شبهات باب توحید و خداشناسی

اداره کل فرق و ادیان - محمدجواد حاجي ابوالقاسم

اشاره: در شمارة گذشته (مبلّغان 191) موضوعی با عنوان «پاسخ به شبهات اعتقادی وهابیّت» ارائه شد با این هدف که به برخی از شبهات اعتقادی وهابیون و رسانه های آنها علیه معتقدات تشیّع، پاسخ داده شود. در بخش نخست این موضوع، به یکی از شبهات وهابیت دربارة تجسيم پاسخ دادیم. اینک به دو شبهة دیگر مطرح شده از سوی آنان می پردازیم و ابتدا پاسخ خود را مطرح کرده، سپس در مقابل، از وهابیها یک سؤال می پرسیم.

شبهة دوم

چرا شيعيان اعتقاد دارند كه ائمّه( مانند خدا بر كلّ عالم تسلّط دارند؟

در كتاب ولايت فقيه (حكومت اسلامي) امام خميني) آمده است: «براى امام مقامات معنوى هم هست كه جدا از وظيفة حكومت است، و آن، مقام خلافت كلّى الهى است كه گاهى در لسان ائمه( از آن ياد شده است. خلافتى است تكوينى كه به موجب آن، جميع ذرات در برابر ولىّ امر خاضع اند.»[1]

اين در حالي است كه در قرآن کریم صراحتاً می گوید: وقتي خدا از كفار قريش سؤال كرد كه چه كسي عالم را تدبير مي‌كند؟ آنها در پاسخ گفتند: خدا. پس عقيدة شيعه از كفار قريش كه توحيد ربوبيّت را قبول داشتند، پايين تر و بدتر است!

پاسخ

در ابتدا بايد گفت كلام كفار قريش، اعتقاد آنها نبود؛ بلكه نتيجة تفكرشان بعد از یک سؤال بود؛ چنانچه قرآن کریم مي‌فرمايد: ]وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ[[2].

علاوه بر این خداوند متعال در قرآن كريم در مورد ملائكة خويش مي‌فرمايد: ]فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا[[3]؛ «و كار [ مخلوقات] را تدبير مى كنند.» حال، آيا كسي مي تواند بگويد (نعوذُ بالله) كفار قريش بيش از خداي متعال به توحيد اعتقاد داشتند؟! چرا که كفار قريش تدبير عالم را كار خدا مي‌دانستند؛ ولي خود خداي متعال تدبير را به ملائكه‌اش نسبت مي‌دهد؟!

قطعاً چنين برداشتي اشتباه بوده و برداشت صحيح آن است كه بگوییم: خداي متعال مدبّر اصلي عالم است؛ ولي اجراي تدبير - با اذن خدا - توسط ملائكه صورت مي‌گيرد.

پس كلام امام خميني! نيز صحيح است؛ ولي مناسبتي با آنچه در متن سؤال آمده، ندارد؛ زیرا در سؤال آمده «همانند خدا»! اگر مقصود از همانند خدا اين است كه به صورت مستقل و بدون اذن گرفتن از خدا چنين مي‌كنند، اين مطلب قطعاً شرك و باطل است و شيعیان هيچ‌گاه چنين اعتقادي ندارند؛ بلكه معتقدند تمام تدبير و كنترل عالم و ذرات، با قدرت و ارادة الهي صورت مي‌گيرد؛ اما وسيلة خداي متعال براي اجراي اين اراده، اهل بيت( هستند، همانطور كه قرآن در مورد ملائكه گفته است.

امام صادق(ع) به همین نکته اشاره می کند و می فرماید: در زيارت سيد الشهداء(ع) بگوييد: «إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدِرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ؛[4] ارادة پروردگار در تعيين امور‌ بر شما نازل مي شود و از خانة شما (به ديگران) صادر مي‌گردد.»

در زيارت جامعة کبیره نيز - كه سند آن معتبر است - آمده: «وَ أَمْرِهِ إِلَيْكُم؛[5] امر الهي به سوي شما مي‌آيد.»

همچنين در تفسير علي بن ابراهيم قمی آمده است: امام رضا(ع) فرمودند: «إِنَّ اللهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِدَاً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللهُ شَيْئَاً شَاؤُوهُ وَ هُوَ قَوْلِهِ: ]وَ مَا تَشَاؤُونَ إِلَّا اَنْ يَشَاءَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ[[6]؛[7] خداوند قلوب ائمه( را محل ورود ارادة خدا (به اين عالم) قرار داد، پس هر زمان خدا اراده‌اي كند، ائمه( نيز چنين اراده مي‌كنند و اين همان قول خداوند متعال است كه می فرماید: و اراده نمي‌كنند، جز آنچه خداوند پروردگار عالميان اراده كند.

بنابراين، اعتقاد شيعه دقيقاً اعتقادي مطابق با آيات و روايات است.

اما سؤال ما: آيا بزرگان اهل سنت را كه اعتقاد به تدبير عالم توسط انسانهاي صالح دارند، همانند شيعه كافر مي‌دانيد؟

در كتب برادران اهل سنت، با سند معتبر آمده است كه سيدالشهداء(ع) فرمود: روزي بر منبر خليفة دوم رفتم و به او گفتم: از منبر پدرم پايين بيا و بر منبر پدرت بنشین! او گفت: پدر من منبر نداشته است!‌ سپس مرا كنار خود نشاند. زماني كه پايين آمد، گفت: اي پسر! اين سخن را چه كسي به تو آموخته است؟ پاسخ دادم: كسي اين را به من نياموخت. او گفت: آيا كسي جز خدا و سپس شما (اهل بیت) بر سر ما، مو رويانده‌ايد؟![8]

«ذهبي» كه خود از سرشناسان و متعصبان علماي اهل سنت است، بعد از نقل اين روايت، مي‌‌گويد: سند آن صحيح است!

يعني خليفة دوم - كه نزد اهل سنت، جايگاه خاصي دارد - اعتقاد داشته است كه اهل بيت(ع) حتي در جزئي ترين تصرّفات زندگي انسان (روييدن مو بر روي و سر وي) قدرت تصرّف دارند.

همچنين «ابن تيميه» كه سلفيان و وهابيان اعتقاد خاصي نسبت به وي دارند، در کتاب مجموعة فتاوای خود به هنگام مقام مقايسه بين انسان و ملائكه مي‌نویسد:

در مورد سود رساندن به ديگران و مخلوقات، و تدبير عالم (به عنوان دليلي براي برتري ملائكه) گفته‌اند: آنها رزق بندگان را بر دست خويش جاري مي‌كنند و علوم و وحي را فرو مي‌آورند و عالم را حفظ و نگهداري مي‌كنند!

اما جواب اين است كه انسانهاي صالح، اين مقامات و بيش تر از آن را دارند! در این مورد شفاعت انسانهاي شفاعت‌كننده در مورد گناهكاران و یا همة انسانها تا از سختي قيامت نجات پيدا كنند و حساب آنها شروع شود، و نیز شفاعت در مورد اهل بهشت كه وارد آن شوند، کافی است (تا بر برتری انسان بر ملائکه دلالت کند) و بعد از اين مرحله، نوبت به شفاعت ملائكه مي‌رسد. اين ملائكه چطور به مقام «و ما تو را نفرستاديم، مگر رحمتي براي عالميان» مي‌رسند؟ و ملائكه چه زماني به مقام كساني مي‌رسند كه «ديگران را بر خويش مقدم مي‌دارند، حتي اگر خود در سختي باشند»؟ و ملائكه چه زماني به مقام كساني مي‌رسند كه به سمت هدايت و دين حق دعوت مي‌كنند و يا سنت حسنه‌اي بر جاي مي‌گذارند؟ و ملائكه را چگونه با اين سخن رسول خدا(ص) مي‌سنجيد كه فرمود: «در امت من كساني هستند كه در افرادي بيش تر از دو قبيلة ربيعه و مضرّ شفاعت مي‌كنند!»؟‌ و ملائكه را چگونه با: اقطاب، اوتاد، اغواث، ابدال و نجبا مي‌سنجيد؟![9]

آيا وهابيون و سلفيان كه چنين اعتقاداتي را شرك مي‌دانند، مي‌توانند بگويند خليفة دوم كه در اين مورد اعتقادي مشابه شيعيان دارد، مشرك است؟ آيا ابن تيميه را كه در اين مورد تصريح به صحت اعتقاد شيعه كرده است، كافر مي‌دانند؟!

شبة سوم

چرا شيعيان اعتقاد دارند كه رزق و روزی موجودات و حتی بارش باران، توسط ائمه و یا با تدبیر آنان صورت می‌گيرد؟

به عبارتی دیگر شيعيان ادعا مي‌كنند كه باران به واسطة ائمه( مي‌بارد و آنها به مردم رزق و روزي مي‌دهند، و حال آنكه حتي كفار قريش چنين اعتقادي نداشتند و اين كارها را از خدا مي‌دانستند![10] پس اعتقاد شيعيان از كفار قريش نيز بدتر است.

پاسخ

همانطور كه در پاسخ سؤال قبل گفته شد، برخي از اعمال در قرآن به خود خدا نسبت داده شده است و در آن به افرادي ديگر نيز - با اذن خدا - نسبت داده شده! چنانچه قرآن كريم می فرماید: ]وَ مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ[؛[11] «و به عيب جويى برنخاستند؛ مگر از آن رو كه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بى نياز گردانيدند.»

در این آیة شریفه، خداوند متعال صفت «بي‌نياز كردن» را كه يكي از صفات رزّاقيت خداي متعال است، به پيامبرش نيز نسبت داده است.

يا در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد: ]وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آَتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ[؛[12] «و اگر آنان بدانچه خدا و پيامبرش به ايشان داده‌اند، خشنود مى گشتند و مى گفتند: خدا ما را بس است، به زودى خدا و پيامبرش از كَرَم خود به ما مى دهند و ما به خدا مشتاقيم [ قطعاً براى آنان بهتر بود].»

در اين آيه نيز صفت «مؤتي»؛ (بخشنده) كه از صفات خداي متعال است، در كنار خدا، به پيامبر(ص) نسبت داده شده است. در واقع فرق چنين صفتي در پيامبر(ص) با خداي متعال در اين است كه اين صفت براي خداي متعال ذاتي است و براي پيامبر(ص) با اذن و قدرت خداي متعال، و حضرت بدون اذن و ارادة خدا از خود چيزي ندارد.

دقيقاً همين اعتقاد را شيعيان در مورد اهل بيت( دارند و شبيه همين خصوصيت را در مورد ايشان مطرح مي‌كنند. در زيارت جامعة كبيره آمده است: «بِكُمْ فَتَحَ اللهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِاِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنفِّسُ الْهَمَّ وَ بِكُمْ يَكْشِفُ الضُّرَّ؛[13] به واسطة شما خدا آغاز (به لطف) مي‌كند و آن را پايان مي‌دهد، و باران مي‌بارد و به واسطة شماست كه آسمان را از افتادن بر زمين نگاه مي‌دارد و اندوه را آسان مي‌كند و مشكلات را برطرف مي‌گرداند.»

اما سؤال ما: آيا صحيح است كه طبق روايات اهل سنت،‌ دجّال مي‌تواند رزق و روزي موجودات را بدهد و از آسمان باران ببارد؛ ولي پيامبر(ص) و اهل بيت او نمي‌توانند؟

در «صحيح مسلم» آمده است: «دجّال به نزد گروهي از مردم آمده، آنها به وي ايمان آورده و سخن او را اجابت مي‌كنند! دجال نيز به آسمان دستور مي‌دهد و آسمان بر آنان باران مي‌بارد، و به زمين دستور مي‌دهد و زمين سبز مي‌شود. به همين سبب حيوانات آنان بسيار رشد كرده و شير فراوان مي‌دهند و نسل بسيار پيدا مي‌كنند، سپس نزد گروهي ديگر می آید که كلام او را قبول نمي‌كنند. او نيز از نزد آنها مي‌رود؛ اما كل حيوانات آنها تلف مي‌شوند.»‌[14]

چرا وقتي شيعيان مطالبی را كه مبناي قرآني و روايي دارد مطرح مي‌كنند، وهابيون آنها را به اين بهانه تكفير مي كنند؛ اما وقتي شبيه همين مطلب را صحيح‌ مسلم در مورد دجّال – مهم ترين فتنه گر آخر الزمان - مي‌آورد، آن را صحيح و بدون هيچ اشكالي مي‌دانند؟

ادامه دارد...

______________________________________

[1]. حكومت اسلامي، سیّد روح الله موسوی (امام خميني))، کتابخانة بزرگ اسلامی، تهران، بی‏تا، ص 57، ذيل عنوان ولايت تكويني.

[2] «کیست که کارها را تدبیر می‏کند؟ خواهند گفت خدا.»، يونس/ 31.

[3]. نازعات/ 5.

[4]. الكافي، شيخ كليني، دارالحدیث، قم، 1429 ق، ج 9، ص 312.

[5]. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413 ق، ج 2، ص 613.

[6]. تکویر/29.

[7]. تفسير قمي، علي بن ابراهيم قمي، دارالکتاب، قم، 1404 ق، ج 2، ص 409

[8]. «حماد بن زيد حدثنا يحيى بن سعيد الأنصاري عن عبيد بن حنين عن الحسين قال صعدت المنبر إلى عمر فقلت انزل عن منبر أبي واذهب إلى منبر أبيك فقال إن أبي لم يكن له منبر فأقعدني معه فلما نزل قال أي بني من علمك هذا قلت ما علمنيه أحد قال أي بني وهل أنبت على رؤوسنا الشعر إلا الله ثم أنتم ووضع يده على رأسه وقال أي بني لو جعلت تأتينا و تغشانا إسناده صحيح.» سير أعلام النبلاء، محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي، تحقيق: شعيب الأرناؤوط و محمد نعيم العرقسوسي، مؤسسه الرسالة، بيروت، چاپ نهم، 1413ق، ج 3، ص 285.

[9]. و اما النفع المتعدى والنفع للخلق وتدبير العالم فقد قالوا هم تجرى أرزاق العباد على أيديهم وينزلون بالعلوم والوحى ويحفظون ويمسكون وغير ذلك من افعال الملائكة.

و الجواب ان صالح البشر لهم مثل ذلك واكثر منه ويكفيك من ذلك شفاعة الشافع المشفع في المذنبين وشفاعته في البشر كى يحاسبوا وشفاعته في أهل الجنة حتى يدخلوا الجنة ثم بعد ذلك تقع شفاعة الملائكة وأين هم من قوله: ]وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ اِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ[ و أين هم عن الذين: ]يُؤْثَرُونَ عَلَى أَنْفُسَهُمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ[ وأين هم ممن يدعون إلى الهدى ودين الحق ومن سن سنة حسنة و اين هم من قوله(س): «أَنَّ مِنْ أُمَّتِى مَنْ يَشْفَعُ فِي أَكْثَرٍ مِنْ رَبِيعَةٍ وَمَضر.» و أين هم من الأقطاب والأوتاد و الاغواث و الابدال و النجباء؟ مجموع الفتاوى، أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، مكتبة ابن تيمية، بی‏تا، چاپ دوم، ج 4، ص 379.

[10]. ]وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ[ عنكبوت/ 63.

[11]. توبه/ 187.

[12]. همان/ 59.

[13]. عيون أخبار الرضا%، شيخ صدوق، نشر جهان، تهران، 1378 ش، ج 2، ص 308.

[14]. «فَيَأْتِي على الْقَوْمِ فَيَدْعُوهُمْ فَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَجِيبُونَ له فَيَأْمُرُ السَّمَاءَ فَتُمْطِرُ وَالْأَرْضَ فَتُنْبِتُ فَتَرُوحُ عليهم سَارِحَتُهُمْ أَطْوَلَ ما كانت ذُرًا وَأَسْبَغَهُ ضُرُوعًا وَأَمَدَّهُ خَوَاصِرَ ثُمَّ يَأْتِي الْقَوْمَ فَيَدْعُوهُمْ فَيَرُدُّونَ عليه قَوْلَهُ فَيَنْصَرِفُ عَنْهُمْ فَيُصْبِحُونَ مُمْحِلِينَ.» صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (م 261ق)، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، ج 4، ص 2252.

برچسب‌ها: