چگونه از ائمه ـ علیهم السلام ـ برای بهتر زندگی کردن الگو بگیریم؟

0 37

ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ در زندگی خود اصولی را مد نظر داشتند که آن ما اصول را متذکر می شویم:

۱. اصل حفظ حدود الله: حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند(۱): اگر شب را بر خارهای سعدان بیدار به سر برم و یا در غلها و زنجیرها بسته و کشیده شوم برایم محبوبتر است از این که خداوند و رسولش را در قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده و چیزی از اموال دنیا را غصب نموده باشم. چگونه به کسی ستم روا دارم آن هم برای جسمی که تاروپودش به سرعت سوی کهنگی پیش می رود و مدتهای طولانی در میان خاکها می ماند. امام حسین ـ علیه السلام ـ گوید(۲): از پدرم از سیره رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ در خارج از منزل پرسیدم که چگونه بود، فرمود: … درباره حق کوتاهی نداشت و از آن تجاوز نمی کرد.
۲. اصل کیفیت استخدام وسیله: ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ در تمام طول زندگی پر برکتشان هیچ گاه از اجرای این اصل غفلت نورزیدند حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید(۳): پس مرا نیافریده اند که خوردن خوراکهای گوارا سرگرمم سازد. مانند چارپای بسته که به علف پردازد. در اسلام همانگونه که هدف ها مقدس هستند و انسان باید در انتخاب اهدافش رعایت اصول را بکند. در استخدام وسیله ای برای رسیدن به آن هدفها نیز باید رعایت اصول مد نظر داشته باشد.
۳. اصل میانه روی: امام علی ـ علیه السلام ـ درباره پیامبر می فرماید(۴) سیره آن حضرت میانه روی بود. متأسفانه انسانها و بسیاری از جوامع فاقد این اصل در حیات خود بوده لذا یا به دامن افراط افتاده و یا در دام تفریط غلطیده اند و از مسیر صحیح و طریق کمال و هدایت خارج شده اند.
۴. اصل زهد: امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید(۵): زهد کلید درب جهان آخرت و کلید خلاص شدن از آتش جهنم است.
۵. اصل ساده زیستی: امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید(۶): به درستی که اهل تقوا کم خرج ترین مردم دنیا و پرکار ترین آنها هستند. امام علی ـ علیه السلام ـ از توصیف خباب بن ارت می فرماید(۷): خداوند خباب بن ارت را رحمت کند که او از روی دلیل اسلام آورد و از روی اطاعت خدا هجرت کرد و به زندگی ساده قناعت نمود و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگی مجاهد بود.
۶. اصل تفکر و تدبر: امام حسن ـ علیه السلام ـ می فرماید(۸): که از هند بن ابی هاله خواستم که پیامبر را برایم توصیف کند گفت: رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ با غصه ها قرین و دائما متفکر بود تفکر کلید روشنایی ها و مبدأ کسب بصیرت و دام علم و وسیله کسب معارف و حقایق است(۹).
۷. اصل استقلال: استقلال یعنی ایستادگی بر پای خویش و استواری به وجود خدا بدون وابستگی به غیر. فضل بن ابی قره گوید(۱۰): به مزرعه امام صادق ـ علیه السلام ـ رفتیم و او در حال کارکردن بود. گفتیم فدایت شوم اجازه بدهید ما برایت کار کنیم، فرمود: خیر بگذارید خودم کار کنم زیرا دوست دارم خداوند مرا ببیند که به دست خود کار می کنم و در جستجوی حلال با رنج و کوشش خود هستم.
۸. اصل عزت: عزت به معنای آن حالت است که نمی گذارد انسان مغلوب گردد و شکست بخورد.
۹. اصل عدم تکلف: ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ظاهر و باطن آنها یکی بود. خود را به آن چه که بودند می نمودند. امری را خلاف واقع نشان نمی دادند(۱۱) و در هیچ موردی ظاهرسازی نمی کردند.
۱۰. اصل نظم و انضباط: امام حسین ـ علیه السلام ـ می فرماید(۱۲): از پدرم از وضع داخلی پیامبر سؤال کردم فرمود: چون به منزل می رفت اوقات خویش را به سه جزء تقسیم می کرد، قسمتی برای عبادت. قسمتی برای اهل بیت و قسمتی را برای خود اختصاص می داد.
۱۱. اصل صبر و استقامت: صبر به معنای صیقل روح است و انسانی که استقامت می ورزد به میزان صبرش روحش صیقل می خورد. و در او زمینه ترقی به کمالات و مقامات عالیه فراهم می شود.
۱۲. اصل رفق و مدارا: پروردگارم مرا به مدارا با مردم امر کرد آن سان که مرا به انجام واجبات امر کرد. در سیره عملی ائمه ـ علیهم السلام ـ پر است از این اصل که آن ها نسبت به پیروان خود انجام می دادند(۱۳).
۱۳. اصل تکریم: سیره ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ در برخورد با انسانها این بود که آن ها کریم بودند و در برخوردهایشان کریمانه، آنها صاحب کرامت بودند و اصل تکریم مردم. انسان تا کرامت نداشته باشد نمی تواند تکریم کند.
۱۴. اصل عدم سازش: یعنی همرنگ جماعت نشدن و پیرو و همراه جریانها نبودن و تن به باطل ندادن، این اصل در سیره عملی ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ بسیار تأکید شده است.
۱۵. اصل عدم استرحام: استرحام یعنی طلبیدن، خود را خرد کردن، زاری کردن در پیش مخلوق. و این به این معنی نیست که انسانها بی نیاز از یکدیگرند و کسی به کسی حاجتی ندارد بلکه به این معنا است که در مناسبات اجتماعی و در برخوردها عزت انسانها حفظ و تن به استرحام ندهند(۱۴).
۱۶. اصل عدم انظلام: یعنی زیر بار ستم نرفتن هرگز ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ تن به ظلم نداده اند و این امر به روشنی در سراسر حیات آ نها مشاهده می شود.
۱۷. اصل عدالت اجتماعی: انسان تشنه عدالت است و فطرت او خواهان آن و وجودش آشنا به آن است. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: عدالت شیرین تر از آبی است که به لب تشنه رسد، امام علی ـ علیه السلام ـ نمونه کامل عدالت بود(۱۵).
۱۸. اصل شورا: رسول خدا (ص) و ائمه هدی (ع) با وجود آنکه معصوم بودند و نیازی به مشورت نداشتند با این حال مشورت می کردند(۱۶).
۱۹. اصل اهتمام برای مستضعفان: اهتمام ائمه ـ علیهم السلام ـ برای مستضعفان است یعنی با آن ها بودن و ایستادن در جبهه ایشان فقط کرامت آنها و تلاش برای زدودن محرومیت ها و سیر دادن آن ها به عزت حقیقی شان.
۲۰. اصل مقابله با مستکبران: سیره ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ مقابله با هرگونه تکبر و برتری جویی است. برخورد ائمه ـ علیهم السلام ـ با ستمگران زمان خود نمونه مقابله آنها با ستمگران است.
۲۱. اصل مساوات: مردم چون دانه های شانه مساویند(۱۷)، امیر مؤمنان بر موضع تقسیم بیت المال به مساوات ایستاد و آن مخالفت ها به همین سبب بود. (۱۸)
۲۲. اصل اخوت: در واقع مؤمنان برادر یکدیگرند پس میان برادرانتان اصلاح کنید(۱۹). عقد اخوت حضرت ـ علی ـ علیه السلام ـ با پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ پس از ورود به مدینه(۲۰).
۲۳. اصل تعاون و مواسات: امام حسن(۲۱) ـ علیه السلام ـ در سیره و روش شبیه ترین مردم به پیامبر بود سه بار در زندگی هر چه داشت حتی کفش و پای افزار خود را به دو نیم تقسیم کرد و نیمی از آن را در راه خدا بخشید.
۲۴. اصل برپاداشتن حق و عدل: ابن عباس گوید: در ذی قار بر امام علی ـ علیه السلام ـ وارد شدم آن حضرت مشغول پینه زدن کفش خود بود چون مرا دید فرمود قیمت این کفش چند است؟ من گفتم بهایی ندارد. حضرت فرمودند به خدا سوگند این کفش من محبوبتر است از حکومت بر شما مگر آنکه حقی را به پا دارم یا باطلی را دفع کنم(۲۲).
۲۵. اصل نصیحت و انتقاد: ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ همیشه یاران خود را نصیحت می کردند.
و اصول دیگری مثل توجیه الامور، پای بندی به عهد و پیمان، توکل بر خدا در کارها، شرح صدر، رحمت و محبت، انضباط و جدیت، رابطه با خدا و جلوگیری از سوء استفاده اطرافیان و وابستگان و…، که در این نوشتار تنها به بخشی از این اصول اشاره شد.

پاورقی:

۱. نهج البلاغه، کلام ۲۲۴.
۲. طبقات کبری، ابن سور، ج ۱، ص ۴۲۴.
۳. نهج البلاغه، نامه ۴۵.
۴. نهج البلاغه: خطبه ۹۴.
۵. غررالحکم، ج ۱، ص ۲۹.
۶. تحف العقول، ص ۲۸۲.
۷. تاریخ طبری، ج ۴، ص ۴۴ و ۴۵.
۸. طبقات الکبری، این سعد، ج ۱، ص ۴۲۴.
۹. تاریخ دول و ملل اسلامی، ترجمه دکتر هادی جزایری بنگاه نشر کتاب، ص ۵۴.
۱۰. وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۴.
۱۱. البیان و التبین، ج ۲، ص ۱۳.
۱۲. اناب الاشراف، ج ۱، ص ۳۸۸.
۱۳. کافی دار الکتاب الاسلامیه، ۱۳۸۸، ج ۲، ص ۱۱۷.
۱۴. مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۳۰.
۱۵. عدل الهی، انتشارات حکمت، ۱۳۷۵، ص ۳۸.
۱۶. بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۴۱۶.
۱۷. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰۰.
۱۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابی حدید، ج ۷، ص ۲۷.
۱۹. سوره حجرات، آیه ۱۰.
۲۰. سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۱۲۴.
۲۱. اناب الاشراف، بلاذری، ج۲، ص ۹.
۲۲. نهج البلاغه، خطبه ۳۳.
منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.