عبارت صم و بکم آیه های ۱۸ سوره بقره و آیه ۳۹ سوره انعام چه نکته تفسیر می باشد؟

0 217

بدون شک برای ارتباط انسان با جهان خارج ابزاری لازم است که آنها را ابراز شناخت می خوانند و مهم ترین آنها چشم و گوش، برای دیدن و شنیدن و زبان برای سئوال کردن است و لذا در آیه های فوق بعد از آن که این افراد را به خاطر عدم استفاده از ابزار شناخت به افراد کر و لال و نابینا تشبیه می کند با نتیجه گیری بلافاصله می گوید: «فهم لا یعلمون» یا «فهم لا یرجعون» که بنابراین آنها چیزی نمی فهمند و بنابراین آنها به سوی حق بر نمی گردند. به این ترتیب قرآن گواهی می دهد که اساسی ترین پایه علوم و دانش ها چشم و گوش و زبان است، چشم و گوش برای درک کردن مستقیم و زبان برای ایجاد رابطه با دیگران و کسب علوم .در علوم های دیگر مثل علم فلسفه ،این حقیقت ثابت شده است.

کلمه صم و بکم که از معنای آن به کر و لال تعبیر می شود: قرآن کریم با این عبارات که در جاهای دیگر قرآن تکرار شده است، به بحث از منکران لجوج می پردازد و می فرماید: آنها که آیات ما را تکذیب کردند کر و لال هستند، و در ظلمت و تاریکی قرار گرفته اند: وَالَّذِینَ کذَّبُواْ بِآیَاتِنَا صُمٌّ وَبُکمٌ فِی الظُّلُمَاتِ مَن یَشَإِ اللّهُ یُضْلِلْهُ وَمَن یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ(۱). نه گوش شنوایی دارند که حقایق را بشنوند، و نه زبان حق گویی که اگر حقیقتی را درک کنند برای دیگران باز گو کنند و چون ظلمت، خودخواهی و خود پرستی و لجاجت و جهل گرداگرد آنها را فرا گرفته، نمی توانند چهره حقایق را ببینند و به این ترتیب از این سه نعمت بزرگ شنیدن، دیدن و گفتن محرومند

بعضی از مفسران معتقدند که :((منظور از افراد کر مقلدینی هستند که بدون چون و چرا از رهبران گمراهی تبعیت می کنند و گوش خود را بسته اند که صدای رهبران الهی را نمی شنوند و منظور از افراد گنگ همان رهبران گمراه هستند که حقایق را به خوبی درک می کنند، اما برای حفظ موقعیت و منافع مادی خویش مهر سکوت بر لب زده اند و هر دو دسته در ظلمت جهل و خود پرستی گرفتارند.))(۲)

در تفسیر نور آمده استکه:(( کفر و عناد، تاریکی و ظلمتی است که سبب محروم شدن انسان از بهره گیری از ابزار شناخت می شود «صم و بکم فی الظلمات» که تکذیب و کتمان حق موجب «گنگی» و نشنیدن حق موجب «کری» می شود.))

البته بعضی از مفسران تفسیر دیگری برای این آیات ذکر کرده اند که ذکر آنها خالی از لطف نیست و آن، این که مَثَل کسانی که بت ها و خدایان ساختگی را صدا می زنند هم چون کسانی هستند که حیوانات بی شعور را صدا می زنند، که نه حیوانات از سخنان آنها چیزی درک می کنند و نه این معبودهای ساختگی از سخنان عبادت کنندگان خود، چرا که این بتها کرند و کورند و لال.
در تفسیر المیزان اشاره شده است به اینکه: ((مقصود از این جملات صمّ بکم بیان این جهت است که تکذیب کنندگان آیات خداوند، از نعمت شنوایی و گویایی و بینایی محرومند و محرومیتشان بدان علّت است که در ظلماتی قرار دارند که در آن ظلمات،چشم کار نمی کند. پس تکذیب کنندگان آیات خدا به خاطر کر بودنشان، قادر به شنیدن کلام حق نیستند، تا چه رسد به اینکه آن را بپذیرند و به خاطر لال بودنشان، نمی توانند به گفتن حق، لب گشوده به توحید و رسالت انبیاء، شهادت دهند و به خاطر ظلمتی که به آنها احاطه کرده نمی توانند طریق حق را از راه باطل تشخیص داده، آن را اختیار نمایند.))

اینجا بیان یک نکته لازم است و آن، اینکه: در آیه ۱۸ سوره بقره قرآن می فرمایند: صم بکم عمی فهم لا یرجعون و در آیه ۳۹ سوره انعام می فرماید: و الذین کذّبوا بایاتنا صمّ و بکم فی الظّلمات….
نکته ای که در توصیف مشرکین به گنگی و کوری و کری اشاره شده است گاه به وصل و گاهی هم به فصل آمده است.

نکته ای که منظور است از وصل و فصل در جمله صمّ و بکم فی الظلمات… این که یکی از صفات آنان که همان کری هست ذکر نموده آن گاه صفت دیگری از آن را که همان گنگی است ذکر می کند و به عنوان دومین صفت، بر اولی عطف می کند ولی وقتی در ظلمت بودنشان را که صفت سوم آنهاست ذکر می کند عطف بر آن دو صفت قبلی نمی کند و از واو عاطفه استفاده نمی کندو با به کار بردن واو این صفت ظالمین را از آن دو صفت جدا نمی سازد، و در حالی که همین سه صفت را درباره منافقین در آیه صم بکم عمی(۳) بدون ذکر واو، ذکر کرده و در آیه ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی أبصارهم غشاوه…(۴).

به وصل آمده و شاید نکته این که یک جا وصل آمده و جای دیگر به فصل این باشد که خواسته است اشاره بفرماید به اینکه آنان که «کر» بودند غیر از کسانی بودند که لال بودند، لیکن هر دو در کوری و تاریکی مشترکند، زیرا کرها عموما کسانی بودند که بزرگان خود کورکورانه تقلید می کردند، و این تقلید به حدی رسیده بود که دیگر گوش شنوایی بر ایشان نگذاشت تا دعوت حق را بشنوند. و گنگها همان بزرگانی بودند که مردم گوش به فرمان آنان بودند، به طوری که اگر مردم را به حق دعوت می کردند مردم می پذیرفتند و لکن در عین اینکه می دانستند دعوت به توحید صحیح و دعوت به شرک باطل است با این حال به خاطر عناد، و گردنکشی از گفتن حق و اعتراف به آن لال شدند و این معنایی است که از وصل و فصل در آیه استفاده می شود.(۵)

 

آدرس سایت تفسیر مقام معظم رهبری دامت برکاته: www.leader.ir:tree:index.php?cati=7

پاورقی:

۱. انعام : ۳۹.
۲. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۷، ص۸۴.
۳. بقره : ۱۸.
۴. بقره : ۷.
۵. تفسیر المیزان، همان، ج۷، ص۱۱۹.

 

منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.