مجازات دزد در اسلام

در نکوهش دزدی همین بس که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «دزد در حالی که دزدی می کند، مؤمن نیست.»[1]
اگر حکومت اسلامی در برابر سرقت، برخورد قاطعی از خود نشان ندهد، کم کم دزدی کردن در جامعه به عنوان راهی برای به دست آوردن مال شناخته شده و پیامدهای ناگواری از قبیل فساد اموال، نزاع و درگیری، قتل نفس و مانند آن را در جامعه به دنبال خواهد داشت[2] و به فرموده امام رضا(علیه السلام) کسی که به سرقت، خوی کرده باشد، تجارت و کسب و کارِ حلال را رها کرده و از راه نامشروع، مال به دست می آورد.[3]

قرآن کریم می فرماید: «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[مائده/ 38] و سزاى كسانى كه دزدى كنند(مردِ دزد و زنِ دزد) اين است كه دستشان را قطع كنيد تا كيفر عمل او و مجازاتى از ناحيه خدا باشد و خدا مقتدرى شكست ناپذير و در عين حال حكيم است و كار به حكمت مى كند.»

تقیید آیه به وسیله روایات
در این آیه مبارکه به صورت مطلق، حدِّ سارق و سارقه بیان شده ولی شرایط لازم برای سارق بودن یک نفر ذکر نشده است، بنابراین برای دانستن شرایط اجرای حدّ سرقت باید به روایات مراجعه کنیم.
دلیل این که در این گونه موارد، باید به روایات مراجعه کنیم نیز در قرآن بیان شده است، مثل این آیه که فرمود: «وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[نحل/ 44] و اين قرآن را به تو(ای پیامبر) نازل كرديم تا براى مردم آنچه را به ايشان نازل شده بيان كنى، شايد انديشه كنند.»
لذا وجود مبارک پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، مُبَیِّن است و باید محدوده اجرای حدود که در قرآن به صورت عام ذکر شده است را تبیین کند و بر طبق حدیث ثقلین[4] اهل بیت پیامبر، محل رجوع مسلمین بعد از ایشان هستند و لذا روایاتی که از اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده است نیز، مبیِّنِ آیات قرآنی است.

شرایط لازم در جاری شدن حدّ سرقت
[برای اجرای حد سرقت، بیست شرط ذکر شده است] که اگر حتی یکی از آن ها نباشد، فقط اصل مال را(اگر موجود باشد) وگرنه مثل یا قیمت مال را، از دزد گرفته و به صاحب مال می دهند و حد جاری نمی شود.
بعضی از این شرایط عبارتند از:
1 –بلوغ
دزدی که درباره او حد جاری می شود، باید هنگام دزدی به بلوغ شرعی رسیده باشد، بنابراین اگر طفل نابالغ دزدی کند، حد بر او جاری نمی شود و حاکم شرع او را تأدیب و تعزیر می کند به آنچه صلاح بداند.
2 –عقل
اگر دیوانه دزدی کرد، حد بر او جاری نمی شود، البته حاکم شرع می تواند در صورت نافع و مؤثر بودن، او را به هر چه صلاح بداند تأدیب کند.
3 –اختیار
بنابراین اگر از روی اکراه و اجبار دزدی کرده، حد نمی خورد.[5]
4 - سارق، خودش قفل را شکسته باشد؛
بنابراین اگر شخص دیگری این کار را کرده و او سرقت را انجام داده، در این صورت در مورد هیچ کدام حد، اجرا نمی شود، هر چند که هر دو با همکاری هم مرتکب سرقت شده باشند.
5 - سارق، پدر کسی که از او سرقت کرده است، نباشد؛
بنابراین اگر پدری از مال فرزندش برداشت، حد سرقت بر او نیست.[6]
لازم به ذکر است که در صورت وجود شبهه و عدم تشخیص شرایط سرقت در شخص، اجرای حد متوقف می شود.[7]

علت صدور این حکم
دو علت را می توان از خود آیه کریمه استفاده کرد:
اولین علت که در این باره ذکر شده است، عمل خودِ آن شخص است: «جَزَاءً بِمَا كَسَبَا[مائده/ 38] تا كيفر عمل او باشد.»
و دومین علت نیز پیشگیری از فراگیر شدن گناهِ دزدی در جامعه است: «نَكَالًا مِنَ اللَّهِ [مائده/ 38] مجازاتى از ناحيه خدا باشد؛» کلمه "نَکال" به معنای تعذیبی است که هر کس آن را ببیند و یا بشنود از ارتکاب مثل آن خودداری می‏کند.[8]
به علاوه عقل انسان نیز درک می کند که هر چند با اجرای این حکم ممکن است آبروی تعداد اندکی در جامعه رفته و نقصانی در جسم آنها ایجاد شود، ولی اجرای این حکم باعث می شود که تعداد زیادی از افراد جامعه با دیدن او، به این گناه مبتلا نشوند. در حالی که اگر مجازات مخفی یا آسانی برای این حکم در نظر گرفته می شد، جنبه پیشگیرانه نداشته و حتی تکرار مجازات های آسان، قُبح و زشتی این گناه را از بین می بُرد. بنابراین آنچه ذکر شد، می تواند یکی از حکمت های الهی در قرار دادن این حکم برای سارق باشد، چنانکه در انتهای آیه، بعد از اشاره به قدرت و شکست ناپذیری خدا(که نشان می دهد اجرای چنین حکمی، هیچ سودی برای خداوند ندارد،) به حکمت الهی اشاره شده است(و نشان می دهد که منافع فراوانی در اجرای این حکم نهفته است که به نفع زندگی انسانها است): «وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[مائده/ 38] و خدا مقتدرى شكست ناپذير و در عين حال حكيم است و كار به حكمت مى كند.»

توبه و اصلاح نفس، مانع اجرای حَدّ
مسئله مهمی که در باب حدود مطرح است، عدم اجرای حدود(که حق الله هستند) در صورت توبه شخصِ خاطی است.
بعد از آیه مورد بحث(یعنی آیه ای که حدِّ سرقت را بیان می کند،) این آیه آمده است: «فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[مائده/ 39] پس كسى كه بعد از ظلمش توبه کرده و آنچه را فاسد كرده اصلاح كند، بداند كه خدا توبه اش را قبول مى كند كه خدا آمرزگار رحيم است.»
مطرح کردن بحث توبه و غفران الهی در قرآن، نشانه آن است که اسلام، شخص خاطی را تشویق می کند که از عمل خلاف خود دست برداشته و به درگاه الهی توبه کند و در صورت توبه، اجرای حد در این دنیا از او برداشته خواهد شد و حتی اثر سوء این عمل در آخرت نیز دامان او را نمی گیرد، چرا که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» یعنی(کسی که توبه کرده و خودش را اصلاح کند،) خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.[9]
البته رضایت شاکی و جبران خسارت او مطلب دیگری است که به حق الناس مربوط است و شخص خطاکار در صورت توبه، باید مال مسروقه را برگرداند.[10]

کلام آخر این که هر چند آیه، حد سرقت را معین کرده ولی شرایط لازم برای جاری شدن این حد را باید از روایات استفاده کرد وگرنه از لحاظ عرفی، این حکم دامنه یِ وسیعی پیدا می کند(و عرفاً هر سرقتی از طرف هر کسی، محکوم به این اجرای این حد خواهد بود.) با این حال، راه توبه باز بوده و حتی در صورت جمع همه شرایطِ اجرای حد، توبه سارق قبل از دستگیری، باعث برداشته شدن حَدّ می شود.

-------------
پی نوشت:

[1]. «قال رسول الله(صلى الله عليه و آله): لايَسرِقُ السّارِقُ حينَ يَسرِقُ وَ هُوَ مُؤمِن: دزد در هنگام سرقت، مؤمن نیست(یعنی اگر در حال دزدی بمیرد، مؤمن از دنیا نرفته است.» الکافی، شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، ناشر: الاسلامیة، سال چاپ: 1407 ق، ج5، ص123.
[2]. «قال الرضا(علیه السلام): حُرِّمَ السَّرِقَةُ لِما فِيها مِن فِسادِ الأَموالِ وَ قَتلِ الأَنفُسِ لَو كانَت مُباحَةً، وَ لِما يَأتِي فِي التَّغاصُبِ مِنَ القَتلِ وَ التَّنازُعِ وَ التَّحاسُدِ وَ ما يَدعُو إِلى تَركِ التِّجاراتِ وَ الصَّناعاتِ فِي المَكاسِبِ: سرقت، حرام شده است زيرا فساد اموال و قتل نفس و نزاع(و درگیری) و حسد در او است و غصب و تعدّي را به همراه دارد و از طرفي كسي كه به سرقت، خوي كرده است تجارت، صناعت و کسب و کارِ حلال را رها کرده و از راه نامشروع، مال به دست مي‌آورد.» وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، چاپ: آل البیت، سال چاپ: 1414 ق، ج28، ص242.
[3]. همان.
[4]. «قالَ رَسُولُ الله(صَلَّى اللهُ عليه و آله): اِنّى قَد تَرَكتُ فِيكُمُ الثَّقَلَينِ كِتابَ اللهِ وَ اَهلَ بَيتِى فَنَحنُ اَهلَ بَيتِهِ: من در بین شما دو چیز گران بَها به یادگار می گذارم(و آن دو عبارت است از) قرآن و اهل بیتم.» بصائر الدرجات، الصفار، محمد بن حسن، ناشر: الاعلمی، سال چاپ: 1404ش، ص434.
[5]. گناهان کبیره، شهید دستغیب، سید عبدالحسین، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی، سال چاپ: 1391 ش، ص369.
[6]. تحریر الوسیله، امام خمینی، سید روح الله، چاپ: آداب، سال: 1390 ش، ج2، ص482.
[7]. «قال أمير المؤمنين(عليه‌السلام): اِدرَؤُا الحُدودَ بِالشُّبَهاتِ: اجرای حدود را در صورت شبهه، ترک کنید.» وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، ناشر: آل البیت، سال چاپ: 1414 ق، ج28، ص130.
[8]. تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، سیدمحمدحسین، ناشر: دارالکتب الاسلامیة، سال چاپ: 1375 ق، ج20، ص189.
[9]. درس تفسیر، آیت الله جوادی آملی، سوره مائده، جلسه66.
[10]. «عَن أبي عَبدِ الله عليه السلام قال: اَلسّارِقُ إِذا جاءَ مِن قِبَلِ نَفسِهِ تائِباً إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، تُرَدُّ سَرِقَتُهُ إِلى صاحِبِها وَ لا قَطعَ عَلَيهِ:اگر سارق، بین خود و خدای خودش توبه کند، مال مسروقه به صاحبش برگردانده شده و دستش قطع نمی شود.» وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، ناشر: آل البیت، سال چاپ: 1414 ق، ج28، ص36.