مروّج فرهنگ قرآن و عترت

آیت الله شیخ مجتبی قزوینی خراسانی

غلامرضا گلی زواره

شیخ مجتبی قزوینی! نمونه‌ای ناب از پارسایی و پرهیزکاری به شمار می‌رود؛ او فقیهی اصول‌گرا و ارزش‌محور بود که در هیچ شرایطی از این مسیر فاصله نگرفت و در دفاع از موازین اعتقادی و شرعی لحظه‌ای دریغ نورزید. از سنین نوجوانی برای فراگیری معارف اسلامی جرعه‌نوشِ عالمانی نامدار بود و به برکت فضائل معنوی این بزرگان، مکارم اخلاقی را در وجود خویش شکوفا ساخت. مربیّان خود را با محک ارزشهای الهی می‌سنجید و غیرت دینی، شور مذهبی و نشاط روحانی فوق العاده‌ای داشت؛ اما این ویژگی باعث نگردید که به سوی تعصّبهای افراطی و سخت‌گیری‌های غیرمنطقی روی آورد. در مبانی دین با هیچ قوم، فرقه و دگراندیشی اهل مداهنه نبود. در عین حال، به هنگام برخورد با مخالفان شرح صدر داشت و با حرارت و اشتیاقی مبتنی بر معرفت و بصیرت، از حقایق قرآنی و فرهنگ اهل‌بیت( سخن می‌گفت. کفر، شرک، ارتداد، عناد و نفاق را برنمی‌تافت و ناروایی‌هایی چون ستم، بی‌عتدالتی و شکافهای اجتماعی را هرگز تحمل نمی‌کرد. بعد از گام نهادن بر قلّۀ رفیع معرفت دینی و معارف شیعی و درنوردیدن آفاق خلوص، در دلها و اذهان مشتاقان فضیلت، ماندگارترین تأثیرات معنوی را گذاشت. شیوۀ زندگی و فعالیتهای علمی، آموزشی و ترویجی شیخ از جنبه‌های صرفاً تعلیمی فراتر بود و بُعد تربیتی و ایجاد تحوّل در دلها و اذهان را مدّ نظر داشت.

مقام معظم رهبری> که مدّتی محضر این عالم ربّانی را درک نموده است، می فرماید: «مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی یک عنصر بی‌بدیل بود. در طول زمان این را ما فهمیدیم، از آن شخصیتهایی بود که می‌توانست یک جامعه را روی استوانۀ پولادین خود حفظ کند و نگه‌دارد. اگر موقعیت چنین چیزی را اقتضا می‌کرد، فلز حاج شیخ مجتبی مثل فلز امام راحل" بود. یک چنین شخصیتهایی را در این حوزه‌ها ما دیدیم. نوجوانی‌ ما، جوانی ما در این محیط گذشت.»[1]

ایشان در فراز دیگری فرموده‌اند: «آن مقام علمی، آن قدس، آن معنویت، آن جوهرۀ ارزشمند روح که بنده مکرر گفته‌ام، نظیر آن را در بین همۀ بزرگان و علمای شیعه شاید من یک مورد دیگر دیده باشم، جوهر روحی این مرد بی‌نظیر، مؤثر بود.»[2]

روزهای رویش

شیخ احمد تنکابنی سیناتی قزوینی (والد شیخ مجتبی) که در یکی از روستاهای قزوین روزگار می‌گذرانید، در زمرۀ روحانیان عابد، زاهد و با اعتبار این قلمرو به شمار می‌رفت. وی با دختر آیت الله شیخ محمدتقی تنکابنی، صاحب کتاب «فوائد العسکریة» ازدواج کرد و در سال 1318ق در این خانواده کودکی دیده به جهان گشود که والدین نام «مجتبی» را بر او نهادند. ایام کودکی و نشو و نمای این طفل نورسته در محیط با صفا، سالم و با طراوات روستا، سپری شد و در فضای آکنده به صداقت و معنویت بالید. پدری فاضل و زاهد، مادری عفیف، خوش خو و نیکوخصال، در تربیت این کودک نقش مهم و ارزنده‌ای داشتند.[3]

مجتبی در ششمین بهار زندگی خود، برای کسب دانش مهیا گردید. اولین مربی و معلم او پدرش بود که فرزند را از صباوت (کودکی) با قرآن، دعا و ذکر مأنوس ساخت. صرف و نحو، منطق، معانی و بیان و برخی دروس مقدماتی متداول حوزه را در قزوین نزد حجج اسلام: سید هبة الله کلانتری و شیخ فتح الله شهیدی آموخت.[4]

شخصیت نامدار دیگری که مجتبی در سنین نوجوانی از محضرش جرعه‌های نابی نوشید، دایی وی، آیت الله شیخ علی اکبر الهیان (1305ـ 1385ق) از شاگردان آیات عظام: آخوند خراسانی و سید محمدکاظم یزدی" می‌باشد. مکتب تربیتی این فقیه وارسته برای شیخ مجتبی برکات فراوانی به همراه داشت؛ زیرا تعالیم این بزرگوار بر اساس معارف قرآنی و روائی پایه‌ریزی گردیده بود و وی طبق موازین شرعی درجات معنوی را می‌پیمود.[5]

روابط این استاد و شاگرد به گونه ای بود که پس از اقامت شیخ مجتبی در مشهد، هر وقت استاد به این شهر مقدس مشرّف می‌شد، بر خواهرزادة خود وارد می‌گردید و به زیارت، دعا و عبادت مشغول می‌شد.[6]

تا قله‌های فقاهت و حکمت

شیخ مجتبی بعد از فراگیری مقدمات و آراستن دل و ذهن به فضائل اخلاقی، در همان نوجوانی، به همراه والد زاهد و فاضل خویش به نجف اشرف هجرت نمود و به برکت الطاف الهی و عنایات اهل‌بیت( و هوش سرشار، همّت وافر و کمک پدر و مدرسان حوزة دیار علوی، دورۀ سطح را در مدتی کم تر از زمان متداول با موفقیت گذراند و برای تلمّذ نزد مراجع عالیقدر و فقهای نامدار، آمادگی لازم را به دست آورد. در همان ایام، به سال 1332ق اولین مربی و پدر پارسای خود را از دست داد؛ ولی خیلی زود ابرهای تیره و تار فقدان پدر را کنار زد و به مدت پنج سال در این شهر باشکوه محضر آیات عظام: میرزا محمدتقی شیرازی، میرزا محمدحسین غروی نایینی و سید محمدکاظم یزدی خارج فقه و اصول را تلمّذ نمود و به خوبی با دیدگاه‌های علمی این مراجع گرانمایه در موضوعات فقه، اصول، رجال، حدیث و کلام آشنا شد و به برکت این دروس پر محتوا قادر گردید در عرصه‌های مورد اشاره، مفاهیم و مطالب عقلی و نقلی را نقد و تحلیل کند و قدرت استنباط خود را از منابع اصیل و غنی دینی تقویت نماید.[7]

شیخ مجتبی قزوینی! در 1337ق با کوله‌باری از علم و فضیلت، عتبات عالیات را به قصد اقامت در ایران ترک کرد و مدت سه سال در قزوین اقامت گزید. در چنین مقطعی از عمر خویش به محضر مرحوم آیت الله سید موسی زرآبادی (متوفی 1353ق) رسید و با تعالیم گرانبهای ایشان پا به دایرة عوالم معنوی و شناخت این قلمرو عرفان نهاد و به تزکیة درون و پالایش روح و روان پرداخت.[8]

بعد از آراستگیهای معنوی و برخورداری از محضر نورانی مرحوم زرآبادی، به شیخ مجتبی خبر رسید که پرورش یافتة مکاتب سامرا، نجف و کربلا؛ مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری! در قم، ضمن دایر کردن حوزة درس، به بازسازی، اصلاح و گسترش حوزة این دیار مقدس پرداخته است. بنابراین، در 1340ق از قزوین به قم عازم شد و دو سال از محضر مرحوم حائری یزدی! فیض برد.[9]

سپس عازم مشهد شد و ضمن اقامة جماعت در مسجد مرویها و فعالیتهای ترویجی در سنگر محراب، از محضر استادانی چون آقا بزرگ شهیدی، میرزا مهدی غروی اصفهانی خراسانی، حاج میرزا محمد آقازاده نجفی خراسانی، شیخ اسدالله یزدی و حاج آقا حسین قمی در علوم معقول و منقول استفاده کرد.[10]

فعالیتهای تبلیغی شیخ مجتبی

1. تبلیغ در دوران اختناق

شیخ مجتبی قزوینی! بعد از تحصیل کمالات علمی و معنوی، در سال 1347ق در جوار بارگاه امام رضا(ع) حوزة درسی تحوّل‌آفرینی به وجود آورد و به همراه دیگر مدرسان مشهد رضوی، همچون آیت الله شیخ محمدهاشم قزوینی، بر رونق و شکوه حوزة این شهر افزود و باعث شد طلاب از دیگر نقاط بدین مرکز مهاجرت کنند. حکمت در این حوزه به شیوه‌های متداول حوزه‌های اصفهان، شیراز و تهران تبیین و تشریح نمی‌گردید؛ بلکه با تکیه بر علوم قرآنی و معارف روایی تدریس می‌شد. در ضمن مباحث فلسفی و عرفانی با دقت، مستند و توأم با تأملات علمی مورد ارزیابی انتقادی قرار می‌گرفت.

از سال 1354ق (1314ش) به دنبال مبارزات روحانیان مشهد با رژیم استبدادی پهلوی و نیز وقوع قیام گوهرشاد، کانونهای حوزة مشهد مورد تهاجم سختی قرار گرفت. جمعی از علما دستگیر و محبوس یا تبعید گردیدند، برخی مدارس مشهد به تصرف ادارات دولتی؛ چون معارف و اوقاف درآمد و تنها مدرسة سلیمان خان به حیات آموزشی و تربیتی خود ادامه داد. مرحوم آیت الله شیخ مجتبی قزوینی کوشید با نوعی تدبیر، تیزبینی و استتار، در همین شرایط آشفته، برنامه‌های علمی و تعلیمی خود را پی گیرد. در 1360ق/ 1320ش که رضاخان سقوط کرد، از این تنگناها کاسته شد و مدرسان و عالمان برجستة مشهد به بازسازی بنیادهای آموزشی و پرورشی حوزة مشهد پرداختند. در این ایام نیز شیخ مجتبی و شیخ محمدهاشم قزوینی در تجدید حیات معنوی و علمی مراکز حوزوی این دیار مقدس نقش ارزنده‌ای ایفا کردند و علاوه بر تلاشهای ارشادی، هدایت اقشار مردم و تبیین حقایق در مجالس و محافل گوناگون، به تدریس و تربیت شاگردانی شایسته و اثرگذار اهتمام ورزیدند، به گونه‌ای که اکثر علما، مروّجان، مدرسان، ائمة جمعه و جماعات، محققان و مؤلفان در ده‌های اخیر، در منطقة خراسان و برخی نواحی هم‌جوار، محصول فکری و تربیتی این دو بزرگوارند.[11]

2. مرزبانی از معارف وحیانی

درس معارف ایشان که محصول آن، دورة پنج جلدی کتاب «بیان الفرقان» است، در روزهای پنج‌شنبه و جمعه ارائه می‌گردید و در دیگر روزهای هفته دروس دیگری را افاضه می‌نمود. در کشف مطالب علمی و نقد و تحلیل دیدگاه‌های فلسفی و عرفانی تبحرّ عجیبی داشت.[12]

در درسهای معارفی، علاوه بر طلاب، عده‌ای از بازاریان مؤمن و مشتاق دروس حوزه، فرهنگیان و دانشگاهیان حضور پیدا می‌کردند و سؤالات و پاسخهای گوناگونی قبل و بعد از درس صورت می‌گرفت که مفید و راهگشا و در جهت تبلیغ و ترویج فرهنگ دین بود. موضوعات: توحید، روش خداشناسی قرآنی، معاد، نبوت، نفس و روح از دیدگاه مکاتب الهی و مادی، از بحثهای مهم این دوران بود. در بحث توحید، رد مبانی ماتریالیستها و منطق دیالکتیک و اثبات ادراکات عقلی، معنا و مفهوم روح و مسائل ماورای ماده به طور مشروح و مبسوط، مستدل و مستند مدّ نظر بود. در ایامی که آثار و نشریات مادی‌گرایی و کمونیستی در ایران ترجمه می‌شد و رواج فراوانی داشت و گرایش به مکتبهای ماتریالیستی نشانه‌ای از روشنفکری به شمار می‌رفت، شیخ ضمن مطرح کردن برخی موضوعات، گاهی برای ابطال دیدگاه‌های اهل الحاد، بخشهایی از متن کتابهای آنان را خوانده و در ردّ ادعاهای آنان، دلایل استواری ارائه می‌داد و گاهی جوابهای منطقی ایشان برای اشخاصی که شیفتة این تئوریها بودند، بازگو می‌گردید و آنان را برای فاصله‌ گرفتن از افکار مادی قانع می‌ساخت.[13]

جاذبة جلسات این عالم صادق در این واقعیت نهفته بود که وی می‌کوشید هم زمان با تلاشهای علمی و آموزشی، فراگیران و حاضران را متوجه اخلاق و فضیلت نماید و اصولاً محضرش سرشار از آموزه‌های تربیتی بود. معاشرتها و برخوردهایش بر حالات شاگردان اثرات شگرفی می‌گذاشت.[14]

3. نماد غیرت دینی

شیخ مجتبی قزوینی خراسانی! به قرآن و جوامع روایی تعلّق خاطر خاصی داشت. به مباحث فلسفی، دیدگاه‌های حکما، تعالیم عرفا و اهل تصوّف وقوف داشت، و از غیرت دینی فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. از درآمیختن آرای اهل فلسفه و صوفیان با مباحثی که ریشه در وحی و مأثورات معصومین( داشت، رنج می‌برد و از این بابت بیمناک و نگران بود که عزّت قرآنی بر اهل تعقّل و تفکّر مستور بماند و گرایش به مباحث جدالی و بحث انگیز فلاسفه و غرق شدن در تردیدها و تشکیکهایی که چنین موضوعاتی به طور طبیعی به همراه می‌آورند، آدمی را از سازندگی‌های اخلاقی و معنوی و تعبّد خردمندانه غافل گرداند.

آن مرحوم تأکید داشت که عقل بشر به تنهایی قادر به کشف حقایق نیست و صرفاً به کمک وحی و الهام به سرمنزل ادراک حقایق و فهم واقعیتها، در بُعد نظری و ایمانی می رسد. همچنین، معتقد بود سلوکی که اهل تصوّف مدعی آن هستند، انسان را به سوی مقصدی عالی و مقدس رهنمون نمی‌سازد و تزکیة درون و صفای باطن - که در مکتب اسلام مورد توجه قرار گرفته است - باید مطابق با موازین اعتقادی و شرعی باشد، در غیر این صورت، کشف و شهود ناشی از این حالات درست نخواهد بود.

هیچ گاه شیخ مدعی نبود که فلسفة اسلامی و عرفان شیعی را قبول ندارد یا آن که حکمت نظری و عملی مردود است و حتی به حذف فلسفه‌های متداول فرمان نداد و بر خواندن، دانستن و فراگیری آن توسط افراد لایق و واجدان شرایط تأکید نمود؛ اما برای خواندن فلسفه چند محور را یادآوری می کرد و می فرمود: کسی که می‌خواهد در این وادی گام نهد، محکمات اعتقادی و مبانی خالص قرآنی و روایی را از قبل بداند. در فراگرفتن مباحث فلسفی به تأویلات که گاهی با تحریف و بدعت توأم می‌گردد، روی نیاورده، متوجه استقلال، استغنا و پویایی علوم و معارف وحیانی باشد. در عرصة تفکر و خردورزی، از تقلید پرهیز کند. توانایی‌های ذهنی خود را در تخیّلات تجدیدی غرق نسازد و متوجه حقایق مسلم، عینی، ملموس و قابل مشاهدة جهان هستی باشد.[15]

4. نبرد با نارواییها و نفرت از جفاکاران

مرحوم شیخ مجتبی قزوینی! با وجود سیر در عوالم معنوی از توجه به ابعاد اجتماعی و مسائلی که در جامعه می‌گذشت، غفلت نداشت و از ناروایی‌ها و کم رنگ شدن ارزشهای الهی و افزایش حاکمیت شیطانی و طاغوت رنج می‌برد.

نسبت به اصلاح امور مسلمانان توجه ویژه‌ای داشت. نقشه‌های استکباری و آلودگیهای استبدادی را به خوبی می‌شناخت و به لزوم ستیز با موانع سیاسی رشد مؤمنین اهمیت می‌داد. علمای شجاع، مقاوم و طلایه‌داران عرصة نبرد با ابرقدرتها را می‌ستود و نسبت به افرادی که اهل مداهنه بودند و به امور جامعة آن موقع توجه نشان نمی‌دادند، انزجار خود را اعلام می‌نمود.

طلاب و اقشار مردم را با محافل و مجالس گوناگون، در دفاع از خیزشهای ضد استبدادی با خود همراه می‌ساخت و ضمن گسترش فضیلت و معرفت، ایشان را نسبت به فضای سیاسی جامعه حساس می‌کرد و تأکید می‌نمود: کسی که خود را در چشمۀ فضایل و مکارم شستشو می‌دهد، نباید مردابهای انحراف و ضلالت را تحمّل کند و انسانی که مراتب و کمالات پارسایی و پرهیزگاری را پیموده است و خود را از هرگونه رذالتی مبرّا ساخته و تمایلات نفسانی و امیال کاذب را کنار زده است، چگونه با جرثومه‌های فساد و خلاف به مبارزه برنمی‌خیزد؟ وی اصول تهذیب نفس و پالایش را در آزادگی، بزرگواری، کرامت و عزّت جستجو می‌نمود که چنین اقتدار معنوی و صلابت روحانی اجازه نمی‌دهد انسان به دنائت روی آورد و در برابر باتلاقهای متعفّن ذلّت و شقاوت بی‌تفاوت باشد.[16]

نخستین کوششهای سیاسی مرحوم قزوینی! تا جایی که در مطبوعات خراسان انعکاس یافته است، به اواخر سال 1330ش برمی‌گردد که به همراه علمایی چون: میرزا جواد تهرانی، شیخ محمدرضا کلباسی، شیخ محمد الهی و دیگران صلاح دید آیات محترم: سید یونس اردبیلی و فقیه سبزواری را از جانب جامعة روحانیت خراسان برای تعیین نمایندگان این صنف در هفدهمین دورة مجلس شورای ملی انتخاب کنند.[17]

5. تبلیغ از امام خمینی!

به هنگام آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی! از سال 1340ش، علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی که فقیه صاحب رساله بود و از مهره‌های معروف در حکمت اسلامی به شمار می‌رفت و امام! فلسفه و کلام اسلامی را نزد او شاگردی کرده بود، در همگامی با این حرکت از خویش عکس‌العملی بروز نمی‌داد و به منظور همراهی و تأیید آن، اعلامیه صادر نمی‌کرد؛ شیخ مجتبی قزوینی! از مشهد به قزوین رفت و در دیدار با این فقیه فرزانه، خطاب به وی گفت: شایسته است با صدور اعلامیه‌ای این قیام را مورد حمایت خود قرار دهید! و چون مرحوم رفیعی قزوینی پرسید: چگونه در این باره موضع گیری کنم و چه بنویسم؟ شیخ پاسخ داد: همان گونه که سایر علما اقدام می‌کنند، شما نیز دست به کار شوید و مردم را نسبت به حقایق و مسائلی که در کشور می‌گذرد، آگاه و بیدار نمایید! در همان جلسه، متن اعلامیه‌ای تنظیم گردید و آیت الله رفیعی قزوینی آن را با اصلاحات و تغییراتی مورد تأیید و امضا قرار داد که تکثیر شد و در اختیار مردم قرار گرفت و بدین گونه حرکتهای انقلابی در قزوین آغاز گردید.[18]

نقش و تأثیر ایشان در انقلاب اسلامی خراسان نیز روشن است. بعد از اینکه اطلاع یافت رژیم پهلوی امام خمینی! را به جرم افشای جنایات تشکیلات طاغوتی در 15 خرداد دستگیر کرده و با حالت بازداشت به تهران انتقال داده، برخروشید و به نشانۀ ابراز تنفّر و اعتراض به این تصمیم نظام استبدادی، دستور داد ائمة جماعات مساجد، نماز جماعت خود را تعطیل کنند.[19]

البته قبل از آن، در اواخر اردیبهشت 1342ش مقام معظم رهبری> موظّف گردیده بود پیام امام! را به علمای مشهد برساند. مضمون آن پیام این بود که برای مبارزه با صهیونیسم خود را آماده کنید؛ چراکه دارد بر اوضاع ایران مسلّط می‌گردد. مقام معظم رهبری> می فرماید: «پس از رسیدن به مشهد مقدس، پیام امام را به عده‌ای از علمای مشهد رساندم. تنها کسی که این پیام را درست گرفت و درست درک کرد، مرحوم آیت الله شیخ مجتبی قزوینی بود. او خود مردی مبارز بود و نسبت به امام اظهار ارادت می‌کرد.»[20]

هنگامی که امام از زندان قیطریة تهران آزاد شد و به قم رفت، شیخ مجتبی قزوینی! همراه با عده‌ای از طلاب، علما و بازاریان مشهد به دیدار ایشان در شهر قم شتافت و با ایشان ملاقاتهای مکرری انجام داد. یکی از شاگردان ایشان که شیخ را در این سفر همراهی می‌کرد، می‌نویسد: هنگام ورود به قم با استقبال گرم اهالی روبرو شدیم. وقتی به محضر امام رسیدیم، آیت الله خزعلی! در سخنانی خطاب به امام خمینی! گفت: اکنون این مشهد است که پاره‌های دل خویش را به سوی شما تقدیم می‌کند! سپس امام شیخ علی اصغر مروارید را مأمور تشکر از شیخ مجتبی قزوینی و همراهان ایشان نمود. ایشان ملاقات خصوصی یک ساعته‌ای با امام داشت و چون از وی پرسیدند امام را چگونه دیدید؟ جواب داد: سید از همه جهت انسان کامل و جامعی است.[21]

امام! در اعتراض به کاپیتولاسیون (حق قضاوت کنسولی) که استقلال قضایی ایران را مخدوش می‌ساخت، سخنان مهمی را ایراد نمود که عوامل رژیم نتوانست تحمل کند و ایشان را در آبان 1343ش به شهر بورسای ترکیه تبعید کردند. به محض انتشار این خبر، شیخ مجتبی قزوینی! به همراه مدرسین عالی مقام و علمای حوزة مشهد در منزل آیت الله میلانی اجتماع کردند و دربارة مسائل پیش آمده با یکدیگر به مذاکره پرداختند و مقرر گردید در مسجد گوهرشاد تحصّن نمایند؛ ولی چون مأموران درِ این مسجد را بستند، در یکی از صحنهای حرم رضوی متحصّن گردیدند که در این جریان برخی روحانیان را دستگیر و تبعید نمودند. شیخ مجتبی قزوینی! در اعتراض به این رفتارها، دستور داد درسهای حوزه و نمازهای جماعت و بازار مشهد تعطیل گردد.[22]

برخی ویژگی‌های اخلاقی

1. صفای عبادت و زیارت

مرحوم شیخ مجتبی قزوینی! در هنگام عبادت و اقامة نماز، ذکر، توجه و حالت وی به اندازه‌ای قوی بود که گویی جز او و خدایش کسی دیگری نیست. در نماز نهایت خضوع و خشوع را از خود بروز می‌داد، به خصوص وقتی به ]إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعینُ[ می‌رسید. نوافل را با شور و معرفت و انگیزه‌ای خالصانه می‌خواند. هنگام مناجات با خداوند فرازهایی از دعاهای صحیفه سجادیه را برمی‌گزید و آنها را به گونه‌ای زمزمه می‌کرد که اطرافیان را منقلب می‌ساخت. در هنگام قرائت ادعیة مأثوره، غرق در معنویت، محتوای عمیق، مضامین عالی و پیام‌های رشد دهندۀ آنها می‌شد. پس از دعاها، نشاط روحانی و ابتهاج ملکوتی از سیمایش هویدا بود.[23]

فریضة عبادی - سیاسی حج را با معرفت و بصیرت خاصی انجام داد. یکی از همسفران ایشان در سفر حج سال 1335ش می‌گوید: وقتی در سرزمین حجاز آمادة انجام مراسم حج شدیم، مشاهده کردم مرحوم قزوینی با وجود ازدحام جمعیت، گرمای شدید، سالخوردگی و کسالت، تمام آداب، رسوم و شعائر را برگزار کرد. در آن اوضاع نامساعد، در سرزمین منا خستگی وی را فراگرفت و با چشمانی بی‌رمق و حالتی همچون بیماران دراز کشیده بود، به نحوی که اطرافیان نسبت به وخامت حالش نگران شدند؛ اما شیخ که در جوار خانة خدا با اعمال عبادی روح را صفا داده بود، گفت: نترسید، خواستم اندکی استراحت کنم و تجدید قوا نمایم و سپس مراسم را ادامه داد.[24]

2. تواضع و فروتنی

مرحوم قزوینی، به رغم قرار گرفتن در بلندای قله‌های فقاهت و حکمت و تبحّر در معارف عقلی و نقلی، در برخورد با اقشار گوناگون به شدت متواضع بود و این فضیلت در رفتارش برجستگی داشت. اصولاً صدق و اخلاص و وارستگی به وی اجازه نمی‌داد از خود تشخّصی نشان دهد و حتی از شهرت ممدوح نیز می‌گریخت. بارها اتفاق می‌افتاد که فردی عادی به منزل ایشان می‌آمد و خواستار دیدار با این دانشور پرآوازه بود؛ اما ایشان خودشان دم در می‌رفت و او را به داخل منزل هدایت می‌کرد و از اینکه کسی پشت در معطل بماند، رنج می‌برد. شخصاً جواب مراجعان را می‌داد.

یکی از طلاب می‌گوید: «وقتی به محضرشان رفتم تا درس حوزه را با هدایت ایشان آغاز کنم، به من فرمود: فردا کتاب «جامع المقدمات» را بیاور! روز بعد کتاب را نزدشان بردم، به تصوّر اینکه استادی برایم تعیین کرده‌اند. دیدم فرمودند: اکنون ایام تعطیلی حوزه و مقارن با ایام محرم و صفر است. تا استاد شما از سفر بیاید، من برایت درس می‌گویم. اول کتاب امثله و شرح آن را درس داد.»[25]

به رغم آن کمالات علمی و معنوی، وقتی اهالی شهرستان فردوس گفتند ما مبلّغ نداریم، در این باره لطفی بفرمایید! با فروتنی خودش قبول کرد که به این منطقه برود و مدت دو سال در شهرستان فردوس مشغول تلاشهای ارشادی، فرهنگی و آموزشی بود. ایشان در مسجد جامع این دیار اقامة جماعت می‌نمود.[26]

3. قناعت و ساده‌زیستی

نمونه‌ای از بزرگواری روح شیخ مجتبی قزوینی! ساده زیستی و قناعت اوست. جامۀ ساده‌ای در بر می‌کرد، به حدی که در این ویژگی ضرب المثل بود. به خوراکی مختصر و اندک اکتفا می‌نمود. هیچ‌گاه بر سر سفره های الوان حضور نمی‌یافت. ظهرها غالباً غذای ایشان نان و پنیر و گاهی مقداری میوه چون سیب بود. غذای پختنی وی در شب، دمی ماش یا عدس بود. برای درک زندگی مردم فقیر و همدردی با افراد کم‌بضاعت، مکرر گرسنگی را تجربه می‌کرد و با آنکه امکاناتی برایش فراهم بود، به قوتی اندک کفایت می‌کرد. آنچه را به دست می‌آورد، به رغم آنکه بدان نیاز داشت، به طلاب محروم یا خانواده‌های تنگدست می‌بخشید. روزی شخصی از احساس نیاز شدید به مبلغی پول سخن به میان آورد. شیخ که در آن موقع پول نقدی در اختیار نداشت، به وی گفت: این فرش را جمع کن و ببر بفروش و با پولش به مشکلات خانواده‌ات رسیدگی کن. ما هم اینجا را با کیسه‌های گونی مفروش می‌کنیم.[27]

آیت الله سید عباس سیدان که محضر ایشان را درک نموده است، می‌گوید: وقتی در منزل به خدمت استاد رسیدیم، مشاهده کردیم عاری از هرگونه آلایشی زندگی می‌کند. از نظر وضع منزل، لباس و پوشاک بسیار ساده زیست بود؛ اما آنچنان تمیز و نظیف بود که آدمی دوست داشت وقت بیش تری در خدمتشان باشد و از محضر نورانیش فیض ببرد. زهد در تمام جوانب حیاتشان آشکار بود و در استفاده از امکانات، نهایت دقت را داشت که اسراف و تبذیری صورت نگیرد. در عین حال، با چنین شیوه‌ای که برگزیده بود، راضی نبود حتی یک نفر از طلاب در مشقت باشد و شرافت و عزت آنان را خواستار بود و در این راستا تلاش می‌کرد.[28]

شاگردان و پرورش یافتگان

تربیت یافتگان مکتب این عالم ربانی، یا به مقام زعامت و مرجعیت رسیدند، یا اینکه خود حوزه‌های علمی غنی و باارزشی تشکیل داده‌اند. برخی نیز راه تحقیق و تألیف را در سطحی عالی و برجسته پیموده‌اند. عده‌ای در سنگر مسجد و محراب در ترویج فرهنگ قرآن و اهل‌بیت و تعالیم توحیدی اهتمام ورزیده‌اند. برخی نیز طلایه‌دار فعالیتهای مبارزاتی بوده‌اند و در این مسیر شکنجه‌، حبس، زندان، تبعید و شهادت را برگزیدند. برخی شاگردان ایشان عبارتند از، حضرات آیات و حجج اسلام: سیدعلی خامنه‌ای (رهبر معظم انقلاب اسلامی)، سید علی سیستانی، علی، محمد و محمدرضا حکیمی، شهید سید محمدرضا سعیدی، شهید سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد، محمد واعظ زاده خراسانی، ابوالقاسم خزعلی، سید عباس سیدان، محمدباقر ملکی میانجی، محمدرضا محامی بادکوبه‌ای، کاظم مدیر شانه‌چی، سید جواد مصطفوی، محمد عبایی خراسانی، عبدالله نورانی، شیخ عبدالجواد غرویان، شیخ محمدتقی مروارید، شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی، شیخ اسماعیل فردوسی‌پور، شیخ علی اکبر الهی خراسانی و اساتید محترم، دکتر: عبدالجواد حکیمی فلاتوری، محمدجعفر جعفری لنگرودی، سید علی موسوی گرمارودی و...

به سوی سرای جاوید

آن اسوۀ فرزانگی، در ساعت 5/2 صبح 14 فروردین 1346ش به سوی عالم قدس پر کشید. مقام معظم رهبری> که با شنیدن این ضایعه اسفناک به شدت متأثر گردیده بود، در مراسم تشییع آن مرحوم حاضر گردید و از آنجا که دستگاه ستم با شیخ مجتبی قزوینی! مخالف بود و از موضع‌گیریهای وی علیه نظام استبدادی دلخوشی نداشت، اجازه نمی‌داد پیکرشان در حرم رضوی(ع) دفن گردد؛ اما با پیگیریهای لازم، سرانجام موفق گردیدند پیکر آن مرد پارسا را در جانب جنوب غربی صحن عتیق (انقلاب) حرم امام رضا(ع) دفن کنند. اکنون آرامگاه ایشان به حرم متصل گردیده و رواقی به نام دارالاجابه دارد و بر روی مرقدش کتیبه‌ای شیوا نقش گردیده است.[29]

_____________________________________

[1]. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، به آدرس: www.khamenei.ir.

[2]. نشریه افق حوزه، ش 213، 27 مهر 1383.

[3]. سیمرغ قاف عشق، به کوشش محمد رضا بندرچی، مهرگان دانش، قزوین، 1392ش، ص 384؛ گلشن ابرار، گروهی از نویسندگان، پژوهشکده باقرالعلوم، قم، ج 10، ص536.

[4]. مستدرکات اعیان الشیعه، سید حسن امین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1407ق، ج 3، ص 186؛ فرزانه فروزنده دلها و جانها، کنگره تجلیل از مقام آیت الله شیخ مجتبی قزوینی، قزوین، پاییز 1393ش، ص 8.

[5]. بزرگان رامسر، سمامی حائری، بی‌نا، قم، 1361ش، ص105؛ آیت عرفان، خلیل منصوری، نشر لاهیجی، قم، 1379ش، ص 63.

[6]. سیمرغ قاف عشق، ص 201؛ پیشینه تاریخی ـ فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، محمدعلی قربانی، نشر سایه، تهران، 1375ش، ص 818؛ آیت عرفان، ص 136.

[7]. مقاله قرآنی، محمدعلی رحیمیان فردوسی، دلیل ما، قم، 1383ش، ص 98؛ دائرة المعارف تشیع، نشر سعید محبی، تهران، ج 13، ص162؛ کیهان فرهنگی، اردیبهشت 1387، ش 279، ص 33.

[8]. مجله حوزه، ش 5، تیرماه 1363ش، ص 5؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوی%، ابراهیم زنگنه، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد، 1382ش، ص 235.

[9]. چشمه سار حقیقت، جواد گلشنی‌فر، منتظران حضور، مشهد، 1379ش، ص 34؛ همگام با خورشید، اسماعیل فردوسی‌پور، مجتمع فرهنگی امام خمینی، فردوس، 1372ش، ص 24.

[10]. مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ص 235؛ گلشن ابرار، ج 9، صص 488 ـ 489؛ فرزانه فروزنده دلها و جانها، صص 16 ـ 18.

[11]. سیمرغ قاف عشق، ص 387؛ مقاله قرآنی، صص 47 ـ 49؛ گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد، سید علی خامنه‌ای، مشهد، 1365ش، صص22 ـ 25.

[12]. چشمه سار حقیقت، صص 51 ـ 52؛ مقاله قرآنی، ص 51 و 99 ـ 100.

[13]. مرزبان توحید، سعید حسینی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی الحیاة، تهران، 1391ش، صص 1157 ـ 1161.

[14]. مجله حوزه، ش 5، تیر 1363، ص 45؛ سیمرغ قاف عشق، ص 387.

[15]. دائرة المعارف تشیع، ج 5، صص 7 ـ 10؛ کیهان فرهنگی، ش 12، صص 20 ـ 24؛ مکتب تفکیک، صص 137 و 156.

[16]. آزادی معنوی، شهید مطهری، صدرا، تهران، 1382ش، ص 204؛ سلوکی ملکوتی، رضا آل علی گل، نشر ذاکرین، قم، 1386ش، صص 99 ـ 100؛ شش اسم، هدایت الله بهبودی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، 1391ش، صص 202 ـ 203.

[17]. چشمه سار حقیقت، صص 46 ـ 47؛ فرزانه فروزنده دلها و جانها، ص 43.

[18]. سیمرغ قاف عشق، ص 388؛ فقیه آزادگان، گروهی از نویسندگان، حوزه علمیه خراسان، مشهد، 1387ش، صص 236 ـ 237.

[19]. سیمرغ قاف عشق، ص 389.

[20]. شش اسم، صص 128، 150 و 202.

[21]. همان، صص 141 ـ 143؛ فرزانه فروزنده دلها و جانها، صص 46 ـ 47.

[22]. همان، صص 170 ـ 171؛ فرازهای فروزان، غلام رضا گلی زواره، حضور، قم، 1379، صص 412 ـ 413.

[23]. مشاهیر مدفون در حرم رضوی، صص 235 ـ 236؛ سیمرغ قاف عشق، ص 28؛ چشمه سار حقیقت، صص 19 ـ 20.

[24]. مقاله قرآنی، صص 246 ـ 247.

[25]. همان، صص 225 و 232؛ در محضر بزرگان، محسن غرویان، دفتر نشر نوید اسلام، قم، 1376ش، ص 23.

[26]. دانشنامه ائمه جمعه کشور، مدرسی و کاظمینی، برگ رضوان، تهران، ج 2، ص 602؛ در محضر بزرگان، ص27.

[27]. مقاله قرآنی، صص 222 ـ 223.

[28]. اظهارات آیت الله سید عباس سیدان، مندرج در فرزانه فروزنده دلها و جانها، ص 60.

[29]. مشاهیر حوزه خراسان، علیرضا نوروزی، نسیم رضوان، مشهد، 1360ش، ج 2، ص 146؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ص 236.

برچسب‌ها: