چرا در بعضی احادیث ناسزا آمده است؟

0 159

اگر در زبان عرف امروز به کسی بگوئیم مادرت به عزایت یا فلانی شبیه گاو است بی ادبی تلقی می شود چرا حضرت علی ـ علیه السلام ـ در نهج البلاغه به کسی که استغفرالله را حالا حتی لقلقه زبان می گوید، می گوید مادرت به عزایت، طور دیگر نمی توانست بگوید و آیا شبیه کردن آن فرد حتی دشمن به گاو که قرآن گفته دیگران را سب و فحش ندهید چه جور تفسیر می شود؟!

پاسخ:

حضرت علی ـ علیه السلام ـ برای کسی که استغفرالله را لقلقه زبان خودش قرار داده بود و هر بار توبه و استغفار می کرد و بعد هم به هر دلیل توبه خود را می شکست فرمودند که: مادرت باید بر تو بگرید آیا نمی دانی استغفار چیست؟ استغفار درجه و مرتبه علیین است.(۱)

وقتی به این نوع بیان حضرت توجه شود شاید اوّلین چیزی که به ذهن برسد و سئوالی که در ذهن مطرح شود این باشد که چرا حضرت با این لحن تند و شدید این عرب را مورد خطاب قرار می دهد و شاید باز این طور مطرح کرد که این نوع گفتار حضرت نعوذ بالله یک نوع توهین به شخص مقابل باشد. پس بهتر است برای این که این ذهنیت از ذهن پاک شود و این طور بدبینانه به این عبارت آقا امیر المؤمنین که ثکلتک امک فرموده اند نگاه نشود بهتر است چند مورد را تبیین و روشن کنیم.

اولا خود توهین چیست و به چه نوع گفتاری توهین گفته می شود؟ توهین از وهن می آید یعنی سست کردن، استخفاف کردن، کوچک کردن، بی ارزش کردن است.(۲)

دومین مطلبی که باید روشن شود این است که ما شیعیان قائل به عصمت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه اطهار و اوصیاء رسول الله هستیم که اوّلین آنها حضرت علی ـ علیه السلام ـ و آخرین آنها حضرت مهدی موعود ـ علیه السلام ـ است. عصمت از عصم بر وزن فلس یعنی امساک و حفظ معنا شده. در کتاب صحّاح عصمت به معنای منع آمده وقتی گفته می شود عصمه الطعام یعنی طعام و غذا او را از گرسنگی مانع شد. و در قرآن کریم دارد که می فرماید: والله یعصمک من الناس.(۳) خدا ترا حفظ می کند که آیه اشاره دارد به جریان مقدس غدیر خم و انتخاب ولایت عهدی و جانشینی حضرت علی ـ علیه السلام ـ که حفظ و منع در اینجا هر دو به یک معنا می باشد.(۴)

پس وقتی ما در مقدمه اول گفتیم که توهین کار قبیحی و زشتی است چون که طرف مقابل را خوار و ذلیل و سست می کند و کار قبیح هم از معصوم سر نمی زند چون که عصمت دارد و کسی که معصوم است از خطا و اشتباه و گناه مصون است طبق مقدمه دوم، پس نتیجه می گیریم که این عبارت حضرت علی ـ علیه السلام ـ که فرمودند مادرت به عزایت بنشیند و بر تو بباید بگرید، این بیان به منزله توهین کردن و اهانت کردن به طرف مقابل نیست. حتی جالب است گفته شود که این جمله ثکلتک امک نه تنها از حضرت علی ـ علیه السلام ـ بلکه از وجود نازنین پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ (۵) و صحابه(۶) حضرت و سایر ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ (۷) صادر شده است.

با این بیان روشن می شود که این فرمایش توهین نیست. حال که گفته شد توهین نیست پس چه نوع بیانی است که به ظاهر هم خیلی تند و تیز است؟ این طور جواب داده می شود که از دقت و تفحص در روایات و احادیث و تاریخ گذشته زمان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این مطلب روشن می شود که در فرهنگ گفتاری آن زمان و در نوع عباراتی که در آن زمان به کار می رفت مرسوم بوده است چرا که متعدد مشاهده می شود که از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و صحابه و حضرت علی ـ علیه السلام ـ و سائر ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ این طریق بیان و فرمایش، صادر شده است.

و بهتر است گفته شود که شاید در آن زمان تکیه کلام و نوع گفتاری که می خواستند به کسی آگاهی بدهند و او را از خطاء و اشتباه آگاه سازند و بیدارش کنند این عبارت ثکلتک امّک را می گفتند مثل الان و زمان خودمان که خیلی جاها مرسوم است که تا وقتی می بینند که کسی اشتباه کرده و خطایی از او سر زده می گویند: خدا بگم چه کارت بکند! و هیچ وقت نمی توان گفت که این نوع سخن گفتن بر کسی یک نوع توهین به حساب می آید بلکه یک نوع تلنگر و بیدار باش است که به طرف مقابل می دهیم که این کار و حرکت و عملت اشتباه است و باید جبران کنی.

پس در آن عبارت حضرت وقتی که مسئله مهمی مثل استغفار که حضرت در ادامه صحبت خود می فرمایند که مقام علیین است، مولا خیلی تند و تیز صحبت می فرمایند به این خاطر است که استغفار مسئله مهمی است و نباید به این راحتی از کنار آن گذشت و استغفار را سهل و آسان گرفت و تو دقت بکن و توجه بکن که چه کار می کنی و شاید این نوع بیان تعجب حضرت هم باشد که چطور از مسئله مهمی مثل استغفار این طور راحت استفاده زبانی می شود و اصل و ریشه استغفار بی اهمیت جلوه داده می شود. پس با این بیانات استفاده می شود که این طریق بیان توهین نیست بلکه بیدار باش است و اهمیت مسئله استغفار را می رساند.

پاورقی:

۱. اختیار مصباح السالکین، ص۶۷۳.
۲. مجمع البحرین، ج۶، ص۳۲۷.
۳. مائده : ۶۷.
۴. قاموس، ج۵، ص۸.
۵. امالی صدوق، ص۳۸۰. الحیاه، ترجمه آرام، ج۲، ص۸۰.
۶. امالی صدوق، ص۲۰۷.
۷. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۸۰.
منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.