دوسال گذشت،خبر از خواستگاری نشد.

0 37

سلام/من دختری ۲۱ ساله هستم. از ۱۹سالگی با پسری که ۸ سالی از من بزرگتر بود و آن موقع مدرس یکی از دروسِ دانشگاهم بود آشنا شدم. اوائل طوری رفتار می‌کرد که می‌گفتم هیچ مردی تا به آن روز مثل ایشان عاشقی نکرده است. از آنجایی که مادرم هم در جریان رابطه پاکم بود، نگرانی نداشتم تا اینکه بعد از مدتی مادرم که دید بحثی از ازدواج نشده، من را مجبور به اتمام رابطه کرد و من هم که خیلی منطقی بودم، دیدم حق با مادرم است و قبول کردم. بگذریم از اینکه چقدر برای نرفتن من گریه کرد و با مادرم صحبت کرد؛ اما من اینجا بود که فهمیدم به او شدیداً علاقه‌مند شدم و نمی‌توانم ترکش کنم. او هم بعد از ۸ ماه و علی رغم تلاشم، متوجه عشق من شد.

از آن به بعد رابطه ما مخفی از مادرم ادامه پیدا کرد؛ ولی باز بحثی از ازدواج نشد. وقتی برای اولین بار غرورم را شکستم و با او درباره ازدواج صحبت کردم. خانواده‌اش را بهانه کرد. الان نزدیک به ۲ سال از رابطه ما می‌گذرد و به خاطر علاقه شدیدی که به او داشتم در این ۲ ماه اخیر با او رابطه داشتم. نمی‌دانم نمی‌دانم نمی‌دانم به بن بست خوردم. نمی‌دانم! چه کاری درست است؟ از طرفی شدیداً به او علاقه دارم، از طرفی دیگر این همه فکر و خیال، جلوی روند پیشرفتم را می‌گیرد. از طرفی دوست ندارم به نظر، دختر احمقی بیایم که یک مرد دارد به راحتی از او استفاده می‌کند و اصلاً هم دوست ندارم که عشقم آن مرد باشد؛

چون من خیلی قبولش داشتم و الان که دانشجوی سال سوم پزشکی هستم حس می‌کنم به اندازه دوست‌هایم درسم خوب نیست و این به خاطر مشغولیت فکری من است؛ ولی او هنوز هم دوستم دارد و هنوز نگفته که مرا نمی‌خواهد یا با من ازدواج نمی‌کند. فقط می‌گوید: با خانواده‌ام مشکل دارم. از طرفی می‌ترسم اگر بگویم یا ازدواج یا من نیستم، ترکم کند. در صورتی که تا حالا بارها وقتی من ترکش کرده بودم برگشته سراغم و گفته که خیلی دوستم دارد، حتی قبل از اینکه با او رابطه داشته باشم هم همینطور بوده؛ ولی از آنجایی که الان وضع فرق کرده و من هم مقالات زیادی درباره پسرها خواندم که بعد از رابطه، عوض می‌شوند می‌ترسم حالا درخواستم را بگویم خدایا….
می‌گوید هنوز هم عین قبل عاشق است و چه بسا بیشتر؛ ولی من حس بدی دارم. من ندانسته پایم را در این اوضاع نگذاشتم. چکار کنم؟ کمکم کنید.

جواب:
سلام /
اشتباهِ شما این بوده که وقتی او بهانه آورد باز هم ادامه دادی و حرف مادرت را گوش نکردی. حالا هم اگر می‌خواهی او باز هم بهانه نیاورد، عقب نشینی کن و تحویلش نگیر از این هم نترس که ترکت کند اگر تو را بخواهد به التماس می‌افتد، اگر هم رفت و دیگر نیامد، بدان که دروغ می‌گفته و تو را برای ازدواج نمی‌خواسته است.
بنابراین به او بگو یا خواستگاری یا اتمام رابطه. اگر گفت تمامش کنیم. بگو: باشد. بگذار برود. اگر تو را بخواهد حتماً بر می‌گردد، اگر برگشت و در خواست ادامه رابطه را کرد، باز هم همین را بگو و اگر باز هم رفت بگو باشد برو و این قدر ادامه بده که تسلیم شود و جلو بیاید.
اگر این کار را نکنی باید همچنان دنبالش بدوی، اما اگر عقب نشینی کنی و در صورتی که تو را بخواهد بالاخره به خواستگاری تو خواهد آمد.

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.