منظور از آیه شریفه: یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی چیست؟

0 168

خداوند متعال در این آیه، به مسأله معاد(که در آیات قبلی بحث شده) بر می گردد.(۱) و از طریق دیگری به استبعاد منکران چنین پاسخ می گوید: «خداوند همواره زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج می کند و زمین را بعد از مرگ، حیات می بخشد. و همین گونه روز قیامت، مبعوث و خارج می شوید».

یعنی «صحنه معاد» و «صحنه پایان دنیا» که یکی خروج «حی از میت» است و دیگری «میت از حیّ» مرتبا در برابر چشم شما تکرار می شود. بنابراین چه جای تعجّب که در پایان جهان، همه موجودات زنده بمیرند و در رستاخیز، همه انسان ها به زندگی جدیدی باز گردند؟!

امّا «خروج حیّ از میت» در مورد زمین های مرده که بارها در قرآن برای مسأله معاد، روی آن تکیه شده، برای همه روشن است که در فصل زمستان، زمین به صورت مرده در می آید، نه گیاهی از آن می روید، نه گلی می خند و نه شکوفه ای می شکفد، امّا در فصل بهار با تعادل هوا و فروریختن قطره های حیات بخش باران، جنبشی در زمین پیدا می شود. همه جا گیاهان می رویند. گل ها می خندند و شکوفه ها بر شاخه ها آشکار می شوند و این دلیل و نشانه ای بر حقانیت معاد و شبیه صحنه معاد است که در این جهان می بینیم.

و اما در مورد «خارج ساختن مرده از زنده» آن هم چیز پوشیده و پنهانی نیست. دائما در سطح کره زمین، درختان می میرند و به چوب خشکیده ای تبدیل می شوند. انسان ها و حیوانات حیات خود را از دست داده و به جسد بی جانی مبدّل می شوند.(۲)

در مورد «بیرون آمدن موجود زنده از مرده» بعضی از مفسران، آن را به خروج انسان و حیوان از نطفه تفسیر کرده اند و بعضی به تولد مؤمن از کافر(۳) و بعضی به بیدار شدن خفتگان، ولی ظاهر این است که معنی اصلی آیه، هیچکدام از این معانی نیست، چرا که نطفه، موجود زنده است و مسأله ایمان و کفر نیز جزء بطون آیه است نه ظاهر آیه، و موضوع خواب و بیداری، جنبه مجازی دارد، زیرا حیات و مرگ حقیقی نیست.

ظاهر آیه این است که خداوند همواره موجودات زنده را از موجودات مرده خارج می سازد و موجودات بی جان را مبدّل به جاندار می کند.

گرچه طبق مسلمات علم امروز، در حال حاضر حداقل در آزمایش های بشری و مشاهدات روزمرّه، موردی دیده نشده است که موجودات زنده از موجودات بی جان تولّد یابند، بلکه همواره موجودات زنده از تخم یا بذر یا نطفه موجودات زنده دیگری متولد می شوند، ولی مسلما در آغاز که این کره خاکی یک پارچه آتش بود، موجود زنده ای وجود نداشت، بعدا در شرایط خاصی که علم هنوز آن را به درستی کشف نکرده است، موجودات زنده از مواد بی جان با یک جهش بزرگ متولّد شدند.
اما این موضوع در شرایط فعلی کره زمین در آن جا که در دسترس علم و دانش بشر است دیده نمی شود (البته شاید در اعماق اقیانوس ها و در پاره ای از شرایط، هم اکنون نیز این جهش بزرگ صورت پذیرد).

امّا آنچه برای ما محسوس و کاملا قابل لمس و درک است، این است که موجودات مرده دائما جزء اندام موجودات زنده می شوند و لباس حیات بر تن می پوشانند. آب و غذائی که ما می خوریم، موجود زنده نیستند. اما وقتی که جزء بدن ما شدند، تبدیل به یک موجود زنده می شوند و سلول های تازه ای بر سلول های بدن ما افزوده می شوند، همچنان که طفل شیرخوار از همین راه به جوان نیرومند قوی پیکری تبدیل می شود.

آیا این، خارج کردن زندگی از دل مرگ و «حیّ» از «میّت» نیست؟!
بنابراین می توان گفت: دائما در نظام طبیعت، زندگی از دل مرگ و مرگ از دل زندگی بیرون می آید. به همین دلیل خدایی که آفریننده طبیعت است، قادر به احیای مردگان در جهان دیگر می باشد.

البته، همان گونه که ذکر شد. این آیه از نظر بعد معنوی نیز تفسیر های دیگری دارد از جمله تولّد مؤمن از کافر و کافر از مؤمن، عالم از جاهل و جاهل از عالم، صالح از مفسد و مفسد از صالح است. همان گونه که در بعضی از روایات نیز به آن اشاره شد.
این معانی ممکن است از بطون آیه باشد، چرا که می دانیم آیات قرآن، ظاهر و باطنی دارد و نیز ممکن است مرگ و حیات، معنی جامع و وسیعی داشته باشد که هم جنبه مادی و هم جنبه معنوی را شامل می شود.(۴)

در روایتی از امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا چنین آمده است: منظور این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده می کند، بلکه مردانی را بر می انگیزد که اصول عدالت، را احیاء کنند، و زمین با احیای عدالت زنده می شود، (بدانید) اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافع تر است.(۵)
روشن است این که امام ـ علیه السلام ـ می فرماید: منظور نزول باران نیست، نفی انحصار است یعنی آیه را منحصرا نباید به باران تفسیر کرد چرا که احیای معنوی زمین به عدالت از نزول باران نیز پراهمیت تر است.(۶)

پاورقی:

۱. در آیات قبل نیز به مسأله مهم معاد پرداخته بود.
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ش، ج۱۶، ص۳۸۴.
۳. محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، تهران، برهان، چاپ اول، ۱۳۷۶ش، ج۴، ص۳۰۹. طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، سید محمد باقر، تهران، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی، چاپ اول، ۱۳۶۳ش، ج۱۶، ص۲۵۷.
۴. تفسیر نمونه، همان، ص۳۸۵ ـ ۳۸۷.
۵. العروسی الحویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، به کوشش رسولی محلاتی، سید هاشم، قم، مطبعه العلمیه، چاپ اول، ۱۳۸۲ش، ج۴، ص۱۷۳.
۶. تفسیر نمونه، همان، ص۳۸۷.

منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.