آیا آفرینش موجودات بر اساس محبت الهی به مخلوقات، نوعی نیازمندی نیست؟

0 12

این اشکال از آنجا ناشی شده است که در معنی محبّت و همچنین محبّت خداوند دقت کافی صورت نگرفته است، امیدواریم با توجه به نکات ذیل مسأله برای شما روشن شود.

۱-تعریف محبّت:

غزالی در کتاب گرانسنگ خود «احیاء علوم الدین» حبّ و بغض را این گونه تعریف می کنند: «حبّ عبارت است از میل طبع به شیئی که در ادراکش لذت است و بغض عبارت است از نفرت طبع به شیئی که در ادراکش درد، تعب و سختی نهفته باشد»، {V(احیاء علوم الدین، ج ۴، ص ۲۷۵)V}.

صدرالمتألهین نیز محبّت را همین گونه با عبارت و بیان دیگر چنین تعریف کرده اند: «محبّت عبارت است از ابتهاج به شیئی یا از شیئی که موافق با طبیعت انسان باشد، اعمّ از این که آن شی یک امر عقلی باشد یا حسی، حقیقی باشد یا ظنی»، {V(به نقل از فلسفه و قرآن در زمینه ی المیزان، ج ۳، ص ۱۴۵)V}.

بنابراین ،محبت یک نوع جذب و انجذابی است که ملاک آن ملایمتی است که آن موجود با محبوب خود دارد به بیان دیگر، محبّت در حقیقت حالتی است که در دل یک موجود ذی شعور نسبت به چیزی که با وجود او ملایمتی و با تمایلات و خواسته های او تناسبی داشته باشد، پدید می آید، {V(نگا: اخلاق در قرآن، آیهالله مصباح یزدی، ج اوّل، صص ۳۵۹ – ۳۶۰)V}.

۲-نیاز به محبّت:

آدمی نیازمند به محبّت است و در واقع محبت یکی از اصیل ترین و اساسی ترین احتیاجات روانی افراد به شمار می رود، {V(روانشناسی تربیتی، دکتر علی شریعتمداری، صص ۲۵۱ – ۲۵۳)V}. عدم تأمین این احتیاج سبب پیدایش تشویش و اضطراب در افراد می شود.

کمبود و فقدان محبّت تأثیرات سوء و ضایعات دردناکی در روح افراد به وجود آورده و روابط آن ها را با یکدیگر تحت تأثیر قرار می دهد، {V(مسائل نوجوانان و جوانان، محمد خدایاری فرد، ص ۳۱)V}.

محبّت، چراغی است پر فروغ برای فائق آمدن بر تاریکی تنهایی، عمیق ترین نیازی که انسانها همواره در طول تاریخ در صدد یافتن راه حلّی برای آن بوده اند و محبّت راهی است بسوی همشکلی و همسانی و محبّت طریقی است برای دستیابی به کمالِ مطلوب، بنابراین دوست داشتن نیازی اصیل برای آدمی بوده و هست و خواهد بود، {V(در این باب نگا: آیین مهرورزی، بخش اوّل و دوّم)V}.

۳-اسباب محبّت:

برای محبّت اسبابی ذکر شده است که یکی و در واقع مهم ترین آن ها عبارت است از «حبّ ذات»، {V(برای آشنایی با برخی از اسباب محبت، نگا: آیین مهرورزی، محمدرضا کاشفی، بخش چهارم)V}.

اولین محبوب نزد هر موجود عاقلی (ذی شعور)، نفس و ذات خودش می باشد، زیرا چنانکه در تعریف محبّت گفته شد محبت به سبب ملایمت طبع به شیئی حاصل می شود و روشن است که هیچ چیزی ملایم و موافق تر ازذات هر موجودی به خودش نمی باشد چنانکه معرفت هر موجودی به خود ژرف تر و عمیق تر از معرفت به غیر خود است.

بنابراین می توان گفت: اولین محبوب نزد هر موجودی ذات خودش است. امّا معنی حبّ ذات این است که در طبع هر موجود ذی شعور و عاقلی میلی به دوام هستی اش وجود دارد چنانکه کمال هستی نیز مورد توجه اوست زیرا، نقصان، فقدان کمال است و فقدان کمال نوعی نیستی است و از آنجا که موجود عاقل از نیستی تنفر دارد، از فقدان کمال که نوعی نیستی است متنفر است و از همین رو می توان گفت: حبّ ذات یعنی میل به دوام و کمال هستی.

۴-محبّت خدا:

آمیختگی فطرت انسان با محبّت دلیلی است بر وجود محبّت در ذات اقدس الهی زیرا، نمی توان پذیرفت که «محبّت» بدون آن که در خداوند سبحان باشد آن را در آدمی به ودیعت بگذارد.

آیا معنی دارد که کسی چیزی به شیئی بدهد، بدون آن که آن چیز را خود داشته باشد؟! {Sذات نایافته از هستی بخش # کی تواند که شود هستی بخش S} ابوالحسن دیملی می گوید: در حضور من از یکی از فلاسفه از پدید آمدن عشق سؤال شد. گفت: نخستین کسی که عشق ورزید خدای متعال بود، {V(عطف الألف، ص ۲۸)V}.

از سوی دیگر، چنان که در نکته ی پیشین خاطر نشان کردیم، یکی از مهم ترین اسباب محبّت، حبّ ذات است که در هر موجودی عاقلی وجود دارد بنابراین خداوند هم به عنوان یک موجود ذی شعور می تواند ذات خود را دوست باشد. امّا غیر از این حبّ ذات ما به آیاتی از قرآن برخورد می کنیم که حکایتگر دوستی و محبّت خدا به بندگانش می باشد، {V(مثلاً بقره/۶۵، آل عمران/۳۱ و…)V}.

آیا این محبّت به غیر از حبّ ذات است و اساساً آیا محبّت خدا به همان معنای «محبّت» انسانهاست؟ اوّلاً محبّت خداوند به بندگانش، از همان جهت حبّ ذات است، زیرا مخلوق از افعالی است که از ذات او نشأت گرفته است و در واقع نشانگر اسماء و صفات اوست، خداوند متعال از آنجا که ذات خویش را دوست می دارد، هر آنچیزی را که حکایتگر و بیانگر آن ذات باشد، نیز دوست می دارد، (نگا: المیزان، علامه طباطبایی، ج اوّل، ص ۴۱۱)

عین القضات همدانی در این باب کلماتی شنیدنی دارد: «دریغا به جان مصطفی این شنونده ی این کلمات! که خلق پنداشته اند که انعام و محبت او با خلق از برای خلق است. لذا از برای خلق نیست، بلکه از برای خود می کند که عاشق، چون عطایی دهد به معشوق و با وی لطف کند، آن لطف نه به معشوق می کند که آن با عشق خود می کند. دریغا از دست این کلمه! تو پنداری که محبّت خدا با مصطفی از برای مصطفی است؟ این محبّت او از بهر خود است»، {V(تمهیدات، ص ۲۱۷)V}.

ثانیاً: حبّ خداوند به بندگان به معنی یک حبّ انفعالی که در عالم مادی وجود دارد. نیست، حبّ خداوند به خویش به گفته ی ابن سینا: همان ادراک خیر، «خیر» راست. خداوند از آن روی که مدرک جمال حضرت خود است عاشق است و از آن روی که ذات او مدرَک است به ذات، معشوق است، {V(نگا: رساله ی عشق، صص ۴ – ۶)V}.

و چون فعل خداوند از ذات او جدایی ندارد، آن، نیز مورد محبّت خداوند است. بدین معنی که خداوند افعال خود را که مرتبط با ذات اویند دوست می دارد و چون مخلوقاتش، نتیجه ی فعل حضرتش هستند، آن ها را نیز دوست می دارد، ولی این حبّ به معنی انفعالی نفسانی که در عالم مادی مطرح می شود، نیست بلکه بازگشتش به همان حبّ ذات است که معنایش ادراک خیر و کمال است. امّا ظهور این محبّت به فرموده حضرت امام(ره) همان بروز رحمت و کرامتش به بندگان است، {V(اربعین، صص ۳۹۰ – ۳۹۱)V}

به عبارت دیگر وقتی خداوند به بنده ای از رحمت بیکران خود لطف می کند، در حقیقت او را مورد محبّت خویش قرار داده است. با توجه به توضیحات فوق، مشخص می گردد که معنی محبّت خداوند به بندگان همان ادراک خیر و کمالی است که از ذاتش می جوشد و این معنا مانند محبّت ما انسانها به یکدیگر نیست که به نوعی در آن انفعال نفسانی است و چون معنی محبّت خداوند با آنچه که ما به یکدیگر محبّت می کنیم متفاوت است، نیازی را که در محبّت ما وجود دارد و در نکته ی دوم گفته شد، اصلاً در محبّت خدا معنا ندارد.

ما برای رهایی از تنهایی و کسب کمالات و آرامش روحی و اتحاد با دیگران نیازمند محبّتیم، امّا محبّتی که نفس در برابر آن منفعل و مبتهج می گردد. امّا محبّت خداوند به بندگان برای هیچ یک از این امور نیست چرا که او نیازی به رهیدن از تنهایی، بدست آوردن کمالات و… ندارد او غنی با لذات است، محبّت او به مخلوقاتش همان ادراک خیر و کمالی است که در ذاتش وجود دارد و مظاهر آن در همه ی هستی پرتو افکن شده است.

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.