روشهاي تربيتي در اسلام

(پرسش و طرح سؤال)

سید جواد حسینی

يكي از روشهاي تربيتي در اسلام كه در تعليم و تربيت كودكان، نوجوانان و جوانان، و به خصوص در هدايت و موعظه ديگران مورد استفاده قرار مي‌گيرد، روش پرسش از ديگران و وادار نمودن آنان به پاسخ و توضيح‌ است.

انسان از استعدادهاي فراوان و ارزشمندي برخوردار است كه مي‌تواند به بلندترين قلّة كمال صعود نمايد، چنان‌كه در جهت ضد كمال نيز مي‌تواند به بدترين و تاريك‌ترين درجات گمراهي سقوط نمايد.

رسول اكرم(ص) فرمود: «النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ؛[1] مردم معدنهایی (گوناگون) هستند، همچون معدنهاي طلا و نقره.» تشبيه انسان به معدن گویای این نکته است كه انسان همچون معادن ابعاد نهفته ای دارد که باید كشف، و استخراج و به بهره داری برسد؛ قرآن کریم ستايشها و قابليّتهاي فراواني براي انسان نام برده است كه به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود:

1. انسان؛ خليفة خدا در زمين

هنگامی که پروردگار به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی برای خود خواهم گماشت، «خداوند متعال در سورة بقره به این نکته اشاره کرده و می فرماید: ]وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ  جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَةً  قَالُواْ أَ تَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنىّ  أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُون[ ؛[2] آنها گفتند: آيا موجودی مي‌گماری كه در زمين تباهي مي‌كند و خون مي‌ريزد؟ و حال که ما تو را ستایش می کنیم و به تقدیس تو می پردازیم! خداوند فرمود: من چيزي مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد.»

این آیه می‌رساند که انسان ظرفیتی دارد که می‌تواند به خلیفة اللهی برسد.

2. ظرفيت علمي بالا

ظرفيت علمي انسان بزرگ‌ترين ظرفيت ممكن بين ساير مخلوقات است؛ چنانچه قرآن کریم به آن اشاره دارد و می فرماید:]وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلىَ الْمَلَئكَةِ فَقَالَ أَنِبُونىِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِين قَالُواْ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيم  قَالَ يَادَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ...[ ؛[3] «تمام اسماء را به آدم آموخت [و او را به حقايق هستي آشنا ساخت] سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و پرسيد: نامهاي اينها را بگوييد چيست؟ اگر راست می گویید! گفتند: ما جز آنچه (مستقيماً) به ما آموخته‌اي، نمي‌دانيم. به درستی که تو دانای حکیم هستی. (خدا به آدم) گفت: اي آدم! تو به اينها بياموز (و اينها را آگاهي ده!)

از این بخوبی استفاده می‌شود که مقام انسان برتر از ملک است، به شرطی که به صورت صحیح تربیت شود.

3. فطرت خداجو

انسان دارای فطرتي خدا آشنا است و به خداي خويش از عمق وجدان آگاهي دارد؛ هرچند گاهی انكارها و ترديدها، بيماريها و انحرافها در سرشت اصلي او وارد می‌شود و او را به ورطۀ غفلت و جهل و کفر می‌کشاند.[4]

4. بُعد ملكوتي انسان

در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي موجود در جمادات، گياهان و حيوانات عنصر ملكوتي و الهي نيز وجود دارد، و انسان تركيبي از طبيعت و ماوراي طبيعت است؛ از ماده و معنا؛ ‌از جسم و جان و همين طور ارزشها و استعدادهاي فراوان ديگر كه مجال طرح آنها نيست.[5]

امام علي(ع) فرمود: اَ تَزْعَمُ اَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ

وَ فِيكَ انْطَوَي الْعَالَمُ الْاَكْبَرُ[6]

(اي  انسان!) آيا گمان مي‌كني كه تو جِرم كوچكي هستي؟! در حالي كه عَالَمْ بزرگ (هستي) در تو نهان است.»

جالب اين است كه امیرالمؤمنین علی(ع) براي بيان استعداد وسيع انسان و تفهيم عميق آن به خود انسان، از شيوة پرسشي بهره برده است.

در مسير تربيت و هدايت بايد زمينة شكوفا سازي استعدادهاي متربّي توسط مربّي، معلّم و مبلّغ فراهم گردد؛ يكي از راه‌هاي اين شكوفا سازي، پرسش از آنان و وادار نمودن آنها به طرح سؤال است.

قرآن كريم به عنوان تنها كتاب وحياني به دور مانده از تحريف، به كَرّات از پرسش استفاده نموده و به انسانها به صراحت دستور مي‌دهد كه از متخصصان بپرسند.

در سورة الرحمن 31 مرتبه فرموده است: ]فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبان[؛ «پس (اي گروه انس و جنّ) كدام يك از نعمتهاي پروردگارتان را تكذيب و انكار مي‌كنيد؟»

خداوند منّان به اين بشر فراموش كار، نعمتهاي بي‌شماري داده است و به دنبال هر بخش از اين نعمتها از او سؤال مي‌كند: «كدام يك از اينها را مي‌تواني انكار كني»؟ اين تكرار پرسشها وجدان خفتة بشر را بيدار مي‌كند و مانع طغيان و سركشي او مي‌شود.[7]

و در همين سوره «الرحمن» وجدان خفتة بشر را با اين سؤال فراگير و عمومي كه مضمون آن را همگان قبول دارند، مورد پرسش قرار داده است و او را از خواب غفلت بيدار مي‌سازد كه: ]هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسان [؛[8] «آيا جزاي نيكي جز نيكي خواهد بود؟»

آثار تربيتي پرسش

تفكّر در خصوص سؤال مطرح شده، زمينة رسيدن به پاسخ و جوشش علم مستمع و متربّي را فراهم مي‌سازد.

امام علي(ع) مي‌فرمايد: «إِنَّ الْفِكْرَ وَ الْاِعْتِبَارَ يَخْرُجَانِ مِنْ قَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ عَجَائِبِ الْمَنْطِقِ فِي الْحِكْمَةِ فَتَسْمَعُ لَهُ أقْوَالٌ يَرْضَاهَا الْعُلَمَاءُ وَ تَخْشَعُ لَهُ الْعُقَلَاء وَ تَعَجَّبَ مِنْهُ الْحُكَمَاء؛[9] به راستي فكر كردن و عبرت‌گيري باعث مي‌شوند كه از قلب مؤمن حكمتهاي عجيبي بيرون بيايد، پس سخناني از او شنيده مي‌شود كه علما مي‌پسندند و عقلا در برابر آن كرنش مي‌كنند و حكما از آن تعجب مي‌كنند.»

همچنين فرمود: «اَلْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّؤَالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ فِی العِلْمِ أَرْبَعَةٌ:[10] السَّائِلُ وَ الْمُتَكَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ؛ علم خزانه‌هايي است كه كليدهاي آن پرسش است،‌ پس بپرسيد! خداوند شما را رحمت كند! به راستي چهار كس در پرسيدن اجر [و ثواب] مي‌برند: پرسشگر، (پاسخ) گوينده و شنونده و كساني كه آنها را دوست دارند (و با اشتياق جمع شده‌اند كه پرسش و پاسخ آنها تماشا كنند و از آن بهره ببرند).»

1. بيدار شدن وجدانها

 در قرآن كريم مي‌خوانيم: ]أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون [؛[11] «آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاي مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حقّ‌ نازل كرده است،‌ خاشع گردد؟ و مانند كساني نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسماني داده شد،‌ سپس زماني طولاني بر آ‌نها گذشت و قلبهايشان قساوت پيدا كرد و بسياري از آ‌نها گنهكارند!»

اين آيه از آيات تكان‌دهندة قرآن مجيد است كه قلب و روح انسان را در تسخير خود قرار مي‌دهد و پرده‌هاي غفلت را دريده، وجدان خفتة انسان را بيدار مي‌كند، لذا در طول تاريخ افراد بسيار آلوده‌اي را مي‌بينيم كه با شنيدن اين آيه چنان تكان ‌خورده‌اند كه در يك لحظه با تمام گناهان و گذشتة خود وداع گفته‌اند، و حتي بعضی از آنها در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند،‌ از جمله سرگذشت معروف «فضيل بن عيّاش» است.

«فضيل» كه در كتب رجال به عنوان يكي از راويان موثق از امام صادق(ع) و از زهّاد معروف معرّفي شده است، در پايان عمر در جوار كعبه ساكن شد و همانجا در روز عاشورا بدرود حيات گفت. وي در آغاز كار راهزن خطرناكي بود كه مردم از او وحشت داشتند.

بعضي از مفسران نقل كرده‌اند: «يكي از رجال معروف بصره مي‌گويد: من از راهي مي‌گذشتم. ناگهان صيحه‌اي شنيدم. به دنبال آن رفتم. مردي را مشاهده كردم كه بيهوش بر زمين افتاده بود. گفتم: اين كيست؟ گفتند: مردي است بيدار دل؛ آيه‌اي از قرآن را شنيده و مدهوش شده است. گفتم: كدام آيه؟ گفتند:‌ ]أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّه[؛[12] ناگهان آن مرد مدهوش كه صداي ما را شنيد، به هوش آمده و شروع به خواندن اين اشعار سوزناك كرد:

اَمَا اَنَّ لِلْهِجْرَان اَنْ يَتَصَرَّمَا
وَ لِلْغُصْنِ غُصنِ الْبَانِ اَنْ يَتَبَسَّمَا
وَ لِلْعَاشِقِ الصَّبِ الَّذِي ذَابُ اَنْحَنَي
اَ لَمْ يَأنِ اَنْ يُبْكَي عَلَيْهِ وَ يَرْحَمَا
كَتَبْت بِمَاءِ الشَّوْقِ بَيْنَ جَوَانِحِي
كِتَاباً حَكَي نَقْشَ الْوَشِيِّ الْمُنَهْنَمَا

آيا موقع آن نرسيده است كه زمان هجران به سر آيد؟! و شاخة بلند و خوش بوي اميد من خندان شود؟ و آيا زمان آن نيامده كه براي عاشق بي‌قراري كه آب شده و منحني گشته، بگريند و مورد ترحمش قرار دهند؟ آري! با آب شوق در درون قلبم نوشتم: نامه‌اي نوشتم كه صفحة زيبا و رنگارنگ  و جالبي را حكايت مي‌كند. سپس گفت: مشكل است، مشكل است، مشكل! اين را گفت و بار ديگر مدهوش بر زمين افتاد. او را حركت داديم؛ ولي ديديم جان به جان آفرين تسليم كرده است.»[13]

2. تذكّر و يادآوري

گاهي پرسشها براي اين انجام مي‌گيرد كه طرف مقابل صرفاً برخي اطلاعات را به ياد آورد. مانند:

1. ]أَ فَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ أَ فَلا تَذَكَّرُون[؛[14] «آيا كسي كه (اين مخلوقات را) مي‌آفريند، همچون كسي است كه نمي‌آفريند؟ آيا متذكّر نمي‌شويد؟!»

2. ]أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ[؛[15] «(آيا چنين كسي بهتر است) يا كسي كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قيام از عذاب آخرت مي‌ترسد و به رحمت پروردگارش اميدوار است؟ بگو: آيا كساني كه مي‌دانند، با كساني كه نمي‌دانند، يكسانند؟ تنها خردمندان متذكر مي‌شوند!»

حضرت زهرا& از اين روش در بيداري مردم مدينه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) استفاده كرد. از جمله در جواب «محمود بنا لبيد» كه از امامت علي(ع) بعد از پيامبر اكرم(ص) پرسيد، فرمود: «وَا عَجَباً أَنَسِيتُمْ يَوْمَ غَدِيرِ خُم ؛[16] شگفتا! آيا روز غدير خم را فراموش كرده‌ايد؟»

در جاي ديگر در جواب مهاجرين و انصار كه در عذرخواهي پافشاري كردند، فرمود: «هَلْ تَرَكَ أَبِي يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ لِأَحَدٍ عُذْراً؛[17] آيا پدرم در روز غدير خم عذری براي احدي باقي گذاشت؟»

و بارها تذكّر داد: «اَ نَسِيتُمْ قَولَ رَسُولُ الله(ص) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه؟ وَ قَوْلَهُ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؛[18] آيا فراموش كرديد سخنان رسول خدا(ص) را در روز عيد غدير خم [كه فرمود:] هر كه من مولا و رهبر او مي‌باشم، پس علي(ع) مولاي او است و [آيا فراموش كرديد؟] سخن او را [كه به علي(ع) فرمود: ای علي!] موقعيّت تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موساي پيغمبر است؟»

3. سنجش ميزان دانش متربّي

مربي با طرح سؤال و پرسش مي‌تواند ميزان دانش، مستمعان و متربّيان خود را سنجيده، سخنان هدايتي خود را بر آن اساس بنا نهد.

امام علي(ع)‌ فرمود: «مِنْ بُرْهَانِ الْفَضْلِ صَائِبُ الْجَوَاب؛[19] پاسخ درست دادن [از مطالب علمي و...] دليل فاضل بودن [پاسخ دهنده] است.»

4. اصلاح افكار متربّي و مستمع

پرسش از متربّي زمينة تفكّر و پي بردن وي به خطاها و اشكالات ذهني خود را فراهم مي‌سازد، مانند جريان «اسحاق كِنْدي» كه از فلاسفة اسلام و عرب به شمار مي‌رفت و در عراق اقامت داشت. وي كتابي به نام «تناقضهاي قرآن» تأليف نمود و مدّتهاي زيادي در منزل نشسته، گوشه‌نشيني اختيار كرد و خود را به نگارش آن مشغول ساخت. روزي يكي از شاگردان او به محضر امام عسكري(ع) شرفياب شد. هنگامي كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آيا در ميان شما مردي رشيد وجود ندارد كه گفته‌هاي استادش «كندي» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض كرد: ما همگي از شاگردان او هستيم و نمي‌توانيم به اشتباه استاد اعتراض كنيم. امام فرمود: اگر مطالبي به شما تلقين و تفهيم شود، مي‌توانيد آن را براي استاد خود نقل كنيد؟ عرض كرد: آري. امام فرمود: وقتي برگشتي، به حضور استاد برو و با او به گرمي و محبّت رفتار نما و سعي كن با او انس و الفت پيدا كني.

هنگامي كه كاملاً‌ انس و آشنايي به عمل آمد، به او بگو:‌ مسئله‌اي براي من پيش آمده است كه غير از شما كسي شايستگي پاسخ آن را ندارد و آن مسئله اين است كه:‌ آيا ممكن است گويندة قرآن از گفتار خود معنایی غير از آنچه شما حدس مي‌زنيد، اراده كرده باشد؟

او در پاسخ خواهد گفت: بلي، ممكن است. در اين هنگام بگو: شما چه مي‌دانيد، ‌شايد گويندة قرآن معاني ديگري غير از آنچه شما حدس مي‌زنيد، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناي خود به كار برده‌ايد؟ امام در اينجا اضافه كرد: او آدم باهوشي است، طرح اين نكته كافي است كه او را متوجه اشتباه خود كند. شاگرد طبق دستور عمل كرد و آن فيلسوف عراقي با كمال دقّت به سؤال شاگرد خود گوش داد،‌ سپس گفت: سؤال خود را تكرار كن! شاگرد سؤال را تكرار نمود.

استاد تأمّلي كرد و گفت: آري، هيچ بعيد نست،‌ امكان دارد كه چيزي در ذهن گويندة سخن باشد كه به ذهن مخاطب نيايد و شنونده از ظاهر كلام گوينده چيزي بفهمد كه وي خلاف آن را اِراده كرده باشد.

استاد كه مي‌دانست اين پرسش در حدّ‌ آن شاگرد نيست، پرسيد: تو را قسم مي‌دهم كه بگويي چنين سؤالي از كجا به فكرت خطور كرده است؟ شاگرد حقيقت را آشكار كرد.

استاد گفت: چنين سؤالهايي تنها زيبندة اين خاندان است. آن گاه دستور داد آتشي روشن كردند و آنچه را كه به عقيدة خود دربارة «تناقضهاي قرآن» نوشته بود، تماماً سوزاند.[20]

و همچنين در مناظرة «يحيي بن اكثم» با امام جواد(ع)‌ همين شيوه مورد استفاده قرار گرفته است.

يحيي كه براي تخريب امام جواد(ع) در مقام مناظره برآمده بود، از حضرت پرسيد: دربارة شخصي كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيواني را شكار كرده است، چه مي‌گوييد [و كفّاره‌اش چيست؟]

امام(ع) فرمود: ‌آيا اين شخص، شكار را در حلّ (خارج از محدودة حرم) كشته است، يا در حرم؟ عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده است يا جاهل؟ عمداً كشته يا به خطا؟ آزاد بوده يا برده؟ صغير بوده يا كبير؟ براي اوّلين بار چنين كاري كرده است يا چندمين بار؟ شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟ از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟ قصد انجام دوبارة اين كار را دارد و يا از كردة خود پشيمان است؟‌ در شب شكار كرده يا در روز؟ در احرام عُمره‌ بوده يا احرام حج؟!

يحيي بن اكثم از اين همه فروعي كه حضرت(ع) در قالب پرسش مطرح نمود، متحيّر شد و آثار زبوني و ناتواني در چهره‌اش آشكار گرديد. زبانش به لكنت افتاد و به اشتباه خود پي برد.[21]

5. درمان رذايل اخلاقي

در برخي مواقع پرسش مي‌تواند عامل مهار برخي از صفات نامطلوب همچون تكبّر باشد. در ادامة داستان «يحيي بن اكثم» آمده است كه مأمون از حضرت جواد(ع) درخواست كرد كه شما نيز از يحيي پرسشي داشته باشيد. حضرت فرمود: از يحيي سؤال كنم؟ عرض كرد: اختيار با شماست. اگر جواب پرسشت را بدانم، مي‌گويم؛ و گرنه استفاده مي‌كنم. حضرت فرمود: «أَخْبِرْنِي عَنْ رَجُلٍ نَظَرَ إِلَى امْرَأَةٍ فِي أَوَّلِ النَّهَارِ فَكَانَ نَظَرُهُ إِلَيْهَا حَرَاماً عَلَيْهِ فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ حَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ حَرُمَتْ عَلَيْهِ فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ الْعَصْرِ حَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا غَرَبَتِ الشَّمْسُ حَرُمَتْ عَلَيْهِ فَلَمَّا دَخَلَ وَقْتُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ حَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ انْتِصَافِ اللَّيْلِ حَرُمَتْ عَلَيْهِ فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ حَلَّتْ لَهُ مَا حَالُ هَذِهِ الْمَرْأَةِ وَ بِمَا ذَا حَلَّتْ لَهُ وَ حَرُمَتْ عَلَيْه ؛[22] خبر بده از مردي كه به زني در اوّل روز نگاه كرده، در حالي كه نگاهش حرام بوده، وقتي وسط روز شده بر او حلال شده است و هنگام زوال شمس (ظهر) دوباره حرام شده است و هنگام نماز عصر دوباره حلال و دوباره غروب شمس  حرام شده است. وقتي نماز عشا داخل شده، باز حلال شده و نصف شب دوباره حرام شده و طلوع فجر دوباره حلال شده است. اين كدام زن است،‌ و چرا براي او حلال و يا حرام شده است؟» يحيي گفت: من جواب اين سؤال را نمي‌دانم و راز آن برايم معلوم نيست. اگر خواستي، خود شما بيان فرماييد!

هدف حضرت از اين پرسش معمّاگونه شكستن تكبّر و غرور يحيي بن اكثم بود. آن‌گاه فرمود: «مراد كنيزي است كه در اوّل روز حرام بوده، بعد آن را خريده و حلال شده، وقت ظهر آزاد كرده و حرام شده،‌ هنگام عصر با او ازدواج كرده و حلال شده و هنگام غروب شمس ظهار نموده و حرام شده است،‌ هنگام عشا كفارة ظهار را داده و حلال شده و نصف شب طلاق داده و هنگام صبح مراجعه نموده است.»

قابل تذكر است كه ما در مقام بيان تمام تقسيمات و انواع پرسشها نيستيم، وگرنه بعضي پرسشها را به هفت نوع دسته بندي كرده‌اند:

1. سؤالات حافظه‌اي كه صرفاً با يادآوري اطلاعات سر و كار دارد؛

2. سؤالات ترجمه‌اي؛ يعني بيان يك مفهوم پيچيده يا مطلبي دشوار به زبان ساده‌تر؛

3. سؤالات تفسيري يا سؤالات رابطه‌اي كه به كشف و درك روابط ميان دو مفهوم مي‌پردازد؛

4. سؤالات كاربردي كه مي‌خواهند مطالب علمي را به مسائل روز ربط دهند و آنها را در عمل بسنجند؛

5. سؤالات تحليلي كه سؤالات منطقي و استدلالي نيز خوانده مي‌شود. در اين نوع قدمهاي منطقي يك تغيير يا يك شخص از آغاز تا پايان مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

6. سؤالات تركيبي يا خلّاق كه با قرار دادن اطلاعات قبلي، به طرح انديشه‌هاي نو دست مي‌زند و آن را به سؤال مي‌گذارد؛

7. سؤالات ارزش نگاري كه در مورد فردي و يا كتابي يا پرسشها داوري مي‌كنيم.

آنچه ما به دنبال آن هستيم، جنبة تربيتي پرسش در اسلام است.

شرايط به كارگيري روش تربيتي پرسش

براي اينكه روش پرسش به نتايجي همچون تفكر و توليد علم،‌ تذكر، و امثال آن منجر شود، لازم است شرايط ذيل مورد توجّه قرار گيرد:

1. برخورداري مربّي، مبلّغ و معلّم از اطلاعات لازم براي حل مسئله: در پرسش امام جواد(ع) از «يحيي بن اكثم» به خوبي اين امر مشاهده مي‌شود كه حضرت به تمام پرسشهاي مطرح شده جواب دادند.[23]

2. تبيين صحيح سؤال: وقتي پرسش مي‌تواند به خوبي تأثير گذار و نقش‌آفرين باشد كه به صورت صحيح، دقيق و روشن طرح شود.

امام علي(ع) فرمود: «حُسْنُ الْمَسْأَلَةِ نِصْفُ الْعِلْم ؛[24] خوب پرسيدن، نصف دانش است.» در واقع اگر دقيق پرسش شود، نصف راه يادگيري طي شده است.

3. اختصاص فرصت كافي براي پاسخگويي: امام علي(ع) فرمود: «مَنْ أسْرَعَ فِي الْجَوَابِ لَمْ يُدْرِكِ الصَّوَابَ؛[25] كسي كه در پاسخگويي سرعت بورزد (و بدون تأمّل و فرصت كافي جواب دهد) صواب (و واقع) را درك نمي‌كند.»

4. ايجاد ارتباط عاطفي با متربّي: قبلاً اشاره شد كه حضرت عسكري(ع) به يكي از شاگردان كندي دستور داد كه براي روشن شدن انحراف او از او پرسشي كند؛ ولي قبلش لازم است با او ارتباط عاطفي داشته باشد: «قَالَ فَصِرْ إِلَيْهِ وَ تَلَطَّفْ فِي مُؤَانَسَتِهِ وَ مَعُونَتِهِ عَلَى مَا هُوَ بِسَبِيلِهِ فَإِذَا وَقَعَتِ الْمُؤَانَسَةُ فِي ذَلِكَ فَقُلْ قَدْ حَضَرَتْنِي مَسْأَلَةٌ أَسْأَلُكَ عَنْهَا فَإِنَّهُ يَسْتَدْعِي ذَلِكَ مِنْك ؛[26] به حضور استاد برو و با او به گرمي و محبّت رفتار نما و سعي كن با او انس و الفت پيدا كني. هنگامي كه كاملاً‌ اُنس و آشنايي به عمل آمد، بگو پرسشي برايم پيش آمده از شما بپرسم؟ آن‌گاه او خود درخواست مي‌كند كه بپرس.» در اين حديث كاملاً توصيه شده است كه ارتباط عاطفي قبل از پرسش باشد.

5. مُمَانَعَتْ از واكنش منفي همكلاسان و مستمعان: متربّي يا معلّم و مبلّغ بايد كاملاً متوجّه باشند كه در معرض اعتراضهاي نابجاي پرسشگران قرار نگرفته (هر چند پرسشهاي آنان خيلي جالب نباشد)،‌ به شاگردان و مستمعان بفهمانند كه پرسشگري حق مستمع و متربّي است. البته لازم نيست كه تمام پرسشها عميق و جالب باشند؛ ولي بايد ميدان داد تا آرام آرام شيوة خوب پرسيدن را فرا گيرند.

7. پرهيز از پرسشهاي تفنّني یا تعنتّی (به سختي انداختن و امتحان كردن): پرسش بايد براي فهم باشد،‌ نه براي امتحان و يا خجالت دادن افراد. برخي افراد پرسشهاي از پيش آماده شده‌اي دارند كه براي امتحان يا شرمنده نمودن هر عالمي آن را مطرح مي‌كنند. اين روش، بدترين شيوه است و همين طور پرسش براي غلبه بر ديگران كار ناپسندي است.

امام علي(ع) به پرسشگري كه از او دربارة مشكلي پرسش نمود (بعد از پاسخ دادن، حضرت نحو‌ة پرسش را به او تعليم داد) و فرمود: «سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ[27] شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ؛[28] براي فهميدن بپرس! نه براي امتحان و به زحمت انداختن؛ زيرا ناداني كه در پي فراگيري علم باشد، همچون عالم است و عالمي كه علم را براي فهم و هدايت فرا نگرفته، همچون جاهل است.»

و در حديث ديگري ضمن مذمّت فرمود: «سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ وَ مُجِيبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ؛ پرسشگران آنها براي امتحان نمودن و به زحمت انداختن مي‌پرسند،  و جواب‌دهندگان (و عالمانشان) به سختي و با تكلّف پاسخ مي‌دهند.»

حضرت صادق(ع) به «عنوان بصري» فرمود: «فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَة؛[29] آنچه نمي‌داني، از علما بپرس، و مبادا براي امتحان كردن و يا مغلوب كردن بپرسي!»

8. پرهيز از سرزنش پاسخ اشتباه دهنده: اگر شاگردي يا مستمعي به پرسش شما پاسخ اشتباه داد، به شدّت مواظب باشيد كه  او را سرزنش و ملامت نكنيد؛ چرا كه اين كار اوّلاً باعث خجالت و سرشكستگي شخصيّت پرسشگر مي‌شود و ثانياً جرأت و جسارت پرسشگري را از او مي‌گيرد.

جمع‌بندي

يكي از راه‌هاي پرورش شاگردان و معلّمان، روش استفاده از پرسش است كه استعداد نهفتة افراد را شكوفا مي‌كند و بر معلومات آنان مي‌افزايد.

در قرآن كريم به صورت مكرّر از پرسش براي بيداري و پرورش استعداد انسانها استفاده شده است. در سوره الرحمن 31 بار مي‌پرسد: «كدام يك از نعمتهاي پروردگارتان را تكذيب و انكار مي‌كنيد؟» و در سوره ملك 9 بار به صورتهاي مختلف پرسش مطرح شده است و همين‌ طور در سوره‌هاي ديگر.

در روايات نيز كليد خزائن علوم، پرسش دانسته شده است. پرسش نتايج فراوان تربيتي دارد. از جمله: تفكّر و انديشيدن، جوشش علم، بيدار شدن وجدانها، تذكّر و يادآوري، سنجش ميزان دانش، اصلاح افكار متربّي و مستمع، درمان رذايل اخلاقي از جمله: تكبّر و .... . البته بايد آداب و شيوة پرسش مراعات شود. از جمله: برخورداري مربّي از اطلاعات لازم،‌ تبيين صحيح سؤال،‌ اختصاص فرصت كافي براي پاسخگويي، ارتباط عاطفي با متربّي، ممانعت از واكنش منفي همكلاسان پرهيز از پرسش تفنّني و تعنّتي، پرسش از سرزنش متربّي به دليل پاسخ اشتباه او.

ادامه دارد...

____________________________________

[1]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسي، مؤسسة الوفاء، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 58، ص 65.

[2]. بقره/30.

[3]. بقره/33 ـ 31.

[4]. ر.ك: اعراف / 172؛ روم/ 43.

[5]. ر.ك: انسان در قرآن، شهيد مطهري، انتشارات صدرا، قم، چاپ اول، بي‌تا، ص 8 ـ 25.

[6]. الوافی، فیض کاشانی، کتابخانه امام امیرالمؤمنین(ص)، اصفهان، 1406 ق، چاپ اول، ج 2، ص 319.

[7]. ر.ك: تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي و همكاران، دار الكتب الاسلامية، تهران، هفتم، ج 23، ص 115.

[8]. الرحمن /60.

[9]. ارشاد القلوب، حسن بن ابي الحسن ديلمي، انتشارات شريف رضي، قم، 1412 ق، ج 1، ص 100.

[10]. خصال، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362 ش، ج 1، ص 245.

[11]. الحديد/16.

[12]. حدید / 16.

[13]. تفسير نمونه، ج 23، ص 347؛ تفسير روح المعاني، سید محمود آلوسی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1415 ق، ج 27، ص 156.

[14]. نحل/ 17.

[15]. زمر/ 9.

[16]. بحار الانوار، ج 36،‌ ص 353.

[17]. الاحتجاج علي أهل اللجاج، احمد بن علي طبرسي، نشر مرتضي، مشهد، چاپ اوّل، 1403 ق، ج 1، ص146.

[18]. الغدير، علامه عبد الحسين اميني، دار الكتب الاسلامية، تهران، اوّل، ج 1، ص 197.

[19]. غرر الحكم، آمدي تميمي، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1366 ش، چاپ اوّل، ص 49.

[20]. بحار الانوار، ج 50، ص 399؛ المناقب، ابن شهر آشوب، مكتبة الطباطبايي، قم، چاپ اوّل، ج 4، ص424.

[21]. بحار الانوار، ج 50، ص 75 ـ 76؛ الامام جواد من المَهدِ الي اللحد، سيد كاظم قزويني، الطبعة الاولي، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ق، ص 168 ـ 162

[22]. بحار الانوار، ج 50، ص 79؛ احتجاج، طبرسي، ج2، ص 446؛ تلخيص ذيل حديث.

[23]. ر.ك: بحار الانوار، ج 50، ص 78 ـ 79.

[24]. بحار الانوار، ج 77، ص 100، و ج 1، ص 224. از رسول خدا- نيز نقل شده است.

[25]. غررر الحكم، ج 1، ص 193.

[26]. بحار الانوار،‌ج 50، ص 311.

[27]. تعسف فِي الْقَوْلِ.

[28]. بحار الانوار، ج 1، ص 222، ح 7.

[29]. بحار الانوار، ج 1، ص 222.

برچسب‌ها: