اسوه فداکاری و وفاداری

غلامرضا گلی زواره

در سیرۀ حضرت عباس(ع) خصالی چون معرفت، بصیرت، درایت، فراست، شجاعت، فداکاری و عبودیت چنان با یکدیگر عجین گردیده اند که علما، رجال نگاران، خطبا و ادیبان نمی توانند به سهولت تمامی ویژگیهای این سردار حماسه آفرین کربلا و علمدار عاشورا را توصیف و تحریر کنند و در این باره به عجز خود اعتراف کرده‏اند.

آن وجود با برکت مُدرّس وارسته در عرصة عمل برای تعلیم توحید، اما م شناسی، فضیلت و معنویت بود که می توان حضرت را به عنوان تندیس صادقانه و خالصانه ای در اطاعت از ولیّ امر و حجّت خدا بر روی زمین معرفی کرد.

آن قهرمان علقمه به طور عملی، عینی و کاربردی آیة ]أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[[1] را تفسیر کرد، آن هم در زمانی که بسیاری در مصداق اولی‏الامر دچار آشفتگی، تردید و تزلزل بودند.

عباس(ع) دلاوری خودساخته و وارسته است که با صلابت ناشی از ایمان و نور تقوا صرفاً راه شریعة فرات را نگشود؛ بلکه حصارهای فروماندگان در باتلاق باطل را در هم فرو ریخت و مشعل فروزان حقیقت را فرا راه انسانها، شعله ور ساخت.

در اینجا به بررسی برخی از اوصاف و ویژگیهای خاص حضرت عباس(ع) می‏پردازیم و برخی از خصائص اخلاقی و رزمی ایشان را ارائه می‏کنیم.

1. نسبی شریف و درخشان

در قلمرو نسب شناسی حسب و نسبی والاتر و درخشان تر از نسب حضرت عباس(ع) در میان یاران امام حسین(ع) نمی توان یافت. او از بطن بنی هاشم برخاسته و از سرچشمة علوی نشأت گرفته است که خاندانی تناور، ریشه دار و در جلالت قدر، شرافتی والا دارند. والد ماجدش، امیر مؤمنان علی(ع)، وصیّ رسول اکرم(ص) نخستین ایمان آورنده به وحی الهی و مصداق خاتم پیامبران و همسر دخت پیامبر خدا(ص) است. مسلمانان به اجماع آن حضرت را پس از حضرت محمد(ص) داناترین، فرزانه ترین و با فضیلت ترین شخصیت می دانند. برای عباس بن علی' این افتخار و سرافرازی بس که محصول شجرة طیّبة امامت و برادر دو سبط محمد مصطفی(ص) است.[2]

مادر گرامی حضرت عباس(ع)، «فاطمه بنت حزام بن خالد»، معروف به «امّ‏البنین&» است. حزام از استوانه های شرافت در میان طوایف عرب محسوب می گردید و در سخاوت، رادمردی، دلیری و صفات فاضله نامور بود.

2. نامور و با مسمّا

عباس که اولین فرزند امام علی(ع) از امّ البنین به شمار می رفت، از اوان کودکی خوش‏اندام، رشید و زیبا بود. کودکی که امّ‏البنین به دنیا آورده است، همان است که پدر می خواهد؛ زیرا تمامی آرمانهای عالی را در سیمای این طفل می بیند. برایش روشن است که این نوباوه همان دلیرمرد رزمنده ای است که هرگز روی خوش به ستمگران و جفاکاران نمی دهد و بدیهی است، کسی که در برابر خصم دون صفت چهره ای عبوس به خود می گیرد، در برابر حق و مصادیق آن سیمایی خوش و پرنشاط خواهد داشت.

در سرزمین کربلا این ویژگی قمر بنی‏هاشم آشکار گردید؛ زیرا به سپاه سیاه روی اموی فرصت نمی داد تا لحظه ای آرام بگیرند و خود را برای یُورشی گسترده یا دفاعی سخت مُهیّا سازند.

دوران کودکی عباس(ع) مملوّ از عنایتهای پدر و دو برادرش امام حسن و حسین' بود و اهل خانة عصمت، شأن او را بسیار عزیز می داشتند.[3]

حضرت علی(ع) فرمود: «إِنِّی سَمَّیتُهُ بِاِسمِ عَمِّی العَبَّاسِ، عَبَّاساً؛ او را به نام عمویم عباس [بن عبدالمطلب]، عباس نامیدم.» سپس دستان کودک خویش را غرق بوسه ساخت؛ ولی گوهر اشک از دیدگان بر گونه هایش جاری گردید. سابقه نداشت که فرزندی چنین نیکو منظر و صاحب شمایل علوی موجب پریشانی والدش گردد، بنابراین، امّ‏البنین سبب را از حضرت جویا شد، ایشان(ع) وی را از حکمت الهی آگاه ساخت و فرمود: «کَأَنِّی بِیَدَیه هَاتَینِ تُقَطِّعَانِ یَومَ الطَّفَّ عِندَ مَشرَعَةِ الفُرَاتِ فِی نُصرَةِ أَخِیهِ الإِمَامِ الحُسَینِ؛ گویی اینکه دو دستش در روز عاشورا نزدیک رود فرات قطع می شود در حالی که به یاری برادرش امام حسین(ع) شتافته است.» دستهای این کودکم در راه یاری حسین(ع) قطع می گردد. با شنیدن این خبر، مادر ناله ای سخت سر داد. امام به همسر خود بشارت داد که این نور دیده نزد پروردگار منزلتی والا دارد و به جای دستهای بریده اش، خداوند دو بال به وی تقدیم می کند که با آنها در بهشت همراه ملائکه پرواز می کند. امّ‏البنین با شنیدن این خبر مسرور گردید.[4]

3. چشمة فضل و فداکاری

حضرت عباس(ع) را ابوالفضل نامیده اند؛ زیرا فرزندی به نام فضل داشته است. این کنیه با شخصیت اخلاقی و معنوی آن امامزاده هماهنگی دارد و اگر هم پسری به نام فضل نداشت، باز هم به راستی سرچشمة فضل و فضیلت به شمار می رود؛ زیرا با تمام وجود به دفاع از فضایل و ارزشهای الهی پرداخت و جان خود را در این راه آسمانی ایثار کرد. شارح میمیة ابوفراس حمدانی، خطاب به او می گوید: «ای عباس! تو جانت را برای امام حسین(ع) بذل کردی و قبل از او آب ننوشیدی و با این وصف تو ابوالفضلی».

برخی مورخان آن حضرت را «ابوتیربه» (پدر مشک آب) نامیده اند؛ زیرا در حماسة کربلا، در حالی که خصم بداندیش آب را بر روی امام حسین(ع) و یارانش بسته بود و مراقبت می کردند قطره ای از آب فرات به آل مصطفی(ص) نرسد، حضرت ابوالفضل بدون هراس از انبوه و سلاح آن لشکر، با صلابت حیدری به آنان یورش برد و چندین بار متوالی مشکها را از آب شریعة فرات پر کرد و اصحاب عاشورا را سیراب ساخت و چون او سقایت عاشوراییان را عهده دار بود، لقب سقایی به وی اختصاص پیدا کرد.[5]

4. فرماندة با کفایت

عبّاس مبارزی نامور و دلاوری شجاع بود که جرأت و شهامت را از پدرش حیدر کرار به میراث داشت. پیوسته در میدان رزم پرچم پیروزی برمی افراشت و با مرکبی تیزپا، رعدآسا به صف خصم می تاخت. در یورش وی به موکلان شریعة فرات، چهار هزار نیروی سواره و پیاده را فراری داد و در سه هجوم متوالی موفق شد هشتاد نفر از آن جفاکارن را به هلاکت برساند.[6]

عباس قبلاً در نبرد صفین و در رکاب پدرش امیر مؤمنان(ع) در حالی که نوجوانی بیش نبود، چنین شجاعتی را از خود بروز داده بود. در آن جنگ، سپاه معاویه فرات را به تصرّف درآوردند و لشکر امام علی(ع) را از برداشتن آب منع کردند. عده ای از تاریخ نویسان می گویند: فرات به نیروی رزمی امام حسین(ع) از تصرّف سپاه معاویه بیرون آمد و عباس در این فتح مهمّ سهمی بزرگ داشت.  عباس، در حالی که نقاب بر چهره افکنده بود، در برابر قوای اموی قرار گرفت و مبارز طلبید. معاویه به مردی که ابن شعثاء نام داشت، فرمان داد که شتاب گیرد و با او وارد جنگ شود. ابن شعثاء به فرزند ابی سفیان گفت: مرا با ده هزار سوار برابر می شمارند، پس چرا برای مبارزه با این نوجوان مأمور می سازی؟ پس یکی از فرزندانم را به سویش می فرستم تا کارش را تمام کند. طولی نکشید که پسر ابن شعثاء از پای درآمد. دیگر فرزندانش یکی پس از دیگری کشته شدند، تا ابن شعثاء ناگزیر خودش وارد مصاف با این سلحشور ناشناس گردید. بعد از لحظاتی زد و خورد و نبرد تن به تن او نیز با شمشیر حضرت اباالفضل(ع) به هلاکت رسید. همه از شهامت این جوان علوی در شگفت بودند و چون به سوی پدر بازگشت، حضرت علی(ع) پیشانیش را بوسید.[7]

عباس را «حامی الظعینه» نیز لقب داده اند؛ زیرا در صیانت از بانوان حرم و اهل‏بیت عترت در روز عاشورا استوار و با صلابت انجام وظیفه می کرد و تمام تلاش خود را مصروف حمایت از بانوان و مخدرات حرم نمود و فرود آوردن از هودجها یا سوار کردن آنها را بر عهده داشت.[8]

5. تندیس مقاومت و استقامت

وَ اللهِ إِن قَطَعتُمُوا یَمِینِی
إِنِّی اُحَامِی اَبَداً عَن دِینِی
وَ عَن اِمَامٍ صَادِقِ الیَقِینِ
نَجلِ النَّبِیِّ المُصطَفَی الاَمِینِ[9]

«سوگند به خداوند! اگر دست راستم را قطع کردید، همواره از دین و  امامی که یقین به صدق او دارم و یادگار رسول خدا(ص) است، حمایت می کنم.»

این گونه رجزخوانی، آن هم در واپسین لحظات زندگی و انتخاب مرگ سرخ، شاهدی محکم بر صلابت ایمان، ژرفای معرفت و صفای وجدان اوست. عباس خود را صادقانه و خالصانه تسلیم ولیّ امر زمان ساخت و از او اطاعت محض کرد و تمامی توان، ظرفیتها و امکاناتی را که در اختیار داشت، در این راه به کار برد و سرانجام با سرافرازی میهمان قدسیان و عرشیان گردید. او در سخت ترین و آشفته ترین شرایط، در تصدیق حق و تأیید حقیقت کوشید و هیچ گاه در این مسیر گرفتار تردید و دودلی نگردید و در حمایت از امام حسین(ع) و بر حق بودن قیام او به حق الیقین رسیده بود و با بصیرت ایمانی و نور تقوا می دید که هرگونه مخالفت با  امام معصوم مساوی با ضلالت، شقاوت و غرق شدن در گرداب انحراف و باتلاق ارتداد است. او به تصدیق قلبی و لسانی در حمایت از رهبر راستین جامعة اسلامی اکتفا ننمود و با رزم آفرینیهای شکوهمندانه و فدکارانه و استقبالی شوق آمیز از جهاد و شهادت، تصدیق عملی خود را نیز به اثبات رساند.

حضرت ابوالفضل(ع) مظهر و تندیس وفاداری است و این فضیلت را در روزگاری بحرانی و توأم با مصایب فراوان به منصة ظهور رساند و تا آخرین قطرات خون خود، وفاداری را معنا کرد. مسلمانان طالب فضایل و مشتاق مکارم باید در پیمودن صراط رستگاری چنین امامزاده ای را اسوة خود قرار دهند و از خصال پسندیده اش الهام گیرند. در فرازی از زیارت نامة ابوالفضل العباس(ع) که از زبان مبارک امام صادق(ع) جاری گردیده است، می خوانیم:

«...أَشْهَدُ أَنَّكَ‏ لَمْ‏ تَهِنْ‏ وَ لَمْ‏ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ مُقْتَدِياً بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِيِّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ فِي مَنَازِلِ الْمُخْبِتِينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِين‏؛[10] ...گواهی می دهم که تو (در دفاع از حق) سُست و ناتوان نشدی، در کار خود بصیرت داشتی و به صالحان اقتدا کردی و پیرو پیامبران بودی. خداوند میان ما و تو و نبی اکرم(ص) و اولیائش در منازل برگزیدگان جمع کند.»

6. انواری از درخشندگی و فروزندگی

حضرت عباس(ع) سیمای ظاهری پرجاذبة خاصی داشت و چون ماه می درخشید و از آنجا که جمال ظاهری و معنوی در وجود شریفش تجسّم یافته بود، وی را قمر بنی‏هاشم می نامیدند و همگان در برابر شمایل او زبان به تحسین می گشودند.

در زیارتی که ابو حمزة ثمالی آن را از امام صادق(ع) نقل کرده است، خطاب به این امامزاده واجب التعظیم می خوانیم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ‏ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ‏ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(.»[11] عالی ترین مرتبة انسان کامل همین است که امام معصوم او را بندة صالح بداند؛ یعنی کسی که تمام صلاحیتها را در خود شکوفا ساخته است؛ ابوالفضل(ع) به چنان امتیازاتی دست یافته که سالار شهیدان کربلا حاضر است جان خود را فدایش کند و خطاب به او بفرماید: «يَا عَبَّاسُ ارْكَبْ‏ بِنَفْسِي‏ أَنْتَ يَا أَخِي‏.»[12]

بر اساس آیات قرآن، مقام عبودیت والاترین مقام انبیای الهی به شما می رود و این ویژگی بسی شریف تر از بُعد رسالت آن فرستادگان خداوند می باشد. حضرت ابوالفضل(ع) به این صفت متصف شده است که خداوند متعال به حبیب و امین خود(ص) اعطا کرد و حضرت صادق آل محمد(ع) حضرت عباس را بدان ملقب ساخت.

7. مقرّب بارگاه عصمت و طهارت

حضرت عباس(ع) با امام صرفاً پیوندی جسمانی ندارد؛ بلکه آنچنان به رشد معنوی رسیده که از نظر روحانی نیز مقرّب درگاه امامت است. در آن لحظه ای که وی بر اثر ضربت عمود از بالای  اسب بر زمین افتاد، اولین کلامش این بود: «یَا اَبَا عَبدِالله! عَلَیکَ مِنِّی السَّلَام.» این وداع او با امام است. وقتی سالار شهیدان این ندای جانسوز را می شنود، می فرماید: «وَا اَخَاهُ وَا عَبَّاسَاهُ وَا مُهَجَّةَ قَلبَاهُ!» امام ناله ای جان خراش در غم برادری سر می دهد که قوّت قلب اوست و ستون فقراتش با او استحکام دارد، لذا به شدت گریست، به حدّی که همراهان را به گریستن واداشت، آنگاه فرمود: «جَزَاکَ اللَّهُ مِن اَخٍ خَیراً لَقَد جَاهَدتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جَهَادِهِ؛  خدایت جزای خیر دهد! تو بودی که حق جهاد در راه خدا را ادا کردی.»

برخی مقتل نویسان افزوده اند: وقتی عباس(ع) بر زمین افتاد، امام به سوی برادر شتافت و با به هلاکت رساندن تعدادی از ستمگران که پیکر پاک عباس(ع) را در حلقة محاصرة خود قرار داده بودند، خود را بر بالینش رساند و فرمود: «وَا اَخَاهُ وَا عَبَّاسَاهُ اَلآنَ اِنکَسَرَ ظَهرِی وَ قَلَّت حِیلَتِی.»[13]

اینکه فقدان عباس(ع) برای ابا عبدالله الحسین(ع) کمرشکن و فرساینده است، آن هم امامی که کوه صلابت، شمس شجاعت و تندیس شکیبایی است، از حالات معنوی عباس(ع) حکایت دارد و نشان می دهد ارتباط او با حضرت  فراتر از روابط خویشاوندی و حالات عاطفی بوده است.

پاره ای منابع، مسئولیت حاجب(دربان) را برای ابوالفضل(ع) ذکر کرده اند که اگر مقصود از آن تقدّم بر دیگران، محرم اسرار و حضور در پیشگاه امام و نظارت بر امور حضرت باشد، این عنوان از تقرّب وی به درگاه امام حکایت دارد.

«عبدالواحد مظفّر» می گوید: ابوالفضل(ع) به دلیل اخلاصش در پیشگاه پیامبر اکرم(ص) بر سایرین تقدم دارد. او مقرب خاندان عترت است، از این رو به وی لقب دربان داده اند؛ البته امام حسین(ع) مثل فرمانروایان خودسر، کاخ نداشت تا نیاز به حاجب داشته باشد؛ بلکه عباس ملازم درگاه امام حسین(ع) بود تا مسئولیتهای خود را خالصانه و صادقانه، به نحو کامل و دقیق انجام دهد[14] و این خود از فضایل اوست.

از ابوالفضل(ع) به عنوان «مرافق امام» نیز یاد کرده اند. مُرافق به کسی می گویند که با حذاقت و مهارت و بدون تعجیل و شتاب، مُدبرانه مسئولیتهای محوله را انجام می دهد.

حضرت عباس(ع) به همراه حضرت علی اکبر(ع) همواره در رکاب امام حسین(ع) حرکت می کردند و مراقب امور بودند. هنگامی که امام با عمر بن سعد خبیث در کربلا ملاقات خصوصی داشت، همراهان از حضرت فاصله گرفتند و تنها عباس و علی  اکبر' باقی ماندند. قبل از آن نیز، هنگام دیدار امام با ولید، حاکم مدینه، این دو جوان رشید پیشاپیش جوانان هاشمی مراقب اوضاع بودند تا اگر حادثه ای رخ داد، وارد عمل شوند. علامه مظفر در این باره گفته است: ای ابوالفضل! تو مرافق سبط نبی اکرم بودی. تویی که بر آستانة درش می ایستی و در برآوردن اوامر امام پیش دستی و تلاش می کنی آن روزی که حسین(ع) به خانة ولید آمد، تو او را همراهی کردی و گروهی از جوانان آراستة عدنان پیرامون تو گرد آمدند. در روز ملاقاتش با پسر سعد، با شمشیر کشیده بالای سر زادة زهرا & ایستادی و او را محافظت کردی و او به تو اعتماد و اطمینان داشت.[15]

از القاب حضرت ابوالفضل(ع) که در میان شیعه و اهل تسنّن مشهور است، لقب «باب الحوائج» می باشد. این ویژگی برای آن حضرت بی اساس و بی‏دلیل  نیست؛ چراکه از نفوس مُطهّر و مُزکّی و ذوات مقدس و مقرّبین درگاه احدیت، جلّ شأنه است و مسلماً برای برآوردن حاجت مسلمانان و اهل ایمان بابی از رحمت واسعة الهی برای نجات از گرفتاریهای دنیوی و اخروی است.

8. جلوه هایی از عزت نفس

حضرت عباس(ع) در عزت نفس از نوادر روزگاران به حساب می آید؛ چراکه حاضر نشد به سوی شقاوت پیشگان اُمَوی گرایش نشان دهد؛ بلکه به سهمناکی توفان به سوی کارگزاران خصم تاخت و در برابر سپاه اشقیا صلابت و قاطعیت نشان داد و به میدان جهاد با این جرثومه های فساد رفت تا عزت و کرامت را معنا کند و به انسانها بفهماند که در پرتو شمشیر و جنگیدن با دشمنان سعادت و سرافرازی به دست می آید و زیستن با ستمگران مساوی با ذلت، ننگ و بدبختی است.

در فرهنگ عرب امان دادن نیز مثل پناه دادن، موجب مصونیّت جانی شخص امان یافته می شد. نسبت به امانی که می دادند، حتی دربارة مخالف و دشمن خویش پای بند بودند و نقض آن را نشانة خیانت، فرومایگی و ناجوانمردی تلقی می کردند، به همین دلیل امام حسین(ع)، به معاویه نوشت: چرا به حجر بن عدی امان دادی؛ ولی او را کشتی؟ و از این بابت به شدت فرزند ابوسفیان را ملامت و مذمت کرد. محمد بن اشعث به حضرت مسلم بن عقیل(ع) در درگیریهای کوفه امان داد؛ ولی به امان او وفا نکرد و وی را نزد ابن زیاد بُرد تا سرانجام به شهادت رسید.[16]

روز نهم محرم که شمر بن ذی الجوشن به سرزمین کربلا رسید و عمر بن سعد را در تنگنا قرار داد تا جنگ با سیدالشهدا(ع) را آغاز کند و یا فرماندهی لشکر را به وی واگذار نماید، ملاحظه کرد فرزند سعد بن ابی وقاص خود آمادة نبرد است، پس به حوالی محل استقرار لشکر ابا عبدالله(ع) آمد و فریاد زد: فرزندان خواهرم کجایند؟ علت اینکه آن لعین دیوخو سلحشوران علوی را خواهرزاده خود خواند، این بوده است که مادر این جوانان بنی‏هاشم، بانو فاطمه امّ البنین وحیدیه کلابیه، نسبش به وحید بن کعب و کلاب بن ربیعه می رسد و به واسطة اینکه شمر هم از بنی‏کلاب بود، از عبیدالله بن زیاد برای این خویشاوندی قبیلة خود امان نامه گرفت تا قمر بنی‏هاشم و برادرانش را امان دهد. آن دلاورمردان به فراخوانی شمر پاسخی ندادند. امام فرمود: به وی پاسخ دهید، اگرچه فرد فاسقی است. عباس و برادرانش فرمان امام را اطاعت کردند و نزد آن ستمگر خون آشام رفتند و فرمودند: چه می خواهی؟ او گفت: شما در امان می باشید، خودتان را همراه امام حسین(ع) به کشتن مدهید و طاعت یزید را که مصداق اولی الامر است و اکنون امیر مسلمانان جهان اسلام است، گردن نهید. حضرت عباس(ع) فرمود: خداوند تو و امانت را لعنت کند. آیا به ما امان می دهی و فرزند رسول خدا(ص) را امانی نباشد؟ آیا ما را فرمان می دهی که طاعت ملعون و ملعون زاده ها را بپذیریم؟پس شمر خشمگین گردید و به سوی لشکر خود بازگشت.[17]

آن شقیّ پلید تصوّر می کرد این ستارگان عاشورایی، بر سر عزّت نفس خود پا گذارده، با وعدة امان و دعوت به ترک یاری سید الشهدا(ع) عزمشان سست گردیده و خواهان زندگی با اُمویان می گردند؛ اما هیهات که او به آرزوی شوم خود برسد و به نقشة سوء خویش جامة عمل بپوشاند. او کوچک ترین آگاهی از بصیرت، جلالت شأن و بزرگواری و غیرتمندی ایشان نداشت و بر اساس این جهالت، طمع ورزید که آن اسوه‏های فداکاری و وفاداری و تندیس مناعت طبع را به خواری زیستن با ظالمان بکشاند. آیا امکان داشت حضرت عباس(ع) نور امامت و شمس ولایت را رها کند و در بیابان تاریک و پر از خارهای خطرناک و آمیخته به خوف و هراس اهل ضلالت گام بگذارد؟ وقتی «عبدالله بن ابی محل بن حزام»، پسر برادر امّ البنین، دید فرزند مرجانه فرمان جنگ با امام حسین(ع) و اصحاب او را صادر کرده است، به تصور اینکه خدمتی به خویشاوندان خود کرده باشد، از ابن زیاد تقاضا کرد تا امان نامه ای به او بدهد. وی هم پذیرفت و امان نامه ای برایش صادر کرد. این امان نامه را عبدالله توسط غلام خود به کربلا فرستاد. وی به سوی خیمه گاه امام حسین(ع) رفت و به عباس و برادران او گفت: این امان  نامه ای است که دایی شما از عبیدالله زیاد گرفته و اکنون برایتان ارسال نموده است. آن بزرگواران به وی گفتند: «لَا حَاجَةٌ لَنَا فِی اَمَانِکُم اَمَانُ اللهِ خَیرٌ مِن اَمَانِ بِن سمّیه؛[18] ما را به امان شما نیازی نمی باشد، امان الهی بهتر از امان فرزند سمیه است.»

از آن سو در شب عاشورا، امام بیعت خود را از گردن همراهان برداشت و به آنها اجازه داد تا از تاریکی شب استفاده کنند و از نینوا خارج شوند. حضرت عباس(ع) اولین کسی بود که اعلام وفاداری کرد و به دنبال او سایر اصحاب نغمه های شیدایی همگامی و همراهی با امام را تا ایثار جان خود ساز کردند.[19]

حلاوت شهادت در کام شیر بیشة شجاعت

حضرت ابوالفضل(ع) پیوسته در صدد یاری حق و انزجار از ستمگران بود و با این وصف نمی توانست تن به ذلت بدهد. شجاعت و دلیری با سرشت او آمیخته بود و این ویژگی او را برای نبرد با دشمن فرا می خواند؛ اما از سوی دیگر، بنا به وظیفة دینی و شرعی باید مطیع راستین امام خود باشد تا اینکه غیرت علوی در رگهای ماه بنی هاشم جوشیدن گرفت و چون فریاد العطش کودکان حرم حسینی را شنید، به محضر برادر شتافت و از حضرتش رخصت خواست تا به سوی خصم بتازد. امام خطاب به وی فرمود: «اَنتَ صَاحِبُ لِوَائِی وَ لَکِن اُطلُب لِهَؤُلَاءِ الأَطفَال قَلِیلاً مِنَ المَاءِ؛ تو پرچمدار منی (نمی خواهم به میدان رزم  بروی)؛ ولی برای این کودکان مقدار اندکی آب فراهم ساز!» عباس(ع) اطاعت کرد و مشکی بر دوش گرفت، سوار بر مرکب، عازم شریعة فرات گردید و بدون آنکه از آن سپاه تا دندان مسلّح هراسی به دل راه دهد، صف محافظان را از هم گسست و خود را به فرات رساند. مشک را پر از آب کرد و  کوشید هرچه سریع‏تر آن را به کودکان برساند. لشکریان دشمن بر او هجوم بردند و خواستند قطع طریق کنند؛ اما عباس(ع) آنان را از مسیر خود دور ساخت. در آن میان «یزید بن رقاد جُهَنی» به کمک «حکیم بن طفیل» در کمین عباس(ع) نشستند. وی ناگاه یورش بُرد و دست راست ابوالفضل(ع) را از تن جدا کرد. آن دلاور با دست چپ به نبرد با خصم ادامه داد. این بار حکیم بن طفیل از پشت درخت خرمایی از جا جهید و دست چپ عباس(ع) را قطع کرد. در این هنگام آن امامزاده علم را بر سینه چسباند.  افراد ستمکار که از شجاعت هاشمی و صلابت حیدری او ایمن گردیده بودند، بر وی هجوم بردند و از آن سوی باران تیر بر پیکرش فرو باریدند. در این میان تیری به مشک آب نشست که محتویات آن بر زمین ریخت و تیری بر سینة حضرت اصابت کرد و تیر دیگری نیز چشم او را هدف قرار داد. در این حال یکی از جفاکاران با عمودی آهنین سر مبارک او را غرق خون ساخت. حضرت تاب نیاورد و امام را فراخواند. وقتی امام فریاد استغاثة برادر را شنید، چون عقابی تیزپر بر بالین او فرود آمد و چون پیکر غرق در خون او را دید، فرمود: «اَلآنَ اِنکَسَر ظَهری وَ قَلَّت حِیلَتِی؛ اکنون کمرم شکست و راه چاره جویی من رو به کاستی رفت.»

تردیدی نیست که امام حسین(ع) هیچ کدام از شهیدان را در میدان رزم وانمی نهاد؛ بلکه دستور می داد اجساد شهیدان را به خیمه ها انتقال دهند؛ اما پیکر خونین عباس(ع) را در همان محل شهادت وانهاد

_________________________________________________

[1]. نساء/ 59.

[2]. العباس رائد الکرامه و الفداء فی الاسلام، باقر شریف القدسی، دار المرتضی، بیروت، بی‌تا، ص 25 ـ 26.

[3]. انوار نعمانیه، سیّد نعمت الله جزایری، طبع تبریز، بی‌تا، ج 1، ص 124؛ العباس رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، ص 33.

[4]. خصائص العباسیه، آیت الله محمد ابراهیم کرباسی، تحقیق: محمود اسکندری، انتشارات صیام، تهران، چاپ ششم، 1389ش، ص 96.

[5]. مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی، نشر جعفری‌راد، تهران، ص 152.

[6]. خصایص العباس، صص 114 ـ 117.

[7]. کبریت احمر، محمدباقر بیرجندی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1378ش، ج 2، ص 24؛ العباس، مقرم، صص 276 ـ 277؛ خصایص العباسیه، ص 108.

[8]. همان، ص 35.

[9]. منتهی الآمال، محدث قمی، نشر هجرت، قم، 1373ش، ج 1، ص 279.

[10]. موسوعة زیارات المعصومین، مؤسسة الامام الهادی(ع)، پیام هادی، قم، 1383ش، ج 3، ص 532، المزار الکبیر، محمد بن جعفر مشهدی، مؤسسه نشر اسلامی، قم، ص 550 ـ 553.

[11]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403ق، ج 101، ص 277؛ موسوعة زیارات المعصومین(، ج 3، ص 531.

[12]. تاریخ الامم و الملوک، محمد بن جریر طبری، دار التراث العربی، بیروت، 1387ق، ج 4، ص 315.

[13]. اسرار الشهادة، ملا آقا دربندی، منشورات اعلمی، تهران، 1284ق، صص 321 ـ 323.

[14]. بطل العلقمی، ج 3، صص 96 ـ 97.

[15]. همان، ص 68.

[16]. حیاة الامام الحسین بن علی(ع)، ج 2، ص 365 و ج 3، ص 397.

[17]. وقعة الطف، ابی مخنف، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1367ش، ص 190؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، مطبعة حیدریة، نجف، 1383ق، ص 142؛ اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، طبع سوم، ص 120؛ منتهی الآمال، ج1، ص 245.

[18]. تاریخ الامم و الملوک، ج 6، ص 236؛ الکامل فی التاریخ، عز الدین ابن اثیر موصلی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1408ق، ج 2، ص 558؛ مقتل ابی مخنف، ص 103؛ خصایص العباسیه، ص 63.

[19]. منتهی الآمال، ج 1، ص 633.

برچسب‌ها: