جلوه‌ای از سیره و سیمای بزرگان

«آیت الله انصاری شیرازی)»

علی مختاری

اشاره: الگوبرداری از زندگی گذشتگان و عبرت‌گیری از کردار دیگران، رهنمودی است از تعالیم قرآن و معارف روایات اهل بیت( که همواره مورد توجه علما و بزرگان دین نیز بوده است. آیات قرآن کریم و روایات ائمه( (به ویژه در نهج البلاغه)، از گذشتگان سخن می‌گویند تا برای مؤمنین درس عبرت باشد، لذا در اینجا بخشی از زندگی علما و مبلّغین بزرگ ارائه می شود تا برای مبلّغین گرامی و در جهت نشر فرهنگ دین تأثیرگذار باشد.

در شمارة گذشتة مبلّغان (197) بخشهایی از زندگی عارف بزرگ و استاد گرامی، آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی) ارائه گردید و مخاطبان گرامی با احوالات و سیرة  ایشان آشنایی پیدا کردند. در این مقاله در قالب معرفی الگو و اسوة علمی و اخلاقی، برخی نکات ارزشمند زندگی ایشان تحریر می‌شود و در شماره‌های آینده نیز درسهایی از زندگی دیگر علما ارائه خواهد شد.

1. راز موفقیّت

سزاوار است راز و رمز موفقیّت بزرگان را کشف، و از آن استفاده کنیم. اخلاص، تقوا، حشر و نشر با بزرگان، غیرت دینی، پشتکار فراوان، زمان‌شناسی و بصیرت، دلدادگی به اهل بیت( و... از جمله دلایل موفقیّت آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی) است که در اینجا جلوه‌هایی از آنها یادآوری می‌شود.

او در داراب استان فارس طلبه شد و نزد بزرگانی چون شیخ عبدالکریم انصاری، از مبارزان مشروطة مشروعه استفاده کرد. پس از گذران سطوح علمی در شیراز، در سال 1331ش به درس فقه و اصول آیات عظام: بروجردی، شیخ مرتضی حائری و شیخ محمدعلی اراکی# حاضر شد و فلسفه، عرفان، اخلاق و مجلداتی از «بحار الانوار» را نزد علامه طباطبایی! فراگرفت و به توصیة علامه، شرح فصوص و مصباح الانس را نزد برادر علامه، سید محمدحسن الهی آموخت.[1]

روزی ایشان در منزل، با اشاره به اتاق نزدیک در فرمود: «بیش از صد بار استاد علامه طباطبایی! در همین اتاق آمد و برای ما درس اخلاق فرمود.»[2]

ارتباط مرحوم انصاری با امام خمینی) فراتر از ارتباط درسی و علمی بود. او از قوی‌ترین یاران امام! در دوران مبارزه و انقلاب و در یک سخن، عاشق استادش بود.[3]

بدیهی است حشر و نشر با دوستان و شاگردان امام خمینی و علامه طباطبایی* که سرآمد فحول و استوانه‌های اسلام بودند، در تکامل مرحوم انصاری نقش وافری داشت. همچنین شخصیتهایی چون حضرات آیات: سیدرضا بهاء الدینی، محمدتقی بهجت، عبدالله جوادی آملی، حسن حسن‌زاده آملی، محمدتقی مصباح یزدی، ابراهیم امینی نجف آبادی، احمد احمدی ملایری، غلامحسین دینانی، سید محمدحسن لنگرودی، سید عباس ابوترابی قزوینی و صائبی زنجانی.[4]

ایشان می‌فرمود: «زمانی که مرحوم آیت الله بهجت قصد تشرّف به حج داشتند، به اصرار فراوان، نماز مسجد فاطمی را به من سپردند؛ ولی پس از آنکه این نماز با درس علامه تلاقی پیدا کرد، بنده نیز آیت الله شیخ ابوالقاسم خزعلی را جایگزین خود کردم و به درس علامه رفتم.»[5]

استاد انصاری برای دروس معنوی، علاوه بر محضر امام خمینی، علامه طباطبایی، بهجت و بهاء الدینی#، در جلسات عمومی حاج آقا حسین فاطمی، جلسات خصوصی شیخ عباس قوچانی (وصیّ عارف بزرگ، سید علی آقا قاضی) شرکت می‌کرد. همچنین، به خدمت شیخ محمدجواد انصاری همدانی! مشرّف می شد. ایشان در دستورالعمل اخلاقی به «غسل توبه» و «زیاد به قبرستان رفتن» توصیه می فرمود.[6]

2. خودسازی و تقوا

استاد تمام تلاش خویش را در جهت تقوا و تقرّب الهی قرار داده بود، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: ]وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى  وَ  اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْباب[[7]؛ «و توشۀ [تقوا] برگیرید که بهترین زاد و توشه، تقواست و از من پروا پیشه کنید، ای خردمندان!»

از این رو، عمر شریفش را بی‌جهت تلف نمی‌کرد و همواره سرگرم عبادت، دعا، درس و راهنمایی طلاب بود و زمانی که در عرصه‌های اجتماعی و انقلابی احساس وظیفه می‌کرد، در نهایت شجاعت میدان‌داری می‌کرد.

در اوج نهضت و قیام 15 خرداد 42، بنا شد در فیضیه، پس از حضرت امام!، علیه شاه سخنرانی کند. خود ایشان می‌فرمود: «پیش از آنکه به منبر بروم، یکی از بزرگان هشدار داد: آقای انصاری! وضع بسیار وخیم است. اگر صددرصد اخلاص داری، برو بالا...؛ یعنی معلوم نیست دیگر زنده بمانی.»

بنابراین، زمانی که وظیفه‌اش را تشخیص داد، ذره‌ای به فکر دنیا و آسایش یا مقام و... نبود.

برای استمرار و استقامت در راه خودسازی، هرچه را مانع سیر و سلوک می‌دید، به کناری می‌افکند، چنان ‌که هم‌مباحثه بودن و رفاقت با برخی را به خاطر ضعف اخلاقی آنها فراموش و قطع کرد.

آری، یکی از موانع سیر و سلوک، رفیق ناباب است که باید رها شود.

امام صادق(ع) می‌فرماید: «إِنْ أُجِّلْتَ فِی عُمُرِكَ یَوْمَیْنِ فَاجْعَلْ أَحَدَهُمَا لِأَدَبِكَ لِتَسْتَعِینَ بِهِ عَلَى یَوْمِ مَوْتِكَ؛[8] اگر از عمرت تنها دو روز باقی مانده باشد، یکی را برای خودسازی و ادب و تربیت قرار بده تا از آن برای روز مرگت کمک بگیری».

و امام کاظم(ع) می‌فرماید: «أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ، وَ أَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ؛[9] واجب‌ترین علم برای تو، آن دانشی است که راهنمایت بر اصلاح قلبت و خرابی و فساد دلت باشد.»

3. زبان و رفتار

گرچه استاد انصاری درس اخلاق نیز داشت و در میان سایر دروس، به ویژه درس «بحار الانوار» یا «اسفار»، نکات معنوی مهمی مطرح می‌کرد؛ ولی مؤثرتر و مهم‌تر از هر چیز، رفتار عملی ایشان بود.

«و صد گفته چون نیم،‌ کردار نیست»

بارها دیده می‌شد که برای طلاب، نهایت خیرخواهی و خدمت را داشت؛ بارش مرواریدهای اشک استاد زبانزد بود! اهتمام ایشان به روضه‌خواهی و عزاداری، آن هم در آن دورانی که این ارزشها مورد تهاجم دشمن قرار گرفته بود، عجیب بود. خادمیِ اهل‌بیت( و خدمت به حوزۀ امام زمان(ع) برایش بالاترین برتریها و فضیلتها به حساب می‌آمد.

در تبلیغ دین و تهذیب نفوس، زبانِ رفتار، برّنده‌تر از زبان گفتار است. چیزی که حوزه‌های علمیه به شدت به آن احساس نیاز دارد، چه رسد به متن جامعه.

4. غیرت دینی

زمانی که مرحوم انصاری تشخیص داد انحرافات عقیدتی به حوزۀ جوانان شیعه هجوم آورده است؛ یعنی اواخر دهۀ چهل و پنجاه، در مبارزه با انحرافات و دفاع از حق، بی‌قرار شد. انحرافهایی که از طرف مارکسیستها و روشنفکرها بود و نتیجه‌اش پیدایش گروهکهایی مثل «فرقان» و «منافقان» شد و بعضی از انقلابیون متأثّر از وهابیّت که از حوزۀ فکری مصر، لیبی و... به ایران راه یافته بود، امثال برقعی و طرفداران شهید جاوید، مروّج آن بودند.

انسان مخلص در این امتحانات ملاحظات شخصی، نام و نان و... را فدای دفاع از توحید و امامت می‌کند، همان گونه که امثال شهید مطهری! در این راه جان دادند و استاد انصاری! آسایش، مقام و... را وانهاد.

آری، اگر ایشان اهل سازش و مسامحه بود، به آسان‌ترین وجه به بالاترین مقامات دنیوی می‌رسید؛ ولی تقوا، اخلاص و غیرت دینی استاد سبب شد که دست از همه بشوید، نه آنکه به اسم و رسم و مقام و منصب بچسبد.

در کیش ما طریقت عنقا تمام نیست
در بند نام ماند اگر از نشان گذشت

آیت الله انصاری! از قدمای اصحاب امام راحل! و انقلابیون پیشتاز و ممتاز بود و همه را خوب می‌شناخت. پس از پیروزی انقلاب، از جمله نگرانیها و رنجهایش، نفوذ و رخنۀ برخی افراد غیرمتّقی و غیرانقلابی در صفوف سران انقلاب بود؛ ولی به جهت حفظ انقلاب و جلوگیری از تضعیف ولایت فقیه، صبر و سکوت پیشه می‌کرد و افشاگری نمی‌کرد.

5. رابطۀ با ولایت

در اواخر سال 1389ش که استاد بیمار بود، مصاحبه ای با ایشان انجام شد که بخشی از آن به شرح زیر است:

سؤال: شما از چه زمانی با آیت الله خامنه‌ای> آشنایی پیدا کردید؟

جواب: از وقتی که درس آیت الله خمینی) می‌رفتم و از وقتی که با ایشان به زندان افتادیم.

سؤال: چه مدت زندان بودید؟

جواب: بنده سه بار دستگیر شدم... در زندان قزل قلعه با آقای خامنه‌ای> بودیم. آقای خلخالی هم بود. هر دو کتاب جواهر برده بودیم و مباحثه می‌کردیم، تا اینکه بعداً مرام ما و مرام آقای خلخالی جور در نیامد. یک وقتی که علامه طباطبایی! مخالفت آشکار با کتاب «شهید جاوید» کرد، خلخالی در مجلس با لحن توهین‌آمیزی دربارة ایشان حرف زده بود و از آن موقع بود که رابطه‌مان قطع شد.

سؤال: از فتنة سال 88 و نقش رهبر معظم انقلاب> بفرمایید.

جواب: فتنة عجیبی بود ]یَدُ اللهِ فَوقَ اَیدِیهِم وَ هُوَ القَاهِرُ فَوقَ عِبَادِهِ[ خداوند متعال قاهر است و نقش آیت الله خامنه‌ای> بدون تعصّب، انصافاً نقش بسیار خوبی بود و... چند شب قبل که خدمت ایشان رسیدم، عرض کردم: شما مؤیّد به تأییدات الهی هستید و واقعاً این طور است.

حرفهایی که برخی روشنفکرها مانند دکتر شریعتی می‌زدند، مثل دین منهای سیاست، دین منهای روحانیت، اینها را آیت الله خامنه‌ای> به خوبی جواب فرمودند.

صحبتهای ایشان در حرم مطهر خیلی صحبت‌ جامع و محقّقانه‌ای بود. دین منهای روحانیت را دکتر شریعتی می‌گفت. ما در این انقلاب از جانب دو گروه خیلی اذیّت شدیم که یکی از آنها از طرفِ طرفداران «شهید جاوید» و دیگری، طرفداران «دکتر شریعتی» بودند. هرچه توانستند، اذیّتمان کردند.

استاد (علامه طباطبائی) در خاطراتش می‌گوید: پسر آقای مروارید می‌گفت: سالها پیش از انقلاب رسائل را پیش آقای خامنه‌ای> می‌خواندم و خیلی رسائل را عالی می‌گفت... در مشهد از رسائل بالاتر را هم درس می‌گفت. ایشان خیلی در کارها بصیر است.[10]

سؤال: وظیفة مردم در قبال این نظام و ولایت چیست؟

جواب: خدا می‌داند بنده با کسی تعارف ندارم. هنوز در منزلشان در تهران خدمت رهبر انقلاب> نرسیده‌ام؛ لیکن حقیقتاً و از صمیم قلب عرض می‌کنم: وظیفة مردم این است که دور پرچم آیت الله خامنه‌ای> جمع شوند و به فرامین ایشان عمل کنند.[11]

در پیام مقام معظم رهبری> به تناسب ارتحال استاد آمده است: «... عمر بابرکت آن مرحوم یکسره با پارسایی و پرهیزگاری سپری شد و در خدمت علم و ترویج معارف الهی به کار رفت. طهارت قلب و سلامت نفس او مشهود همة کسانی بود که وی را از نزدیک می‌شناختند... .»

6. سختیهای طلبگی

بنا به فرمایش حضرت آیت الله بهجت): «سیرة علما همواره با سختیها و فقر و نداری همراه بوده است.»[12] با آنکه استاد انصاری شیرازی از نظر خانوادگی دارای اموال و املاکی بود و از وصیت‌نامة ایشان مشخص است که مادرش املاک زیادی را وقف کرده بود و با اینکه ایشان شخصیتی شناخته شده و برجسته بودند؛ ولی پیوسته با زهد و قناعت و مناعت زیستند و بنای ثروت‌اندوزی و تجمل گرایی نداشتند.

به چند نکته در این رابطه اشاره می‌شود:

1. دربارة اهمیّت تحصیل و اینکه اگر درس و بحث نداشته باشیم، نباید شهریه بگیریم، ایشان می‌گفت: «اگر این درسِ من تعطیل شود، ناگزیرم روزة استیجاری بگیرم.»[13]

2. استاد برای حلّ برخی مشکلات «قائماً بالقسط»[14] شده بود، و ناگزیر بود هر ماه مسافت طولانی منزل تا مدرسة معصومیه در تقاطع خیابان جمهوری و بلوار امین را طی کند و از گردنة صفائیه بالا رود و اقساط وام را در صندوق قرض الحسنة مرکز خدمات ـ که قبلاً آنجا بود ـ بپردازد. یک بار پیاده تا آنجا آمده بود؛ ولی پول را جا گذاشته بود، و در حضور برخی شاگردان، خیلی خجالت کشیده بود. البته مناعتشان به قدری بود که فرموده بود: دوست دارم مسئول وام را ـ که سیّد بسیار خوش‌اخلاقی است ـ ببینم.

همان روزها طلاب غیرتمند و اهل درد، ضجر می‌کشیدند که چرا چنین شخصیتی باید در این مشکلات زندگی خرد شود.[15]

گاهی برای دلداری و تربیت طلاب، می‌فرمود: «ما در فقر، غنی هستیم. کمپانی فقر هستیم.» و احیاناً به مطالب علمی ربط می‌داد که:

سیه رویی ز ممکن در دو عالم
جدا هرگز نشد و الله اعلم

3. هرگاه پولی به دست استاد می‌رسید، با این عقیده که برخی طلاب از خودش فقیرترند، آن را بین طلاب فقیر و یا مستمندان تقسیم می‌کرد.

4. فرزندشان از قول استاد می‌گوید: «... روزگاری علامه از حیث مادی به مشکل برخورد کردند و از نظر معیشت به سختی دچار شدند. بنده در نایین تبعید بودم. مبلغ پنج هزار تومان به دستم رسید. آن مبلغ را همراه نامه‌ای برای علامه فرستادم. ایشان نیز پاسخ نامه را برای بنده نگاشتند.»[16]

7. تبلیغ و روضه

ایشان در دوران خفقان ستم شاهی، از بهترین منبریهایی بود که حماسه و عرفان را در هم می‌آمیخت و هیچ ابایی نداشت که در منبر با صراحت نام امام خمینی! را بگوید و از مرامش دفاع کند. در آن دوران، بردن نام، تصویر و رسالة امام! پیامدهای دشواری داشت. در مصاحبة زیر با فرزند استاد به نمونه‌هایی از تلاشهای تبلیغی ایشان اشاره شده است:

یکی از شهرهایی که پدرم منبر می رفت، «رفسنجان» بود. مدتی هم در «کرمان» و یک ماه رمضان هم در «بم» منبر می‌‌رفت. هما‌ن‌جا ایشان را گرفتند و بردند سازمان امنیت کرمان و از آنجا به تهران اعزام کردند.

از دیگر شهرهای منبر ایشان، زاهدشهر فسا (در شیراز) بود که آنجا زیاد سخنرانی می‌کرد. در جاهای مختلف قم هم منبر می‌رفت.

از طرف بیت حضرت امام) برای تبلیغ به جاسب اعزام شده بود و در آنجا خیلی در دل مردم جا پیدا کرده بود. هنوز هم مردم آن سامان خیلی به ایشان علاقمندند. به همین جهت، در ایامی که از شرّ ساواک متواری بودند، یکی از محلهای اخفای ایشان، کوهستان جاسب بود و حتی همین منزل را پدرم در خفا معامله کرد.

پدرم می‌گفت: «ابتدای منبرها در خطبه، این بخش دعای افتتاح را می‌خواندم: «وَ الحَمدُ لِلَّهِ قَاصِمِ الجَبَّارِین، مُبِیرِ الظَّالِمِین...» یک مأمور امنیّتی که حاضر بود، می‌گفت: تو خیال می‌کنی من نمی‌فهمم منظورت شاه است؟ ... سال 43 در سالگرد حملة رژیم شاه به فیضیّه، در فیضیّه مجلسی گرفته شد و مدرسه پر از جمعیت بود؛ اما آنقدر فضا سنگین بود که کسی جرأت نمی‌کرد بالای منبر برود. برنامه‌ریزی هم نشده بود. خیلی وحشتناک بود. مأموران شاه هم بودند. هر لحظه امکان داشت دوباره بریزند و حسابی به جان مردم بیفتند. احتمال مرگ بود... (وقتی این جریانها را یاد می‌آورد، گریه می‌کرد) ... من هم رفتم و سخنرانی کردم.

بخشی از سخنان استاد در کتاب «نهضت امام خمینی!» نوشتة سید حمید روحانی آمده که خیلی حماسی و تند است. یکی از آقایان می‌گفت: استاد در مسجد امام حسن عسکری(ع) قم منبرهای غرّا و سخنرانیهای آتشینی داشت... .[17]

در جلسه‌ای در منزل استاد، شنیدیم که وقتی امام! در نجف اشرف می‌شنود که آقای انصاری در دفاع از نهضت در قم سخنرانی می‌کند، بسیار شادمان و خرسند می‌شود.

ایشان حتی در ساواک نیز به صراحت از امام) دفاع می‌کند و می‌گوید: «... بازجو گفت: شما در فلان جلسه این طور علیه رژیم صحبت کرده‌اید؟ من گفتم: بلی. گفت: نام آقای خمینی را بالای منبر آورده‌اید؟ گفتم: بله. گفت: چرا شما را آوردند اینجا؟ گفتم: من رژیم را قبول ندارم. روی منبر اسم آقای خمینی را بردم... .»[18]

گفتنی است: در شهرهایی که تبعید بودند، مثل نایین و کوهدشت، به تبلیغ و توسل اهمیت می‌دادند. در یک جمله باید گفت: واقعاً ابعاد مختلفی در وجود ایشان بود. علاوه بر بُعد درسی و علمی، در ابعاد عملی و اخلاقی واقعاً منحصر به فرد بود؛ یعنی حقیقتاً آن تواضع و اخلاقی که از ایشان مشاهده کردیم، در بزرگان ندیدیم. ساده‌زیستی، بی‌تعلّقی به دنیا و مطامع و مظاهر دنیوی، تشرّع، تعبّد، تدیّن، ولایت قوی و ارادت شدید به آستان اهل بیت( از خصوصیّات ایشان بود. با معصومین( ارتباط بسیار عمیق و وسیعی داشت. علاقة بسیار شدید و مثال‌زدنی به امیرالمؤمنین(ع) صاحب ولایت کلیّة مطلقة الهیّه و حضرت زهرا& داشت. عشق بسیار زیادی به سیّد الشهدا(ع) داشت. در مجالس روضة سیدالشهدا(ع) شاهد بودم دستمال ایشان از اشکی که در مصیبت می‌ریخت، خیس می‌شد. واقعاً اگر بخواهیم ایشان را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: «روح مجسّم» بود؛ یعنی روحی که بین ابنای خاک سیّار بود.[19]

نشان اهل خدا عاشقی است، با خود آر
که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم

خط مشی صحیح طلاب

جا دارد دروس اخلاق این عارف بزرگ ـ که چند صباحی در اواخر حیاتشان برای طلاب قم بیان داشتند ـ منتشر و در اختیار طالبان مباحث اخلاقی قرار گیرد. فضایل استاد و خاطرات شاگردانشان فراوان است که در اینجا به نکته‌ای از وصیت‌نامة ایشان بسنده می کنیم.

«در نهضتها و انقلابها و کارهایی از این قبیل که پیدا می‌شود، باید آن را با دقت کامل بررسی کرد و نباید بدون دقّت و تحقیق در آن وارد شد (؛ چرا)که علما از ورود در مشروطه سخت پشیمان شدند. در این گونه‌ کارها باید خیلی احتیاط کرد؛ چون متأسفانه بازیگران سیاسی و احزاب سیاسی، فوراً به طور مرموزی خود را وارد نهضتهای مذهبی می‌کنند و در زیر نقاب روشنفکری و انقلابی و در زیر پوشش محبوبیّت ملّی، مقاصد شومی از قبیل مارکسیسم و وهابیّت را پیاده می‌کنند و ... خلاصه، اینها بازیگران و دایه‌های مهربان‌تر از مادرند که مرحوم شیخ فضل الله‌ها را به دار می‌کشند و باید دانست که نهضت برای اسلام باید باشد، نه اسلام برای نهضت.»[20]

______________________________________

[1]. دروس شرح منظومه، انصاری شیرازی، مقدمه، به همت رضا مختاری، بوستان کتاب، قم، 1383ش، ص 20.

[2]. راقم سطور، از پیش از انقلاب تا ایام بیماری استاد، با ایشان مرتبط و شاگردشان بودم و بارها به منزل حقیر و یا اخوی آمدند، و گاهی با هم به منزل بزرگانی مثل آیت الله علامه حسن‌زاده آملی می‌رفتیم.

[3]. هفته نامه «حریم امام»، شماره 151، ص 5؛ و نیز سخنان خود استاد که برای اختصار، بخشی حذف شد.

[4]. مقدمه دروس منظومه، ص 20.

[5]. هفته‌نامه پنجره، شماره 120، سال سوم، 3/9/1390، ص45.

[6]. مقدمه دروس منظومه، ص 20.

[7]. بقره / 197.

[8]. اصول کافی، شیخ کلینی، چاپ اسوه، قم، ج 8، ص 150، ح 132.

[9]. نزهۀ الناظر، حلوانی، مدرسه امام مهدی(عج)، قم، 1408ق، ص 122.

[10]. ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 347، ص 15، با تلخیص و ویرایش.

[11]. ر.ک: مجله پاسدار اسلام، ش 347، ص 16.

[12]. سخن حضرت آیت‏الله بهجت) به راقم سطور.

[13]. شنیده‌های راقم از استاد.

[14]. بخشی از آیه 18 سوره آل عمران و کنایه از اقدام مجدّانه برای حل مشکلات است.

[15]. مطالب بالا از مشاهدات راقم سطور است.

[16]. هفته‌نامه پنجره، ش 120، ص 45.

[17]. هفته‌نامه حریم امام، ش 151، صص 5 ـ 10.

[18]. همان.

[19]. همان، ص 8.

[20]. هرچند این وصیت‌نامه تاریخ ندارد؛ ولی عبارت آن نشان می‌دهد که مربوط به پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است. وصیت دیگری در سال 1362ش نوشته‌اند. برای آشنای با شرح حال استاد، بهتر است کتابی جامع از طرف بیت معظم‌له تألیف شود؛ ولی آنچه تاکنون منتشر شده، عبارت است از:

الف) عالم ربّانی، گل‌واژه‌های ناب اخلاقی در کلام آیت الله انصاری شیرازی؛

ب) دروس شرح منظومه، مقدمه، به قلم رضا مختاری؛

ج) سیمای داراب، سید سیف الله نحوی.

د) دین و عقلانیت، سیدعلی میرشریفی.

هـ) گنجینه دانشمندان.

برچسب‌ها: