزه طلبی) می‌کند.(۲)
کسی می‌تواند همانند قرآن کلام صحیح و بدیع بیاورد که اولاً به آنچه در جهان موجود است، آگاهی نسبی داشته باشد. ثانیاً، توانایی ساختن الفاظ و قرار دادن آن برای معانی را داشته باشد. ثالثاً، بتواند آن معانی دانسته شده را به الفاظ مناسب به کار برد و به مخاطب خود برساند. از این سه ویژگی، انسان فقط به تولید الفاظ و قرار دادن آنها برای معانی قادر است (یعنی گزینه دو) و در دو تای دیگر عاجز است. هر چند مردم در بین خود الفاظی را برای گفتگو بیان می‌کنند اما مهم در نظم و ترتیب و فصاحت و بلاغت… معنای بلند آن است. مثل این که شخصی بگوید چرا فلانی با این که شمشیری را ساخته است. نمی‌تواند در جنگ پیروز شود. در حالی که پیروز شدن بر دشمن علاوه بر ابزار (شمشیر) شجاعت و دلیری و اراده و قدرت و… لازم دارد.(۳) بنابراین، گرچه ادبیات رشد می‌کند ولی این برای همانند آوری قرآن کافی نیست.
نکته دوم: «صرفه»، به معنای «بازگرداندن چیزی» است.(۴) و در اصطلاح به این معنی است که: خداوند اعراب را، از معاوضه با قرآن، منصرف نموده است و خرد و اندیشه آنها را زدوده است. معارضه با قرآن برای آنها مقدور بود ولی مانع خارجی، آنان را منع نموده است از این رو، قرآن مانند سایر معجزات است.(۵)
این نظریه، از اوائل قرن سوم از سوی «نظّام معتزلی» (م۲۲۱ق) مطرح شد، و دارای طرفدارانی اندک بوده است غالب اندیشمندان به ویژه علمای شیعه از قرن چهارم با آن به مخالفت پرداختند.
طرفداران «صرفه»، سه نظریه داده‌اند:
۱ـ خداوند، داعی و انگیزه آنان را از معارضه با قرآن، سلب نموده است با اینکه اسباب و زمینه فراهم بوده است.
۲ـ با وجود انگیزه، خداوند با قهر آنان را از این معارضه بازداشته است.
۳ـ خداوند، علومی را که برای آفریدن کلامی چون قرآن موردنیاز است. از آنها سلب نموده است. این نظریه به دو قسمت تقسیم شده است:
الف) خداوند مطلقاً قدرت و علوم لازم را، برای آفریدن کلامی چون قرآن به انسان نداده است.
ب) امکان داشتن این علوم، برای آنها وجود داشت. ولی خداوند آنها را از آموختن آن دانش ها بازداشته است.(۶)
در میان این سه نظریه، بخش الف نظریه سوم را، علماء شیعه می‌پذیرند، اما مابقی را منکر هستند. آیت الله خویی می‌فرماید: «صرفه‌ای که آن را عد‌ه‌ای برگزیدند. اگر به این معناست که: خداوند با این که قدرت دارد انسان را به آوردن مانند قرآن توانایی بخشد. ولی این قدرت را به هیچ انسانی نداده، با این معنا صحیح است. ولی اختصاص به قرآن ندارد».(۷) و همچنین خداوند قدرت دارد به انسان توانایی ببخشد تا از گِل، ‌انسانی بسازد ولی این قدرت و توانایی را به بشر نداده است. در نتیجه، علماء شیعه، قول به «صرفه» (غیر از بخش الف نظریه سوم) را نمی‌پذیرند.
نکته سوم: اکثر دانشمندان و علماء علوم قرآن و تفسیر، اعجاز قرآن را ذاتی می‌دانند و به ویژگی‌هایی چون فصاحت و بلاغت بسیار والای آن، نظم بدیع، اخبار به غیب، بلندی معنا، و عمق مطالب و… به عنوان وجوهی از اعجاز قرآن اشاره می‌کنند، تا اینکه «جلال الدین سیوطی»(۸) به «۳۵» وجه در اعجاز قرآن اشاره کرده است. اگرقران در سوره «اسراء ۸۸. یونس، ۳۸. هود،۱۳» مسئله تحدی و به مبارزه طلبیدن را مطرح می‌کند و می فرماید: «اگر نسبت به قرآن تردید دارید. کل قرآن یا ده سوره یا حتی یک سوره، همانند. قرآن را بیاورید». هدف از سوره، الفاظ محاوره‌ای بین مردم نیست. بلکه نظم و نثر و فصاحت و بلاغت و معنای بلند آن است که هیچ کس قادر بر جمع آن نیست.
پیام اجمالی این آیات این است که. مردم با صرف تمامی نیروی خویش و کمک گرفتن از یکدیگر، حتی جنیان،‌در آوردن همچون قرآن، عاجز هستند. خداوند امر به اجتماع می‌کند، اگر قرار بر این بود که خداوند عقل‌شان را می‌بست. با معجزه بودن قرآن همخوانی نداشت. قدرت انسان در آوردن یک کلمه یا مثل کلمه‌ای از قرآن، اقتضاء نمی‌کند همانند قرآن بیاورند، کسی که قدرت به ماده را دارد. دلات ندارد، که قدرت بر ترکیب را هم داشته باشد.(۹)
«علامه طباطبایی» می‌فرماید: «گرچه بشر برای ارائه معانی، الفاظی را وضع کرده است و در مقام تفهیم، آنها را به کار می‌برد. لیکن ارائه مفاهیم قلبی با جمیع خصوصیاتش از حیث لوازم تا مقدمات، مقارنات و… در قالب جملات زیبا، امری است که مربوط به بلاغت و فن بیان است نه الفاظ. به علاوه بشر با قدرت محدود خود، قادر نیست به جمیع خصوصیات معانی و الفاظ واقف شود بلکه خداوند سبحان است که به تمام خصوصیات واقف است و همچنین علم بلاغت، دارای مراتبی است.»(۱۰)
نکته چهارم: اگر الفاظ قرآن، اعجاز ذاتی نداشت و کلام عادی و محاوره‌ای اعراب بود. نباید برخورد اعراب با نزول این آیات، از روی تحیر و تعجب حکایت باشد، در حالی که خودشان دارای اشعار ونثر بوده‌اند. چیزی که اعراب را به تعجب واداشته. فصاحت و نظم و نثر و معنای بلند آن است، تا جایی که «ولید بن مغیره» می‌گوید: «به خدا سوگند! که از محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کلامی شنیدم که کلام انسان و جن نیست، کلام او دارای شیرنی و حلاوت و نغمه‌های مناسب است… کلامی که هیچ چیز بر آن برتری ندارد.»(۱۱) در حالی خودش از شعراء عرب بوده است.
بهترین دلیل بر اعجاز قرآن این است که بعد از گذشت «۱۴» قرن از نزول آن و رشد فکری و فرهنگی مردم، نتوانستند به اندازه یک سوره‌ای از قرآن (با تمام خصوصیات) بیاورند. چون قرآن اعجاز ذاتی دارد نه الفاظ ظاهری. انسانها در تمام کارهای خود دارای اختیار هستند. حتی در آوردن قرآن. لذا خداوند سدّی را در راه انسانها قرار نداده است، تا سلب اختیار شوند.
اگر قرآن دارای الفاظ ساده و بدون معانی عمیق و بطون می‌بود. دیگر نمی‌توانست تمام احتیاجات همه بشر را در تمام زمانها در خود جای دهد. کلام خود را با حدیثی از معصوم به پایان می‌بریم. «ان القران ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه»(۱۲) «ظاهر قرآن، زیبا و دل‌انگیز است و باطن قرآن، ژرف و عمیق است و عجائب آن پایان ندارد و غرائب آن تمام نمی‌شود.»

پاورقی:

۱. – ابراهیم: ۴.
۲. – مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن شناسی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، ۱۳۷۶، ج۱، ص ۹۵-۱۰۸.
۳. – جوادی آملی، عبدالله، قرآن در قرآن، قم، انتشارات اسراء، چاپ اول، ۱۳۷۸، ج۱، ص ۶-۱۶۵.
۴. – ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دارالحیاء تراث العربی، ج۷، ص ۳۲۸.
۵. – جلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق از محمد ابوالفضل ابراهیمی، قم، انتشارات رضی، ج۴، ص۷.
۶. – معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ج۴، ص ۱۲۸.
۷. – خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالزهراء، ص ۸۳ .
۸. – ر.ک: جلال الدین السیوطی، معترک الاقران فی اعجاز القران، بیروت، دارالکتب مکتبیه، ص۳۸۷.
۹. – خویی، سید ابوالقاسم، پیشین، ص۸۳ .
۱۰. – طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، انتشارات رجاء، ۱۳۶۳، ج۱، ص ۶۹.
۱۱. – الفضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، قم، مرعشی نجفی، ج۵، ص ۳۸۷.
۱۲. – مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، ج۲، ص ۲۸۴.

منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات    

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.