خودی های منصوص أهل بیت(ع)

خودی های منصوص أهل بیت(ع)

 

در روایات نام چند شخصیت به صراحت به عنوان «منّا اهل البیت» آمده و برخی روایات ملاک و معیار «از ما بودن» و «از ما نبودن» را شرح داده است. یک گروه نیز در آغاز با حق بودند و در ادامة راه عاقبت به شرّ شدند. حضرت علی (ع) می‌فرماید: «مَا زَالَ  الزُّبَيْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ الْمَشْئُومُ عَبْدُ اللَّه ...؛[1] همواره زبیر مردی از ما اهل بیت بود تا آنکه پسر شوم او، عبدالله رشد کرد [و به دوران جوانی رسید].»

همچنین افرادی مانند زیاد بن ابیه و اشعث بن قیس، از کارگزاران حضرت علی (ع) بودند؛ ولی عاقبت از بدترین دشمنان و عاقبت به شرّ شدند، چنانکه اسامة بن زید و سعد وقّاص از سرداران پیامبر(ص) بودند؛ ولی حضرت علی (ع) را تنها گذاشتند.

در اینجا نام برخی اشخاص و شرح حال اجمالی آنها که به مدال افتخار «منّا اهل البیت» نائل آمدند، مطرح می گردد.

1. ابوذر که پیامبر خدا(ص) فرمود: «يَا أَبَاذَرٍّ! إِنَّكَ  مِنَّا أَهْلَ  الْبَيْت.» [2]

2. سلمان فارسی که در لسان مبارک پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین علی (ع) و امام باقر و امام صادق' به چندین مناسبت این مدال افتخار را کسب نموده است. به عنوان نمونه پیامبر(ص) فرمود: «یَا سَلمَانُ! أنتَ مِنَّا اَهلَ البَیتِ، وَ قَد آتَاکَ اللهُ العِلمَ الاَوَّلَ وَ الآخِرَ وَ الکِتَابَ الاَوَّلَ وَ الکِتَابَ الآخِرَ؛[3] ای سلمان! تو از ما اهل البیت هستی و به درستی که خداوند به تو عطا کرد علم اول و آخر و کتاب اول و آخر را.»

3. ابوعبیدة حذاء در غربت وفات یافت. همسرش گریان بود و به محضر امام صادق (ع) عرض کرد: تنها علت گریة من، غربت شوهرم می‌باشد که در غربت مُرد. امام صادق (ع) به او فرمود: «لَيْسَ  هُوَ بِغَرِيبٍ  إِنَّ أَبَا عُبَيْدَةَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت ؛[4] او غریب نیست؛ زیرا از ما اهل بیت است.» گفتنی است، فریادرسی اهل بیت (ع) هنگام مرگ دوستانشان، از مسلّمات است. نام ابو عبیده «زیاد» بوده است. او راوی مورد وثوق و صحیح الروایه، از اصحاب امام باقر و صادق' است.

وی نزد اهل بیت( منزلتی نیکو و عالی داشت و در سفر مکه در خدمت امام باقر (ع) بوده و کتابی دارد که «علی بن رئاب» راوی آن است. درباره‌اش گفته‌اند: امام صادق (ع) پس از دفنش [با آنکه در غربت بوده] بر سر مزارش حاضر شد و چنین دعایش کرد: «اللَّهُمَّ بَرِّدْ عَلَى  أَبِي  عُبَيْدَةَ اللَّهُمَّ نَوِّرْ لَهُ قَبْرَهُ اللَّهُمَّ أَلْحِقْهُ بِنَبِيِّهِ؛[5] بار خدایا آتش را بر ابوعبیده سرد گردان، خدایا قبرش را منور کن. خدایا او را به پیامبرش ملحق گردان.»

حَذّاء به معنای کفاش است؛ چون شغل او تولید یا توزیع و فروش کفش بوده است.

4. «سعد بن عبدالملک» از نسل «عبد العزیز بن مروان اموی»، معروف به «سعد الخیر» از شخصیتهای جلیل القدر و عظیم المنزله نزد امام باقر (ع) است. شیخ مفید) از ابوحمزة ثمالی نقل کرده که: روزی سعد به محضر امام باقر (ع) مشرّف شد. در آن هنگام به شدّت می‌گریست، بسان زنان که از سویدای دل ناله می‌زنند. در پی این صحنه، امام (ع) از او پرسید: چرا گریه می‌کنی ای سعد؟ پاسخ داد: چرا گریه نکنم، در حالی که من از شجرة ملعونه در قرآن به حساب می‌آیم [آیة شریفة ]وَ الشَّجَرَةُ المَلعُونَة...[ که بر بنی امیّه تطبیق شده است؛ زیرا از نسل مروان بود]؟

آنگاه حضرت باقر (ع) به او فرمود: «لَسْتَ مِنْهُمْ أَنْتَ  أُمَوِيٌ  مِنَّا أَهْلَ  الْبَيْت؛ تو از آنان نیستی، تو اموی هستی ولی از ما اهل بیتی...» آیا سخن خدای متعال در قرآن را نشنیده‌ای که از زبان حضرت ابراهیم (ع) چنین حکایت می‌فرماید: ]فَمَنْ تَبِعَني  فَإِنَّهُ مِنِّي[؛[6] «پس هر که پیرو من باشد، پس او از من است.»؟[7]

کارنامة بنی امیه بد بود؛ ولی حضرت ایشان را «سعد الخیر»؛ یعنی سعد که خوب است، نامید. امام باقر (ع) برای او دو نامة مفصل فرستاد که بسیار مهم بود. در «روضة کافی» در یکی از نامه‌ها آمده است: «وَ اعْلَمْ  رَحِمَكَ  اللَّهُ  ... يَا أَخِي إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»[8] خوشا به حال کسی که امام او را چنین خطاب فرماید.

5. عمر بن یزید که شخصیتی ثقه و جلیل القدر و از یاران امام صادق و کاظم' است. کتابی در باب حج دارد که از زبان امام صادق (ع) شنیده است. در کتابهای رجالی این عنوانها را برایش نوشته‌اند: «عمر بن یزید بن ذبیان الصیقل، ابو موسی»؛ «... اَبُو الاَسوَد، بَیَّاعُ السَابِرِی».[9]

امام صادق (ع) به او می‌فرماید: «یَا بنَ یَزِید! اَنتَ وَ اللهِ مِنَّا اَهلَ البَیتِ؛ ای ابن یزید! به خدا سوگند تو از ما اهل بیتی.» گویا وی با ناباوری می‌پرسد: قربانت شوم! آیا از آل محمد(ص) محسوب می‌شوم؟ امام فرمود: «اِی وَ اللهِ! مِن اَنفُسِهِم؛ آری و الله، از خودشان هستی.» او دوباره می‌پرسد: از خودشان، فدایت گردم؟! حضرت می‌فرماید: «اِی وَ اللهِ! مِن اَنفُسِهم یَا عُمَرُ، اَمَا تَقرَأ کِتَابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ]إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ[[10]؟ وَ مَا تَقرَأُ قَولَ اللهِ عَزَّ اِسمُهُ: ]فَمَنْ تَبِعَني  فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصاني  فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحيمٌ[؛[11] آری به خدا قسم ای عمر! از خود آل محمد [به حساب می‌آیی]. مگر در کتاب خدای عزّ و جلّ نخوانده‌ای [که می‌فرماید:] نزدیک‌ترین مردم به حضرت ابراهیم [از جهت انتساب معنوی] کسانی‌اند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کسانی که به او ایمان آوردند [از همه به او نزدیک‌ترند] و خدا یاور و سرپرست مؤمنان است؟ و آیا نخوانده‌ای سخن خدای سبحان را که [از قول حضرت ابراهیم] می‌فرماید: «پس هر کس از من پیروی کند، یقیناً از من است و هر کس از من نافرمانی کند [شایسته شدنش برای آمرزش و رحمت، بسته به عنایت تو است]؛ زیرا تو بسیار آمرزنده و مهربانی.»

6. عیسی بن عبدالله قمی که یکی از نزدیکان اهل بیت( به نام «یونس بن یعقوب»، دربارة عیسی بن عبدالله چند داستان دارد. او می‌گوید: روزی در یکی از کوچه‌های مدینه بودم که امام صادق (ع) از روبه رو آمد و به من فرمود: ای یونس! برو [به طرف منزل ما]؛ زیرا دم درِ خانة ما مردی از ما اهل بیت( منتظر و معطل است.»

می گوید: به در خانة امام رفتم، دیدم عیسی بن عبدالله آنجا نشسته است. به او گفتم: شما کیستی؟ پاسخ داد: مردی از اهل قم. یونس می‌گوید: خیلی زود امام صادق (ع) که بر حماری سوار بود، سر رسید و سواره وارد منزل شد و سپس رو به ما کرد و فرمود: بفرمایید داخل! آن‌گاه گفت: ای یونس! گمان می‌کنم باورت نشد این سخن من که: «إِنَّ عِیسَی بنِ عَبدِ اللهِ مِنَّا اَهلَ البَیتِ»؟ عرض کردم: آری، به خدا همین طور است قربانت شوم! من نپذیرفتم که از شما باشد؛ زیرا در واقع عیسی مردی قمی است. قم کجا و شما کجا؟ چگونه از شما اهل بیت است؟

حضرت فرمود: «یَا یُونُسُ! عِیسَی بنِ عَبدِاللهِ رَجُلٌ مِنَّا حَیّاً وَ مَیِّتاً؛[12] ای یونس! عیسی بن عبدالله در حیات و ممات از ماست.»؛ یعنی تا آخر دست از ما برنمی‌دارد و در آخرت نیز نسبت به ما «خودی» شمرده می‌شود.

یونس در داستانی دیگر می‌گوید: روزی عیسی بن عبدالله قمی میهمان حضرت صادق (ع) بود. هنگامی که خداحافظی کرد و برگشت، امام (ع) به خادمش فرمود: او را صدا کن.

عیسی نزد امام بازگشت و حضرت پس از توصیه‌هایی، به او فرمود: «يَا عِيسَى بْنَ عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: ]وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ[[13] وَ إِنَّكَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، فَإِذَا كَانَتِ  الشَّمْسُ  مِنْ  هَاهُنَا مِقْدَارَهَا مِنْ هَاهُنَا مِنَ الْعَصْرِ فَصَلِّ سِتَّ رَكَعَاتٍ قَالَ ثُمَّ وَدَّعَهُ وَ قَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْ عِيسَى وَ انْصَرَفَ؛[14] ای عیسی بن عبدالله! خداوند می‌فرماید: "اهل خود را به نماز وادار" و به درستی که تو از ما اهل بیت هستی [و چون خودی حسابت می‌کنم، به شما تأکید می‌کنم] به هنگام عصر که خورشید در چنین وضعیتی بود، شش رکعت نماز بخوان. یونس می‌گوید: سپس حضرت با عیسی خداحافظی [و او را مشایعت] کرد و هنگام وداع بین دو چشم عیسی را بوسید و برگشت.»

عیسی بن عبدالله، جدّ احمد بن محمد بن عیسی است و از امام صادق و کاظم' روایت می‌کند.[15]

7. فُضَیل بن یسار که کنیه‌اش ابوالقاسم است و گفته‌اند: «ابو مِسوَر» است. فُضَیل بن یسار نهدی راوی ثقه و جلیل القدری است. کشّی او را از کسانی شمرده که همگان او را تصدیق می‌کنند. شیخ مفید) در رسالة عددیه‌اش نوشته است: او از فقهای اعلام و بزرگانی است که از او احکام دین و حلال و حرام را فرا می‌گیرند. از کسانی است که نقطة ضعفی در آنها یافت نمی‌شود و راهی برای مذمّتشان نیست. در فضیلتش روایات متعددی رسیده است. یکی، روایت امام صادق (ع) است که می‌فرماید: «رَحِمَ اللهُ الفُضَیلَ بنَ یَسَارِ، هُوَ مِنَّا اَهلَ البَیتِ» از یاران امام باقر و صادق' است که در عصر امام صادق (ع) از دنیا رفت.[16]

8. یونس بن یعقوب؛ کنیة او ابوعلی و نام پدرش قیس است. در کتب رجال و روایت این اوصاف را دارد: «ابو علیّ الجلّاب البجلّی الدُهنِی الکوفیّ» مادرش منیة، خواهرِ معاویة بن عمار است. وی راوی ثقه و جلیل القدری است که نجاشی و مفید" خیلی او را ستوده‌اند. از خواص و یاران امام صادق و کاظم' بوده و وکالت امام کاظم (ع) را نیز بر عهده داشته است. وی در عهد امام رضا (ع) در مدینه از دنیا رفت و خود حضرت نماز میّت و تجهیز او را بر عهده داشت.

یونس گوید: امام صادق یا کاظم' به من مطالبی فرمود که بماند... آن‌گاه فرمود: «لَا وَ اللهِ مَا اَنتَ عِندَنَا بِمُتَّهَمٍ، إِنَّمَا اَنتَ رَجُلٌ مِنَّا اَهلَ البَیتِ، فَجَعَلَکَ اللهُ مَعَ رَسُولِهِ وَ اَهلَ بَیتِهِ، وَ اللهُ فَاعِلٌ ذَلِکَ اِن شَاءَ اللهِ؛[17] نه به خدا قسم!  تو نزد ما مُتَّهم نیستی. تنها و تنها شخصیتی از ما اهل بیتی. بنابراین، خدا تو را با رسولش و ا هل بیتش قرار دهد و إن شاء الله خدا چنین خواهد کرد.»

9. راهب بلیخ که با نگاهی دلدادة امام علی (ع) و شهید رکابش شد. خلاصة داستان، از این قرار است: حضرت در سفر ـ ظاهراً برای نبرد صفین ـ بود تا به محلّة بلیخ رسید. بلیخ نام نهری است که آبش از چشمه‌ساران فراهم می‌شود و در منطقة رقّة عراق واقع است.[18]

راهبی از صومعه‌اش درآمد و به پیشواز امام (ع) شتافت و از نوشته‌ای که از اجدادش دست به دست به او رسیده بود، سخن گفت و خبر داد که آن کتیبه را اصحاب حضرت عیسی بن مریم' نوشته‌اند. اگر اجازه بفرمایی، ارائه کنم! امام علی (ع) از پیشنهادش استقبال کرد.

نامه دربارة معرفی پیامبر آخر الزمان و اوصاف وصیّ او و بسیار عالی و پرمحتوا بود. پس از خواندن نامه گفت: گمشده‌ام را یافتم، دست از دامنت برنمی‌دارم، و چنین هم شد.

حبّه عُرَنِی ـ راوی خبر ـ می‌گوید: در پایان حضرت علی (ع) گریست و با چشمان پراشک چنین به حمد و ثنای خدا پرداخت: «الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَجْعَلْنِي  عِنْدَهُ  مَنْسِيّاً الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي ذَكَرَنِي فِي كُتُبِ الْأَبْرَارِ؛ حمد و سپاس ویژة خدایی است که مرا نزد خود فراموش شده [و از یادرفته] قرار نداد. حمد مختص خدایی است که در کتب ابرار مرا یاد کرد.»

راوی گوید: روزها می‌گذشت و راهب، غلامِ حلقه به گوش و ریزه‌خوار خوان امام علی (ع) بود تا در نبرد صفین به شهادت رسید. پس از جنگ که مردم ـ هر قبیله‌ای ـ در پی دفن شهدای خودشان بودند، حضرت دستور داد راهب را پیدا کنید. وقتی جنازه‌اش پیدا شد، خود حضرت بر او نماز گزارد و دفنش نمود و فرمود: «هَذَا مِنَّا اَهلَ البَیت» و حضرت مکرر برای او دعا و استغفار می‌کرد.[19]

او با برگه‌ای برنده شد و چه بسا افرادی که کتابها پیش رو دارند و اصلاً کر و کورند و یا شیعة شناسنامه‌ای هستند.

در کتاب «جایگاه اهل بیت( در جهان آفرینش» اضافاتی نقل شده است که: حضرت علی (ع) از کوفه به سوی صفین حرکت کردند. در طول راه سپاه امام (ع) در مضیقة بی‌آبی قرار گرفت و تشنگی، جان آنان را تهدید می‌کرد. هرچه جستجو کردند، نتوانستند آبی پیدا کنند. در آن نزدیکیها دِیری که محل عبادت راهبی بود، به چشم خورد. یاران امام علی (ع) برای اطلاع از آب پیش راهب رفتند. او در جواب آنان گفت: در این منطقه آبی وجود ندارد، و برای من هر چند روز یکبار قدری آب می‌آورند و من با قناعت از آن استفاده می‌کنم.

سربازان امام علی (ع) از همه جا مأیوس شدند. حضرت دستور داد چاه حفر کنند. هنگام حفر چاه به سنگ بزرگی رسیدند که نتوانستند آن را جا به جا کنند. امام (ع) فرمود: نگران نباشید، زیر این سنگ آب است. از این رو، خودش شخصاً کلنگ را به دست گرفت و مشغول کند و کاو شد، سپس دستهای مبارک را زیر سنگ برد و آن را بیرون آورد. ناگاه آب زلال و شیرین فوران کرد و سپاه تشنه از آن سیراب شدند و برای سفر آب برداشتند.

راهب که تمامی این حرکتها را زیر نظر داشت، به محضر امام (ع) شرفیاب شد و عرض کرد: آیا شما پیامبری؟ حضرت فرمود: نه، من وصیّ پیامبرم. راهب بی‌درنگ مسلمان شد و دلیل اسلامش را چنین بیان کرد: ما در کتب آسمانی خود خوانده‌ایم که در اینجا آبی هست و جای آن را جز پیامبر یا وصیّ پیامبر نمی‌داند و به همین جهت، این دیر صدها سال است که در اینجا بنا شده و رهبانان دیگری پیش از من در این دیر نشستند؛ ولی توفیق دیدار شما را نداشتند. اینک خداوند این سعادت را نصیب من نمود.

سپس اجازه خواست و کتابی که از آباء و اجدادش به ارث برده بود، ارائه داد که در آن آمده بود: پس از مدتی کسی از امّت او از همین شاطی الفرات می‌گذرد. شخصی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، برای استیلای حق تلاش می‌نماید، دنبال دنیا نیست؛ بلکه دنیا در نظرش پست‌تر از خاکستری است که در برابر تندباد قرار می گیرد. مرگ برایش از آشامیدن آب برای تشنه گواراتر است. او در خلوت از خدا می‌ترسد و در علانیه خیرخواه دین خداست. در اجرای احکام دین از هیچ کس نمی‌ترسد. هر که از شما چنین بنده‌ای را درک کند، باید او را یاری نماید؛ زیرا مرگ همراه او شهادت است.[20]

ادامه دارد...

____________________________________

[1]. نهج البلاغه، سید رضی، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق، ص 555، حکمت 453.

[2]. امالی، شیخ طوسی، دارالثقافة، قم، 1414 ق، ص 525، ح 1162.

[3]. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسه الرسالة، بیروت، 1406 ق، ج 1، ص 142.

[4]. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 47، ص 345.

[5]. رجال، کشی، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، 1409 ق، ص368.

[6]. ابراهیم / 36.

[7]. اختصاص، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، 1413 ق، ص 85.

[8]. همان.

[9]. تفسیر فرات کوفی، مؤسسه طبع و نشر فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1410 ق، ص 345.

[10]. آل عمران / 68.

[11]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، مؤسسه آل البیت(، قم، 1408 ق، ج 5، ص 50.

[12]. أمالی، شیخ مفید، ص 140، ح 6؛ اختصاص، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، 1413 ق، ص 68؛ رجال کشی، ج2، ص624، شماره 607.

[13]. طه/ 132.

[14]. اختصاص، شیخ مفید، ص 195؛ رجال کشی، ج2، ص625، ش 610.

[15]. همان، ص 560.

[16]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413 ق، ج4، ص441؛ رجال کشی، ج2، ص473، ش 381.

[17]. رجال کشی، ج2، ص685، ش 724.

[18]. معجم البلدان، یاقوت حموی، سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران، 1380 ش، ج1، ص493، حرف «ب».

[19]. وقعة الصفین، نصر بن مزاحم منقری، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، چاپ دوم، 1382ق، ص 147.

گفتنی است: شبیه همین داستان در باب مسجد براثای بغداد در آشنایی راهبی با امام علی(ع) گفته شده و در «مفاتیح الجنان» نیز به قدوم حضرت علی(ع) در محل مسجد براثا و نکات دیگری اشاره شده است.

[20]. جایگاه اهل‏بیت( در جهان آفرینش، علی‌اکبر بابازاده، دانش ادب، قم، 1388ش، صص 85 ـ 86؛ نقل از: نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج3، صص 204 ـ 206؛ کشف الغمّة، محمد اربلی، ج1، ص283.

برچسب‌ها: