بررسی مطالب دسته بندی

داستان ها

شکی که انسان را عوض میکند!

شکی که انسان را عوض میکند! مردی صبح از خواب بیدار شد ودید تبرش ناپدید شده، شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد.برای همین تمام روز اورازیر نظر گرفت. متوجه شد که…

نشانه

نشانه راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود. ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد:« پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده!»…

مردگان

مردگان زاهدی گفت: روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟ گفت: با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند، اگر از عقبی غافل شوم…

لاوازیه آدم عاشق علم

لاوازیه آدم عاشق علم دکتر ژوزف ایگناس گیوتین پزشکی فرانسوی بود که هنگام وقوع انقلاب کبیر فرانسه دردانشگاه پاریس تدریس می کرد. او که بعد از انقلاب به عضویت مجمع انقلابی…

خلیفه دیوانه

خلیفه دیوانه روزی بهلول در قصر خلیفه کنار پنجره نشسته بود و بیرون را می نگریست. خلیفه پرسید: آن بیرون چه می بینی؟ گفت: دیوانگان انبوه که در رفت وآمدند و خود نمی دانند…

من و گرز و میدان افراسیاب

من و گرز و میدان افراسیاب این ضرب المثل که از حکیم فرزانه فردوسی طوسی است در موردی به کار می رود که پهلوانی را از حریف و هماوردش بترسانند و او را به انصراف و امتناع از…

رشته فلسفه چطوریه؟

رشته فلسفه چطوریه؟ یکی از دانشجویان رشته ی فلسفه می گفت : در سال اولی که ما شروع به خواندن فلسفه کردیم ، هم استاد و هم دانشجو ، مطالب را درک می کردند. در سال دوم فقط…

شرافت ایرانیان

شرافت ایرانیان پادشاه ایران زمین پاکور (دوم) فرزند بلاش یکم و بیست و سومین پادشاه اشکانی به تندی با ارتشدار خود برخورد کرد و گفت : چرا به یکی از مخالفین روم (نرون قیام…

سرنوشت گرگ سرنوشت گرگ

سرنوشت گرگ سرنوشت گرگ روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند . گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غارکمین کند ، می…

لباس زیبای دروغ

لباس زیبای دروغ روزی دروغ به حقیقت گفت: مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به…

شوخی با بهلول

شوخی با بهلول قاضی شهر خواست با بهلول شوخی کند از او پرسید می خواهم مسئله ای از تو بپرسم آیا حاضری جواب بدهی ؟ بهلول گفت : آنچه را می دانم جواب می دهم و هر چه را ندانم…

شکم سیر

شکم سیر روزی از روزها هارون الرشید از بهلول دیوانه پرسید : ای بهلول بگو ببینم نزد تو ” دوست ترین مردم ” چه کسی است ؟ بهلول پاسخ داد : همان کسی که شکم مرا سیر کند دوست…

آرزوهای یک زن

آرزوهای یک زن خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با…

درویش لطیف است

درویش لطیف است درویش را احتراز می باید کردن و لقمه ی هرکسی را نباید خوردن، که درویش لطیف است، در او اثر می کند چیزها و بر او ظاهر می شود. همچنان که در جامه ی پاک سپید ،…

پس گربه کجاست ؟؟؟

پس گربه کجاست ؟؟؟ یک روز بهلول یک من ( سه کیلوگرم) گوشت خرید ، به خانه برد ، به زنش گفت : من امشب مهمان دارم این یک من گوشت را برای شام آنان کباب کن! پس از رفتن او ،…

شوخی با بهلول

شوخی با بهلول قاضی شهر خواست با بهلول شوخی کند از او پرسید می خواهم مسئله ای از تو بپرسم آیا حاضری جواب بدهی ؟ بهلول گفت : آنچه را می دانم جواب می دهم و هر چه را ندانم…

ملا نصرالدین

ملا نصرالدین مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند . وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب…

استجابت دعای زوج جوان

استجابت دعای زوج جوان زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای…

‌‌قهوه‌ یا چای؟

‌‌قهوه‌ یا چای؟ دو تا فنجان‌ را که‌ گذاشتم‌ توی‌ سینی‌ تا پرشان‌ کنم‌ از چای، تازه‌ فهمیده‌ بودم‌ تو این‌جایی. یاد تمام‌ آن‌ روزهایی‌ افتادم‌ که‌ توی‌ همین‌ آپارتمان‌…

مال دنیا

مال دنیا نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد. گفتند: چرا چنین مى کنى ؟ بهلول گفت : صاحب این قبر دروغگوست ، چون تا وقتى در دنیا بود دایم مى گفت :…

صلح واقعی

صلح واقعی روزی پادشاهی اعلام کرد به کسی که بهترین نقاشی صلح را بکشد، جایزه بزرگی خواهد داد. هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند. پادشاه به تمام نقاشی ها…

تئوری پنجره شکسته

تئوری پنجره شکسته در دهه هشتاد در نیویورک ​باج گیری در ایستگاهها و در داخل قطارها امری روزمره و عادی بود. فرار از پرداخت پول بلیط رایج بود و سیستم مترو ٢٠٠ میلیون دلار…

شکر خدا

شکر خدا شبی ملا به حیاط رفت، دید دزدی در گوشه حیاط ایستاده. زنش را صدا زد و تیر و کمانش را خواست . زن آن را آورد و ملا تیری به جانب دزد رها کرد و گفت:دیگر تا صبح کاری…

ذلت خدمت

ذلت خدمت سعدی در گلستان میگوید دو تا برادر بودند یکی توانگر و دیگری درویش. توانگر به قول او در خدمت دیوان بود، خدمتگزار بود، ولی آن درویش یک آدم کارگر بود و به تعبیر…

وزن دعای پاک و خالص

وزن دعای پاک و خالص زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت…

مسجد بهلول

مسجد بهلول می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست…

کرگدن ها هم عاشق می شوند

کرگدن ها هم عاشق می شوند کرگدن گفت:نه امکان ندارد کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند دم جنبانک گفت : اما پشته تو می خارد لایچین های پوست تو پر از حشره های ریز است یکی…

بهلول و امیرکوفه

بهلول و امیرکوفه اسحق بن محمد بن صباح امیر کوفه بود . زوجه او دختری زایید . امیر از این جهت بسیار محزون وغمگین گردید و از غذا و آب خوردن خودداری نمود . چون بهلول این…

پرنده نصیحتگو

پرنده نصیحتگو یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن…