منظور از کمالات بی نهایت در مورد خداوند چیست؟

0 271

منظور از کمالات بی نهایت در مورد خداوند چیست؟ بی نهایت در بحث های فلسفی با بی نهایت ریاضی چه فرقی دارد؟

پاسخ:

قبل از هر چیز به توضیح دو واژه کمال و بی نهایت می پردازیم، در لسان العرب کمال به معنای تمام آمده (الکمال: تمام)، در قاموس قرآن آمده است که کمال و کمول به معنی تمام است، می شود گفت: کمال وضعی است بالاتر از تمام، مثلا تمام انسان آن است که اعضایش ناقص نباشد و کمالات انسان آن است که بعضی از اوصاف حمیده را هم داشته باشد، مانند علم و شجاعت.(۱)در الرائد به معنای بی نقص و کاستی آمده است(۲).

امّا در اصطلاح فلسفی: آنچه تمامیت شیء به آن است را کمال آن شیء می نامند. و آنچه کمال نوع بدان بستگی دارد در ذات یا در صفات، کمال گویند و آنچه شیئت شیء بدان است کمال گویند.(۳) جناب صدر المتألهین در حاشیه بر الهیات شفا، می فرماید: إعلم أنّ الکمال ما یتم به الشیء کما أن الصوره ما یوجد به الشیء بالفعل و الغایه ما لأجله الشیء، یعنی بدان: همان طوری که فعلیت شیء به صورت شیء است تمامیت شیء هم به کمال آن است.(۴) کمالات در موجودات از امور اضافی است زیرا موجودات در هر مرتبه ای واجد فعلیتی هستند که نسبت به مرتبه نازل تر که فاقد آن فعلیت است، کامل ترند، و کمالات هر موجودی به فعلیت آن است و نحوه وجود هر موجودی در همان موجود، کمال آن است.(۵)

امّا واژه بی نهایت و نامتناهی

۱٫ نامتناهی در مقابل متناهی است و به معنی چیزی است که دارای حدّ و نهایت نیست. فرق نامتناهی با نامحدود این است که نامحدود چیزی است که اگر چه شاید حدی داشته باشد، امّا بالفعل نمی توان حد آن را ترسیم کرد، در حالی که نامتناهی چیزی است که مطلقا نامحدود است

۲٫ نامتناهی یا بر حسب کمیت است یا بر حسب کیفیت، اگر بر حسب کمیت باشد، به معنی مقدار بزرگ تر از تمام مقادیر ممکن است. مثل عدد نامتناهی. امّا اگر بر حسب کیفیت باشد، دال بر صفاتی است که موجود کامل متصف به آنهاست، مثل صفات خداوند که صفات نامتناهی است.

۳٫ نامتناهی یا موجود بالفعل است یا موجود بالقوه، بالفعل مثل کمیتی که طبیعتاً و بالفعل بزرگتر از هر کمیت دیگری است. بالقوه مثل کمیتی که می تواند از هر کمیتی بزرگ تر باشد،(۶) به عنوان مثال: دانه سیب، یک درخت سیب بالقوه است، به علت این که استعداد آن را دارد و یک درخت سیب، درخت سیب بالفعل است.  نامتناهی بالفعل، نامتناهی مطلق و مترادف کامل است. امّا نامتناهی بالقوه نامتناهی نسبی و مترادف نامحدود است. ابن سینا گوید: عدد و حرکات نامتناهی هستند، بلکه برای آن ها وجود بالقوه هست، البته نه قوه ای که به فعلیت برسد، بلکه قوه به این معنا که اگر به سلسله اعداد بیفزایی به آخر آن نمیرسی، به طوری که دیگر چیزی بر آن افزوده نشود.(۷) و در جای دیگر می گوید: نهایتی در عدد نیست ولی بی نهایت بودن آن بالفعل نیست.(۸)

کمالات در خداوند به چه معنایی است؟

هرگاه سخن از کمالات خداوند به میان می آید، بحث از اسماء و صفات الهی می شود و همان طور که در کتب کلامی و فلسفی ثابت شده اسماء و صفات الهی عین ذات حق متعال اند و چون ذات حق متعال نامتناهی است، پس اسماء و صفات او هم نامتناهی است. منتهی به طور کلی اسماء و صفات الهی به جلال و جمال یا ثبوتی و سلبی یا به اسماء ذاتی و صفاتی و افعالی و یا به حقیقی و اضافی و… تقسیم می شود.

محقق قیصری در فصل دوم مقدمه فصوص الحکم می گوید: بدان که برای خدای سبحان به حسب آیه شریفه «کل یوم هو فی شأن» شئون و تجلیاتی در مراتب الهیه هست و مطابق با شئون و مراتبش اسماء و صفاتی داراست.(۹)

از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت شده که: إن لله تبارک و تعالی تسعه و تسعین اسما، مائه الا واحدا من احصاها دخل الجنه …، برای خداوند تبارک و تعالی نود و نه اسم هست، یکی از صد تا کمتر، هر کس آن ها را شمارش کند (دارا باشد) وارد بهشت می شود.(۱۰)

جناب ملا صدرا گوید: صفات خداوند از قبیل محسوسات نیست زیرا ذات او برتر از این است که به حس آید و از نوع صفات زاید لازم و زاید مفارقه هم نیست، زیرا اگر صفات حق زاید باشد (لازم یا مفارق) لازم می آید که صفات او در مرتبه ذات عاری باشد و فطرت حکم می کند، ذاتی که کمالش از ناحیه ذاتش باشد، اشرف و اکمل است از ذاتی که به امری زاید کمال یابد، خلاصه در ذات خداوند از آن جهت که مبدأ همه خیرات است، مطلقا چیزی بالقوه وجود ندارد، بلکه همه او وجود بلاعدم و کمال بلا نقص و فعل بلا قوه و وجوب بلا امکان و خیر بلاشر است، زیرا او غیر متناهی است و از این جهت ذاتش از قصور و انفعال ابا دارد پس صفات جمالیه او همه عین ذاتش هستند، یعنی وجود صفات، عین وجود واجب است، پس همه صفات او واجب الوجودند، بدون این که تعدد در واجب لازم آید.(۱۱)

و در جای دیگر در معنای واجب ذاتی می گوید: موجودی که همه اموری که بتوان برای او فرض و تصور کرد، برای او بالفعل محقق باشد، و فرق واجب با ممکن در این است که در ممکنات مراحل قوه و فعلیت وجود دارد و در واجب چنین امری متصور نیست.(۱۲)

پس گفتیم:

۱٫ خداوند ذاتا وجود نامتناهی است.

۲٫ این وجود نامتناهی دارای اسماء و صفاتی است.

۳٫ هر کدام از اسماء و صفات کمالی از کمالات خداوند هستند.

۴٫ اسماء و صفات او عین ذات اویند. در نتیجه اسماء و صفات او  ( کمالات او) هم نامتناهی هستند. و چنین موجودی ثابت شده که مجرد است.

اگر اشکال شود که مطابق قول فلاسفه عالم عقل و موجودات آن از جمله ملائکه هم مجردند پس کمالات آن ها هم عین ذات آنهایند و غیر متناهی می شوند. درجواب گوئیم، برای موجود مجرد اقسامی بیان شده:

۱٫ موجود یا مجرد از ماده است مثل صورت های ذهنی ما که ماده ندارند، امّا مقدار و ماهیت دارند که جایگاه آن را عالم خیال نامند.

۲٫ موجود مجرد از ماده و مقدار، مانند معانی کلیه مثل محبت و غضب که جایگاه آن را عالم عقل نامند که عاری از ماده و مقدار است امّا ماهیت دارد.

۳٫ موجود مجرد از ماده و مقدار و ماهیت و هر قید دیگر. مثل خداوند تعالی و منظور ما از موجود مجرد برای خداوند معنای سوم است که از هر قید و شرط، از زمان و مکان و حد و… خالی و مبراست..(۱۳)

و عالم عقل گرچه مجرد از ماده و مقدار است امّا بدون ماهیت و حدّ نیست و با این خصوصیت گاهی تعبیر نامتناهی، بر عالم عقل هم اطلاق می شود. امّا نامتناهی برای خداوند ذاتی اوست و برای عقول ذاتی نیست بلکه عرضی است یعنی خداوند بالذات نامتناهی است و عقل بالعرض.

با این بیانات روشن شد که کمالات خداوند همان اسماء و صفات الهی هستند که عین ذات بی نهایت خداوند هستند.

با این بیانات، پاسخ قسمت دوم سوال هم آشکال شد که بی نهایت در ریاضی به حسب کمیت است، و ریاضی که با اعداد سرو کار دارد، و عدد را نامتناهی می داند، این نامتناهی بالفعل نیست بلکه بالقوه است، البته نه قوه ای که به فعلیت برسد، بلکه به این معنا که هر چه بر سلسله اعداد اضافه شود به آخر نمی رسد، و نامتناهی که در فلسفه بحث می شو نامتناهی بالفعل است که مطلقا بی نهایت است و مترادف با کامل و کمال مطلق است. البته در فلسفه از نامتناهی با تمام اقسامش بحث می شود، یعنی نامتناهی مطلق چه بالفعل و چه بالقوه جزء مسائل فلسفه است، امّا آنچه در ریاضی بحث می شود فقط همان یک قسم است که بر حسب کمیت است.

_______________

پاورقی:

۱٫ ابن منظور، لسان العرب، انتشارات دارالفکر، ج۱۱، ص۵۹۸٫
۲٫ قاموس قرآن، قرشی، سید علی اکبر، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۱ش،ج۶، ص۱۴۷٫
۳٫ نرم افزار المنجد ۲، فرهنگ لغت عربی، الرائد.
۴٫ صدر الدین، شیرازی، محمد، حاشیه بر الهیات شفا، انتشارات بیدار، قم، فصل اول، ص۲٫
۵٫ سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۱ش، ج۳، ص۱۶۱۰٫
۶٫ صلیبا، جمیل، فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهری، صانعی دره بیدری، انتشارات حکمت تهران، ۱۳۶۶ش، ص۵۴۸٫
۷٫ بو علی سینا، النجاه من الغرق فی بحر الضلالات، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۹ش، تصحیح محمد تقی دانش پژوه، مقاله دوم، از طبیعیات، فصل در مکان، ص۲۴۴٫
۸٫ بو علی سینا، تعلیقات، انتشارات مکتبه الاعلام الاسلامی، بیروت ۱۴۰۴ق، محقق عبدالرحمن بروی، ص۳۸٫
۹٫ قیصری، داود. شرح فصوص، الحکم، انتشارات بوستان کتاب، محقق علامه حسن زاده، ج۱، فصل ۲، صفحه ۶۱٫
۱۰٫ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، ۱۴۰۴ق، باب ۳ به نقل از توحید صدوق. ج۴، ص۱۸۶٫
۱۱٫ صدر الدین شیرازی ، محمد ، اسفار اربعه، انتشارات مکتبه المصطفوی، قم، ۱۳۶۸ش، ج۶، ص۱۲۴٫
۱۲٫ همان، ج۶، ص۱۷۶٫
۱۳٫ بو علی سینا، الهیات شفاء، مصحح سعید زاید، انتشارات مکتبه مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۴ق، ص۳۱۲٫

منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

فرق اسم و صفت

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.