اگر بخواهند یک آیه همانند قرآن بیاورند آن آیه باید دارای چه ویژگی های باشد؟

0 468

اگر کسی بخواهد یک آیه همانند قرآن بیاورد باید آن آیه دارای چه ویژگی های باشد؟

سوال کاربر:قرآن معجزه پیامبر اسلام است و دلیل اعجازش هم تحدی آنست که همگان را به همانندی و هماوردی با آیات قرآن فرا خوانده است.

سؤال این است که اگر کسی بخواهد یک آیه همانند قرآن بیاورد باید آن آیه دارای چه ویژگی های باشد تا بشود همانند آیه قرآن؟

یک سری ویژگی هایی را بیان می کنند که یکی از آنها، همان جنبه فصاحت و بلاغت قرآن است.

این ویژگیها بر چه اساسی است؟و …

پاسخ:

جنبه های فصاحت و بلاغت یک کلام، در علم معانی و بیان به طور کامل و جامع، دسته بندی و تعریف شده اند

و برای سنجش یک کلام از حیث بلاغت و فصاحت باید این فن را آموخت. ده ها کتاب معتبر هم در این زمینه به صورت تخصصی به رشته نوشته در آمده است:

از کتاب جواهر البلاغه جناب هاشمی تا مختصرالمعانی تفتازانی و …

فصاحت به معنای شیوایی کلمات و روانی تلفظ آن‌ها و گوش‌نواز بودن سخن‌، و بلاغت به معنای رسایی و گویایی

و دقت تعابیر در فهماندن مقصود است که قرآن این ویژگی‌ها را به طور کامل دارد.

عرب در زمان ظهور اسلام به مرحله‌ای از کمال و بلاغت رسیده بود که تاریخ برای هیچ ملتی نه پیش و نه پس از آن‌، هماوردی  و همانند سراغ ندارد.

در چنین فضایی‌، آیات نورانی الهی بر پیامبر نازل گردید.

زیبایی و رسایی این آیات به حدی اعجاب‌آور است که عرصه را بر شاعران و ادیبان و صاحبان ذوق‌، تنگ کرده آنان را وادار به اعتراف به عجز می‌نماید.

قرآن با شیوه بدیع و منحصر به فردِ خویش در بیان مفاهیم و معانی بلند و پر محتوای خود که نه نثر است و نه نظم‌، چنان جلوه‌گری می‌کند که همه سخنان و آثار ادبی را تحت الشعاع خویش قرار می‌دهد.

بحث فصاحت و بلاغت در کنار بحث اعجاز بیانی (یکی از ابعاد اعجاز قرآن‌) مطرح می‌شود و در این بحث به موضوعاتی مانند:

گزینش کلمات‌، سبک و شیوه بیان‌، نظم آهنگ قرآن و… میپردازند.

بنابراین اگر می خواهید منصفانه و به دور از تعصب، کلام آسمانی قرآن را با سایر کلام های بشری مقایسه کنید

یا باید خود این فن را به صورت تخصصی یاد بگیرید و به عنوان یک کارشناس فن بلاغت و معانی و بیان، در این باره قضاوت نمایید

یااینکه در بحث اعجاز بیانی قرآن، به کارشناسان این فن و نظریات عالمانه آنها رجوع نمایید.

از زمان نزول قرآن تاکنون ده ها زبان شناس ادیب‌، شاعر و گوینده به این مسئله اعتراف کرد و ده ها کتاب درباره اعجاز بیانی قرآن نوشتند.

این اعتراف‌ها به فرابشری بودن قرآن‌، در بیان زبان شناسان زمان نزول قرآن‌، اهمیت بیشتری دارد

زیرا بسیاری از آن‌ها از دشمنان سرسخت پیامبر بودند و اگر می‌ توانستند اعجاز بیانی قرآن را به گونه‌ای زیر سؤال ببرند

بی ‌تردید این کار را می ‌کردند و زحمت پیکار و لشکرکشی و کشته و زخمی شدن و اسیر دادن و مانند این‌ها را بر خود هموار نمی‌کردند;

برای نمونه

“ولید بن مغیره مخزومی‌” که از سخندانان برجسته عرب بود. وقتی برای قضاوت درباره قرآن انتخاب می‌شود، آن را این گونه ارزیابی می‌کند:

“..ان‌ّ له لحلاوه و ان‌ّ علیه لحلاوه و ان‌ّ اعلاه‌ُ لمثمر و اسفله لمعذق و انّه یعلو و لایعلی علیه‌

سخن او شیرینی خاص و زیبایی مخصوص دارد با شاخسار آن پرمیوه و ریشه‌های آن پربرکت است‌;

سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجسته‌تر نیست.

وی این سخنان را پس از آن که از مخاطبانش بر برتری خود در شعر و نثرشناسی اقرار می‌گیرد، بیان کرده است‌.

(ر.ک‌: التمهید، محمدهادی معرفت‌، ج ۴، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۳)

در خصوص امر به “تحدی‌”، یعنی دعوت به مبارزه‌ طلبی هم باید گفت که در آیات تحدى،

خدای سبحان با چند تعبیر از مردم خواسته است(در صورتی که در آسمانی بودن آیات قرآن شک دارند) همانند قرآن بیاورند:

۱. در آیه «بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآن؛ (اسراء/۸۸) مانند این قرآن».
۲. در آیه «بِحدِیث مِثْلِهِ؛ « (طور/۴۴)، گفتارى همانند این قرآن».
۳. در آیه «فَأْتُوا بِسُوره مِنْ مِثْلِهِِ؛ (بقره/۲۳)، سوره ‏اى مانند یک سوره قرآن».
۴. در آیه «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه ِ؛ (هود/۱۳) ده سوره همانند سوره ‏هاى قرآن».
و تصریح می کند بر اینکه تمام عالم و آدم جمع شوند از پس چنین کاری بر نمی آیند (اسراء/۸۸ و بقره/۲۳و۲۴)

مسأله مبارزه‌طلبی قرآن‌، تنها در قالب الفاظ و زیبایی و آهنگ آن‌، خلاصه نمی‌ شود (فصاحت و بلاغت);

بلکه می‌توان گفت‌: اساس این تحدی‌، در مورد حقایقی است که در قرآن کریم مطرح است.

از زمان نزول آیات تا کنون، افراد مختلفی به میدان تحدی قرآن پا گذاشتند اما هرگز کمتر پیروزی بدست نیاوردند.

معارضه به معنای رویارویی است‌

بنابراین‌، به کلماتی که به وسیله آن‌ها قصد معارضه با قرآن را داشته‌اند ولی بیشتر آن‌ها را از خود قرآن سرقت کرده‌اند

و تنها یک لفظ یا کلمه‌ای کوچک میان آن گنجانده‌اند، معارض نمی‌توان اطلاق کرد

(مانند سوره های ساختگی که به “ایمان‌”، “وصایا”، “تجسد” و “مسلمون‌” موسوم شده);

علاوه اینکه یکی از وجوه اعجاز قرآن‌، هماهنگی و عدم اختلاف در مضامین و معانی آن است‌(نسأ، ۸۲)

در حالی که اگر محتوای سوره‌های ساختگی را مطالعه کنیم‌، به اموری متناقض برمی‌ خوریم

از نکات پیشین و از آیات تحدّی که مردم را به معارضه در آوردن همه قرآن یا ده سوره یا یک سوره فراخوانده‌،

می توان چنین برداشت نمود که محدوده تحدی دست کم، یک سوره است که هدف و محتوای خاصی را تعقیب می‌کند

و ظاهرا به کمتر از یک سوره همانند یک آیه یا چند کلمه از یک آیه قرآن کریم تحدی صورت نگرفته است‌.

همچنین در پاسخ به متنی بی نقطه، – که خواستار تحدی در مورد ان شد – عرض می شود که
شما خواستید به تقلید قرآن متنی بگویید و هماورد طلبی کنید اما به چند نکته توجه نکردید:
اول

تحدی شما باید همراه با ادعای نبوت باشد.

تحدی که در باره اعجاز قرآن مطرح است همراه با ادعای نبوت است و نشان از اینست که خدای تعالی از آن پشتیبانی می کند (بقره/۲۳و۲۴)

اما تحدی شما خالی از هرگونه ادعای نبوت و پیامبری است و از عقل و خردورزی شما هم بدور است که بدون هیچ گونه دلیلی معتبر ادعای نبوت نمایید؛

البته اگر ادعای نبوت دارید آشکارا بفرمایید تا درباره بعثت شما، دعوت شما، اینکه از طرف چه کسی مبعوث شدید و برای چه آمدید و مسایلی از این دست سخن گوییم؛

اذعان دارید که چنین ادعایی شما را به چالشی بزرگ گرفتار نموده و اگر واقعا بدون هیچ پشتوانه حقیقی ادعای نبوت داشته باشید

و نتوانید از ادعایتان دفاع کنید، سرانجام جز تمسخر این و آن سودی نخواهید برد!

ضمن اینکه اگر هم ادعای نبوتی داشته باشید، به علت دلایل معتبر دال بر خاتمیت نبوت، ادعای نبوت شما از آن جهت هم باطل می شود.

دوم

متن شما اتفاقا همانند مشهوری دارد و قبل از اینکه شما این متن ساده (و البته غیر بلیغ و غیر فصیح) را انشاء نمایید،

امیر بیان (ع) متنی بدون نقطه و بدون الف (و البته فصیح و بلیغ) قبلا ایراد فرمودند

و از این جهت با متن شما هماوردی دارد؛

خطبه بی نقطه منسوب به امیر المومنین(علیه السلام) و نیز خطبه بدون الف منسوب به ایشان ، کتابی ۶ جلدی با ۲۸۰۰ صفحه تفسیر بی نقطه قرآن معرفی شد.

۲۸۰۰ صفحه متن علمی بی نقطه نوشتن کجا و یک صفحه متن بی نقطه (اما بدون کمترین بار علمی و بلاغی ِ) .

سوم

نکته سوم در متن غیر بلیغ و غیر فصیح شماست که کشکولی از زندگینامه و دعا و ترکیب نامأنوس کلمات فارسی و عربی است

که در ادامه شمه ای کوتاه از این ایرادات را ذکر خواهم کرد.

همچنین در پاسخ این اشکال که قرآن از مطالب دیگران کپی و الفاظ غیر عربی در قرآن است!
و پیامبر، پیامبر نبود، نابغه و سیاستمدار باهوشی بود ، عرض شد که :
اول

کلمات غیر عربی قرآن در زبان عرب رایج و شایع بوده و این خللی به فصاحت و بلاغت کلام وارد نمی سازد.

در لغت عرب واژه هایی وجود دارد که ریشه عربی ندارند و از لغت های مجاور گرفته شده است، و این یک امر طبیعی به شمار می رود؛

در تمامی زبان های رایج فعلی و نیز زبانهای گذشته بر اثر مجاورت و رفت و آمدها، لغات از زبانی به زبان دیگر وارد می شد و این امری اجتناب ناپذیر است.

البته شکل واژه های اجنبی، پس از ورود به زبان دیگر همواره با تغییراتی مواجه می شده

و به مرور زمان رنگ و بوی زبان میزبان را به خود می گرفته و هم ساز آن لغت می گردیده است.

به این گونه تغییرات در واژه های بیگانه ای که وارد زبان عربی شده، اصطلاحاً «معرّب» – عربی شده – می گویند.

وارد شدن واژه های دیگر در لغت و در هر زبانی یک امر طبیعی است و هرگز به عنوان عیب یا نقص بشمار نمیآید

وجود این گونه لغات به خالص بودن آن زبان یا آن لغت نیز صدمه ای وارد نمی سازد

یعنی زبان عربی، عربی است گرچه برخی لغات غیر عربی- که رنگ و بوی عربی به خود دارد– در آن یافت شود

زیرا لغت تازه وارد، تا خلق و خوی زبان میزبان را به خود نگیرد، امکان کاربرد نمی یابد.

لذا استعمال چنین الفاظ و کلمات غیر عربی، به عربی بود کلام، چه شعر و چه نثر، خللی وارد نمی آورد

و این شیوه _استفاده از کلمات اجنبی – در اشعار قدیم عربی و گفته های اصیل پیش از اسلام، متعارف بوده و عیب و نقصی شمرده نمی شده؛

علاوه اینکه در هیچ لغتی به کار نگرفتن لغات زبان دیگر، شرط نیست، حتی در اثری مانند شاهنامه فردوسی که سعی بر آن بوده تا صرفاً واژه های فارسی به کار رود

بسیاری از واژه های آن ریشه فارسی ندارند، بلکه ریشه عربی و ترکی و غیره داشته و در عین حال فارسی کامل به شمار می روند.

قرآن نیز که یک سخن عربی کامل است، از این حیث جدا نیست.

واژه های غیر عربی – که ریشه عربی ندارند ولی شکل عربی دارند و معرّب هستند – در آن وجود دارد.

در این مورد (یعنی لغات غیر عربی دخیل در قرآن) نیز کتابهایی نوشتند؛

از جمله کتاب «المهذّب فیما وقع فی القرآن من المعرّب» نوشته جلال الدین سیوطی، که خلاصه ای از آن را در «الاتقان» آورده است

لذا جای تردید نیست که قرآن کلام عربی فصیح است و از جهت عربی بودن در سر حدّ کمال است

و هرگز کسی از بلغا و فصحای عرب، در عربیت آن یا فصاحت و بلاغت بی همتای آن تردید نکرده است.

دوم

صرف تشابه مفهومی در عبارات دلیل بر اخذ یک کلام از دیگری نیست

به عنوان مثال:

شما در نوشته ای می نویسید: کمک به ستمدیدگان کاری انسانیست.

یک مرد آلمانی هم به زبان آلمانی در وبلاگش همین پیام را نوشته، یک روسی هم به زبان روسی همین را نوشته و…

آیا از این تشابه مفهومی (و نه لفظی) می توان استنباط کرد که دو نفر از این سه نفر از دیگری کپی برداری کرده اند؟

روشن است که چنین نیست و نمی توانید لزوما چنین نتیجه ای بگیرید

زیرا مفهوم آن کلام (یعنی این جمله: «کمک به ستمدیدگان کاری انسانیست») را هر انسانی درک می کند؛

از یک کودک خردسال تا یک پیر سالخورده؛

زیرا درک حسن و قبح عقلی این امور، سن و مکان و زمان نمی شناسد و همه انسانها در همه زمانها و همه مکانها به «انسانی بودن کمک به ستمدیده» اذعان دارند

و اگر کسی پیدا شود و در این مطلب روشن، کمترین تردیدی داشته باشد، همگان در سلامت خرد و پاکی او تردید می کنند!

حالا اگر در قرآن این همه سفارش به کمک به ستمدیده و یتیم نوازی و برپایی قسط و عدل و دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم و مانند آن آمده

(اینها اموریست که همگان به درستی آنها اذعان دارند)

آیا می توان مدعی شد که قرآن این کلام را از جایی کپی کرده؟!

معارف قرآن، موافق فطرت پاک و توحیدی بشر است و خود بر این مطلب تصریح دارد:

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (روم/۳۰)

پس [با توجه به بى ‏پایه بودن شرک‏] حق‏ گرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوى این دین [توحیدى‏] روى آور،

[پاى ‏بند و استوار بر] سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش براى آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلى نیست

این است دین درست و استوار ولى بیشتر مردم معرفت و دانش [به این حقیقت اصیل‏] ندارند.

سوم

در مورد آیین زرتشت برخی بر این باورند که زرتشت، از پیامبر الهی بوده و قرآن نیز، دین زرتشت را در ردیف سایر ادیان الهی نام می برد (حج/۱۷)،

پس شاید بتوان ادعا نمود که اصل دین زرتشت و تعالیم آن الهی، اما همانند ادیان پیشین (یهودیت و مسیحیت) تحریف شده

و اسلام با اصل این ادیان هرگز مبارزه نکرده زیرا همه ادیان الهی به یک چیز واحد دعوت می کنند (آل عمران/۶۴)

اما با خرافات و تحریفات وارد شده در آنها مبارزه کرده است (توبه/۳۰)

و البته روشن است که با آمدن پیامبر خاتم (ص) که انبیای پیشین هم به آمدنش بشارت دادند، تنها دین مورد پذیرش خدای سبحان اسلام است (آل عمران/۱۹و ۸۵)

آموزه های ادیان توحیدی از سوی خدای سبحان به بشر تعلیم داده شده است.

درباره تفاوت پیامبران و اعجازشان، با نوابغ و نبوغشان عرض شد:
اول

نوابغ، معمولا در محیط هاى علمى ظهور مى کنند و آن چه را مى دانند انجام مى دهند

نه آن چه را مردم مى خواهند و نیز کارشان همیشه در محدوده معیّنى است، ولى پیامبران در میان توده مردم ظهور مى کنند

و معجزات آنان هیچ گونه محدودیتى ندارد و طبق درخواست مردم صورت مى گرفت (البته مردمى که جویاى حق بودند، نه بهانه جویان).

دوم

کار نوابغ از سنخ کار بشرى است اما در حدّى بالاتر از حدّ عادى در حالى که معجزه و کار انبیا از نوع کار بشرى نیست

زیرا نبوغ نوابغ جهان و استعداد فراوان و کم نظیر آنان تفاوت اساسى و جوهرى با نبوت دارد؛

به دیگر سخن: نبوغ عبارت از این است که کسی از توان ذهنی والایی برخوردار باشد و بتواند مسائل پیچیده را در اندک زمانی به فهم آورد

و تجزیه و تحلیل کند، ولی دیگران نیز بتوانند با تلاش بیشتر آنچه را او فهمیده است، بفهمند اما از هماوردی با اعجاز در هر زمانی ناتوانند.

اگر کسى از نوابغ باشد، بالاخره در طىّ اعصار و قرون، همتاى او خواهد آمد، ولى کسى که درس نخوانده و امّى است، ره آوردى ویژه دارد

و به همه دانشمندان و نوابغ جهان پیشنهاد مبارزه مى کند;

براى نمونه، پیامبر اکرم(ص) از همگان دعوت مى کند تا سوره کوچکى مانند قرآن بزرگ او بیاورند;

این هم آورد طلبى نشان مى دهد که نبوت پیامبران، غیر از نبوغ نوابغ است.

اگر پیامبر نابغه باشد، دیگر نوابغ جهان نیز باید بتوانند در مسائل عقلى و علمى و اخلاقى،

مانند ره آورد او بیاورند و اگر نمى توانند، براى آن است که راه نبوغ با راه نبوت تفاوت اساسى دارد.

سوم

اخلاق و رفتار صاحب اعجاز، لزوماً منطبق بر عالى ترین رفتارهاى انسانى است، در حالى که در نوابغ لزوماً چنین نیست.

چهارم

نوابغ، معمولا با تعلیم و تربیت، استعدادهاى درونى خود را شکوفا مى سازند

وبدون تحصیل علم و تمرین، قادر بر انجام دادن کارى نیستند،

ولى ـ چنان که بیان شد ـ این مسئله درباره انبیا صادق نیست.

پنجم

معجزه کنندگان، اهداف والایى دارند که براى اثبات آن، معجزه انجام مى دهند، ولى کار نوابغ این گونه نیست

بلکه معمولا براى کسب شهرت و یا جمع مال و ثروت و یا کشف و اختراع و علم دوستی و خدمت به علم و مانند آن مى باشد.

و در پاسخ به شبهه ای کهنه و پوسیده اشاره که می گوید:

شعار گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک قرنها قبل از اسلام در دین زرتشت آمده و در قرآن تنها در سوره های مدنی (یعنی ۱۳ سال پس از بعثت) وارد شده

اما در سوره های مکی (در دوران ۱۳ ساله مکه) اثری از این شعارها نیست!

– در واقع پرسشگر می خواست نتیجه بگیرد که پیامبر اسلام (ص)، این شعارها را از جایی دیگر فرا گرفته اند و در قرآن آورده اند!-

عرض شد:
اول

همه انسانهای خردمندی که از سلامت روحی برخوردارند، به این سه مطلب یعنی گفتار و کردار و پندار نیک اذعان دارند،

بنابراین آیا می توان گفت که زرتشت هم این سه شعار را از دیگران کپی کرده؟!

اینها مطالبی است که خرد انسانی به روشنی به درستی آنها گواهی می دهد و در لسان انبیا و معارف قرآنی، این برداشت صحیح تأیید می گردد.

دوم

برخی بر این باورند که زرتشت، از پیامبران الهی بوده و قرآن نیز، دین زرتشت را در ردیف سایر ادیان الهی نام می برد (حج/۱۷)

پس بنابر باور برخی، اصل دین زرتشت و تعالیم آن، الهی بوده اما همانند ادیان پیشین (یهودیت و مسیحیت) تحریف شده است؛

و از آنجا که آموزه های ادیان توحیدی از سوی خدای سبحان به بشر تعلیم داده شده است لذا از این منظر هم این شعارها ریشه در آموزه های وحیانی دارد.

سوم

همه تعالیم اسلام در سه شعار مذکور خلاصه نمی شود؛

اسلام دینی هماهنگ و کامل است که از کران نظر تا کران عمل، در همه ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی معارف و راهنمایی و برنامه دارد

و به همه زوایای زندگی انسان نگاهی جامع دارد و برنامه ای هدفمند و دقیق برای کمال، پیش روی او قرار می دهد.

۴- اصل ادعا هم اشتباه است زیرا آیات سوره های مکی پر است از دعوت به گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک؛

به عنوان نمونه:
دعوت به کردار نیک (عملوا الصالحات):

إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ (بینه/۷)

(امّا) کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات هستند

دعوت به گفتار نیک:

وَ تَواصَوْا بِالْحَق (عصر/۳)

و یکدیگر را به حق سفارش کردند

دعوت به پندار نیک:

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ

إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعیدٌ

ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ (ق/۱۶تا۱۸)

ما انسان را آفریدیم و وسوسه ‏هاى نفس او را مى‏ دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!

(به خاطر بیاورید) هنگامى را که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسانند اعمال او را دریافت مى‏ دارند

انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى‏ آورد مگر اینکه همان دم،

فرشته‏ اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت (و ضبط آن) است.

 

منبع : پرسمان قرآن

همانند همانند همانند

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.