دارم از خانواده شوهرم متنفر می‌شوم

خانواده شوهر من خیلی می‌چسبند به ما. نمی‌گذارند یک مسافرت تنهایی برویم. همش به کار ما کار دارند. چرا اینجا نمی‌روید؟! چرا آنجا نمی‌روید؟! و...

هر وقت می‌خواهیم برویم مسافرت، آن‌ها هم می‌گویند ما می‌خواهیم برویم انجا؛ ولی فکر نکنید می‌خواهیم با شما بیایم ها!! بعد عملا می‌آیند آویزان ما می‌شوند. به شوهرم هم که می‌گویم دوست دارم 2تایی برویم مسافرت، ناراحت  می‌شود. می‌گوید آنها که اذیتمان نمی‌کنند.

همش عامل دعوای ما هستند. خیلی فضولند. هی به من می‌گویند کجا می‌روی؟ از روی کفشت فهمیدم کی رفتی کی آمدی. صدا اب آمد فهمیدم نرفتی و ...

می خواهم از زندگیم بروند بیرون. چی کار کنم؟

دارم از آنها متنفر می‌شوم

جواب:

سلام

این حق شماست که یک وقتایی با شوهرت تنها مسافرت بروی و تنها باشی؛ اما حفظ زندگی از این مسئله مهم تر است و نباید به خاطر این گونه مسائل با شوهرت دعوا کنی. شما هر چه قدر مسئله را بزرگش کنی حساسیت شوهرت نسبت به این مسئله بیشتر  می‌شود و ممکن است بیشتر دعوایتان شود. برای رفع این مسئله می‌توانید اقدامات زیر را انجام بدهید.

1- خانواده شوهرت را مثل خانواده خود دوست داشته باشید و سعی کنید از مسافرت های جمعی بیشتر لذت ببرید و وقتی خودت را به آنها نزدیک کردید و مهر و محبتتان  را نشان دادید، شاید آنها هم راضی به مزاحمت نشوند و بعضی مواقع با شما نیایند.

2- به شوهرت نشان بدهی که خانواده اش را دوست داری و لکن بعضی مواقع می‌خواهی تنها باشید. میتوانی این مطلب را محبت‌آمیز به او بگوئید؛ مثلا به او بگوئید درست است من از بودن با خانواده ات لذت می‌بروم اما دوست دارم در این مسافرت با عشقم تنها باشم. به عبارت دیگر علت اینکه می‌خواهید تنها باشید را به شوهر بگو که برای او جا بیفتد و خودش قانع شود که کار آنها شما را اذیت می‌کند.

3- طوری برنامه ریزی کنید که امکان همراهی شان وجود نداشته باشد البته نباید بیش از اندازه این کار را انجام بدهید تا موجب بد بینی شود.

4- به این مسئله توجه کنید که همان طور که شما بر گردن شوهرتان حق دارید، خواهر مادرش هم حق دارند و بعضی مواقع اخلاق حکم می‌کند که به حرفهای آنها هم گوش کند. در ضمن به این مسئله هم توجه کنید که محبت به آنها چیزی از محبت شوهرتان به شما کم نمی‌کند؛ چون جنس محبت به خانواده با جنس محبت خانم فرق دارد و این دو محبت در طول همند، نه در عرض هم.

5- در نهایت اگر نتوانستی کاری بکنی، باید با وضعیت فعلی کنار بیایی؛ چون اولا اگر وضعیت فعلی را قبول کنی کمتر اذیت می‌شوی و ثانیا: اگر نخواهی کنار بیایی این مساله ممکن است سبب لطمه خوردن به زندگیت شود؛ البته تا حدی که زندگیت لطمه نخورد میتوانی برای کم کردند دخالت آنها تلاش کنی؛ مثل اینکه به پدر مادرت یا فرد سوم بگوئی که با آنها صحبت کنند؛ یا اینکه خودت اگر میتوانی با آنها صحبت کنی؛ یا اظهار عدم رضایت کنی؛ یا در ظاهر حرفشان را قبول کنی اما در عمل به حرفاشان گوش ندهی؛ یا چون آنها هستند مسافرت نروی، ولی اگر شروع کردی و دیدی مشکل پیدا شد باید عقب‌نشینی کنی؛ چون ارزش زندگی تو بیشتر از این حرفا است.

موفق باشید