اصول مذاکره با دشمن

از نگاه قرآن و سیرة امام حسین (ع)

محمدرضا حدادپور جهرمی

اشاره: داغ بودن بازار بحث «مذاکره با غرب» و جدل حامیان و منتقدان داخلی و خارجی آن، بسیاری را از نگاه قرآن و آموزه های ائمة اطهار( غافل کرده است. با اینکه می توان با دقت در متون دینی، اصول مذاکره ای را استفاده کرد که اولاً در بر دارندة عزت مسلمین است و ثانیاً راهبرد اهداف بلند نظام اسلامی باشد، چنانچه در بیانات رهبر معظم انقلابa بارها بدان پرداخته شده است.

نوشتار حاضر، ضمن بررسی اصول مستفاد از آیات قرآن در زمینة مذاکره با دشمنان و مخالفان، به مناسبت فرا رسیدن هشتم محرم الحرام، سالروز ملاقات و مذاکرة امام حسین (ع) با عمر بن سعد، به بررسی سیرة امام در این زمینه می پردازیم.

مذاکره؛ آری یا خیر؟!

اولین سؤالی که مطرح می شود، این است که: آیا اصل مذاکره با مخالفان، دشمنان، منافقان و اهل کتاب جایز است یا خیر؟ آیا قرآن این مسئله را اجازه داده است؟

در جواب این پرسش باید گفت:

1. حدود 280 بار در قرآن کلمه «قُل» تکرار شده که عمدة آن، دستور به برقراری ارتباط کلامی و مذاکره با دشمنان، منافقان، اهل کتاب و امثال آن می باشد. اگر صحبت کردن با آنان در هر شرایطی مردود بود و اصلاً مورد تأیید خداوند نبود، هیچ وقت پیامبرش را مأمور به تکلّم با آنان نمی کرد.[1]

2. معارف بلند قرآنی که گاهی در قالب نقل تاریخ انبیا و قصة زندگانی آنان و پیروانشان آمده، دلالت بر برقراری مذاکرات فردی یا جمعی، با انواع و اقسام روشهای رایج در زمان آن بزرگواران بوده است.[2]

3. اگر مذاکرة انبیا با مخالفانشان، امر الهی و مورد تأیید خداوند متعال نبود، هیچ گاه در قرآن نقل نمی شد و مأمور به عبرت گیری از آنان نبودیم.[3]

بررسی مهم ترین آیات نفی مذاکره

یکی دیگر از مبانی منع مذاکره این آیه است: ]الَّذينَ  يَتَّخِذُونَ  الْكافِرينَ  أَوْلِياءَ مِنْ  دُونِ  الْمُؤْمِنينَ  أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً[؛[4] «همانا که غیر از مؤمنان، کافران را دوستان [خود] می گیرند. آیا سربلندی را نزد آنان می جویند؟ [این خیالی خام است]، چرا که عزّت، هه از آنِ خداست.» از این آیه چنین برداشت می شود: برخی که می خواهند کفّار را به عنوان ولیّ خودشان اتخاذ کنند، به این دلیل است که تصور می کنند عزّتشان در این کار است؛ اما قرآن به شدت این کار را نفی کرده و می فرماید: این پندار غلطی است. شما تصور می کنید که کفّار برای شما عزّت می آورند؟!

متأسفانه امروزه در جامعة ما بعضی حالت خودباختگی در برابر غرب و آمریکا دارند و تصور می کنند که عزّت کشور ما در این است که آنها را بپذیریم و یا لااقل رودروی آنان قرار نگرفته، با آنان وارد مذاکره شویم. قرآن این مسئله را نفی کرده و گفته است: عزّت نزد خداست. این پندار غلطی است که شما تصور کنید آنها برای شما عزّت می آورند.

در این باره آیات زیادی وجود دارد؛ از جمله: ]يا أَيُّهَا الَّذينَ  آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ  أَوْلِياءَ مِنْ  دُونِ  الْمُؤْمِنينَ[[5]؛ ]يا أَيُّهَا الَّذينَ  آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى  أَوْلِياءَ[[6] در این آیه، از یهود و نصارا اسم برده شده که آنها را اولیای خود نگیرید. می فرماید: ]بَعْضُهُمْ  أَوْلِياءُ بَعْضٍ  وَ مَنْ  يَتَوَلَّهُمْ  مِنْكُمْ  فَإِنَّهُ  مِنْهُمْ[؛ یعنی هر کس از مسلمانان، یهود و نصارا را به عنوان ولیّ خود اتخاذ کند، از آنها محسوب می شود. با توجه به این مبانی، معتقدیم که نمی توان با یهود و نصارا، به خصوص با توجه به قراین زیادی که نشان دهد آنها به دنبال سلطه بر مسلمانان هستند، وارد مذاکره شد.

آیات متعدد دیگری نیز در این زمینه وجود دارند که به هر حال، ولایت بیگانگان و غیر مسلمانها را بر مسلمانان منع کرده اند. حال این ولایت پذیری و سلطه پذیری شکل مذاکره به خود بگیرد یا شکلی دیگر. بنابراین، اگر انعکاس نفس مذاکره در جهان به این صورت بود که انقلاب اسلامی ایران با آمریکا وارد مذاکره شده، هیمنه و هیبت آمریکا را پذیرفت، مصداق همین آیات قرار می گیرد که قرآن نفی کرده است، پس نباید به هیچ وجه این مذاکره را انجام دهیم. اگر دیدیم نفس مذاکره با کسی که ادعای رهبری جهان و نظم نوین جهانی را دارد، خود مصداق ولایت پذیری و سلطه پذیری است، از نظر فقهی محکوم به حرمت است و نباید به این مذاکره تن داد. جهت روشن شدن هرچه بیش تر مطلب، به مبانی و اصول قرآنی مذاکره با دیگران می پردازیم.

اصول قرآنی مذاکره با دشمنان

خداوند سبحان می فرماید: ]وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ[[7]؛ «و با اهل كتاب جز با بهترين شيوه مجادله نكنيد، مگر ستمگران از آنان، و (به آنان) بگوييد: ما به آنچه (از سوى خدا) بر ما و شما نازل شده ايمان داريم، و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم او هستيم.»

علامه طباطبایی! در شرح این آیه می نویسد: مجادله وقتى نيكو به شمار مى رود كه:

الف) با درشتخويى و طعنه و اهانت همراه نباشد، پس يكى از خوبيهاى مجادله اين است كه با نرمى و سازش همراه باشد و خصم را اذیت نكند كه در اين صورت، مجادله داراى حسن و نيكى است؛

ب) شخص مجادله كننده از نظر فكر با طرفش نزديك باشد، به اين معنا كه هر دو علاقمند به روشن شدن حق باشند، و در نتيجه هر دو با كمك يكديگر حق را روشن سازند، و لجاجت و عناد به خرج ندهند، پس وقتى اين شرط با شرط اول جمع شد، حسن و نيكويى مجادله دو برابر مى شود. آن وقت است كه مى توان گفت: اين مجادله بهترين مجادله ها است. آیه از اهل كتاب جمعى را استثنا مى كند و مى فرمايد: مگر آن عده از اهل كتاب را كه ستم كردند.

مراد از ستم، به قرينة سياق اين است كه: آن اهل كتاب كه شما مى خواهيد با او مجادله كنيد، معاند نباشد، و نرمى و ملاطفت در سخن را حمل بر ذلت و خوارى نكند؛ كه در اين صورت مجادله به طريق احسن نيز فايده اى به حال آنان ندارد؛ چون هرچه بيش تر نرمى به خرج دهى، او خيال مى كند.[8]

در ادامه، به بیان اصول مذاکرة مستفاد از این آیة کریمه می پردازیم:

1. عدم حرمت ابدی مذاکره، به شرط تغییر ماهیت دشمن

تبادل نظر و گفتگوى صحيح ميان مكتبها، فرهنگها و امّتها مورد قبول اسلام است  و حتی مذاکره و گفتگو با مخالفان - چنانچه قبلاً بیان شد - دارای حرمت ابدی نیست؛ چراکه اگر حرام ابدی بود، پیامبر (ص) مأمور به گفتگو نمی شد؛ اما بنا به سفارش قرآن، مذاکره باید با مخالفانی صورت پذیرد که اهل ظلم نباشند و یا از ماهیت ظالمانة خویش فاصله گرفته باشند: ]وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ[.

2. دقّت در نوع مذاکره

باید مخاطبان خود را بشناسيم و با هر دسته به نوعى مناسب برخورد كنيم؛ زيرا براى ستمگران، منطق، گفتگو و نرمش كارساز نيست . علاوه بر آن، دقت در کلمه کلمة الفاظ مذاکره از اهمیت به سزایی برخوردار است. جدالى مورد پذيرش است كه محتوا، شيوه و الفاظش احسن باشد. با استفاده از تمام ظرفیتها در ادای کلمات و نحوة ایراد مطلب در گفتگو و متن توافقات، باید نمود احسن را جلوه گر کرد: ]إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[.

3. تأکید بر مشترکات در ابتدای مذاکره

توحید و اصول ادیان الهی، مهم ترین مشترکاتی هستند که می توان بخاطر آنها مذاکرات را شروع کرد و مطالب مورد اختلاف را به آنها عودت داد. چنانچه قرآن کریم می فرماید: ]قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ[.

4. عدم ظالم پنداشتن هر مخالفی

همة مخالفان اسلام، ستمگر نیستند؛ اما تمام ستمگران، به واسطة ستمی که روا می دارند، با احکام و آداب اسلامی مخالف اند، لذا باید بین شیوة رفتار با مخالف و رفتار با ظالم تفاوت گذاشت. بسیاری از مخالفان به خاطر جهل و مشکلات شخصی و علمکرد منفی بعضی از سران بلاد اسلامی و امثال آن به مخالفت می پردازند؛ ولی در آنها انگیزة عناد و کینه توزی نیست. چه بسا درپاره ای از مواقع گفتگو با این گروه می تواند از چهرة رحمانی اسلام در اذهان آنان پرده برداشته و سبب الفت قلوب مخالفان به مؤمنان شود؛ اما این مسئله دربارة ظالمان متفاوت است. شخص ظالم که به خود و  دیگر انسانها ظلم روا می دارد، از دایرة مذاکرة مسلمانان خارج است و تا اثبات حسن نیت و حسن فعل خویش، اجازة گفتگو با او وجود ندارد: ]إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ[ استثنای موجود، به معنای جدا کردن حساب مخالفان از ظالمان است؛ وگرنه دلیلی برای استثنای ظالم از مخالف وجود ندارد.

از نکتة پنجم به بعد، هر نکته از آیه ای جداگانه استفاده شده است.

5. حفظ عزّت مسلمین

در شرایطی که منافقان و دشمنان به دنبال شکستن عزت و سیادت مسلمین هستند، مذاکره باید بر اساس حفظ عزت و احترام مسلمین باشد. امام صادق (ع) فرمود: خداوند امور مسلمانان را به خودشان واگذارده؛ ولى اجازة ذليل كردن خود را به آنان نداده است.[9] سپس حضرت آية: ]وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ[[10] را تلاوت فرمود.

6. عدم سلطة دشمنان بر مسلمین

نفی سبیل، به معنای بستن راه نفوذ و عدم سلطة دشمنان بر مؤمنان است. فقها در مسائل مختلف فقهى، براى اثبات این عدم جواز تسلّط كفّار بر مؤمنان، به آیة: ]لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً[[11] استناد مى كنند. این آیة کریمه بیانگر نکات مهم زیر می باشد:

الف) مؤمنان، حق پذيرفتن سلطة كافران را ندارند و سلطه پذيرى نشانة نداشتن ايمان واقعى است ؛

ب) بايد كارى كرد كه كفّار از سلطه بر مؤمنان براى هميشه مأيوس باشند، نه اینکه با لبخند و نشان دادن چراغ سبز به کفار، اسباب سلطة آنان را فراهم کنند؛

ج) هر طرح، عهدنامه، رفت و آمد و قراردادى كه راه نفوذ كفّار بر مسلمانان را باز كند، حرام است، پس مسلمانان بايد در تمام جهات سياسى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى از استقلال كامل برخوردار باشند.

7. عدم روابط دوستانه با دشمنان

قرآن کریم می فرماید: ]لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ[[12]؛ «نبايد اهل ايمان، به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود برگزينند و هر كس چنين كند، نزد خدا هيچ ارزشى ندارد، مگر آنكه از كفّار پروا و تقيّه كنيد (و به خاطر هدفهاى مهم تر، موقّتاً با آنها مدارا كنيد) و خداوند شما را از (نافرمانى) خود هشدار مى دهد و بازگشت (همه) به سوى خداوند است .»

این آیه، سیمای کلی سیاست خارجی و شرایط برخورد با دشمنان و شرایط تقیه را بیان می کند. جهت تشریح بهتر این آیه به نکات زیر دقت کنید:

1. پذيرش ولايت كفّار از سوى مؤمنان، ممنوع است: ]لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ[؛

2. در جامعة اسلامى، ايمان شرط اصلى مديريّت و سرپرستى است؛

3. ارتباط سياسى نبايد منجر به سلطه پذيرى يا پيوند قلبى با كفّار شود؛

4. ارتباط يا قطع رابطه بايد بر اساس فكر و عقيده باشد، نه بر اساس پيوندهاى فاميلى، قومى و نژادى «الْمُؤْمِنُونَ» و «الْكافِرِينَ»؛

5. هر كس به سراغ كفّار برود، خداوند او را به حال خود رها و از امدادهاى غيبى خود محروم مى سازد: ]وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ ءٍ[؛

6. ارتباط ظاهرى با كفّار براى رسيدن به اهداف والاتر، در مواردى جايز است: ]إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً[؛

7. تقيّه براى حفظ دين است. مبادا به بهانة تقيّه، جذب كفّار شويد و از نام تقيّه سوءاستفاده كنيد: ]يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ[؛

8. در مواردى كه اصل دين در خطر باشد، بايد همه چيز را فدا كرد و فقط بايد از خدا ترسيد؛

9. ياد معاد، بهترين عامل تقواست: ]وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ[؛

10. مبادا به خاطر كاميابى و رفاه چند روزة دنيا، سلطة كفّار را بپذيريد كه بازگشت همه به سوى اوست.[13]

مذاکرة امام حسین (ع) با عمر سعد

بسیاری از مردم، علی الخصوص جوانان حق طلب و حقیقت جو این پرسش را مطرح می کنند که آیا امام حسین (ع) با عمر سعد ملاقات و مذاکره داشت یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش ابتدا به نقل تاریخ مورّخان می پردازیم:

چون عمر سعد با لشکر عظیمى به کربلا آمد و در برابر لشکر محدود امام ایستاد، فرستادة ابن سعد نزد امام آمد، سلام کرد و نامة ابن سعد را به امام تقدیم نمود و عرض کرد: مولاى من! چرا به دیار ما آمده اى؟ امام فرمود: «کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا أَنْ أَقْدِمَ، فَأَمّا إِذْ کَرِهُونِی فَأَنَا أَنْصَرِفُ عَنْهُمْ؛[14] اهالى شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کردند، و اگر از آمدن من ناخشنودند، باز خواهم گشت!»

خوارزمى روایت کرده است: امام به فرستادة ابن سعد فرمود: «یا هذا بَلِّغْ صاحِبَکَ عَنِّی اِنِّی لَمْ اَرِدْ هذَا الْبَلَدَ، وَ لکِنْ کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا اَنْ آتیهُمْ فَیُبایَعُونِی وَ یَمْنَعُونِی وَ یَنْصُرُونِی وَ لا یَخْذُلُونِی فَاِنْ کَرِهُونِی اِنْصَرَفْتُ عَنْهُمْ مِنْ حَیْثُ جِئْتُ؛[15] از طرف من به امیرت بگو: من خود به این دیار نیامده ام؛ بلکه مردم این دیار مرا دعوت کردند تا به نزدشان بیایم و با من بیعت کنند و مرا از دشمنانم بازدارند و یاری ام نمایند، پس اگر ناخشنودند، از راهى که آمده ام، باز مى گردم.»

وقتى فرستادة ابن سعد بازگشت و او را از جریان امر باخبر ساخت، او گفت: امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین برهاند. آنگاه این خواستة امام را به اطّلاع «ابن زیاد» رساند؛ ولى او در پاسخ نوشت: «از حسین بن على' بخواه، تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند. اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت.»

چون نامة ابن زیاد به دست ابن سعد رسید، گفت: تصوّر من این است که عبیدالله بن زیاد، خواهان عافیت و صلح نیست، سپس متن نامة عبیدالله را نزد امام حسین (ع) فرستاد. امام فرمود: «لا أُجیبُ اِبْنَ زِیادَ بِذلِکَ اَبَداً، فَهَلْ هُوَ إِلاَّ الْمَوْتَ، فَمَرْحَبَاً بِهِ؛[16] من هرگز به این نامة ابن زیاد پاسخ نخواهم داد. آیا بالاتر از مرگ سرانجامى خواهد بود؟! خوشا چنین مرگى.»

همچنین در عصر تاسوعا، امام حسین (ع) قاصدى نزد ابن سعد روانه ساخت که: مى خواهم شب هنگام در فاصلة دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشیم. چون شب فرا رسید، ابن سعد با بیست نفر از یارانش و امام حسین (ع) نیز با بیست تن از یاران خود در محلّ موعود حضور یافتند. امام به یاران خود دستور داد تا دور شوند و تنها عبّاس و على اکبر' را نزد خود نگهداشت. ابن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیّه دستور داد دور شوند.

ابتدا امام فرمود: «وَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد أَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی إِلَیْهِ مَعادُکَ؟ أَتُقاتِلُنِی وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ؟ ذَرْ هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ کُنْ مَعی، فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَکَ إِلَى اللّهِ تَعالى؛ واى بر تو، اى پسر سعد! آیا از خدایى که بازگشت تو به سوى اوست، هراس ندارى؟ آیا با من مى جنگى، در حالى که مى دانى من پسر چه کسى هستم؟ این گروه را رها کن و با ما باش که این موجب نزدیکى تو به خداست.»

ابن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم، مى ترسم خانه ام را ویران کنند. امام فرمود: من آن را براى تو مى سازم. ابن سعد گفت: من بیمناکم که اموالم مصادره گردد. امام فرمود: «أَنَا أُخْلِفُ عَلَیْکَ خَیْراً مِنْها مِنْ مالِی بِالْحِجاز؛ من از مال خودم در حجاز، بهتر از آن را به تو مى دهم.» ابن سعد گفت: من از جان خانواده ام بیمناکم [مى ترسم ابن زیاد بر آنان خشم گیرد و از دم شمشیر بگذراند.].»

هنگامى که امام حسین (ع) مشاهده کرد ابن سعد از تصمیم خود باز نمى گردد، سکوت کرد و پاسخى نداد و از وى رو برگرداند و در حالى که از جا بر مى خاست، فرمود: «ما لَکَ، ذَبَحَکَ اللّهُ عَلى فِراشِکَ عاجِلاً، وَ لا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِکَ، فَوَاللّهِ إِنِّی لاَرْجُوا أَلاّ تَأْکُلَ مِنْ بُرِّ الْعِراقِ إِلاّ یَسیراً؛ تو را چه مى شود؟ خداوند به زودى در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق، جز مقدار ناچیزى نخورى.» ابن سعد گستاخانه و به استهزا گفت: «وَ فِی الشَّعیرِ کِفایَةٌ عَنِ الْبُرِّ؛[17] جوی عراق مرا کافى است.»

نکات قابل تأمل مذاکرات امام حسین (ع)

در جریان مذاکرات مذکور، نکات فراوان تاریخی و دیپلماتیک وجود دارد که به بیان بعضی از آن موارد و تطابق آن با اصول مستفاد از آیات قرآن می پردازیم:

1. اگر امام حسین (ع) به نامه های کوفیان و یا نامه های ارسالی از سوی دشمن پاسخ نمی دادند، برای همیشة تاریخ محکوم به این می شدند که چرا جواب دادخواهی مردم و یا پاسخ دیپلماتیک به طرف مقابلشان ندادند؟ آیندگان حق داشتند بپرسند که اگر امام پاسخ داده بودند، آیا باز هم جنگ رخ می داد؟

اگر امام حسین (ع) قائل به حرمت ابدی و بدون استثنای گفتگو با دشمن بودند، هرگز قدمهای مذکور را برنمی داشتند. ایشان به درخواست کوفیان جواب مثبت دادند، با اینکه با علم امامت بر خیانت آنان آگاهی داشتند. همچنین با دشمن گفتگو کردند، با اینکه علم بر عدم فایدة ظاهری آن داشتند.

2. به خوبی پیداست که نگاه امام حسین (ع) دربارة جایگاه انتخاب حکومت دینی از سوی مردم، همان نگاه پدر بزرگوارشان در اولین روز هجوم مردم به در خانه شان بعد از مرگ عثمان است. حضرت امیر (ع) دربارة خاطرة آن روز فرمودند: «... أَمَّا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ النَّاصِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا يَقِرُّوا عَلَى  كِظَّةِ ظَالِمٍ  وَ لَا سَغَبِ  مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا ...؛[18] به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد سوگند! اگر دعوت و حضور اين انبوه بيعت كنندگان نبود، و اگر آمادگى ياران، حجت را بر من تمام نمى نکرد، و اگر خدا از دانشمندان و اصلاحگران و روشنفكران پيمان نگرفته بود تا ستمكاران شكمباره را برنتابند و به يارى و نجات ستمديدگان و گرسنگان بشتابند، بى گمان همچنان رشتة كار را وامى نهادم و پايانش را بسان آغازش مى انگاشتم.»

امام به درخواستهای مکرر کوفیان جواب مثبت دادند و علاوه بر دلیل فوق، عدم ظالم پنداشتن همة آنان را مدّ نظر داشتند. در غیر این صورت، جهاز یکی از شتران را مملوّ از نامه های کوفیان نمی کردند. اگر ساده ترین اذهان نیز دقت کنند، می فهمند که ایشان به قصد جنگ، مدینه را ترک نکردند؛ بلکه صرفاً برای «حفظ عزّت مسلمین» و «عدم برقراری روابط دوستانه و بیعت با دشمنان» این کار را کردند.

3. امام در هر گام به اتمام حجّت پرداخت تا هیچ کس فردا ادعاى بى اطلاعى نکند. جالب اینکه فرمانده لشکر دشمن نیز تلویحاً حقّانیّت امام و ناحق بودن دشمن او را تصدیق مى کند، و تنها عذرش ترس از بی رحمى و قساوت امیران خود است که این اعتراف جالبى است. این مسئله، همان تأکید و اقرار گرفتن از دشمن دربارة مشترکات فیمابین بود که اشاره شد.

4. تمام تلاش امام خاموش کردن آتش جنگ است و تمام تلاش دشمن، افروختن این آتش. غافل از اینکه این آتش سرانجام شعله مى کشد و تمام حکومت دودمان بنى امیّه را در کام خود فرو مى برد.[19] تلاش امام برای خاموش کردن آتش جنگ، به شهادت دوست و دشمن، به خاطر ترس از جنگ و آوارگی نبود؛ بلکه حتی دیگر عقلای قوم نیز جنگ در آن شرایط را به نفع اسلام و مسلمین نمی دانستند؛ اما یزید و یزیدیان، بزرگ ترین اشتباه استراتژیکی دوران بنی امیه را مرتکب شدند و دست به قتل بهترین فرزندان امّت زدند که همین امر، سبب ویرانی کاخ آرزوهای بنی امیه شد.

5. امام با یزید مذاکره نکرد و هیچ سند معتبر تاریخی مبنی بر مذاکرة کتبی یا شفاهی بین آنان وجود ندارد؛ چراکه بین آنان چیزی برای مذاکره وجود ندارد؛ زیرا مگر امام حسین (ع) در طیّ مذاکرات با یزید قرار است چه بدهد و چه بگیرد؟ یزید، رأی و بیعت امام را می خواهد و امام اهل معامله با مثل یزید نیست.

تنها چیزی که در تاریخ وجود دارد و به نقل آن نیز اشاره کردیم، صحبتهایی است که بین امام و عمر بن سعد در دو نوبت، یکی به صورت کتبی و دیگری به صورت شفاهی صورت گرفت. حتی اگر اسم آن صحبتها را مذاکره بگذارند، رجال سیاسی، امام حسین (ع) را یک شخصیت عاشق میز مذاکره و اهل اتلاف وقت با دشمنان دین معرفی نکنند؛ چراکه ادعای آنان با واقعیت تاریخ منافات دارد.

6. وقتی امام، حجت را بر ابن سعد تمام کردند و او هم عمق خباثت و فریب خوردگی دنیا و وابستگی اش به ایادی کفر را به نمایش گذاشت، حضرت مذاکره را ترک کردند و حتی حقایق تلخ سرنوشت نکبت بار عمر بن سعد را پیش بینی و گوشزد فرمودند.

قرار نیست ما همیشه تا آخرین لحظة حضور دشمنان بر سر مذاکرات بمانیم؛ بلکه گاهی شرایط طوری رقم می خورد که باید مذاکره را رها کرد. این رفتار امام، همان تلاش برای «عدم تسلط دشمنان بر رأی و شرافت مسلمین» می باشد.

نتیجه گیری

اصول مدّ نظر امام حسین (ع) در باب گفتگو و به اصطلاح مذاکره با مخالفان، کاملاً با اصول وحیانی قرآن مجید در این باره هماهنگ است. شیعة واقعی کسی که سِلم و حربش بر مدار آموزه های آیات و روایات باشد و این همان اقرار و شهادتی است که هر بار در زیارت عاشورا به ساحت مقدس امام حسین (ع) عرضه می داریم که: «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِیُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ».

___________________________________________________

[1]. اشاره به سوره کافرون.

[2]. ]وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ[ (بقره/ 80).

[3]. ]لَقَدْ كانَ في‏ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَديثاً يُفْتَرى‏ وَ لكِنْ تَصْديقَ الَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون[ (یوسف/ 111).

[4]. نساء/ 139.

[5]. همان/ 144.

[6]. مائده/ 51.

[7]. عنکبوت/ 46.

[8]. المیزان، سید محمد حسین طباطبائی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق، ج‏16، ص‏206.

[9]. کافی، کلینی، دار الحدیث، قم،  1429ق، ج‏5، ص‏63.

[10]. منافقون/ 8.

[11]. نساء/ 141.

[12]. آل عمران/ 28.

[13]. تفسیر نور، ج‏1، ص‏495.

[14]. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبری، دار الثقافه، بیروت، 1967م، ج‏4، ص‏311؛ ارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، ص‏435؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج‏44، ص‏383.

[15]. مقتل الحسین خوارزمی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، 1418ق، ج‏1، ص‏241.

[16]. اخبار الطوال، دینوری، المکتبۀ العربیۀ، بغداد، بی‏تا، ص‏253.

[17]. فتوح، ابن اعثم کوفی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1380ش، ج‏5، صص 164- 166؛ بحارالانوار، ج‏44، صص 388 – 389.

[18]. نهج البلاغه، سید رضی، نشر هجرت، قم، 1408ق، خطبه3.

[19]. عاشورا؛ ریشه ‏ها، انگیزه ‏ها، رویدادها و پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم‏نژاد، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، مدرسه امام علی(ع)، قم، 1384ش، ص‏386.

برچسب‌ها: