تقریر چیست؟ آیا پیامبر (ص) تقریر داشتند؟

0 525

۱. تقریر چیست؟

۲. آیا پیامبر تقریر داشتند؟

۳. آیا پیامبر سواد نوشتن داشتند؟

۱ـ تقریر:

مصدری است از مادّۀ «قَرَّرَ» که به معنی تثبیت و تأیید می باشد. اصولیون و فقها از این اصطلاح، در یافتن حکم شرعی از سکوت معصوم (پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، حضرت فاطمۀ زهرا و ائمه ـ علیهم السلام ـ) استفاده می کنند. بنابر دلالت روایات و استدلال اصولیون و فقهای شیعه، گفتار و کردار و سکوت معصوم ـ علیه السلام ـ حجّت می باشد. سکوت تأییدی معصوم ـ علیه السلام ـ در اصطلاح اصولیون، تقریر نامیده می شود. (۱)

مقصود از تقریر معصوم این است که: شخصی در حضور و نظرگاه معصوم ـ علیه السلام ـ ، کاری را انجام دهد و معصوم در مورد آن ساکت بماند با اینکه به آن شخص توجّه داشته و به کار او آگاه است(۲)، ابراز نظری اعم از مخالف یا موافق ننماید. چنین سکوتی از معصوم ـ علیه السلام ـ را اصولیون، دلیلی بر تأیید ایشان از کار آن شخص می دانند. (۳)

از این رو معتقدند، در مواردی که احتمال حرمت در انجام فعل می رفته است، تقریر معصوم ـ علیه السلام ـ دلیلی بر جواز فعل انجام شده می باشد. هم چنین اگر فعل انجام شده، ، عبادت یا معامله بوده باشد، تقریر معصوم ـ علیه السلام ـ دلیلی بر مشروعیت و صحّت آن معامله یا عبادت است و در مواردی که فرد در حضور معصوم ـ علیه السلام ـ اقدام به شرح و توضیح انجام عبادت یا معامله ای نموده و معصوم ـ علیه السلام ـ در مقابل توضیحات او سکوت کرده اند، این سکوت تقریری است که دالّ بر صحّت گفتارهای آن شخص می باشد.

شرایط تقریر معصوم ـ علیه السلام ـ برای اینکه تقریر معصوم ـ علیه السلام ـ حجّیت داشته باشد و دلالت بر صحّت عبادت یا معامله یااز این قبیل موارد کند، اصولیون، شرایطی را لازم دانسته اند که عبارتند از:

۱ـ کار انجام شده در مقابل معصوم ـ علیه السلام ـ به گونه ای باشد که او به انجام آن توجّه داشته باشد و از تمام خصوصیات آن آگاه شود، یعنی فعل واحد از اوّل تا آخر، در مقابل او انجام گرفته باشد.

۲ـ معصوم ـ علیه السلام ـ در حالتی بوده باشد که بتواند در صورت مخالفت به او گوشزد نماید، از این رو اگر شخص، کاری را در مقابل معصوم ـ علیه السلام ـ در حالی که در حال عبادت است یا توجّهی به او ندارد انجام داد، سکوت امام، تقریری بر کار او نمی باشد.

۳ـ زمان کافی و مناسب در اختیار معصوم ـ علیه السلام ـ بوده باشد تا در آن مدّت بتواند موارد خلاف را گوشزد کرده و یا در صورت صحّت، تقریر نماید.

۴ـ در مقابل معصوم ـ علیه السلام ـ موانعی برای بیان حکم شرعی واقعی، وجود نداشته باشد، از این رو سکوت امام در وقت تقیه، ترس، ناامیدی از هدایت فرد مورد نظر، تقریر به شمار نیامده و دلیلی بر صحّت فعل آن فرد نخواهد بود. (۴)

دلیل حجّیت تقریر معصوم ـ علیه السلام ـ اصولیون شیعه برای اثبات حجّیت تقریر معصوم ـ علیه السلام ـ به دو دلیل، استناد جسته اند:

۱ـ امر به معروف و نهی از منکر: با عنایت به اینکه معصوم ـ علیه السلام ـ برای بیان احکام شرع، منصوب شده است، از این رو او ملزم است مردم را به راه راست هدایت کرده و آنان را از پیروی باطل و منکر بر حذر دارد، لذا هرگاه معصوم ـ علیه السلام ـ ناظر و شاهد انجام فعلی باطل یا غیر صحیح بود، بر او واجب است که شخص فاعل را به حکم خدا راهنمایی کند و او را از انجام کار باطل و غیر صحیح باز دارد

۲ـ لزوم آموزش جاهل: چون معصوم ـ علیه السلام ـ برای هدایت و ارشاد و آموزش مردم به احکام شرع و شریعت منصوب شده است، لذا بر اوست که افراد ناآگاه و نادان و جاهل به حکم شرع را به آنچه که واقعی است هدایت نموده و آموزش دهد. (۵)

۲ـ آیا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تقریر داشتند؟

تقریرات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جمع بندی نشده است اما برخی از تقریرات آن حضرت در لابلای بعضی از کتابها به چشم می خورد،
این مثال با تعریف تقریر در ابتدای بحث ناسازگار است.نویسنده بین معنای سکوت و تایید ازمعانی تقریر خلط کرده است.

۳ـ آیا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ سواد نوشتن داشتند؟

قرآن کریم در این رابطه می فرماید: وَ ماکُنتَ تَتلُوا مِن قَبلِهِ مِن کِتابٍ وَ لاتخُطُّهُ بِیمینکَ اِذاً لَارتابَ المُبطِلوُنَ(۶)یعنی ای پیامبر! تو هرگز پیش از این (قبل از نزول قرآن)کتابی نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب) و ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند (و بگویند آنچه را او آورده نتیجۀ مطالعۀ کتب پیشین و نسخه برداری از آنها است).

آیات دیگری نیز به اُمّی بودن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دلالت می کند(۷) و ما برای رعایت اختصار به همین آیه بسنده می کنیم و نتیجه می گیریم که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ امّی بوده و قادر به خواندن و نوشتن نبوده است. وی پیش هیچ استادی درس نخوانده بود. به قول حافظ
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدّرس شد

پاورقی:

۱. جمعی از نویسندگان، دایره المعارف تشیع، تهران، نشر شهید سعید محبی، چ اول، ۱۳۷۵ ش، ج ۵، ص ۱۶.
۲. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ترجهم هدائی، علیرضا، تهران، انتشارات حکمت، چ اول، ۱۳۶۹ ش، ج ۲، ص ۶۱.
۳. دایره المعارف تشیع، پیشین، ج ۵، ص ۱۶ و محمدی، علی، شرح اصول فقه، قم، انتشارات دار الفکر، چ اول، بی تا، ج سوم، ص ۱۳۰.
۴. اصول الفقه، پیشین، ج ۲، ص ۶۱ و ۶۲ و دایره المعارف تشیع، پیشین، ج ۵، ص ۱۶.
۵. محقق داماد، سید مصطفی، مباحثی از اصول فقه، تهران، انتشارات اندیشه های نو در علوم اسلامی، چ چهارم، ۱۳۶۶، دفتر دوم: منابع فقه، ص ۴۸ تا ۵۰ و دایره المعارف تشیع، پیشین، ج ۵، ص ۱۶ و اصول الفقه، پیشین، ج ۲، ص ۶۱ و شرح اصول فقه، پیشین، ج ۳، ص ۱۳۲.
۶. عنکبوت : ۴۸.
۷. اعراف : ۱۵۷ و ۱۵۸.
منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

ماهیت

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.