شخصیت امام حسین (ع) چگونه بود ؟

0 36

ابو عبد الله حسین بن على بن ابى طالب(ع)، امام سوم از ائمه اثنى عشر(ع) و پنجمین معصوم از چهارده معصوم(ع)است .فرزند دوم على بن ابى طالب(ع) و حضرت فاطمه(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدینه منوره به دنیا آمد. مدت حملش را شش ماه و ده روز نوشته ‏اند. تفاوت سن او با برادر بزرگترش امام حسن(ع) کمتر از یک سال بود.
پیامبر اکرم(ص) او را پسر و پاره تن خود، گل خوش بوى خویش و سید جوانان اهل بهشت خواند. او را بر دوش خود سوار مى‏ کرد و به سینه خود مى‏ چسبانید و دهان و گلوى او را مى‏ بوسید و محبوبترین انسانها نزد اهل آسمانهایش معرفى مى‏ کرد.

ائمه اهل سنت به اسناد متعدد روایت کرده‏ اند که رسول الله(ص) از شهادت و مشهد امام حسین(ع) خبر داد و نصرت او را واجب و قاتلانش را لعنت کرد.[۱] حسین (ع) را از خود و خود را از حسین دانسته و فرمود: «خدایا دوست بدار هر که حسین را دوست بدارد.»[۲]

عمر شریفش، ۵۷ سال بود که ۷ سال آن در آغوش رسول اللّه(ص)، ۳۰ سال در زمان امامت پدر و بقیه را در صحبت برادر یا در مقام امامت بود. کنیه‏ اش ابوعبدالله و مشهورترین لقب پس از شهادتش سید الشهداء مى ‏باشد. از او شش پسر و سه دختر به وجود آمدند که سه پسرش در کربلا شهید شدند و یکى از پسرانش على اوسط زین العابدین(ع) امام چهارم شیعیان است.

قیام آن حضرت بر ضد یزید بن معاویه و امتناع از بیعت با یزید، که او را به هیچ وجه شایسته خلافت مسلمین نمى‏ دانست و مقاومت بى‏ مانند او و یارانش در برابر سپاه یزید و سر فرود نیاوردن او به ننگ تسلیم و استقبال او از شهادت در راه عقیده خود و در راه اسلام، برنامه حکومت آل ابى‏ سفیان را که انقراض اسلام و باز گردانیدن آثار جاهلیت بود نابود کرد و او را از برجسته ‏ترین چهره‏ هاى دینى و سیاسى تاریخ اسلام نمود.

ماربین فیلسوف آلمانى در کتاب سیاست اسلامى می گوید: «تاریخ کسى را سراغ ندارد که خود و عزیزترین کسان خود را براى احقاق حق به کام مرگ فرستد جز حسین کبیر آن یگانه مردى که دانست چگونه دولت عظیم و وسیع بنى امیه را متلاشى کند و ارکان سلطنت ایشان را فرو ریزد.حادثه طف سرّ بقاى اسلام و موجب درخشندگى و تداوم تاریخ این شریعت مقدس گردیده است.»

بنا به اخبار و روایات موجود امام حسین(ع) پس از وفات برادرش تا زمانى که معاویه زنده بود، در ظاهر مخالفتى با معاویه نکرد زیرا بر حسب ظاهر و بنا بر مصلحت با معاویه بیعت کرده بود و این بیعت اگر چه به معنى شناختن او به عنوان خلیفه مسلمین نبود اما به این معنى بود که امام در ظاهر مخالفتى با او ندارد و نمى ‏خواهد بر ضد او قیام کند.  امام این بیعت ظاهرى و صورى را نمى‏ خواست نقض کند و آن را به صلاح امت نمى‏ دانست.
هنگامى که معاویه در سال ۵۶ ه.ق. تصمیم گرفت که پسرش یزید را جانشین خود سازد و در زمان حیات خود براى او از مردم بیعت بگیرد تا مخالفى برایش نماند، از جمله کسانى که بیعت ایشان بسیار مهم شمرده مى‏ شد، امام حسین(ع) و عبد الله بن زبیر و عبد اللّه بن عمر بودند. این اشخاص در موقعیتى قرار داشتند که محل توجه عموم و در نظر عامه شایسته وصول به مقام خلافت بودند.
هیچ یک از این سه تن از پیشنهاد معاویه براى بیعت با یزید استقبال نکردند و به همین جهت معاویه در سفرى که به مکه و مدینه نمود ابتدا روى خوشى به ایشان نشان نداد اما بعد در ظاهر ایشان را بگرمى پذیرفت و در باطن تهدید کرد که اگر در هنگام اعلام جانشینى یزید اظهار مخالفت کنند کشته خواهند شد. با این تهدید این سه تن خاموش ماندند بى ‏آنکه اظهار موافقت یا مخالفتى کرده باشند.

معاویه در سال شصت هجرى از دنیا رفت و پسرش یزید تصمیم گرفت که از این سه تن که در نظر مردم مدعیان خلافت بودند براى خلافت خود بیعت بگیرد و به ولید بن عتبه بن ابى سفیان حاکم مدینه نوشت تا به زور از این سه تن بیعت بگیرد.
ولید نتوانست از ایشان بیعت بگیرد و امام تصمیم گرفتند که از مدینه بیرون بروند و به مکه بروند به گفته طبرى امام حسین(ع) شب یکشنبه دو روز مانده به آخر ماه رجب سال شصت هجرى از مدینه بیرون شد و بسوى مکه به راه افتاد. فرزندان و برادران و اولاد برادران و تمام اهل بیتش با او همراهى کردند بجز محمد حنفیه که در مدینه ماند.

جماعتى از شیعیان و هواخواهان حضرت على(ع) در کوفه پس از شنیدن خبر مرگ معاویه در منزل سلیمان بن صرد خزاعى گرد آمدند و نامه‏ اى به امام حسین(ع) نوشتند که در آن پس از اظهار خوشحالى از مرگ معاویه اظهار داشتند که امامى ندارند و منتظر قدوم او به کوفه هستند تا شاید خداوند به وسیله او مردم را به دور حق جمع کند.پس از این نامه، نامه‏هاى دیگرى هم نوشتند و رسولانى فرستادند و امام را به حرکت به سوى کوفه ترغیب کردند.
امام حسین(ع) در پاسخ نامه‏ هاى ایشان نامه‏ اى نوشت و پسر عم خود مسلم بن عقیل را فرستاد تا از وضع کوفه و احوال مردم آگاهى دهد و اگر اوضاع را مطابق نامه‏ ها و پیغام هایشان یافت او را خبر دهد تا او نیز بسوى ایشان حرکت کند.

چون مسلم بن عقیل به کوفه رسید، مردم زیادى در ابتدا با او بیعت کردند و والى کوفه از طرف یزید که نعمان بن بشیر نام داشت بر او سخت نگرفت. مسلم به امام حسین(ع) نامه نوشت و گفت که هر چه زودتر به سمت کوفه حرکت کند. هواداران بنى امیه نامه ‏اى به یزید نوشتند و او را از ضعف و سستى نعمان بن بشیر در برابر مسلم و اتباع او آگاهى دادند. یزید پس از مشورت با سرجون که از موالى معاویه بود، عبید اللّه بن زیاد والى بصره را مأمور کوفه کرد و دستور داد که مسلم را تعقیب کند تا آنکه یا او را از شهر بیرون کند و یا به قتلش برساند.

 عبیدالله بن زیاد بی درنگ روانه کوفه گردید و به تنهایى وارد آن شهر شد و زمام حکومت را به دست گرفت و مردم را با وعده و وعید به خود جلب کرد. مسلم سرانجام در روز هشتم یا نهم ذى الحجه سال شصت در کوفه خروج کرد و دار الاماره را محاصره کرد. اما اشراف کوفه و رؤساى قبایل که دل با عبید الله داشتند، افراد طوایف خود را از پیروى از مسلم بر حذر داشتند و در این کار موفق شدند، چنانکه مسلم تنها ماند و به تفصیلى که در کتب تاریخ مذکور است گرفتار و کشته شد.
 امام حسین(ع) پیش از آنکه از خبر قتل مسلم آگاه گردد عازم خروج از مکه و حرکت به سوى کوفه گردید. عده ‏اى از بزرگان قوم از جمله عبد اللّه بن عباس او را اندرز دادند که در مکه بماند و به کوفه که مردم آن قابل اطمینان نیستند نرود و حتى عبد اللّه بن عباس پیشنهاد کرد که بجاى کوفه به یمن برود و از آنجا داعیان و مبلغان خود را به اطراف بفرستد ولى امام هیچ یک از این پیشنهادها را نپذیرفت و در حرکت بسوى کوفه جازم و مصمم ماند.

ابن زیاد پس از قتل مسلم(ع) مرزهاى عراق را با حجاز بست و فرستاده‏ هاى دیگر امام را در کوفه گرفت و کشت و سپاهى را براى گرفتن و کشتن امام حسین(ع) و اصحاب او آماده ساخت.چون خبر شهادت مسلم(ع) و سایر فرستادگان در راه کوفه به گوش امام رسید روى به همراهان خود کرد و فرمود تا هر که مى‏ خواهد برگردد و او ایشان را از عهد و میثاقى که با او بسته بودند آزاد مى‏کند.
 بسیارى از همراهان او پراکنده شدند و فقط یاران و اهل بیت او که از مکه با او همراه بودند باقى ماندند.

در بطن عقبه، مردى عرب به او رسید و او را سوگند داد که برگردد زیرا این راهى که میرود بسوى شمشیرها و سر نیزه ‏ها است. اگر مردمى که به او نامه نوشته بودند راه را براى او باز مى‏ کردند و امر را براى او آماده مى‏ ساختند رفتن او وجهى داشت اما اکنون که این وضع پیش آمده است رفتن او صلاح نیست. حضرت در پاسخ فرمود: «آنچه تو گفتى بر من پوشیده نیست ولى کسى نمى‏ تواند بر امر خدا غالب شود». آنگاه از آن محل دور شد.

در منزلى به نام «شراف»، حر بن یزید ریاحى با هزار نفر از سوى حصین بن نمیر تمیمى که مأمور حفاظت مرزهاى عراق بود رسید و گفت مأمور است تا او را پیش عبید اللّه بن زیاد ببرد. بعد چهار تن از کوفه رسیدند و خبر آوردند که اشراف کوفه با گرفتن پول و رشوه به مخالفت با امام و موافقت با یزید برخاسته‏ اند و مردم دیگر اگر چه دلهایشان با امام حسین(ع)است اما شمشیرهایشان بسوى او آخته است. نیز خبر آوردند که قیس بن مسهر فرستاده امام به قتل رسیده است. و در روزهای بعد  قاصدى از ابن زیاد رسید که امام حسین(ع) را در تنگنا بگذارد و او را در فضایى باز که حصن و پناهگاه و آب نداشته باشد فرود بیاورد تا امر بعدى او برسد.
امام بناچار روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یک هجرى در محلى به نام کربلا فرود آمد و فرداى آن روز عمر بن سعد بن ابى وقاص با چهار هزار تن از سوى عبیدالله بن زیاد رسید و مأمور بود که از امام حسین(ع) براى یزید بیعت بگیرد. امام حسین(ع) پیشنهاد کرد که راه را براى او باز بگذارند تا به مدینه باز گردد یا جاى دیگر برود.عمر بن سعد این پیشنهاد را به ابن زیاد فرستاد و او مى ‏خواست بپذیرد ولى شمر بن ذى الجوشن مانع شد و گفت اگر امام حسین(ع) را رها کنند نیرو خواهد گرفت و گرفتن بیعت از او ممکن نخواهد شد.

 ابن زیاد پس از شنیدن سخنان شمر نامه ‏اى به عمر بن سعد نوشت و گفت امام حسین(ع) یا باید تسلیم شود و یا کشته شود. فاجعه کربلا از اینجا آغاز مى‏گردد. امام حسین(ع) سر تسلیم فرود نیاورد و به یاران خود اختیار داد که شبانه او را ترک کنند و او را تنها بگذارند زیرا او تسلیم نخواهد شد و به قتل خواهد رسید و از این رو نمى‏ خواهد که اصحاب به سرنوشت او دچار شوند. اما اصحاب و خویشان او همچنان وفادار ماندند و با دلیرى بى‏ مانندى از او دفاع کردند و جان خود را در راه او باختند. شرح شجاعت و جنگ سرسختانه سیدالشهداء(ع) و اصحابش را مى‏ توان در تاریخ طبرى(وقایع سال ۶۱ هجرى) ملاحظه کرد.

دفاع دلیرانه امام (ع) حیرت انگیز بود. شخصى به نام عبد اللّه بن عمار که شاهد عینى ماجرا بوده مى‏ گوید ندیدم مردى که فرزندان و اهل بیت و یارانش کشته شده باشند، قویتر و مطمئنتر و دلیرتر از حسین بن على(ع) که پیادگان دشمن مانند گوسفند از پیش او مى‏گریختند. این شجاعت را بازماندگان او نیز از خود نشان دادند و در برابر کسانى که ایشان را اسیر کردند و در مجلس ابن زیاد و یزید – با اینکه در حال اسارت بودند – قوت نفس بى‏ مانندى از خود نشان دادند. نمونه کامل این قدرتِ اراده و تسلط بر نفس و عدم تسلیم،  در وجود حضرت زینب (ع) متجلى شد که پایدارى و سخنان تند و سخت او در برابر ابن زیاد معروف است.

شهادت حضرت سید الشهداء(ع) و برادران و برادرزادگان و فرزندان و اصحاب بزرگوار او روز دهم ماه محرم سال شصت و یک هجرى رخ داد. زنان و کودکان خاندان رسالت همه به اسارت کوفیان درآمدند.خیمه‏ هاى آنها را آتش زدند و بر جنازه شهدا اسب تاختند و سرهاى شهیدان را از تن‏ها جدا و بر نیزه‏ ها کردند. سر امام(ع) را سنان بن انس یا شمر بن ذى الجوشن از تن جدا کرده با سرهاى شهداى دیگر به کوفه نزد عبید اللّه بن زیاد برد.
اعراب بنى اسد بعد از پایان جنگ کربلا تن‏هاى بى‏سر شهدا را دفن کردند. درباره مدفن سر امام به یقین نمى ‏توان اظهار عقیده کرد، در دمشق و مصر و کربلا مشاهدى به نام «رأس الحسین» زیارتگاه شیعیان است.

حسین بن على(ع) به حکم رسول الله(ص) و وصیت برادرش حسن(ع) از روز پنج شنبه ۲۸ صفر سال ۵۰ ه.ق. بعد از شهادت برادر به امامت رسید و حدود ۱۱ سال این وظیفه خطیر را عهده‏ دار بود. تربت پاکش زیارتگاه شیعیان جهان و ذکر مصیبات و گریه بر مظلومیتش پاک کننده گناهان است. مزار امام حسین(ع) را نخستین بار اعراب بنى اسد مشخص نمودند و پس از آن بارها دستخوش تبدیل و تغییر و تخریب و تعمیر گردید تا به سال ۷۶۷ه.ق. در عهد سلطان اویس ایلخان بناى فعلى روضه مطهره حسینى ساخته شد.

منابع‏ تحقیق:

۱. مقاتل الطالبیین، ۵۱، ۵۲
۲. ارشاد، شیخ مفید، ۲/۲۴، ۱۳۷
۳. فصول المهمه، ابن صباغ مالکى، ۱۷۰، ۲۰۰
۴. اعلام الورى باعلام الهدى، امین الاسلام طبرسى، ۲۱۳، ۲۵۱
۵. خصائص نسائى، ۱۲۲، ۱۲۴
۶. تاریخ بغداد، ۲/۲۰۴
۷. ذخائر العقبى‏
۸. محب الدین طبرى‏
۹. مستدرک الصحیحین، ۲/۲۹۰
۱۰. تهذیب التهذیب، ۲/۳۵۴

[۱]. اسد الغابه، ۱۲۳، ۳۴۹.
[۲]. صحیح ترمذى، ۲/۳۰۷.

منبع :‌شهر سوال

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.