مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه چیست و در زمینه اصلاح حوزه ها چه اقداماتی انجام گرفته است ؟

0 14

 وحدت حوزه و دانشگاه، یکی از ره‏آوردهای عظیم و پربرکت انقلاب اسلامی است. بدون شک تداوم انقلاب وبنیان‏گذاری تمدن نوین اسلامی و رشد و توسعه فراگیر آن، جز در پرتو وحدت و پیوند گسست ناپذیر این دو نهادمقدس امکان‏پذیر نیست. آنچه در این روند، بایسته و اجتناب ناپذیر است، در درجه اول شناخت ماهیت این دوپایگاه عظیم، توانمندی‏ها و کاستی‏های هر یک و سپس داشتن الگویی مناسب جهت پیوند و وحدت آن دواست. 
در رابطه با ماهیت حوزه و دانشگاه، تردیدی نیست که وجه مشترکشان این است که هر دو نهادهایی علمی وپرورش دهنده شخصیت‏های علمی و فکری هستند. در عین حال هر یک خاستگاهی ویژه و ساختار و روش خاصخود و تاریخچه و کارنامه‏ای جداگانه دارند. 
– خاستگاه اساسی حوزه‏های علمیه، شور و اشتیاق زاید الوصف دینی و علاقه به ژرفکاوی در معارف سعادتبخش وهدایت آفرین الهی و کنجکاوی در دستورات جامع و زندگی ساز اسلام و شناخت جهان بر اساس رهنمودهای وحیانیو آموختن هنجارهای دینی در ابعاد مختلف حیات فردی و اجتماعی انسان است. این انگیزه باعث پیدایش حوزه‏هایبزرگ علمیه در طول تاریخ و پرورش چهره‏های علمی درخشانی شده است که علاوه بر علوم خاص دینی در دیگررشته‏ها مانند: فلسفه، ریاضیات، هیئت، طب و … نیز سرآم‏د روزگار خویش بوده و افزون بر خدمات علمی، دارایفعالیت‏های اجتماعی و سیاسی بسیار ارزنده‏ای نیز بوده‏اند. در این حیات می‏توان از چهره‏هایی چون: بوعلی سینا،شیخ طوسی، شیخ بهایی، ملا صدرا، علامه طباطبایی، شهید مطهری، آیت اللّه‏ حسن زاده، حضرت امام خمینی و …نام برد. بر اساس آنچه در دستور رضا خان جهت تأسیس دانشگاه تهران – که اولین دانشگاه ایرانی به سبک جدید درایران است – بیان شده در رابطه با خاستگاه دانشگاه‏های جدید در ایران دو نکته بیان شده است: ۱- آشنایی با علم وتکنولوژی غرب، ۲- تربیت کادر نظام. 
این دو نکته در دستور رضا شاه برای تأسیس دانشگاه تهران به چشم می‏خورد. در این رابطه اولاً توجه به غنایداخلی و رشد و توسعه علمی با تکیه بر امکانات بالقوه و فرهنگ داخلی، فراموش گردیده و این تلقی را در ضمن خوددارد که در راستای رشد علمی همواره باید مصرف کننده تولیدات غرب باشد. ثانیا در تربیت کادر نظام با توجه بهوابستگی کل نظام به سلطه‏های غربی، شیوه‏ای را می‏طلبید که در آن افرادی وابسته و مقلد غرب پرورش یابند. ثمراتاین حرکت به گونه‏ای شد که ناگهان فریاد شریعتی‏ها بلند شد و پرده از خیانت‏های پرورش یافتگان نظام تربیتی غربیبرداشته شد و کسانی چون شریعتی‏ها بانگ بر آوردند که پای هر قرارداد استعماری، امضای یکی از تربیت یافتگاندانشگاه‏ها دیده می‏شود، در حالی که هیچ روحانی حوزه رفته‏ای در این امور مشارکت ندارد. البته این به معنای آننیست که همه دانشگاهیان این گونه تربیت می‏شدند، بلکه مقصود آن است که یکی از اهداف بنیان گذاران دانشگاهجدید این بوده است، لیکن دانشگاهیان به دو دسته انسانهای شریف و مستقل و انسان‏های با گرایش‏های غربی بدونشک نقش فعال و گسترده گروه اول – بویژه پس از انقلاب اسلامی – بسیار حایز اهمیت و چشمگیر است. 
البته در این بین یک واقعیت نیز قابل انکار نیست و آن این است که حوزه‏های علمیه در عین آن که در طول تاریخفعالیت خود، علاوه بر آثار فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و شخصیت‏های بزرگی که در خود پرورش داده‏اند، به دلیلفشارهای سیاسی و اجتماعی و نیز برخی نگرش‏ها و بینش‏های درونی خود، در یکی دو قرن اخیر دچار تضیقاتشدیدی شده و از همین‏رو دچار ضعف‏هایی نیز گشته است. از جمله آن که به دلیل فشارهای مختلف به خصوص درعهد رضا خان، بسیاری از رشته‏های علمی کنار گذاشته شد و به حداقل اکتفا گردید؛ مثل رشته‏های پزشکی، نجوم،هندسه، علوم طبیعی و … . 
علاوه بر این شرایط موج غربگرایی و خود باختگی در برابر آن و نیز شعار غربی جدایی دین از سیاست نیز، بیش ازپیش حوزه‏ها را دچار اختلاف و محدودیت نمود. 
اکنون نیز این باور در بسیاری از اذهان وجود دارد که بایستی دین و رجال دین از سیاست جدا باشند که این نیز ازارمغان‏های تفکر غربی است. 
پیشنهاد نویسنده عزیز نامه در مورد مرتبط شدن حوزه‏ها با علوم دانشگاهی در همین راستا نکته‏ای قابل توجهاست؛ ولی نبایستی از وحدت برداشتی فیزیکی داشت. اگر امام راحل «ره» و نیز شخصیت‏های بارز فرهنگی دیگربرای دفاع از کیان فرهنگ، اسلام و استقلال فکری شعار وحدت حوزه و دانشگاه را سر داده‏اند بدان معنا نیست کهباید از نظر فیزیکی و اداری در یک چارچوب قرار بگیرند – که چنین وحدتی نه ممکن است و نه مفید – وحدت،وحدت در اهداف و اصول و راهبردها و راهکارهاست، نه وحدت صوری و فیزیکی. 
در نوشته دوست عزیز درباره تفکر آزاد نیز بحث شد و ادعا شده که در دانشگاه تفکر آزاد وجود دارد و نه در حوزهندارد. 
اگر مقصود آن است که در حوزه شبهات مورد بحث و نقد قرار نمی‏گیرد که سخنی برخلاف واقع است از گذشته‏هایبسیار دور بزرگ‏ترین شبهات ملحدین و پیروان ادیان و مذاهب دیگر، در حوزه‏ها مطرح و بدان پاسخ داده می‏شدهاست. 
البته حوزه‏ها بنا بر رسالت خویش وظیفه تبلیغ و گسترش فرهنگ دینی و آنچه را که حق می‏دانند بر عهده دارند وکسانی نیز که در این سلک وارد می‏شوند به همین انگیزه در این راه گام می‏نهند. از این رو علی الاصول نمی‏توانند ونبایستی که در مسیری جز آن گام بردارند. 
ولی این بدان معنا نیست که فکر خود را نیز سانسور کنند و در مسائل اساسی نیندیشیده و به بررسی و نقدنپردازند. 
در مورد مشکل حاکمیت کشور به اقتضای قانون اساسی و نیز ضرورت‏های انقلاب در حال حاضر، چنین وضعیتیپیش آمده است ولی باید توجه داشت که امام راحل «ره» از آغاز نظرشان آن بود که کلیه مناصب اجرایی به غیرروحانی واگذار گردد؛ ولی شرایط ویژه و حساس پس از انقلاب و چند تجربه ناموفق از شخصیت‏های غیر روحانی آنزمان، این ضرورت را اقتضا کرد که برای مدتی تا پرورش نسل‏های نو و دارای ویژگی‏های لازم برای حفظ استقلالفکری و سیاسی مملکت، شخصیت‏های روحانی قدرت را در دست داشته باشند. امید است شرایط به گونه‏ای پیشبرود که نیازی به وجود و حضور روحانی در پست‏های اجرایی نباشد. 
مقتضای تفکر آزاد آن است که بیندیشیم در شرایط بحرانی پس از انقلاب و جنگ تحمیلی، کدام سیستم و روشمی‏توانست کارا باشد؟ به هر صورت تحلیل گذشته‏ها خود عرصه‏ای وسیع می‏طلبد. 
درباره پیشنهادهای دوست عزیزمان چند نکته را به اختصار یاد آور می‏شویم: 
۱- چنان که گفته شد مقصود از وحدت، وحدت فیزیکی حوزه و دانشگاه نیست؛ بلکه وحدت مسیر و هدف است.علاوه بر آن که یکسان شدن محیط آم‏وزشی حوزه و دانشگاه به دولتی شدن حوزه‏ها منجر می‏شود و دولتی شدنحوزه، خطر بزرگی است که همواره حوزه‏ها از آن پرهیز می‏کرده‏اند. 
اگر حوزه‏ها توانسته‏اند در شرایط مختلفی همانند انقلاب مشروطه انقلاب ضد انگلیسی در عراق و … و بالاخرهانقلاب اسلامی نقشی ایفا نمایند به دلیل استقلال خود از حکومت بوده است؛ همان خبری که دوست عزیزمان برایآن نگران هستند ولی در پیشنهاد خود عملاً آنچه را از آن می‏گریخته‏اند به عنوان راه حل ارائه نموده‏اند. 
۲- پیش از انقلاب بنا به دلایلی – که برخی از آنها اشاره شد – حوزه‏ها حداقل شرایط را در جذب و گزینش مدّ نظرقرار داده می‏شد؛ ولی پس از انقلاب گزینش و ورودی‏ها بر اساس صلاحیت‏ها انجام گرفت و در مواد درسی و سیستمآموزشی نیز تحولاتی به وجود آمد، گرچه هنوز جای اصلاح فراوان باقی مانده است. 
البته شاید با فرمول خاصی مشروط بر آن که منجر به دولتی شدن حوزه نشود از طریق کنکور نیز طلبه پذیرش نمود؛ولی بنا بر همین نکته (دولتی شدن) تاکنون حوزه رغبتی به این امر نشان نداده است. در عین حال پیشنهاد دوستعزیزمان مبنی ر این که از استعدادهای خوب و برتر برای حوزه استفاده شود پیشنهادی بسیار مغتنم و با ارزش است کهباید راهی برای انجام آن یافت (البته ما نیز متصدی حوزه هستیم). 
۳- آزادی تفکر در حوزه وجود دارد و دلیل آن وجود صدها دانشمند، نویسنده و متفکر با سلایق و اندیشه‏هایگوناگون و هم چنین وجود هزاران کتاب، مقاله، تحقیق و … که هر کس آزادانه نظر و بینش خود را ارائه می‏دهد و هیچمنعی تا بحال در این زمینه مشاهده نشده است و این خود بارزترین نشانه بر وجود آزادی تفکر است. البته معیار وچارچوبی در این زمینه وجود دارد و آن قرآن و روایات ائمه معصومین(ع) است که همه خود را موظف می‏دانند در اینچارچوب حرکت و فعالیت کنند. 
۴- درباره شغل نبودن تبلیغ دین؛ این سخنی اساسی است و هرگز نیز مبلّغ دین نبایستی آن را شغلی همانند مشاغلدیگر بداند. ولی نکته‏ای در این جا قابل بحث است و آن این که با توجه به تخصصی شدن دانش‏ها و نیاز عظیم جامعهاسلامی و جهان، آیا این امکان وجود دارد که شخص در رشته‏ای که نیاز به بیست الی سی سال تحصیل دارد متخصصشود در عین حال شغل دیگری هم داشته باشد؟ 
در شرایط فعلی حتی کسب اطلاعات و آموزش‏های عمومی و پایه‏ای با این فرض قابل تحقق نیست مگر بهصورت تیم بند و غیر اصولی. 
بنابراین همان گونه که دانش‏های دیگر منجر به شغل می‏شوند، این رشته نیز باید منجر به شغل شود.

منبع : سامانه پاسخگویی به سوالات و شبهات دینی

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.