میخوامش اما الان قصد ازدواج ندارم

0 68

من بیست و سه سال سن دارم ،سه سال پیش با یه دختر آشنا شدم که واقعا همونی بود که میخواستم هم سنش هم پاکیش، با هم تو این سه سال رابطه بدنی هم داشتیم و من خیلی بهش بد کردم تو شرایطی که داشت با مخالفت مامانش روبرو شد اما باز پای من وایستاد

اما ماه پیش بخاطر اشتباه من مادرش از کاری که باهم کردیم کاملا با خبر شد و بعد از یک هفته که اون رو دیدم گفت نمیتونیم با هم ازدواج کنیم. اما بهم زنگ میزنه میگه برم ببینمش .گفت عموی من به پدرم و اون هم به مادرم گفته که من رو برای پسرش نشون کرده ولی خودش راضی نیست اما با من بداخلاقی میکنه و میگه اگه الان خوش رفتاری کنم فردا که نذاستن با تو ازدواج کنم چکار کنم؟

من میخوام یه راه حل برای این مشکل پیدا کنم این ازدواجای خانوادگی دلیل این مشکل شده و عقاید الکی. هفته پیش خانواده اون دختر رابطه من رو با اون قطع کردن و تلفن رو از اون گرفتن، من حتی اس‌ام اس دادم به مادرشون و با احترام کامل فوت پدرشون رو تسلیت گفتم و هیچ چیزه دیگه‌ای نگفتم توضیح هم دادم چرا تماس نگرفتم و اس‌ام اس دادم به این دلیل که ترسیدم.

اما ایشون گفتن تسلیتت واسه خودت. تو این چهار سال مادرشون خیلی ما دو نفر رو دعوا کرده و همش میگه ما با فامیل ازدواج میکنیم یکبار هم به مدت ۳ ماه راضی شده بود که ما با هم باشیم و گفت تلفن دستش نمیدم اما به گوشی من زنگ بزن که بخاطر اینکه شب تولد من گوشی مادرش رو ورداشت و با هم تا ساعت چهار حرف زدیم گفت دیگه نمیخوام با هم باشیم.

اما مادرشون یک بار هم به خانواده من تلفن نزدن یا در منزلمون نیامدند خوانواده من هم ففقط بخاطر شرایط الان من میگن نه چون خدمت نرفتم اما کار میکنم. یه مغازه کیف و کفش دارم و طراحی هم میکنم و جدیدن میخوام انشاالله  با پدرم هم کار کنم اما من نمیخوام الان ازدواج کنیم فقط یک راه حل میخوام که این دو خانواده حداقل مادرم و مادر اون خانم با هم آشناتر بشن تا ما دو تا با خیال راحت به کارمون برسیم

من بخاطر این مشکلات بیخیال دانشگاه هنر تهران شدم و الان ترسم اینه که باید برم سربازی نمیدونم چطوری این دو خانوده رو راضی کنم اون خانم هم نمیتونه بخاطر سن شانزده سالگیش چیزی بگه چون مادرشون سر یک بهونه کوچیک میزنتشون من بدنشو دیدم که کبود شده نمیخوام بخاطر من کتک بخوره

***جواب:

سلام

تو می‌گی عموی دختر اونو برای پسرش خواستگاری کرده اما تو چه کرده ای؟ تو کاری کردی که نه تنها بهت اعتماد نمی‌کنند بلکه کاری کردی که اصلا شک کنند که دخترشون رو برای ازدواج بخوای چون به جای اینکه از طریق خونواده اونم برای ازدواج اقدام کنی رفتی با خود دختر حتی رابطه بدنی برقرار کردی و بازم اصرار داری که ارتباط رو ادامه بدی خب معلومه که اونا فکر می‌کنند که تو قصدت سو استفاده است و اجازه نمی‌دن که ادامه بدی

ببین اشتباهت تا کجا رسیده که حتی توقع هم داری که مادر دختر با مادر تو تماس بگیره اخه پسر خوب تا بحال کی دیده مادر دختر به مادر پسر بگه بیایید دختر منو برای پسرتون بگیرید؟

پس اگر می‌خوای با دختر ازدواج کنی باید از اشتباه دست برداری و از راه درست اقدام کنی و به جای اینکه دنبال رابطه با دختر باشی از طریق خونواده اقدام کنی و به مادرت بگی که با مادر دختر تماس بگیره و قرار خواستگاری بذاره

در مورد اینم که گفتی شرایطتش رو نداری عرض می‌کنم می‌تونید در خواستگاری اصل ازدواج رو مسلم کنید و بعد که شرایطتت جور شد برای انجام مراسمات اقدام کنید

موفق باشید

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.