خودی و غیر خودی در مکتب اهل بیت(ع) (1)

«ملاکها و نشانه های غیر خودی»

عبدالله رضوانشهری

مقدمه: در سالهای اخیر اصطلاح خودی و غیر خودی، در عرصه‌های مختلف (سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و...) و دربارة وفاداران به اسلام ناب و انقلاب اسلامی و یا بُریدگان و بیگانه‌پرستان به کار می رود.

کسانی که از دل و جان عاشق اجرای احکام اسلام و تشیّع و حاکمیت ولایت فقیه هستند «خودی» و  کسانی که با هر نقاب و چهره‌ای، مخالف این مسیرند «غیر خودی» نامیده می‌شوند.

در صدر اسلام نیز کم نبودند افراد و جریانهایی که در جهان اسلام و با نام و نان اسلام می‌زیستند؛ ولی دل در گروِ سیاست خود و حمایت از غیرخودی داشتند و سنگ راه پیامبر (ص) و امام علی علیه السلام می‌شدند.

از جریانهای متعدد و لایه‌های متنوع نفاق گرفته تا گروه ]فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ[ و از اصحاب سقیفه و صحیفه، تا ناکثین و مارقین و قاسطین و... و احزابی که در امتحان کربلا رسوا شدند، همگی به  اسلام شناخته می‌شدند و به زبان، مسلمان بودند، اما بهترین اطلاق بر آنان، اطلاق «غیر خودی» است.

در هر زمانی، دوست و دشمن، خودی و غیر خودی بوده و سابقه‌اش به مبارزة انسان و شیطان برمی‌گردد. گفتنی است که غیر خودیها پیوسته دوست دارند خودی شناخته شوند، تا راحت‌تر در صفوف حق رخنه کنند و به اهداف خویش دست یابند.

سخن در کفار و مشرکانی چون اشغالگران قدس (غیر خودیهایی) که شناخته شده و مشخص‌اند، نیست؛ بلکه سخن آن است که در جبهة غیرخودی، فراوانند مسلمانان ظاهری یا انقلابی‌نماهایی که خواسته یا ناخواسته، عالماً و عامداً یا از روی غفلت، نتیجة کارشان، خدمت به دشمنان حق است. دشمن‌شناسی ایجاب می‌کند که موضوع تولّی و تبرّی و تمییز حق و باطل و خودی و غیرخودی کاملاً تبیین گردد تا بر هوشیاری مؤمنان بیفزاید.

موضع مبلّغان

هدف از این مباحث، بصیرت افزایی سیاسی بیش تر در جامعه و عنایت به تقوا و خودسازی است، نه دمیدن در بوق تفرقه و تشتّت و اختلاف. می‌توان همچون امام علی علیه السلام از جهت فکری و فرهنگی در اوج قلّة شناخت و بصیرت بود و از نظر رفتاری، حامی و حافظ وحدت جامعة اسلامی.

اسلام (قرآن و اهل بیت() از نظر حقوق اجتماعی و شهروندی، نه به خودیها در این دنیا امتیاز بی‌جا و ظالمانه می‌دهد و نه به غیرخودیها ستم روا می‌دارد. وانگهی، امروزه غیرخودیها در یک سطح و یک گروه نیستند.

وظیفة یک مبلّغ، جذب حداکثری و دفع حداقلی است؛ چه بسا خودیهایی باشند که مرعوب یا مجذوب تبلیغات دشمن شده‌اند و باید با آنان با روشهای اسلامی و اخلاقی همچون رأفت و محبّت، برخورد کرد تا رویشها بیش تر و ریزشها کم تر شود و در عین حال، وظیفة دیگر یک مبلّغ دشمن شناسی و هوشیاری در برابر نیروهای دشمن و فریب خوردگان، با رفتاری احتیاط‌آمیز نسبت به موارد مشکوک است.

درجات و مراتب

همان طور که ایمان درجاتی دارد،[1] نفاق و انحراف نیز درجات و انواعی دارد؛ نفاق عقیدتی، سیاسی و نیز عملی و اخلاقی، که در این مقاله بیش تر به حوزة رفتار و اخلاق می‌پردازیم.

طبق معیار حق و باطل در حدیث معروف «ثقلین »[2] هرچه به قرآن و عترت نزدیک تر باشیم، خودی‌تریم و هرچه از این دو فاصله داشته و از این محور دورتر گردیم، به جبهة باطل و غیرخودی نزدیک تر شده ایم.

جهت پرهیز از مباحث گوناگون سیاسی ـ که به این بحث مرتبط است ـ و نزدیک‌تر شدن به فرهنگ و زبان مؤمنین، نمونه‌هایی از معیارهای خودی و غیرخودی نقل می‌شود، تا نمونه‌ای برای طرح این بحث باشد و بحث خودی و غیرخودیِ مورد تأکید مقام معظم رهبری> مبنای مباحث این مقاله قرار می گیرد.

این مبحث در درجة اول موعظه‌ای است برای خودمان و در ثانی، می‌تواند به مناسبت اعیاد و وفیات معصومان( مطرح شود. با این عنوان که معصوم چه کسانی را خودی می‌داند و چه کسانی را غیرخودی؟ به عبارت دیگر، چه رفتاری ما را به اهل بیت( نزدیک می‌کند و چه چیزهایی دور؟

رفتار؛ نه پیوند خانوادگی

سلمان فارسی، مهندسی رزمی جنگ خندق را برعهده داشت. رزمندگان نیز گروه گروه و به صورت رقابتی، هر کدام بخشی از خندق را حفر می‌کردند. بر سرِ جذب سلمان و خواستن او رقابت شد. پیامبر خدا (ص) برای مدیریت نزاع فرمود: «السَّلمَانُ مِنَّا اَهلَ البَیتِ(»[3] در نقطة مقابل، قرآن کریم دربارة کنعان، فرزند صُلبی حضرت نوح علیه السلام، می‌فرماید: ]إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِح[[4].

از آیات شریفة قرآن کریم استظهار می‌شود که حضرت ابراهیم علیه السلام برای سعادت فرزندانش خیلی دعا می‌کرد و پس از تشرّف به مقام امامت، عرض می‌کند: خدایا! ذریِّه‌ام را نیز به این مقام برسان؛ اما این دعا به صورت مطلق مستجاب نمی‌شود؛ بلکه مشروط می‌شود به اینکه فرزندان صالح به این مقام می رسند؛ نه ظالم: ]قَالَ وَ مِن ذرّیتی قَالَ لَا یَنَالُ عَهدِی الظَالِمِینَ[[5] که از هر دو نمونه در قرآن یاد شده است. نمونة غیرخودیها، بنی اسرائیل اند که هرچند پیامبرزاده بودند؛ اما آن همه مورد مذمّت قرار گرفته‌اند.[6] نتیجه آنکه، غریبه‌های خوش‌رفتار مثل: سلمان فارسی، اویس قرنی، بلال حبشی، ابوذر غفاری و... خودی می‌شوند؛ ولی پسر نوح و فرزندان یعقوب و ابراهیم غیر خودی.

پسر نوح با بدان بنشست

خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند

پی نیکان گرفت و مردم شد[7]

نشانه ها و ملاکهای غیر خودی

همانطور که یک مؤمن و مسلمان دارای نشانه ها و ملاکهایی است و چنانچه آن ملاکها را نداشته باشد، از دایرة اسلام خارج می شود، یک فرد غیرخودی (غیر مؤمن) نیز ملاکها و نشانه هایی دارد که با آن ملاکها شناخته می شود؛ در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

1. دوستی با دشمنان خدا

هر که با کفار دوستی کند، از راه منحرف شده است. قرآن کریم می‌فرماید: ]يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في  سَبيلي  وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي  تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ[؛[8] «ای اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید. شما با آنان اظهار دوستی می‌کنید، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده است، کافرند. و پیامبر و شما را به خاطر ایمانتان به خدایی که پروردگار شماست [از وطن] بیرون می‌کنند، پس آنان را دوستان خود مگیرید. اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودیم بیرون آمده‌اید [؛ چرا] مخفیانه به آنان پیام می‌دهید که: دوستشان دارید؟ در حالی که من به آنچه پنهان داشته و آنچه آشکار کردید، داناترم. و هر کس از شما با دشمنان من رابطة دوستی برقرار کند، مسلماً از راه راست منحرف شده است.»

در این باره آیات متعددی نازل شده است، از جمله: ممتحنه/ 1 ـ 6 و آیة آخر، مجادله/ 22، بقره/ 98، نساء/ 144، شعراء/68 - 77، توبه/ 23 و 114.

دشمن راه خدا را خوار دار

دزد را منبر مَنِه بردار دار

دزد را تو دست ببریدن پسند

از بریدن عاجزی، دستش ببند

گر نبندی دست او دست تو بست

گر تو پایش نشکنی پایت شکست[9]

در این باره مطالب زیادی وجود دارد که به جهت پرهیز از اطالة کلام، توصیه می شود به تفاسیر قرآن ذیل آیات مذکور مراجعه شود.

2. عصبیّت

تعصّب بی‌جا، ما را از محور اهل بیت( دور و به جرگه غیرخودیها وارد می‌کند. رسول خدا (ص) فرموده است: «لَيسَ  مِنَّا مَن  دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةِ، وَ لَيسَ مِنَّا مَن قَاتَلَ عَلَى العَصَبِيَّةِ، وَ لَيسَ مِنَّا مَن مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةِ؛[10] از ما نیست آن کس که دعوت به تعصّب کند. از ما نیست آن که بر اساس عصبیّت بجنگد و از ما نیست آنکه بر سبک و عقیدة عصبیت بمیرد.»

جانبداری بر اثر «عصب» (رگ و ریشه) را «عصبیّت»[11] و به گرایشهای غیر عقلانی و باطل، تعصّب گویند.[12] در گذشته، پیوندهای نژادی و فامیلی، عده‌ای را به یکدیگر وابسته می‌کرد و امروزه بیش تر منافع قومی، حزبی، مکتبی و تشکّلهای اجتماعی ـ اعم از حق یا باطل ـ انگیزة وابستگی به مرام و خطی خاص می‌شود، و از آنجا که: «حُبُّكَ  للِشَّیَيء يُعْمِي وَ يُصِمُّ؛ محبت شدید تو به چیزی، تو را از [ارزیابی دقیق آن] کر و کور می‌کند.» نقاط منفی و ضعف مدّعای خود را در نمی‌یابند، و یا اگر فهمیدند، تعصّب و غیرت کورکورانه اجازه نمی‌دهد که درست تصمیم بگیرند.

پر واضح است که هر فردی نسبت به قوم و آب و خاکش ارادت و تعلّقی دارد و صرف علاقه، عیب نیست و بسا سازنده نیز باشد؛ ولی اگر از حدّ بگذرد و جلوی دید انسان را بگیرد، به صورت مخرّب و گاه فاجعه آفرین در خواهد آمد. بنابراین، غیرت به جا، صحیح و خوب است و تعصّب بی‌معیار و بی دلیل یا افراطی، بسیار زیانبار.

امام سجاد علیه السلام فرمود: «الْعَصَبِيَّةُ الَّتِي  يَأْثَمُ  عَلَيْهَا صَاحِبُهَا أَنْ يَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَيْراً مِنْ خِيَارِ قَوْمٍ آخَرِينَ، وَ لَيْسَ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ، وَ لكِنْ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُعِينَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ؛[13] عصبیّتی که صاحبش را بر گناه وادار می کند، آن است که شخص، اشرار قومش را بهتر از نیکان قوم دیگر بداند؛ اما اینکه انسان قوم [و قبیلة] خویش را دوست بدارد، عصبیت نیست هر چند اگر قومش را بر ظلم [و ستم] یاری کند، عصبیت است.»

رسول خدا (ص) می‌فرماید: «مَنْ  كَانَ  فِي  قَلْبِهِ  حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِيَّةِ؛[14] هر کس که در دلش به اندازه دانة خردلی عصبیّت باشد، خداوند روز قیامت او را با عربهای جاهلی [بیابانی که غرق در جاهلیت بودند] محشور می‌گرداند.»

حضرت صادق علیه السلام می‌فرماید: «مَنْ  تَعَصَّبَ  أَوْ تُعُصِّبَ  لَهُ  فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِيمَانِ مِنْ عُنُقِهِ؛[15] کسی که تعصّب به خرج دهد یا برایش تعصب به خرج دهند، پیوند ایمان را از عهدة خویش برداشته است.»

حمیّت و تعصّب

واژة «حمیّت»[16] نیز تعبیری دیگر برای عصبیّت است با این تفاوت که گاهی برای دفاع از دین و در راه دین بکار می رود. قرآن می‌فرماید: ]إِذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَرُوا في  قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى  رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى  وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَليماً[؛[17] «زمانی که کافران در قلوب خود حمیّت جاهلیّت را قرار دادند، پس خداوند سکینه و قوّت قلب را بر رسول خود و مؤمنان نازل کرد و روح تقوا را [که حقیقت و جان توحید است] ملازم آنان نمود و آنان [به روح تقوا] سزاوارتر و شایستة آن بودند و خدا همواره به هر چیز داناست.»

پس حمیّت دو کاربرد دارد؛ نظیر غضب که اگر به جا و در دفاع از حق باشد، غیرت و مردانگی نامیده می‌شود و ممدوح است؛ ولی اگر در جایی و به هدفی که شرعی نیست به کار رود یا افراطی باشد، مذموم و به دور از انصاف خواهد بود.[18]

حضرت سجاد علیه السلام می‌فرماید: «لَمْ  تُدْخِلِ  الْجَنَّةَ حَمِيَّةٌ غَيْرُ حَمِيَّةِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِالْمُطَّلِبِ وَ ذَلِكَ حِينَ أَسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِيِّ (ص)؛[19] هیچ حمیّتی وارد بهشت نمی‌گردد، به جز حمیّت حمزة بن عبدالمطلب علیه السلام، و آن در زمانی پیش آمد که [مشرکان، بچه‌دان شتر را بر سر پیامبر (ص) که در حال سجود بود، افکندند و] حمزه اسلام را پذیرفت به خاطر غضب [و حمیّت] به جهت [حمایت و به نفع] پیامبر (ص).»

اسلام آوردن حضرت حمزه علیه السلام

ابوجهل رسول خدا (ص) را مورد تعرّض قرار داد و به او ناسزا گفت، و بنا به نقلی، کثافات را بر سر و روی حضرت ریخت و پای خود را بر گردن حضرت در حال سجده گذاشت. بنی هاشم برای دفاع جمع شدند؛ اما حمزه در پی شکار رفته بود. هنگامی که از شکار بازگشت، جمعی را در حال گفتگو و اوضاع را غیرعادی دید، پرسید: چه شده است؟ گفتند: ابوجهل با برادرزاده‌ات چنین کرده است.

حمزه با حالت خشم به سوی ابوجهل رفت و با غلاف شمشیر بر سر او کوفت و او را بر زمین کشید و نزدیک بود شرّی رخ دهد. مشرکین جمع شدند، به حمزه گفتند: ای حمزه! آیا به دین برادرزاده‌ات درآمده‌ای که چنین از او دفاع می‌کنی؟ حمزه از روی غضب و حمیّت گفت: آری، سپس شهادتین را گفت؛ اما وقتی به منزل بازگشت، مردّد و پشیمان شد. روز بعد نزد رسول خدا (ص) شرفیاب گشت و پرسید: ای برادرزاده! آیا آنچه می‌گویی، واقعاً حق است؟ حضرت در پاسخ سوره‌ای از قرآن را تلاوت فرمود. حمزه با شنیدن آن آیات دلش روشن شد و بر اسلام استوار گشت و رسول خدا (ص) و ابوطالب از اسلام آوردنش شاد گشتند و ابوطالب به همین مناسبت اشعاری سرود که ترجمه‌اش چنین است:

«ای حمزه! بر دین احمد صبر نما و یاور او باش که توفیق صبر می‌یابی. هنگامی که گفتی ایمان آورده‌ای، خوشحالم نمودی، پس در راه خدا یاور رسول خدا (ص) باش و با صدای بلند و آشکارا به قریش بگو، آنچه را به آن گرویده‌ای و بگو که احمد جادوگر نیست.»[20]

مصیبت امروز و دیروز جهان اسلام

با آن همه تأکید اسلام بر حفظ ارزشهای واقعی مثل ایمان، تقوا، جهاد و علم، و نیز سفارش به اخوّت و برادری، متأسفانه، جهان اسلام با انواع تعصّبها و حمیّتهای جاهلی روبرو است و هنوز بیش تر عربها خود را برتر از عجم می‌دانند. تعصّب عرب جاهلی به حدّی است که به تصریح روایات وارده، اگر قرآن بر غیر عرب نازل می‌شد، هرگز آنها به آن ایمان نمی‌آوردند و هنوز اقوامی بر نژاد، خون، زبان، طایفه و قبیله یا شهر و زادگاه خود تعصّب دارند و حتی وحدت نژادی را بر اُخوّت اسلامی و وحدت دینی مقدم شمرده، عصبیّت جاهلی را بار دیگر زنده کرده‌اند.

هم اکنون در عراق، افغانستان، سودان، عربستان و... مسلمانان از این مسائل رنج می‌برند و وحدت ندارند. یکی از نقشه‌های دائمی آمریکا و اسرائیل برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی، از بدو پیروزی انقلاب تاکنون و همیشه، این بوده است که هم اسلامیت و امت واحده بودن را تضعیف کنند و هم زبانها، قومیتها و اقلیتهای مذهبی را تحریک، بدبین و تکه تکه کرده و از آنها سوءاستفاده کنند. در دوران اصلاحات، بارها دیدیم که از سوی خودیها آب به آسیای دشمن سرازیر شد. در بیش تر دانشگاه‌ها، انجمن گفتگوی تمدنها تشکیل شد؛ ولی عملاً سخن از تمدن غربی به میان آمد و ترک و بلوچ و عرب و... با تلاشهای خطرناکی جهت تفرقه روبرو شدند.[21] روشنفکران غرب‌زده در قرن اخیر در ایران، تلاش گسترده‌ای برای ایجاد تقابل بین اسلام و ایران به راه انداختند، لذا شهید مطهری) برای مقابله با حربة آنان، کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» را نوشت.

ادامه دارد... .

____________________________________

[1]. ر.ک: اصول کافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، باب ایمان و کفر.

[2]. درباره این حدیث در قرن اخیر چند کتاب منتشر شده است، از جمله: حدیث ثقلین، قوام الدین وشنوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، 1388 ش.

[3]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.

[4]. هود / 46.

[5]. بقره / 124.

[6]. ر.ک: بقره / 87، مائده / 70 ـ 80.

[7]. گلستان، سعدی.

[8]. ممتحنه / 1.

[9]. مثنوی معنوی، جلال الدین محمد مولانا معروف به مولوی، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1357 ش، ج 5، ب 3491 ـ 3489.

[10]. کنز العمال، متقی هندی، مؤسسه المعارف، حیدر آباد، بی‏تا، ج 3، ص 510.

[11]. قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، انتشارات فرهنگ، تهران، 1352 ش، ج 5، ص 4.

[12]. ر.ک: تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، مؤسسه امیرالمؤمنین%، قم، ج 15، ص 353.

[13]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 70، ص 288.

[14]. کافی، ج 2، ص 308، باب العصبیّة.

[15]. همان، ص 307.

[16]. «الحَمیَّةُ فَهِیَ شِدَّةُ الحَرَارَةِ وَ العَلَاقَةِ وَ التَّعَصُّبِ فی الدِّفاع عَن نَفسِهِ وَ التأَنُّفِ وَ التَّرَفُّع» التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1368 ش، ج 2، ص 289.

[17]. فتح / 26.

[18]. ر.ک: معراج السعاده ملا مهدی نراقی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1332 ش، فصل «عصبیت».

[19]. بحار الانوار، ج 70، ص 285، باب 133.

[20]. بحار الانوار، ج 18، ص 211.

[21]. در مقاله «آذربایجان، جان ایارن است» روزنامه قدس، 7793 ـ 21/12/1393، مطلب بسیار مهمی آمده است، حتی نام خیابانهای مرکز استان از نامهای ملی به اسامی ترکی تعویض شده و... .

برچسب‌ها: