جبر تاریخ چه معنایی دارد؟

0 375

جبر تاریخ توسط مارکسیست ها به کار برده شد. بر اساس نظریه آنان ، تاریخ را یک سلسله پدیده های جبری تشکیل می دهد .

خواست و اختیار انسان در این نظریه نادیده گرفته شده است

در صورتی که نقش اراده و خواست انسان در تاریخ بسیار مهم است و همواره مسیر تاریخ را مشخص کرده است .

جبر تاریخ از دیدگاه شهید مطهری:

در اینکه سرگذشت بشر مانند همه ی حوادث جهان قانون لایتغیّری دارد و عوامل تاریخی مانند همه ی عوامل دیگر تأثیرات قطعی و ضروری دارند سخنی نیست.
قرآن کریم نیز با زبان مخصوص خود تحت نام «سنّه اللّه» آن را تأیید نموده است.
ولی سخن در شکل تأثیر این عوامل است که آیا تأثیر جبری عوامل تاریخ به این شکل است که همه چیز موقّت و محدود و محکوم به زوال است یا به شکل دیگر است؟
اگر عوامل گرداننده ی تاریخ، ثابت و پایدار باشند، نتیجه ی تأثیر جبری آنها به این شکل خواهد بود که جریانی را ادامه دهند، و اگر بر عکس، ناپایدار باشند، نتایج و آثار آنها نیز ناپایدار خواهد بود.
یکی از عوامل تاریخی عامل خانوادگی و جنسی است. این عامل یک عامل ثابت و پایدار است و همیشه به سوی تشکیل خانواده و انتخاب همسر و تولید فرزند گرایش داشته است.
در طول تاریخ بشر نهضت هایی علیه زندگی خانوادگی صورت گرفته است، امّا همه با شکست مواجه شده است، چرا؟
چون بر خلاف جبر تاریخ بوده است؛
جبر تاریخ ایجاب می کرده که باقی بماند. یکی دیگر از عوامل تاریخی عامل مذهبی است.
در نهاد بشر گرایش به پرستش- به هر شکل و به هر صورت- وجود داشته است.
این عامل در تمام دوره ها نقش خود را ایفا کرده است و نگذاشته است توجّه به مذهب فراموش شود.
پس اینکه جبر تاریخ را مساوی با موقّت و محدودیّت گرفته و دلیلی برای ناپایداری هر قانون و قاعده ای بگیریم اشتباه محض است.
جبر تاریخ آنجا ناپایداری را نتیجه می دهد که عامل مورد نظر مانند عامل تولید اقتصادی ناپایدار باشد و عامل دیگر جای آن را بگیرد.
پس باید سراغ انسان و نیازمندی های او و عوامل گرداننده ی تاریخ و شعاع تأثیر هر عاملی در محیط اجتماع رفت تا روشن گردد در چه حدودی است و کدامیک ثابت و پایدار و کدامیک ناثابت و ناپایدار است.

 

حقیقت این است که فرضیّه ی مساوی بودن جبر تاریخ با ناپایداری همه ی شئون زندگی انسان مولود فرضیّه ی «یک بعدی بودن انسان» است.

طبق این فرضیّه انسان یک بعد اصیل بیشتر ندارد و تحوّل تاریخ یک تحوّل یک شاخه ای است.
از نظر طرفداران این فرضیّه عامل اساسی و اصلی تاریخ در هر عصری اقتصاد است؛
طرز تولید و توزیع ثروت و روابط اقتصادی افراد از قبیل روابط کارگر و کارفرما، کشاورز و ارباب و غیره- که البتّه روابط متغیّر و ناثابتی است-
جنبه های دیگر زندگی از قبیل دین و علم و فلسفه و قانون و اخلاق و هنر را تعیین می کند.
این فرضیّه که در ابتدا سر و صدای زیادی در جهان راه انداخت، اکنون ارزش و اعتبار سابق خود را از دست داده است.
اکنون حتی بسیاری از مفسّران مادّی جهان و تاریخ به این فرضیّه پشت کرده اند.
هر چند هنوز از نظر علمی نمی توان به طور قطع اظهار نظر کرد که انسان «این موجود ناشناخته» چند بعدی است
و تاریخ انسان را با فرض چند بعد می توان توجیه کرد، امّا قدر مسلّم این است که انسان یک بعدی نیست
فرضیّه ی یک بعدی بودن انسان و یک خطّی بودن سیر تاریخ انسان از بی پایه ترین فرضیّه هاست
مجموعه آثار شهید مطهری . ج۳، ص:۱۸۳ و ۱۸۲
ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.