محوریت امام در زندگی

بر مبنای حرکت «حبیب بن مظاهر» از کوفه به کربلا

سید عباس حسینی باقرآبادی

معرفی اجمالی حبیب بن مظاهر[1]

حبیب بن مظاهر از اصحاب پیامبر اکرم (ص) بود که در کوفه اقامت گزید و در روزگار خلافت امیر مؤمنان (ع)، از یاران امام بود و در تمام جنگها در کنار حضرت شرکت جست. وی از شخصیتهای بزرگ کوفه بود که برای دعوت از امام حسین (ع) به ایشان نامه نوشت. وقتی مسلم بن عقیل (ع) وارد کوفه شد، حبیب از اولین کسانی بود که سخنانی کوتاه در حمایت از امام (ع) ایراد نمود و به همراه مسلم بن عوسجه (ع) برای امام حسین (ع) از مردم کوفه بیعت ستاند.

هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد و بر مردم سخت گرفت و مردم مسلم (ع) را تنها گذاشتند و بیعت شکستند، قبیلة بنی اسد حبیب و مسلم بن عوسجه' را نزد خود پنهان کردند تا به آنها آسیبی نرسد، و هنگامی که امام به کربلا آمد، این دو دوست صمیمی به سوی حضرت رهسپار شدند. در آن فضای پر از اختناق، روزها از چشم جاسوسان و مأموران ابن زیاد پنهان می‎شدند و شبها طیّ طریق می‎کردند تا به اردوی امام حسین (ع) ملحق شدند.

در روز عاشورا، حبیب فرماندة جناح چپ سپاه بود و زهیر، فرماندهی سمت راست را به عهده داشت. وقتی مسلم بن عوسجه به زمین افتاد، حبیب همراه امام (ع) به بالین مسلم رفت و به او گفت: ای مسلم! افتادنت بر من سنگین است. مژده باد بر تو به بهشت. مسلم در حالی که به امام (ع) اشاره می کرد، گفت: خدا تو را رحمت کند. به تو سفارش می کنم که در کنارش جان دهی. حبیب در پاسخ گفت: به خدای کعبه چنین خواهم کرد.

زمانی که امام حسین (ع) برای ادای نماز از دشمن مهلت خواست، حصین به حبیب حمله کرد؛ ولی حبیب ضربه ای به صورت اسب او زد که حصین را بر زمین افکند. یاران آن ستم پیشه، برای نجات او از معرکه مداخله کردند و حبیب نیز با دلیری، بسیاری را کشت. در آن حال «بدیل بن صریم» با شمشیر ضربه ای به حبیب زد و دیگری با سر نیزه به او حمله برد و وی را به زمین انداخت. حبیب چون می خواست برخیزد، حصین شمشیری بر سر او زد و او را به شهادت رساند. کشته شدن حبیب، امام حسین (ع) را بسیار متأسف و متأثر ساخت؛ زیرا او نزد امام منزلتی والا داشت. آن حضرت فرمود: خودم و یارانم را به خدا وامی گذارم.[2]

محوریت امام در زندگی

حبیب بن مظاهر از شهر و دیار و از خانوادة خویش دست کشید تا در کنار مولای خویش بماند و از جان او دفاع کند. محوریت امام در زندگی به همین معناست و این عمل حبیب نشان از توجه او به امام زمان خود دارد. در انیجا به همین مناسبت موضوع «محوریت امام در زندگی» را مطرح می کنیم و مباحثی پیرامون آن ارائه خواهیم کرد.

امام، محور عالم تكوين و تشريع

با کمی تأمل در منابع غنی حدیثی شیعه و بازخوانی ادعیه ای که از آن بزرگان به دست ما رسیده است، این نتیجه حاصل می شود که اهل بیت( در هر برهه ای از زمان، واسطة فیض الهی بوده و حضور و وجود آنان در عالم، منبع نزول برکات الهی و واسطة روزی خوردن تمامی مخلوقات است، همانگونه که در دعای «عدیله» می خوانیم: «بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَرَی؛[3] به برکت او (امام) مخلوقات روزی می خورند.»

لفظ «وری» لفظی عام و دارای معنایی گسترده است که حاکی از تمام مخلوقات خداوند در عالم، اعم از جاندار و بی جان و مسلمان و غیر مسلمان است. توضیح اینکه، حتی انسانهایی که دین مبین اسلام را نپذیرفته و در صف دشمنان دین مستقر شده اند نیز در ذیل این لفظ قرار گرفته، همگان روزی خور برکات امام زمان خویش اند.

امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: «إِنَّمَا أَنَا قُطْبُ الرَّحَى تَدُورُ عَلَيَّ وَ أَنَا بِمَكَانِي فَإِذَا فَارَقْتُهُ اسْتَحَارَ مَدَارُهَا وَ اضْطَرَبَ ثِفَالُهَا؛[4] من همچون محور سنگ آسياب هستم كه بايد در محل خود بمانم و تمام اين امور پيرامون من و به وسيلة من گردش كند. اگر من از مركز خود دور شوم، مدار كارها به هم مى ريزد و همة امور دگرگون مى شود.»

زیباترین تشبیه در موضوع محوریت امام (ع) در زندگی، همین تشبیه به محور سنگ آسیاب است که هرچند به ظاهر سنگ گندمها را آرد می کند؛ اما اگر محور میان آن سنگ از بین رفته و برداشته شود، حتی یک دانه گندم نیز آرد نخواهد شد.

حضرت در جای دیگر می فرماید: «إِنَّمَا مَثَلِي بَيْنَكُمْ مَثَلُ السِّرَاجِ فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِي ءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا؛[5] جایگاه من در میان شما به مثابه چراغی در تاریکی است که هر کس در آن تاریکی وارد شود، باید چراغ به دست گیرد.»

در توضیح این عبارت باید گفت: دنیا بدون اهل بیت( ظلمت کده ای است که هر کس بدون در دست داشتن چراغ در آن سیر کند، به چاه افتد و جز دور شدن از مسیر واقعی و افتادن در ورطة حیرانی، چیزی را به دنبال ندارد و مولای متقیان (ع) چه خوب فرمود که زندگی در این دنیا بدون ارتباط با اهل بیت( و تمسک به روشنایی آنان، حرکت در مسیر هلاکت و گمراهی است.

قطعاً بدین سبب است که رسول خدا (ص)  اهل بیت( را چون کشتی نوح (ع) در دریای بی کران دنیا معرفی می کند که سوار شوندگان و متمسّکان به آن کشتی از غرق شدن در غرقابهای سخت و جانفرسای دنیا در امان اند و رها کنندگان آن کشتی هلاک شوندگان و غرق شدگان: «إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ وَ مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ.»[6] همچنین در «صلوات شعبانیه» که از امام سجاد (ع) رسیده است، می خوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ  الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِق.»[7]

در واقع امام چهارم (ع) پیامبر و اهل بیت( را به کشتی روان تشبیه می کند؛ چراکه امکان دارد کشتی در طوفان دچار حادثه شود؛ اما این کشتی تضمینی برای نجات سوار شوندگان خود دارد؛ همچون کشتی نوح (ع) که تنها افرادی نجات پیدا کردند که سوار بر آن کشتی شدند و افرادی که سوار نشدند، غرق گشتند، حتی پسر نوح.

خلاصه اینکه هر کس بخواهد اهل بیت( را کنار زده و خود را جلو بیندازد، و خود را از ایشان جلوتر بداند، مارق است؛ یعنی از دین خارج شده و کسی که بخواهد خود را کنار بکشد و راهی غیر از راه آنان انتخاب کند، هلاک می شود و کسی که ملازم با محمد و آل محمد (ص) باشد، نجات پیدا می کند.

پس امام محور مهم زندگی است که وجودش علاوه بر اینکه عامل روزی خوردن تمامی مخلوقات است، و موجب نگهداری و آرامش عالم هستی، همانگونه که در دعای عدیله آمده است: «وَ بِوجُودِه ثَبَتَتِ الارضُ وَ السَّماء.»[8]

در عبارت فوق، امام را لنگر زمین و آسمان دانسته است و نبودنش را عامل از بین رفتن و تزلزل این عالم برشمرده، هر چند برای لحظه ای کوتاه باشد.

با نگاهی به جریان کربلا و بازخوانی و واکاوی صحنه های روز عاشورا، می توان به این واقعیت انکارناپذیر پی برد که چرا امام سجاد (ع) بعد از شنیدن خبر شهادت پدر بزرگوارشان بیهوش شد و به زمین افتاد؛ زیرا زمین و زمان در آن لحظه به لرزه در آمد و نزدیک بود مصداق «لَسَاخَتِ الاَرضُ بِاَهلِهَا» ظهور یابد. اینجا بود که حضرت زینب کبری (س) با علم به این مسئله، برادرزادة خود را به هوش آورد و عالم نیز آرامش خود را باز یافت.

بنابراین، ارادة خداوند بر اين تعلّق گرفته است كه جهان را با واسطه اداره كند. در قرآن نیز به اين واسطه بودن اشاره كرده است و مى فرمايد: ]فَالْمُدَبِّراتِ اَمْراً[؛[9] لذا در «زيارت جامعه كبيره» از امام دهم (ع) آمده است: «وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ اِلاّ بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُمْ ما نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبِطَتْ بِهِ مَلائِكَتُهُ؛[10] خداوند به واسطة شما باران را فرو مى آورد و با شما آسمان را از اينكه جز به اذنش بر زمين واقع شود، نگه مى دارد و به واسطة شما غم و اندوه و گرفتارى را برطرف مى كند و نزد شماست آنچه كه بر پيامبران نازل شده و فرشتگان خدا آن را آورده اند.»

بنابراين، امام مركز و محور جهان هستى، مبيّن، مفسّر و زبان گوياى پيامبر (ص) در مورد شريعت است و بر عالم تكوين و تشريع ولايت دارد.

ولايت تكوينى امام

ولايت تكوينى؛ يعنى فرمانروايى امام بر جهان هستى و اينكه تمام نظام آفرينش به ثبوت ولايت تكوينى براى امام از نظر عقلى هيچ گونه مشكلى ندارد؛ زيرا چه اشكال دارد كه خداوند متعال زمام امور تكوينى را نیز بر عهدة فرد لايقى مانند پيامبر و اهل بیتش (ص) بگذارد؟ همان گونه كـه اعـتـقاد ما بر اين است كه ملائكه مجارى امور تكوين هستند، چه استبعادی دارد که خداوند جريان امور تكوينى را به دست حجّت زنده اى بسپارد تا با اذن و قدرت خدادادى آن را اداره كند.

حضرت امیر (ع) می فرماید: «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا؛[11] ما پرورش یافتگان خداییم؛ اما انسانها برای ما پرورش یافته اند (تا به واسطة ما با خداوند ارتباط برقرار کنند).»

از امام رضا (ع) نقل شده است که فرمود: «بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا يَخْتِمُهُ وَ بِنَا أَطْعَمَكُمُ اللَّهُ عُشْبَ الْأَرْضِ وَ بِنَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَ بِنَا آمَنَكُمُ اللَّهُ مِنَ الْغَرَقِ فِي بَحْرِكُمْ وَ مِنَ الْخَسْفِ فِي بَرِّكُمْ وَ بِنَا نَفَعَكُمُ اللَّهُ فِي حَيَاتِكُمْ وَ فِي قُبُورِكُمْ وَ فِي مَحْشَرِكُمْ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ دُخُولِكُمُ الْجِنَان؛ [12] به واسطة ماست که درهای رحمت آسمان باز و بسته می شود و زمین گیاه را برای شما می رویاند و آسمان باران را بر شما می بارد. به برکت ماست که شما را در دیا از غرق شدن و در خشکی از سوختن نجات می دهد و به یمن ماست که در حیات و ممات شما و در قیامت و محشرتان و در عبور از پل صراط و هنگام محاسبة عمل و ورود به بهشت، به شما سود می دهد.»

شاخصه های محوریت امام در زندگی

همانگونه که در خلال مباحث اشاره خواهد شد، صرف شیعه بودن و خود را شیعه خواندن نمی تواند مجوزی برای امتیاز نسبت به سایر افراد باشد؛ چراکه در میان سخنان و سیرة معصومین( شاخصه هایی را ملاحظه می کنیم که باید به آنها مزین شد تا در ادعایمان صادق و از این امتیازات بهره مند باشیم، پس شیعه بودن نباید بهانه ای برای کنار گذاشتن دستورات دین باشد.

برخی از مهم ترین شاخصه های شیعة واقعی چنین است:

1. تابعیت محض

محور قرار دادن امام در زندگی به سن و سال، جوان یا پیر بودن و... نیست. در زمان امام علی (ع) افرادی بودند که معرفت امام و پذیرفتن ولایت ایشان را بر خود لازم می دانستند، هرچند از نظر سن، اختلاف زیادی با امیرمؤمنان (ع) داشتند؛ اما خود را همچون بردگان در محضر حضرت دانسته، رام و پیرو او بودند. از جمله می توان به سلمان فارسی اشاره کرد که با وجود اینکه بیش از 300 سال با امام اختلاف سنّی داشت؛ اما مانند بردگان، در برابر حضرت خاضع و فروتن بود.

حبیب بن مظاهر نیز چندین سال از امام حسین (ع) بزرگ تر بود؛ اما چنان در برابر حضرت خود را کوچک می دانست که گویا چندین سال از یشان کوچک تر است و این همان شرط تبعیت از امام است که باید بی چون و چرا امر امام را اطاعت کرد.

امام رضا (ع) می فرماید: «مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ وَ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا [مُفَارِقُنَا] وَ الْجَاحِدُ لِوَلَايَتِنَا كَافِرٌ وَ شِيعَتُنَا وَ تَابِعُنا مُؤْمِنٌ لَا يُحِبُّنَا كَافِرٌ وَ لَا يُبْغِضُنَا مُؤْمِنٌ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ مُحِبُّنَا [يُحِبُّنَا] كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يَبْعَثَهُ مَعَنَا نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ تَبِعَنَا وَ نُورٌ لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا مَنْ رَغِبَ عَنَّا لَيْسَ  مِنَّا وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مِنَّا [مَعَنَا] فَلَيْسَ مِنَ الْإِسْلَامِ فِي شَيْ ءٍ؛[13] هر کس از ما جدا شود، هلاک می شود و پیرو ما اهل نجات است، و اگر کسی ولایت ما را منکر شود، کافر است و پیرو ما مؤمن. کافر ما را دوست ندارد و مؤمن با ما دشمنی نمی کند. هر کس در محبت ما بمیرد، بر خداوند است که او را با ما مبعوث گرداند. ما نور هستیم برای کسی که از ما پیروی کرده و به ما اقتدا کند، پس هر کس از ما رو بگرداند، از ما نیست و هر کس از ما نباشد، چیزی از اسلام ندارد.»

2. تلاش برای شیعه بودن

شیعه بودن و شیعه ماندن از جمله آرزوهای هر محبّ اهل بیت( است که برای رسیدن به آن تلاش می کند؛ اما با مراجعه به روایات و واکاوی آموزه های دینی در مورد ویژگیهای شیعه، لازم است به این نکته اذعان کنیم که «شیعه شدن چه سخت است و شیعه ماندن چه سخت تر.»

امام صادق (ع) می فرماید: «لَيْسَ  مِنْ  شِيعَتِنَا مَنْ قَالَ بِلِسَانِهِ  وَ خَالَفَنَا فِي أَعْمَالِنَا وَ آثَارِنَا وَ لَكِنْ شِيعَتُنَا مَنْ وَافَقَنَا بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ عَمِلَ بِأَعْمَالِنَا أُولَئِكَ شِيعَتُنَا؛[14] از شیعیان ما نیست کسی که به زبان شیعه بودن خود را اظهار کند؛ ولی در رفتار مخالف ما و رفتار ما باشد. شیعه کسی است که با زبان و قلبش موافق ما باشد و از آثار ما پیروی کند و طبق رفتار ما رفتار نماید.»

لذا ضرورت دارد تا با جامة عمل پوشیدن بر اوصاف و شاخصه های شیعه بودن، در زمرة شیعیان واقعی قرار گیریم.

لازم به ذکر است که واژه های «لیس منّا» و «لیس من شیعتنا» و «شیعتنا» را در احادیث اهل بیت( بسیار مشاهده خواهیم کرد که نشانه های شیعیان راستین را به ما گوشزد می کند.

3. محبت قلبی به امام

حبّ؛ يعني رغبت و ميل انسان به چيزي. اگر اين ميل باطني و رغبت دل به چيزي شديد و قوي شود، آن را عشق مي نامند.[15]

تعريف حبّ اهل بيت( را بايد از روايات آنان اخذ كرد. رسول اكرم (ص) مي فرمايد: «لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَكُونَ  عِتْرَتِي  أَحَبَ  إِلَيْهِ  مِنْ  عِتْرَتِهِ  وَ يَكُونَ أَهْلِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ تَكُونَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِهِ؛[16] هيچ بنده اي ايمان ندارد، مگر اينكه من نزد او از خودش محبوب تر باشم و ذرية من پيش او از ذرية خودش محبوب تر باشد و اهل من نزد او از اهل خودش محبوب تر بوده و ذات من پيش او از ذات خودش محبوب تر باشد.»

بنابراين، حب اهل بيت( بايد در حد اعلا باشد که نه تنها خود پیامبر (ص)؛ بلکه فرزندان ایشان را بر خود و فرزندان خویش مقدم دانسته، دوستی آنها را بیش از دوستی هر کسی بداند و اگر هر اندازه از اين حد پايين تر باشد، به همان اندازه در ايمان نقص وجود دارد. به عبارت ديگر، درجات ايمان با درجات حب پيامبر (ص) و اهل بيتش سنجيده مي شود.

تفاوت مودّت و محبت

«ابن اثیر» و «فیروز آبادی» می گویند: «وُدّ» به معنای محبت است؛[17] اما از موارد استعمال «مودّت» استفاده می شود که مودّت نوع خاصی از محبت است، چنان که علامه طباطبایی) می نویسد: مودّت، محبتى است که اثر آن در عمل ظاهر مى گردد؛ اما محبت اعم از آن است. نسبت مودّت و محبت، مانند نسبت خضوع و خشوع است؛ خشوع نوعى تأثّر نفسانى است از کبریا و عظمت که اثر ظاهرى آن در مقام عمل «خضوع» است.[18] به عبارت دیگر، مودّت آن محبتی است که آثار و پیامدهای آشکاری مانند: الفت، مراودت (آمد و شد) و احسان به همراه داشته باشد،[19] چنان که دربارة محبت بین زوجین واژة «مودّت» به کار برده شده است: ]وجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً وَ رَحمَةً[[20]؛ زیرا این دوستی با الفت و احسان آنان به یکدیگر همراه است. خداوند نیز خود را «ودود» (دوست دارنده) معرفی کرده است: ]اِنَّ رَبّى رَحیمٌ وَدود[[21]؛ چون محبت خداوند با نعمت، احسان و بخشش همراه است: ]و اِن تَعُدّوا نِعمَةَ اللّهِ لا تُحصوها[؛[22] «و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید، هرگز نمى توانید آنها را احصا کنید.» بنابراین، دوستی اهل بیت( باید به گونه ای باشد که دارای اثر عملی و ظاهری باشد.

علاقه و محبّت، اطاعت آور است و عاشق توان سرپيچي و مخالفت با معشوق را ندارد. امام صادق (ع) فرمود:

تعصي الاله و أنت تظهر حبّه
هذا لعمري في الفعال بديع
لو كان حبّك صادقا ً لاطعته
إن المحبّ لمن يحبّ مطيع
«خدا را نافرماني مي كنی، در حالي که ادعای دوستي با او را داري؟! به جان خودم قسم! اين تازگي دارد. اگر دوستي تو راستين بود، اطاعتش مي كردي؛ زيرا قطعاً دوستدار، مطيع كسي است كه او را دوست دارد.»

محبّت حقيقي آن است که به دنبالش اطاعت و تبعيت باشد. كسي كه خدا و رسولش را دوست دارد، از دستورات آنها در عمل و سيره تبعيّت مي كند. گاهی در ظاهر ادعای محبت داریم؛ ولی در عمل ما شائبه های دیگری وجود دارد. امام صادق (ع) می فرماید: «افْتَرَقَ النَّاسُ فِينَا عَلَى ثَلَاثِ فِرَقٍ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا انْتِظَارَ قَائِمِنَا لِيُصِيبُوا مِنْ دُنْيَانَا فَقَالُوا وَ حَفِظُوا كَلَامَنَا وَ قَصَّرُوا عَنْ فِعْلِنَا فَسَيَحْشُرُهُمُ اللَّهُ إِلَى النَّارِ وَ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا وَ سَمِعُوا كَلَامَنَا وَ لَمْ يُقَصِّرُوا عَنْ فِعْلِنَا لِيَسْتَأْكِلُوا النَّاسَ بِنَا فَيَمْلَأُ اللَّهُ بُطُونَهُمْ نَاراً يُسَلِّطُ عَلَيْهِمُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا وَ حَفِظُوا قَوْلَنَا وَ أَطَاعُوا أَمْرَنَا وَ لَمْ يُخَالِفُوا فِعْلَنَا فَأُولَئِكَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُم؛[23] مردم دربارة ما سه دسته اند: دسته اى ما را به اين اميد دوست دارند كه قائم ما ظهور كند و (در دولت او) از دنياى ما بهره مند شوند. اینان سخنان ما را مى گويند و حفظ مى كنند؛ اما از برنامه هاى عملى ما كوتاهى مى كنند. خدا آنان را به دوزخ كشدً گروه دیگر ما را دوست دارند که گفتارمان را بشنوند و در عمل كوتاه نيايند؛ اما منظورشان تنها دنيا و شكم است. خدا شكمهاى آنها را پر از آتش خواهد كرد و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط خواهد ساخت. گروه سوم ما را دوست دارند که سخنان ما را به خاطر بسپارند، فرمان ما را اطاعت كنند، و در عمل با ما مخالفت ننمايند، آنها از ما هستند و ما از آنها.» حضرت می خواهند با این دسته بندی بین مدعیان تشیع با شیعیان راستین تمایز قائل شوند.

4. طرد مخالفان امام

حرکت شایستة حبیب بن مظاهر در خارج شدن از کوفه و پیوستن به امام بهترین مصداق ابراز مخالفت با مخالفان امام است؛ اما در این میان نمونه های دیگری را نیز می توان در تاریخ شیعه نام برد، از جمله:

هارون الرشید بیست و یک پسر داشت که سه نفرشان را به ترتیب ولیعهد خود کرده بود؛ امین، مأمون و مؤتمن. در این میان قاسم، پسرى بود که گوهر پاکش از صلب آن ناپاک؛ چون مرواریدى از دریاى تلخ و شور، ظاهر گشته و فیض مجالست زهاد و عباد آن عصر را دریافته بود. او از تأثیر صحبت ایشان روى دل از زخارف دنیا بر تافته و طریقة پدر و آرزوى تاج و تخت را ترک گفته بود. قاسم جامة کهنه و مندرس کرباسین پوشیده و با قرص نان جویى روزة خود را افطار مى کرد و پیوسته به قبرستان رفته و با نظر عبرت به مرده ها مى نگریست و مانند ابر بهار اشک مى ریخت.

روزى پدرش در حضور وزرا، بزرگان و اعیان و اشراف نشسته بودند که آن پسر با لباس مندرس و کهنه و سر و وضعى ساده و معمولى از آنجا عبور کرد، گروهى از حضار گفتند: این پسر، امیر را در میان پادشاهان ننگ کرده! امیر باید او را از این وضع ناپسند منع نماید. این حرفها به گوش هارون الرشید رسید. او پسرش را خواست و از روى مهربانى و شفقت زبان به نصیحت او گشود. آن جوان سعادتمند گفت: اى پدر! عزت دنیا را دیدم و شیرینى ریاست را چشیدم. اکنون از تو مى خواهم که مرا به حال خود واگذارى تا عبادت کنم و زاد و توشه اى براى آخرتم فراهم سازم. من از دنیاى فانى چیزى نمى خواهم و از درخت دولت پادشاهى تو ثمرى نخواستم.

هارون قبول نکرد و به وزیر خود گفت: فرمان ایالت مصر و اطراف آن را بنویس. قاسم گفت: اى پدر! دست از سر من بردار؛ و الا ترک شهر و دیار مى کنم و از تو مى گریزم. هارون براى اینکه پسر را از این کار منصرف کند، با مهربانى گفت: فرزندم! من طاقت دورى تو را ندارم. اگر تو ترک وطن گویى، روزگار بى تو چگونه بر من خواهد گذشت؟! قاسم گفت: تو فرزندان دیگرى هم دارى که دلت با دیدن آنها شاد شود.

سرانجام چون دید پدر دست از او بر نمى دارد، نیمه شبى خدم و حشم را غافل کرد و از دارالخلافه گریخت و تا بصره در هیچ جا توقف نکرد. او به جز قرآنى، از مال دنیا هیچ با خود بر نداشت و در بصره با کارگرى امرار معاش مى کرد.

ابو عامر بصرى مى گوید: دیوار باغ من خراب شده بود. از خانه بیرون آمدم تا کارگرى بیابم و دیوار باغم را بسازم. جوان زیبارویى را دیدم که آثار بزرگى از او نمایان بود و بیل و زنبیلى در پیش خود نهاده و قرآن تلاوت مى کرد. گفتم: اى جوان! کار مى کنى؟ گفت: بله، براى کار کردن آفریده شده ام. با من چه کار دارى؟

گفتم: گِل کارى. گفت: به این شرط مى آیم که یک درهم و نصف به من مزد دهى و وقت نمازم به من فرصت دهى تا نماز را سر وقت بخوانم. قبول کردم و او را بر سر کار آوردم. چون غروب آمدم، دیدم یک تنه کار ده نفر را کرده است! دو درهم به او دادم؛ ولی قبول نکرد و همان یک درهم و نیم را گرفت و رفت.

روز دیگر به دنبال وى به بازار رفتم؛ ولى او را نیافتم. سراغش را گرفتم، گفتند: فقط شنبه ها کار مى کند. کارم را به تعویق انداختم تا روز شنبه رسید. به بازار رفتم، همچنان او را مشغول تلاوت قرآن دیدم. سلام کردم. گویا از عالم غیب او را کمک مى کردند. شب خواستم به او سه درهم بدهم، قبول نکرد و همان یک درهم و نیم را گرفت و رفت.

شنبة سوم به بازار دنبال او رفتم؛ ولی او را نیافتم. از او سراغ گرفتم، گفتند: سه روز است در خرابه اى بیمار افتاده است. به شخصى التماس کردم مرا نزد او ببرد. او را دیدم که در خرابه اى بى در و پیکر بیهوش افتاده و نیم خشتى زیر سر نهاده است. سلام کردم. چون در حالت احتضار بود، توجهى نکرد. دیگر بار که سلام کردم، مرا شناخت. خواستم سر او را به دامن بگیرم، نگذاشت و گفت: این سر را بر روى خاک بگذار که جز خاک او را سزاوار نیست. من هم سر او را بر خاک نهادم. گفتم: اگر وصیتى دارى، به من بگو! گفت: از تو مى خواهم وقتى مردم، مرا به خاک بسپارى و بگویى: پروردگارا! این بندة خوار و ذلیل تو است که از دنیا و مال و منصب آن گریخت و رو به درگاه تو آورد که شاید او را بپذیرى، پس به فضل و رحمت خود او را قبول کن و از تقصیرات او درگذر! آنگاه پیراهن و زنبیل مرا به قبرکن بده و قرآن و انگشتر مرا به هارون الرشید برسان و به او بگو: این امانتى است از جوانى غریب که گفت: مبادا با این غفلتى که دارى بمیرى! این را گفت و حرکت کرد که برخیزد؛ اما نتوانست. دوباره خواست بلند شود؛ اما نتوانست، پس گفت: عبدالله! زیر بغلم را بگیر که آقا و مولایم امیرالمؤمنین (ع) آمد. بلندش کردم. دیدم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

5. دقت در اعمال و رفتار در طول زندگی

از مهم ترین مسائل محور قرار دادن امام در زندگی، همین نکته است که بتوانیم در تمام دوران حیات خود، اعمال و رفتارمان را مطابق با امام تنظیم کرده، هر آنچه را احساس می کنیم رضایت ائمه( در آن نیست، از آن فاصله بگیریم.

با نگاه به روایات اهل بیت( و خواسته ها و رفتارهای آنان به برخی از رفتارهای مورد تأیید اشاره می شود:

الف) خوشرویی با دیگران

از مهم ترین عوامل موفقیت پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم( در تبلیغ دین مبین اسلام، برخورد خوب و جذاب آن بزرگواران با افراد، اعم از آزاد و برده بود که نمونه هایی چون مسلمان شدن یهودی همسایة رسول خدا (ص)، یا فرد هتاک به امام مجتبی (ع) و... از بهترین مصادیق این رفتارهاست.

اما مع الأسف باید به این نکته اعتراف کنیم که برخی مسلمانان با رفتارهای تند و خشن خود نسبت دین اسلام بدبینی ایجاد کرده اند که یقیناً موجب نارضایتی امام زمان. بوده و ما را از مسیر اهداف ایشان جدا می کند.

خوش رفتاری با والدین، همسر و فرزندان، همسایگان و حتی با افراد غیر مسلمان، از جمله اعمالی است که پیشوایان دینی ما از ما خواسته و عدم مراعات آن را مؤاخذه کرده اند؛ در «نهج البلاغه» نامه ای از حضرت امیر (ع) مشاهده می کنیم که یکی از کارگزاران خود را به دلیل اینکه با برخی اقلیتهای مذهبی بدرفتاری کرده بود، مؤاخذه می کند.[24]

ب) مراعات در کسب لقمة حلال

بازگشت به جریان کربلا و تأمل در وقایع اتفاق افتاده در روز عاشورا، نکات بسیار قابل توجهی را به ما یادآوری کرده، مسئولیت ما را سنگین تر می کند.

علامه مجلسی) به نقل از «مناقب» ابن شهر آشوب می نویسد: در روز عاشورا که دشمن، امام (ع) را در محاصرة حلقوی قرار داد، حضرت بر بالای بلندی قرار گرفت تا آنها را نصیحت فرماید؛ اما دشمنان با هلهله کردن و پرتاب سنگ به طرف ایشان، مانع شنیدن سخنان حضرت شدند، پس حضرت فرمود: «كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ  بُطُونُكُمْ  مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُم؛ [25] همة شما از من سرپیچی می کنید و سخنان مرا نمی شنوید؛ زیرا شکمهای شما از حرام پر و بر دلهایتان مهر زده شده است.»

این عبارت به ظاهر در برابر لشکر عمر بن سعد در روز عاشورا مطرح شده؛ اما مهم ترین درسی که می توان از آن گرفت این است که لقمة حرام در زندگی چه اثراتی دارد. شاید در زمان ظهور امام زمان (ع) نیز، انسانهایی که حرام خوار باشند، در برابر امام می ایستند و به طرف او سنگ پرتاب می کنند.

بنابراین، دقت در کسب لقمة حلال، از جمله نتایج محور قرار دادن امام در زندگی است که مبادا در برابر امام خود بایستند.

ج) دستگیری از مستمندان

محوریت امام در زندگی فقط بدین معنا نیست که به یاد امام بوده و برای سلامتی او دعا کنیم؛ بلکه پیروی از سیره و سبک زندگی آنان نیز از جمله وظایفی است که یک مسلمانِ امام محور، باید در زندگی خود مراعات کند.

دستگیری از مستمندان و نیازمندان، آن هم حتی الامکان به طور مخفیانه و در تاریکی شب، از جمله خصلتهای زیبای پیشوایان دینی ما بوده که به عنوان نمونه در جریان امام سجاد (ع) اینگونه نقل شده است:

«رَأَى  الزُّهْرِيُ  عَلِيَ  بْنَ  الْحُسَيْنِ'  لَيْلَةً بَارِدَةً مَطِيرَةً وَ عَلَى ظَهْرِهِ دَقِيقٌ وَ حَطَبٌ وَ هُوَ يَمْشِي فَقَالَ لَهُ: يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! مَا هَذَا؟ قَالَ: أُرِيدُ سَفَراً أُعِدُّ لَهُ زَاداً أَحْمِلُهُ إِلَى مَوْضِعٍ حَرِيزٍ. فَقَالَ الزُّهْرِيُّ: فَهَذَا غُلَامِي يَحْمِلُهُ عَنْكَ. فَأَبَى، قَالَ: أَنَا أَحْمِلُهُ عَنْكَ فَإِنِّي أَرْفَعُكَ عَنْ حَمْلِهِ. فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ': لَكِنِّي لَا أَرْفَعُ نَفْسِي عَمَّا يُنْجِينِي فِي سَفَرِي وَ يُحْسِنُ وُرُودِي عَلَى مَا أَرِدُ عَلَيْهِ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ اللَّهِ لَمَّا مَضَيْتَ لِحَاجَتِكَ وَ تَرَكْتَنِي. فَانْصَرَفْتُ عَنْهُ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ أَيَّامٍ قُلْتُ لَهُ: يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! لَسْتُ أَرَى لِذَلِكَ السَّفَرِ الَّذِي ذَكَرْتَهُ أَثَراً؟ قَالَ: بَلَى يَا زُهْرِيُّ! لَيْسَ مَا ظَنَنْتَهُ، وَ لَكِنَّهُ الْمَوْتُ وَ لَهُ كُنْتُ أَسْتَعِدُّ إِنَّمَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَرَامِ وَ بَذْلُ النَّدَى وَ الْخَيْر؛[26] زهری در یک شب بارانی امام سجاد (ع) را می بیند که با پشته ای از آرد و هیزم در حال حرکت است. از امام در مورد محموله سؤال می کند. حضرت می فرماید: قصد سفر دارم، زاد و توشه ای را آماده می کنم تا به جای امنی ببرم.

زهری به غلام خود اشاره کرده و می گوید: به غلام من بدهید تا برای شما بیاورد! اما امام قبول نکرده و حتی حاضر نمی شود به شخص زهری نیز بدهد و می فرماید: دوست دارم آنچه که در سفر مرا نجات می دهد، خودم حمل کنم و تو را به خدا سوگند می دهم مرا رها کرده و به حال خود باشی!

چند روزی از این جریان می گذرد و یکبار دیگر جناب زهری امام را در مدینه می بیند و از مسافرت آن حضرت می پرسد. امام نیز به او می فرماید: آن سفر، سفری نبود که تو گمان می کنی؛ بلکه منظورم سفر قیامت بود و داشتم با بذل مال و خیرات و دستگیری از مستمندان، خودم را برای سفر قیامت آماده می کردم.»

د) پرداخت واجبات مالی

از جمله پیامدهای محور قرار دادن امام در زندگی، اعتقاد به حق امام در اموال است که شرع مقدس در آن، سهمی برای امام قرار داده است و نپرداختنش موجب حرمت تصرف در آن مال و خسارت به اموال امام زمان (ع) محسوب می شود که ائمه( ما را به شدت متوجه این مسئله فرموده اند. این سهم در دوران ما به وجوهات شرعیه یا خمس شناخته می شود.

«محمد بن عثمان» که از نواب خاص امام زمان (ع) است، می گوید: توقیعی از امام به دست من رسید که وقتی آن را گشودم، این جمله در آغاز آن نگاشته شده بود: «بسم الله الرحمن الرحيم  لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ  عَلَى مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً؛[27] به نام خداوند بخشندة مهربان! لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر کسی که درهمی از مال ما را بر خود حلال بشمرد.»

امام رضا (ع) نیز فرموده است: «إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا ... فَلَا تَزْوُوهُ  عَنَّا وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ  دُعَاءَنَا بِمَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ؛[28] خمس كمك به ماست به دین ما، ... آن را از ما دور نكنید تا از دعاى ما محروم نشوید.»

امام زمان (ع) فرموده اند: «فَلَا يَحِلُ  لِأَحَدٍ أَنْ  يَتَصَرَّفَ  فِي  مَالِ  غَيْرِهِ  بِغَيْرِ إِذْنِهِ  فَكَيْفَ  يَحِلُّ ذَلِكَ فِي مَالِنَا مَنْ فَعَلَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ مِنْ غَيْرِ أَمْرِنَا فَقَدِ اسْتَحَلَّ مِنَّا مَا حُرِّمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ أَكَلَ مِنْ أَمْوَالِنَا شَيْئاً فَإِنَّمَا يَأْكُلُ فِي بَطْنِهِ نَاراً وَ سَيَصْلَى سَعِيراً؛[29] با اینكه هیچ كس حق ندارد در مال غیر تصرّف كند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى كنند؟ هر كس بدون دستور ما در مال ما تصرف كند، مرتكب گناه شده و هر كس ذره اى از مال ما را بخورد، پس گویا آتش در شكم اوست و به زودی به جهنم وصل می شود.»

هـ) دقت در اقامه نماز اول وقت

خواندن نماز در اول وقت و اهتمام به آن، از جمله وصایای تمامی پیشوایان دینی ماست. طبعاً افرادی که مقید به خواندن نماز اول وقت باشند، به این سفارش معصومین( جامة عمل پوشانده و امام محور بودن خود را در این زمینه به اثبات رسانده اند. امیرمؤمنان (ع) در نامه ای به محمد بن ابی بکر فرمود: «صَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَهَا وَ لَا تُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لِاشْتِغَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْ ءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلَاتِك ؛[30] نماز را در اوقات خودش به جاى آر! نه آن كه به هنگام بي كارى در انجامش تعجيل كنى  و به هنگام اشتغال به كار، آن را تأخير اندازى و بدان كه تمام اعمالت تابع نمازت خواهند بود.»

همچنین امام رضا (ع) فرمود: «لَا تُؤَخِّرَنَّ صَلَاةً عَنْ  أَوَّلِ  وَقْتِهَا إِلَى آخِرِ وَقْتِهَا مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ عَلَيْكَ أَبَداً بِأَوَّلِ الْوَقْت؛ [31] هیچ گاه نمازی را بدون علت (شرعی) از اول وقتش به تأخیر نینداز و همیشه بر نماز اول وقت مداومت داشته باش!»

نتیجه گیری

با توجه به آنچه مطرح شد، این نتیجه به دست می آید که نگهدارندة عالم و واسطة فیض خداوند متعال بر مخلوقات، ذوات مقدسة اهل بیت( هستند که هر کس بدانها متمسک شده و شیوه و روش و منش خود را با سبک زندگی آنها همسان و همگون کند، هم در دنیا و هم در آخرت بهره مند خواهد شد، مشروط بر اینکه هدفی جز پیروی از آنان و محبت به این بزرگواران در راستای رسیدن به رضایت خداوند متعال نداشته باشد؛ چراکه اگر این دوستیها و پیرویها بر مبنای رسیدن به دنیا و لذات آن باشد، جز دور شدن از رحمت خداوند، چیزی در بر ندارد.

همچنین پیروی از اهل بیت( و محور قرار دادن امام در زندگی به صرف زبان و بیان نیست؛ بلکه باید در تمامی رفتار و کردارمان از ایشان الگو گرفته، سبک زندگی خود را بر مبنای آموزه های رسیده از آنها استوار کنیم.

_____________________________________________________________

[1] . در بعضی از کتب رجال به جای مظاهر، مظهر بر وزن مطلق آمده است. مرحوم مامقانی در «تنقیح المقال» می‌گوید: آنچه از نقل و خط بزرگانی از علما مانند شیخ طوسی و شهید ثانی و ابن طاووس به دست می‌آید این است که «مظاهر» با «الف» صحیح است و در متن زیارات و السنة علما نیز چنین استعمال شده است. سپس می‌گوید: به گمان من اگر در بعضی از خطوط علما « مظهر» آمده است، منظور آنان نیز «مظاهر» بوده؛ زیرا در رسم الخط قدیم بعضی از اسماء، دارای الف بوده؛ ولی بدون الف نوشته می‌شد، مانند اسمعیل، اسحق و... (سخنان حسین بن علی'، محمد صادق نجمی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1360ش، ص‏290).

[2]. وقعۀ الطّف، ابو مخنف کوفی، جامعه مدرسین، قم، 1417ق، ص130.

[3]. زاد المعاد، محمدباقر مجلسی، مؤسسه أعلمی، بیروت، 1423ق، ص423.

[4]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج34، ص96.

[5]. نهج البلاغه، سید رضی، نشر هجرت، قم، 1414ق، خطبه 182.

[6]. خصال، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، 1362ش، ج‏2، ص‏573.

[7]. بحار الانوار، ج87، ص20.

[8]. زاد المعاد، ص423.

[9]. نازعات/ 5.

[10]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413ق، ج2، ص615.

[11]. نهج البلاغه، نامه 288.

[12]. تفسیر فرات کوفی، فرات ابن ابراهیم کوفی، مؤسسه چاپ ونشر وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1410ق، ج‏2، ص‏104.

[13]. همان.

[14]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسسه آل البیت، قم، 1409ق، ج15، ص247.

[15]. مجمع البحرین طریحی، نشر مرتضوی، تهران، 1375ش، ج‏2، ماده حبب.

[16]. بحار الانوار، ج27، ص86.

[17]. النهایه فی غریب الحدیث، ابن اثیر جزری، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1367ش، ج‏۵، ص‏۱۶۵؛ قاموس المحیط، فیروز آبادی، ج‏۱، ص‏۳۴۴.

[18]. المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق، ج‏۱۶، ص‏۱۶۶.

[19]. همان ، ج‏۱۰، ص‏۳۷۴.

[20]. روم/ ۲۱.

[21]. هود/ ۹۰.

[22]. نحل/ ۱۸.

[23]. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، مؤسسه امیر کبیر، تهران، ص‏514.

[24]. نهج البلاغه، نامه 19.

[25]. بحار الانوار، ج‏45، ص‏8.

[26]. علل الشرایع، ج‏1، ص‏231.

[27]. کمال الدین و تمام النعمۀ، شیخ صدوق، اسلامیه، تهران، 1395ش، ج‏2، ص‏522.

[28]. کافی، کلینی، دار الحدیث، قم، 1429ق، ج‏1، ص‏548.

[29]. وسائل الشیعة، ج‏9، ص‏541.

[30]. نهج البلاغه، نامه 27.

[31]. الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، مؤسسه امام مهدی(عج)، قم، 1409ق، ج‏1، ص‏338.

برچسب‌ها: